تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
سهشنبه، ۲۲ مهر ۱۴۰۴
منبع: الاخبار
نویسنده: محمد علی فقیه
دوشنبه، ۱۳ اکتبر ۲۰۲۵
چین و صهیونیسم: قرائتی متفاوت از روایت غالب

طی سالهای بسیار، تصور اعراب از چین تقریباً ثابت بوده است: چین یک کشور در حال ظهور، بیطرف و حتی متحد طبیعی اعراب و فلسطینیها است، که در برابر هژمونی آمریکا میایستد و از آرمانهای رهاییبخش حمایت میکند. این روایت تا جایی در رسانهها و گفتمان سیاسی اعراب ریشه دوانده است، که به یک «پارادیم» نفوذناپذیر تبدیل شده است.
اما کندوکاو در تاریخ و حقایق، تصویر کاملاً متفاوتی را آشکار میکند: یک رابطه قدیمی و پیچیده بین چین و جنبش صهیونیستی، که از دهه ۱۹۲۰ آغاز شد[۱]، و تا زمان به رسمیت شناختن یهودی بودن دولت عبری، و حتی سرمایهگذاری مستقیم در شهرکها در طول سالهای نسلکشی در غزه ادامه یافت.[۲]
اعلامیه بالفور چینی
همانطور که یک اعلامیه بالفور انگلیسی وجود داشت، چیزی نیز وجود داشت که میتوان آن را «اعلامیه بالفور چینی» توصیف کرد. در سال ۱۹۲۰، سون یات سن، بنیانگذار جمهوری مدرن چین، نامهای از عزرا خدوری، رئیس انجمن صهیونیستی شانگهای[۱] دریافت کرد که در آن از او درخواست حمایت از پروژه صهیونیستی شده بود. سون یات سن در پاسخ به این نامه تردیدی نکرد و «همدردی عمیق» خود را با صهیونیسم ابراز نمود، و آن را «یکی از بزرگترین جنبشهای زمان ما» توصیف کرد.
این موضع آغازین، شالوده همگرایی بین چینِ در حال ظهور و جنبش صهیونیستی که به دنبال حامیان مالی جدید برای پروژه خود در فلسطین بود، را ایجاد کرد.
چین و النکبة ۱۹۴۸
بین جنگ داخلی چین و ظهور اسرائیل، تماسهای پنهانی صورت گرفت که به حمایت مستقیم منجر شد. در سال ۱۹۴۵، مردخای اولمرت (پدر نخستوزیر آینده اسرائیل) از مقامات چینی درخواست کمک نظامی کرد و این کمک را دریافت کرد[۳]. برخی مطالعات آلمانی نشان میدهند که سلاحها و پول چین در توانمندسازی باندهای صهیونیستی نقش داشته است[۳] و چین را به شریک غیرمستقیم در النکبة فلسطین تبدیل کرده است. این حقایق کاملاً از روایت اعراب غایب بود، روایتی که آن دوران را به تصویر چین سوسیالیستی، و ضداستعماری تقلیل میداد.
حمایت از آزادی… یک مرحله کوتاه
با تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹ و با ظهور جنگ سرد، پکن شعار حمایت از جنبشهای آزادیبخش، از جمله سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO)، که در دهه ۱۹۶۰ حمایت نظامی و سیاسی قابل توجهی دریافت کرد، را در پیش گرفت. [۴] با این حال، این لحظه فقط چند سال (تقریباً ۱۹۶۴-۱۹۷۰) دوام آورد. هنگامی که چین در زمان نیکسون و کیسینجر درهای خود را به روی ایالات متحده گشود، نشانههای یک نقطهعطف شروع به پدیدار شدن کرد: مشارکت در نظم بینالمللی جدید، به سادگی، به معنای پذیرش اسرائیل به عنوان یک عمل انجام شده بود.[۵]
از عادیسازی تا «بیطرفی جانبدارانه»
در سال ۱۹۹۲، چین رسماً روابط خود با اسرائیل را عادی کرد.[۶] از آن زمان، پکن چیزی را بنا نهاده است که میتوان آن را «استراتژی بیطرفی جانبدارانه» توصیف نمود: لفاظیهای کلی درباره راهحل دو دولت و «حمایت از مردم فلسطین»، که در عمل با به رسمیت شناختن مکرر اسرائیل به عنوان «دولت یهودی»[۶]، سرمایهگذاریهای گسترده در زیرساختهای آن و حتی مشارکتهای فناوری و نظامی از پیش موجود[۵] همراه بوده است. این تناقض بین لفاظی و عمل، جوهره استراتژی چین است: حفظ تصویر یک «میانجی منصف» در عین تضمین منافع اقتصادی و سیاسی خود با اسرائیل.
شهرکسازیها: یک مشارکت عملی
گزارش سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۹، ۱۱۲ شرکت بینالمللی درگیر در شهرکسازیها، از جمله شرکتهای بزرگ چینی که اکثر آنها دولتی هستند را شناسایی کرد. [۷] سرمایهگذاریهای چینی شامل «Tnuva»، یک شرکت لبنی که به محصولات شهرکسازی متکی است [۸]، و «Ahava»، یک شرکت آرایشی مستقر در دره اردن [۸]، علاوه بر شرکتهای ساختمانی که در اتصال شهرکها به شهرهای اسرائیل نقش داشتهاند، میشوند. در طول جنگ اخیر غزه، شرکت چینی «ADMA» حتی به شهرکنشینان در نوار غزه [۸] حمایت مالی ارائه کرد. این هیچ جایی برای تفسیر باقی نمیگذارد: چین یک شریک مستقیم در تثبیت پروژه شهرکسازی است.
گفتمان چینی: بازنویسی تاریخ
از دهه ۱۹۹۰ تا به امروز، گفتمان رسمی چین بارها «ملت باستانی یهود» را ستایش کرده است[۶]، آن را به تمدن چین پیوند داده و حتی از چهرههایی مانند کارل مارکس و انیشتین به عنوان «یهودیان بزرگ» یاد کرده است.[۶] این گفتمان به اسرائیل مشروعیت تاریخی و اخلاقی میبخشد، و آن را از مشخصه استعماریاش تهی میکند. خطرناکتر اینکه، پکن از «رنج تاریخی یهودیان» صحبت میکند، رنج فلسطینیها را کاملاً نادیده میگیرد، یا آن را به فرمولهای کلی بشردوستانه مانند «بحران بشردوستانه» یا «خشونت متقابل» تقلیل میدهد.[۹]
چین در جنگ غزه و نسلکشی
در طول نسلکشی جاری در غزه، چین هرگز از کلمه «نسلکشی» استفاده نکرد. چین صرفاً از یک «بحران انسانی»[۹] صحبت کرد و خواستار «کاهش خشونت شهرکنشینان» شد. در مقابل، اسناد مفصلی را منتشر کرد که به «هژمونی آمریکا» حمله میکرد، بدون اینکه هرگز نامی از فلسطین ببرد.[۱۰] سفیر چین در تلآویو، حتی در حالی که شاهد قتل عامهای روزانه در غزه بود، همچنان به نوشتن مقالاتی در روزنامههای اسرائیلی[۱۱] ادامه میداد، و در مورد «گشایش فصل جدیدی در روابط دوجانبه» بحث میکرد.
ایران نیز از معادله خارج است
بسیاری معتقد بودند که چین ممکن است در صورت تشدید تنش با اسرائیل در کنار ایران بایستد. با این حال، واقعیت خلاف این را تأیید میکند: پکن مشتاق است از هرگونه رویارویی که منابعش را با ایالات متحده از بین ببرد، اجتناب کند.[۱۲] چین کشوری است که در حال انباشت قدرت اقتصادی و نظامی خود است و آماده نیست در خاورمیانه جنگهای «جانبی» راه بیندازد. بنابراین، مهمترین اقدامات آن در چارچوب میانجیگری رسمی و ایجاد «تصور» یک جایگزین متمدن برای غرب باقی خواهد ماند.
توهم بدیل
پس چگونه چین در آگاهی اعراب به عنوان یک بدیل بهتری برای آمریکا تثبیت شد؟ پاسخ در سیاست «ایجاد تأثیر» نهفته است. پکن در استفاده از لحظات رسانهای (مانند اعلام آشتی بین جناحهای فلسطینی در پکن)[۱۳] و معرفی خود به عنوان یک میانجی صلح مهارت دارد، در حالی که در عمل در حال تعمیق روابط خود با اسرائیل است. همانطور که انگلیس با وعده آزادی اعراب از عثمانیها[۱۴] و همانطور که آمریکا با معرفی خود به عنوان مخالف استعمار اروپایی[۱۵] این کار را انجام دادند، چین نیز همین روایت را تکرار میکند: یک گفتمان ضد سلطه که هدف اصلی آن ایجاد یک سلطه جدید است.
خاتمه
آنچه واقعیتها آشکار میکنند، صرفاً جانبداری چین از اسرائیل نیست، بلکه مشارکت واقعی آن در پروژه شهرکسازی تهاجمی است. تفاوت بین آمریکا و چین امروز نه در ماهیت، بلکه در مرحله است: اولی هژمون موجود است، در حالی که دومی به دنبال تبدیل شدن به هژمون بعدی است. در رویارویی با این واقعیت، بررسی ریشهای برداشتهای غالب اعراب ضروری است: شرطبندی روی چین به عنوان یک بدیل اخلاقی یا استراتژیک چیزی جز یک توهم جدید، یکی از سلسله توهمات بزرگی که اعراب در طول تاریخ با هر قدرت نوظهوری تجربه کردهاند، نیست.
مراجع:
[1] Sun Yat-sen’s letter to Ezra Khadduri (1920).
[2] UN Report on Companies Involved in Settlements (2019).
[3] Jonathan Goldstein (ed.), The Jews of China, vol. II, Routledge, 2000.
[4] UN archival reports and speeches by Mao Zedong and Zhou Enlai (1960s).
[5] Aron Shai, The Fate of British and French Firms in China, 1949–54, Palgrave, 1996.
[6] Chinese Ministry of Foreign Affairs (MFA): Official statements and speeches since 1992.
[7] UN Human Rights Council, Report A/HRC/43/71, 2019.
[8] Haaretz (2014) and BDS reports on Ahava, and ChemChina statements (2016).
[9] Chinese Foreign Ministry statements and declarations on the Gaza War (2023–2024).
[10] Chinese Foreign Ministry, “American Hegemony and Its Risks (2023)” document.
[11] Articles by the Chinese Ambassador in the Jerusalem Post and Yedioth Ahronoth between 2023–2024.
[12] Razan Shawamreh, “China and Zionism: Historical Patterns and Contemporary Implications,” Journal of Middle East Studies (2025).
[13] Media Coverage of the Beijing Declaration Between Palestinian Factions (2023).
[14] British-Arab Correspondence During World War I (McMahon-Hussein Correspondence).
[15] American Speeches in the Post-World War II Era (Truman and Eisenhower).
«الصين والصهيونية: قراءة معاكسة للسرديّة السّائدة»:
