تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: مارکسیسم- لنینیسم امروز
نویسنده: گرگ گودلس
۶ ژوئیه ۲۰۲۵

آیا چین سیاست خارجی انترناسیونالیستی دارد؟

 

شماری از مفسران تیزبین، پرسش‌هایی را پیرامون «ابتکار کمربند و جاده» چین و به طور گسترده‌تر، سیاست خارجی جمهوری خلق چین مطرح کرده‌اند.

ناظران چپ قابل اعتمادی مانند آن گریسون، در «گزارش دستور کار سیاه»[۱] نگرانی‌های خود را درباره سرمایه‌گذاری‌های چین در جمهوری دموکراتیک کنگو، بر اساس کتاب سیدارت کارا، «کبالت سرخ، چگونه خون کنگو به زندگی ما نیرو می‌دهد»[۲]، ابراز کرده‌اند. کارا استدلال می‌کند که چینی‌ها درگیر یک رقابت بی‌رحمانه برای به دست آوردن ماده اولیه ضروری برای تولید باتری هستند و در فعالیت شدیداً استثمارگرانه استخراج دستی کبالت مشارکت دارند.

اخیراً، رزان شاومره همکاری اقتصادی جمهوری خلق چین با اسرائیل را به چالش کشیده است. شاومره در «میدل ایست آی»[۳]، به سه شرکت دولتی مختلف چینی – کِم‌چاینا، برایت فودز، فوسوم گروپ – اشاره می‌کند که به میزان زیادی در شرکت‌های اسرائیلی که در شهرک‌های غیرقانونی خدمات ارائه می‌دهند یا فعالیت می‌کنند، سرمایه‌گذاری کرده‌اند و مالک یا سهام‌دار اصلی یک شرکت اسرائیلی هستند. او جمهوری خلق چین را متهم می‌کند که ریاکارانه علناً سیاست‌های اسرائیل را محکوم می‌کند، اما بی‌سروصدا به هدف شهرک‌نشینان اسرائیلی کمک می‌کند.

در ۲۲ مه، کیم پترسن مطلبی متفکرانه و مستدل با عنوان «فلسطین و وجدان چین»[۴] در وب‌سایت «صدای مخالف» منتشر کرد. پترسن به طرز قانع‌کننده‌ای دستاوردهای فراوان چین مردمی را می‌ستاید. فراموش کردن قرن تحقیری که این جامعه‌ پیشرفته و زمانی مغرور از امپریالیسم اروپایی متحمل شد، آسان است. پس از ۱۲ سال مبارزه با مهاجمان ژاپنی و پایان دادن به یک جنگ داخلی خونین که ده‌ها میلیون تلفات به بار آورد، پیشرفت چین از آن زمان – تحت رهبری حزب کمونیست چین – واقعاً قابل‌توجه بوده است.

در حالی که چین رسیدن به هدف خود برای تبدیل شدن به یک جامعه «نسبتاً مرفه» را جشن می‌گیرد، مهم است که ببینیم چین از سال ۱۹۴۹ چقدر پیشرفت کرده است. وقتی مدافعان غربی اقتصاد بازار از کل دستاوردهای اقتصادی که بازارهای جهانی برای کشورهای در حال توسعه به ارمغان آورده‌اند، لاف می‌زنند، عمدتاً درباره چین (و اخیراً ویتنام و هند) صحبت می‌کنند. با هر معیار از رضایت شهروندان از دولت‌شان که توسط نظرسنجی‌های بین‌المللی سنجیده می‌شود، جمهوری خلق چین به طور مداوم در صدر یا نزدیک به صدر قرار دارد.

در عین حال، پترسن پرسش‌هایی را درباره تناقض ظاهری انتقاد صریح دولت چین از سیاست‌های نسل‌کشی اسرائیل در غزه، و ادامه تعامل اقتصادی چین با اسرائیل مطرح می‌کند. چین بیش از ۲۰ درصد از واردات اسرائیل را تأمین می‌کند.

پترسن از پروفسور تی. پی. ویلکینسون نقل قول می‌آورد: «عدم دخالت، اصل برتر چین است – تجارت اول است. اگر اخلاقیاتی وجود داشته باشد، فقط در مورد چین صدق می‌کند.» و پترسن دقیقاً وجدان اخلاقی چین را «آنچه یافت می‌نشود» می‌داند.

نیک کوربیشلی، در ۶ ژوئن در مقاله‌ای در «سرمایه‌داری عریان»[۵] می‌افزاید:
«با این حال، نه همه سعی می‌کنند – یا حتی وانمود می‌کنند – از تل‌آویو فاصله بگیرند. برای مثال، جمهوری خلق چین در واقع به دنبال تقویت روابط خود با اسرائیل است.»

پکن که پس از ۷ اکتبر در ابتدا جانب فلسطین (و حماس) را گرفت، اکنون به دنبال بازسازی روابط با اسرائیل است. تنها چهار روز پیش، هنگامی که نیروهای دفاعی اسرائیل حملات هماهنگی را به انبارهای کمک‌رسانی انجام می‌دادند، شیائو جونژنگ، سفیر چین در اسرائیل، پیرامون «تعمیق همکاری‌های اقتصادی و تجاری چین و اسرائیل» با نیر برکت، وزیر اقتصاد و صنعت اسرائیل گفتگو کرد.

هنوز دیگران می‌پرسند چرا جمهوی خلق چین، کشوری که خود را سوسیالیست می‌نامد، نتوانسته است در تضمین حیات اقتصادی کوبای کوچک سوسیالیستی- کشوری که در محاصره اقتصادی ایالات متحده و تحریم‌های شدید علیه هر کسی که از این محاصره سرپیچی کند، گرسنگی می‌کشد، جایگزین اتحاد شوروی شود. آشتی‌دادن کمک اقتصادی اندک جمهوری خلق چین به کوبا با صادرات سالانه ۱۹ میلیارد دلاری چین به اسرائیلِ نامشروع دشوار است.

نگاهی به سیاست خارجی چین
سیاست خارجی چین بازتاب مستقیمی از خط سیاسی حزب کمونیست چین است، خطی که اغلب در تاریخ حزب تغییر می‌کند. در دهمین کنگره ملی (اوت ۱۹۷۳) – آخرین کنگره پیش از مرگ مائو – چوئن لای گزارش اصلی را ارائه نمود. او تأیید کرد که:

«در پنجاه سال گذشته، حزب ما ده مبارزه بزرگ بین دو خط را پشت سر گذاشته است… در آینده، حتی پس از ناپدید شدن طبقات… هنوز مبارزات بین دو خط پیشرو و عقب‌مانده و بین درست و نادرست وجود خواهد داشت… مبارزه بین راه سوسیالیستی و راه سرمایه‌داری وجود دارد، خطر احیای سرمایه‌داری وجود دارد…» دهمین کنگره ملی حزب کمونیست چین (اسناد)، صفحه ۱۶ [تأکید از من]

چوئن لای توضیح می‌دهد که اپوزیسیون در دو کنگره آخر – به رهبری لیو شائوچی و لین بیائو – معتقد بود که تضاد اصلی پیش روی حزب «نه تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی، بلکه تضاد «بین نظام سوسیالیستی پیشرفته و نیروهای مولده عقب‌مانده جامعه» است. به طور خلاصه، دو خطی که پیوسته حزب را به چالش می‌کشیدند، همانطور که در کنگره دهم توضیح داده شد، خط «تولیدگرایان» – کسانی که به رشد نیروهای مولده اولویت می‌دهند – و خط مبارزان طبقاتی – کسانی که به مبارزه سیاسی اولویت می‌دهند – بودند.

شکست حزب کمونیست چین در رشد همزمان نیروهای مولده و اجرای یک خط مشی طبقاتی منسجم و جامع، دلیل سیاست خارجی اغلب متناقض آن است.

از زمان «گشایش» – اصلاحات دنگ، که از سال ۱۹۷۸ آغاز شد – خط مشی تولیدگرایانه در حزب کمونیست چین غالب بوده است.

از زمان بازسازی حزب بر شالوده دهقانان روستایی پس از تخریب پایگاه طبقه کارگر شهری آن در سال ۱۹۲۷، مائو در کنار مبارزان طبقاتی قرار گرفته بود.

حتی در دوران جبهه متحد علیه تجاوز ژاپن، مائو در کتاب «درباره دموکراسی نوین» (۱۹۴۰) از ضرورت یک انقلاب فرهنگی نوشت، انقلابی با تمرکز بر مبارزه سیاسی و فرهنگی بر سایر اشکال آن:

انقلاب فرهنگی، بازتاب ایدئولوژیک انقلاب سیاسی و اقتصادی و در خدمت آن‌هاست. در چین، چه در انقلاب فرهنگی و چه در انقلاب سیاسی، یک جبهه متحد وجود دارد… و کارزار فرهنگی به وقوع «جنبش هشتم دسامبر» جوانان انقلابی در سال ۱۹۳۵ منجر شد. و نتیجه مشترک هر دو، بیداری مردم کل کشور بود… شگفت‌انگیزترین چیز این بود که کارزار «محاصره و سرکوب» فرهنگی کومین تانگ در مناطق کومین تانگ نیز کاملاً شکست خورد، اگرچه حزب کمونیست در تمام مؤسسات فرهنگی و آموزشی آنجا در موقعیتی کاملاً بی‌دفاع قرار داشت. چرا این اتفاق افتاد؟ آیا این موضوع تفکر طولانی و عمیق را برنمی‌انگیزد؟ در بحبوحه چنین کارزارهای «محاصره و سرکوب» بود که لو هسون، که به کمونیسم اعتقاد داشت، به غول انقلاب فرهنگی چین تبدیل شد… فرهنگ دموکراتیک نوین، ملی است. با ستم امپریالیستی مخالفت می‌کند و از عزت و استقلال ملت چین حمایت می‌کند. به ملت خود ما تعلق دارد و ویژگی‌های ملی ما را در خود جای داده است… [تأکید از من است]

محوریت انقلاب فرهنگی احتمالاً از پایگاه طبقاتی که مسیر کمونیسم چینی را شکل می‌دهد، ناشی می‌شود. به این دلیل که کومین‌تانگ در سال ۱۹۲۷ مراکز طبقه کارگر شهری حزب کمونیست چین را از بین برد، حزب در میان دهقانان روستایی مستقر شد، همانطور که مائو به راحتی در کتاب «درباره دموکراسی نوین» به آن اذعان می‌نماید:

این بدان معناست که انقلاب چین اساساً یک انقلاب دهقانی است… اساساً، فرهنگ توده‌ای به معنای ارتقای سطح فرهنگی دهقانان است… و اساساً این دهقانان هستند که هر آنچه را که مقاومت در برابر ژاپن را حفظ می‌کند و ما را سر پا نگه می‌دارد، فراهم می‌کنند. منظور ما از «اساساً»، همانطور که خود استالین توضیح داده است، نادیده نگرفتن سایر بخش‌های مردم است. همانطور که هر کودک دبستانی می‌داند، ۸۰ درصد از جمعیت چین دهقانان هستند. بنابراین مشکل دهقانان به مشکل اساسی انقلاب چین تبدیل می‌شود و قدرت دهقانان، قدرت اصلی انقلاب چین است. در جمعیت چین، کارگران از نظر تعداد در رتبه دوم پس از دهقانان قرار دارند…

«درباره دموکراسی نوین» نشان می‌دهد که مائو اولویت را در مبارزه برای حمایت از دهقانان قرار می‌دهد، مبارزه‌ای که از نظر شکل فرهنگی و از نظر حوزه ملی است. اگرچه مائو نبردهای حزب را در چارچوب روند انقلابی جهانی قرار می‌دهد، اما آن را نه به مثابه بک مبارزه‌ فوری برای سوسیالیسم، بلکه مجزا از آن، برای رهایی ملی چین می‌بیند:

این زمانی است… زمانی که پرولتاریای کشورهای سرمایه‌داری برای سرنگونی سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم تدارک می‌بینند، و زمانی که پرولتاریا، دهقانان، روشنفکران و سایر بخش‌های خرده بورژوازی در چین به یک نیروی سیاسی مستقل قدرتمند تحت رهبری حزب کمونیست چین تبدیل شده‌اند. با توجه به موقعیت کنونی ما در این عصر، آیا نباید ارزیابی کنیم که انقلاب چین اهمیت جهانی بیش‌تری پیدا کرده است؟ من فکر می‌کنم که باید چنین کنیم. انقلاب چین به بخش بسیار مهمی از انقلاب جهانی تبدیل شده است… [تأکید از من است]

جدایی بین نقش پرولتاریا در کشورهای سرمایه‌داری و نقش «مستقل» حزب در شکل‌دهی به یک نیروی چندطبقه‌ای نمی‌توانست واضح‌تر از این باشد.

در بیان چشم‌انداز مائو در سال ۱۹۴۰، هیچ تأییدی بر اصول کلی همبستگی انترناسیونالیستی کمونیستی وجود ندارد. بجای آن، حزب تحت «سه اصل مردم»، که بازنگری حزب کمونیست چین از سه اصل اولیه سون-یات سن بود، فعالیت می‌کرد. کتاب «درباره دموکراسی نوین» آن‌ها را اینگونه تعریف می‌کند:

«سه سیاست بزرگ» اتحاد با روسیه، همکاری با حزب کمونیست و کمک به دهقانان و کارگران. بدون هر یک از این سه سیاست بزرگ،«سه اصل مردم» در دوره نوین نادرست یا ناکامل می‌شوند

در نتیجه، «اتحاد با روسیه» (اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی) در سیاست خارجی چین محوریت یافت و به اتحاد با دیگر کشورهای سوسیالیستی گسترش یافت. پس از رهایی در سال ۱۹۴۹، جمهوری خلق چین با کمک به جمهوری دموکراتیک خلق کره، به ویژه در دفع ایالات متحده و متحدانش هنگام حمله به خاک کره شمالی، این خط مشی را اجرا کرد. ارتش جمهوری خلق چین تا زمان آتش‌بس ۱۹۵۳] در کره شمالی جنگید. بیش از ۱۸۳۰۰۰ چینی در مقاومت در برابر حمله شمال جان باختند.

حزب کمونیست چین پس از جنگ کره با جنبش‌های آزادی‌بخش گوناگون ارتباط برقرار کرد و جمهوری خلق چین به بسیاری از جنبش‌ها در آسیا و آفریقا کمک نظامی و آموزشی ارائه داد. در همان زمان، جمهوری خلق چین پنج اصل همزیستی مسالمت‌آمیز را برای هدایت روابط خارجی خود پذیرفت: احترام به قلمرو و حاکمیت، عدم تجاوز، عدم مداخله در امور داخلی، برابری و همکاری برای منافع مشترک، و همزیستی مسالمت‌آمیز.

«پنج اصل» به طرز چشمگیری شبیه به دکترین‌های قانون طبیعی بود که توسط تئوریسین‌های مرکانتیلیست اولیه روابط بین‌الملل بورژوایی اتخاذ شده بود؛ «پنج اصل» یک نسخه‌ حتی ضعیف‌تر از هشت نکته منشور آتلانتیک ۱۹۴۱ بود[۶]، که توسط روزولت و چرچیل تدوین شده بود. با این وجود، «پنج اصل» در قانون اساسی چین خلق گنجانده شد:

چین یک سیاست خارجی مستقل را دنبال می‌کند، پنج اصل احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت متقابل در امور داخلی، برابری و منافع متقابل و همزیستی مسالمت‌آمیز را رعایت می‌کند، در مسیر توسعه مسالمت‌آمیز گام برمی‌دارد، از یک استراتژی متقابلاً سودمند برای گشودن درها پیروی می‌کند، برای توسعه روابط دیپلماتیک و مبادلات اقتصادی و فرهنگی با سایر کشورها تلاش می‌کند، و ایجاد یک جامعه انسانی با آینده‌ای مشترک را ترویج می‌دهد. [تأکید از من است]

تا پایان دهه ۱۹۵۰، حزب کمونیست چین اولین سیاست از «سه سیاست بزرگ» یعنی «اتحاد با روسیه» را رد کرده بود. جمهوری خلق چین دوره‌ای از درگیری تلخ با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را آغاز کرده بود که با شکاف در وحدت جنبش کمونیستی جهانی به اوج خود رسید. طنز تلخ بزرگ این است که بسیاری از اتهاماتی که حزب کمونیست چین در دوران مائو علیه شوروی مطرح کرد، ویژگی‌های چین امروز بودند و هستند، و همان اتهامات را از سوی برخی از چپ‌ها برانگیخته‌اند: چینی‌ها به سیاست همزیستی مسالمت‌آمیز شوروی با ایالات متحده حمله کردند و ایالات متحده را به عنوان یک ببر کاغذی به سخره گرفتند؛ آن‌ها شوروی را به «سوسیال امپریالیست» بودن و قصد سلطه جهانی متهم کردند؛ آن‌ها مدعی احیای سرمایه‌داری در اتحاد جماهیر شوروی شدند؛ آن‌ها حزب شوروی را به تجدیدنظر در مارکسیسم-لنینیسم متهم کردند. همه اتهاماتی که برای برخی‌ها در سیاست‌های کنونی جمهور خلق چین طنین‌انداز است.

آشتی‌دادن «پنج اصل» با حمایت جمهوری خلق چین از نیروهای نیابتی آمریکا در مستعمرات سابق پرتغال در آفریقا دشوار است. بیش از یک دهه، جمهوری خلق چین در کنار آفریقای جنوبی، اسرائیل، ایالات متحده و جنبش‌های آزادی‌بخش جعلی در آنگولا، موزامبیک و گینه بیسائو قرار گرفت و سلاح، آموزش و حمایت مادی را به نیروهای نیابتی که با مبارزان آزادی‌خواه شناخته‌شده بین‌المللی می‌جنگیدند، ارائه نمود. این وظیفه هزاران انترناسیونالیست کوبایی بود که جان خود را فدا کنند تا سرانجام درِ این فصل زشت بسته شود و در به روی سقوط آپارتاید بازگردد.

آشتی‌دادن دادن «پنج اصل» با حمله‌ جمهوری خلق چین به ویتنام در سال ۱۹۷۹، که ظاهراً در پاسخ به سرنگونی خمرهای سرخ توسط ویتنام دموکراتیک صورت گرفت، دشوار است – مداخله‌ای که، اگر اساساً انگیزه‌ای داشته باشد، نمی‌تواند با محکومیت صریح جمهوری خلق چین از دخالت پیمان ورشو در چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ سازگار باشد..

آشتی‌دادن اعوجاج‌های سیاست‌ خارجی حزب کمونیست چین با انتقاد رادیکال سابق آن از سیاست خارجی شوروی به عنوان «سوسیال امپریالیست» دشوار است. آل شیمانسکی فقید و محترم – یک محقق دقیق – با جزئیات کامل به این اتهامات پاسخ داد (سوسیالیسم شوروی و انترناسیونالیسم پرولتری، در «اتحاد جماهیر شوروی: سوسیالیستی یا سوسیال امپریالیستی؟»، ۱۹۸۳)، و نشان داد که «صدور سرمایه» شوروی به خارج از جامعه سوسیالیستی ناچیز بود، و عمدتاً به ایجاد شرکت‌هایی محدود می‌شد که تجارت را تسریع می‌کردند. کمک شوروی تقریباً به طور کامل به کشورهایی که خارج از استبداد بازارهای جهانی بودند یا از آن فرار می‌کردند، محدود می‌شد. تجارت شوروی ناچیز بود – شیمانسکی استدلال می‌کرد که این خودکفاترین نظام جهان بود (بدون شک اغلب از طریق انزوای اجباری). واردات مواد اولیه آن ناچیز بود: «به طور خلاصه، اقتصاد شوروی، برخلاف اقتصاد همه کشورهای امپریالیستی غربی… نیازی به انقیاد کشورهای کم‌تر توسعه یافته برای به دست آوردن مواد اولیه ندارد.»

هم‌چنین، اتحاد جماهیر شوروی اغلب برای کالاهای وارداتی، نسبت به قیمت‌های بازار، قیمت‌های بالاتری می‌پرداخت. به نقل از آشا داتار، «[از] ۱۲ کالای صادراتی اصلی مورد مطالعه…، شش کالا به طور مداوم توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با قیمتی بالاتر از قیمت‌های جهانی آن‌ها خریداری می‌شدند، سه کالا معمولاً با قیمتی بالاتر از قیمت‌های پرداختی توسط کشورهای سرمایه‌داری خریداری می‌شدند، و دو کالا سال به سال گاهی بالاتر و گاهی پایین‌تر از قیمت بازار جهانی خریداری می‌شدند.»

کافی است گفته شود که اتحاد جماهیر شوروی به طور قابل توجهی به تجارت با کشورهای برادر، به ویژه در جامعه سوسیالیستی (کمکون) یارانه می‌داد، و کوبا شرایط مبادله‌ای به ویژه سخاوتمندانه‌ای دریافت می‌کرد.

مقایسه سیاست خارجی فعلی جمهوری خلق چین با استانداردهای بین‌المللی تعیین‌شده توسط اتحاد شوروی سابق جالب خواهد بود.

با این وجود، جمهوری خلق چین – از زمان پیروزی خط تولیدگرا تحت رهبری دنگ – تا حد زیادی یک نیرو برای ثبات در روابط بین‌الملل بوده است. در طول چهل سال گذشته یا بیش‌تر، جمهوری خلق چین در پی حفظ یک صحنه صلح‌آمیز برای گسترش اقتصادی تجارت-محور خود بوده است، در حالی که ایالات متحده و متحدان سرمایه‌دار آن، یکی پس از دیگری درگیر ماجراجویی‌های خونین و امپریالیستی بوده‌اند. ورود به بازار جهانی و پذیرش در نهادهای مبتنی بر بازار آن به خوبی توسط سیاست خارجی «پنج اصل» آن محقق شده است.

اما انتظار این‌که قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری به ارزش‌های والا و روشنگرانه‌ «پنج اصل» احترام بگذارند و صرفاً نظاره‌گر باشند تا جمهوری خلق چین برای به چالش کشیدن سلطه‌ آن‌ها بر اقتصاد جهانی قیام کند، ساده‌لوحانه بوده است. از زمان نوشته‌های اولیه‌ انگلس، مارکسیست‌ها دریافته‌اند که رقابت موتور اقتصاد مبتنی بر کالا است. و از زمان لنین، مارکسیست‌ها دریافته‌اند که رقابت بین سرمایه‌های انحصاری و میزبانان آن‌ها، باعث تجاوز و جنگ شده است.

به همان اندازه ساده‌لوحانه – یا ریاکارانه – است که «پنج اصل» را با انترناسیونالیسم پرولتری، همبستگی طبقاتی که توسط جنبش کمونیستی بین‌المللی در طول قرن بیستم پذیرفته شده است، برابر بدانیم. از فعالیت کمینترن گرفته تا فداکاری‌های انترناسیونالیستی برای اسپانیای دموکراتیک، حمایت سخاوتمندانه از جنبش‌های آزادی‌بخش و کمک به مردم ویتنام، انترناسیونالیسم مبارز و اصولی اساساً با بی‌طرفی مندرج در «پنج اصل» متفاوت است. «پنج اصل» برای یک جهان بدون بی‌عدالتی، یک جهان بدون مبارزه طبقاتی، یک جهان بدون تجاوز و جنگ مناسب است.

در واقع، همبستگی مورد حمایت در قانون اساسی جمهوری خلق چین – «چین همواره با امپریالیسم، سلطه‌طلبی و استعمار مخالف است، برای تقویت همبستگی خود با مردم سایر کشورها تلاش می‌کند، از مردم ستمدیده و دیگر کشورهای در حال توسعه در مبارزات عادلانه‌ آن‌ها برای پیروزی و حفظ استقلال و توسعه اقتصادشان حمایت می‌کند، و برای حفظ صلح جهانی و ارتقای آرمان پیشرفت بشر تلاش می‌کند» – با بی‌طرفی و عدم مداخله «پنج اصل»، از هر نظر واقع‌بینانه‌، مغایرت دارد.

در حالی که بی‌طرفی ممکن است پیش از ورود جمهوری خلق چین به بازارهای جهانی پیامدهای کمی داشته باشد، روابط اقتصادی عمیق چین با تقریباً همه کشورها در قرن بیست و یکم، پیامدهای با تأثیر اخلاقی عظیم دارد.

مانند سایر کشورهایی که از نظر اقتصادی تعامل می‌کنند یا از تعامل اقتصادی خودداری می‌کنند (تحریم‌ها، تعرفه‌ها، بایکوت‌ها، محاصره‌ها و غیره)، جمهوری خلق چین باید بر اساس آن تعامل قضاوت شود.

با قتل‌عام روزانه غیرنظامیان غزه، اقدامات ددمنشانه اسرائیل را نمی‌توان از شرکای تجاری آن – چین، ایالات متحده، آلمان، ایتالیا، ترکیه، روسیه، فرانسه، کره جنوبی، هند و اسپانیا- که به ترتیب حجم بالایی از حجم صادرات به اسرائیل را دارند، جدا کرد.

و اکنون با حمله گستاخانه، و بی‌دلیل اسرائیل به ایرانِ «دوست» مفروض چین، بی‌طرفی «پنج اصل» حتی کم‌تر قابل دفاع است. استراتژی «برد-برد» بسیاری از رهبران حزب کمونیست چین و متحدین آن، یک رویایی اوتوپیایی است که عدالت اجتماعی قادر به پرداخت هزینه آن نیست.

پی‌نویس‌ها:

[۱] و [۲]- «کبالت سرخ» نگاهی به عملکرد جانشینان چینی لئوپولد دوم در کنگو

https://shorturl.at/7W6ps

[۳]- «چگونه چین بی ‌سروصدا به پروژه شهرک‌سازی اسرائیل کمک می‌کند؟»

https://shorturl.at/xQBWo

[۴]- «فلسطین و وجدان چین»

https://shorturl.at/mdpim

[۵]- «سرمایه‌داری عریان»

https://www.nakedcapitalism.com/2025/06/another-aid-massacre-israeli-military-kills-dozens-more-near-privatized-gaza-food-site.html

[۶]- «منشور آتلانتیک»

https://en.wikipedia.org/wiki/Atlantic_Charter

————————-

https://mltoday.com/does-china-have-an-internationalist-foreign-policy/