تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: سراپ امیر
۱۴ دسامبر ۲۰۲۴
پرونده سوریه (۴): مبارزه با امپریالیسم یا انتخاب بین محورها؟
حمله باندهای مستقر در مرز ترکیه با سوریه تحت رهبری «هیئت تحریر شام»، در عرض ۱۰ روز در ۲۷ نوامبر به سرنگونی رژم اسد انجامید.
«چپ» در مجموعه مقالات «پرونده سوریه» به بررسی این روند تاریخی، که پیامدهای بسیار مهمی در منطقه ما خواهد داشت، می پردازد.
در مقاله چهارم، ما بر چیستی معنای «متحدین» سوریه تمرکز مینماییم.

در پی حملهای که در ۲۷ نوامبر آغاز شد، رژیم اسد بدون اینکه بتواند در برابر گروههای جهادی مقاومت کند، فروپاشید.
ما در بخش اول مجموعه خود نشان دادیم که نتیجه این جنگ پیش از شروع حمله مشخص شده بود. در عرض این ۱۰ روز، نه روسیه و نه ایران، هیچ مقاومت معناداری در برابر پیشروی باندهای جهادی نشان ندادند.
پس «جبهه مقاومت» چه شد؟ چرا نیرویی که گروههای مختلف برای عقبراندن هژمونی ایالات متحده در جهان به آن تکیه میکردند، ناگهان سقوط کرد؟ یا بهتر است بگوییم ناگهان فرو ریخت؟ در این بخش عمدتاً سعی خواهیم کرد پاسخی برای این پرسش پیدا کنیم.
بیایید به دو ماه پیش از حمله جهادیها، به اکتبر برگردیم. اسرائیل علیه حزبالله لبنان اعلام جنگ کرده بود؛ نه تنها لبنان، بلکه ایران و سوریه نیز تحت تأثیر این حملات قرار گرفتند. در ۳ اکتبر، یکی از موشکهای اسرائیل به یک انبار تسلیحات در مجاورت پایگاه هوایی حمیمیم، تأسیسات نظامی روسیه در سوریه اصابت کرد. پایگاه حمیمیم، همراه با تأسیسات دریایی طرطوس در جنوب آن، یکی از دو پایگاه مهم روسیه در سوریه، دروازه لجستیکی به دریای مدیترانه بود. به طور طبیعی، همه نگاهها به روسیه معطوف شد: روسیه به این حمله حیاتی اسرائیل چگونه پاسخ خواهد داد؟
جواب دقیقاً یک ماه و نیم بعد آمد. در ۱۴ نوامبر، لاورنتیف نماینده ویژه روسیه در سوریه، گفت که اقداماتی که میتواند جان سربازان روسی را به خطر بیندازد غیرقابلقبول است و اظهار امیدواری کرد که دیگر تکرار نشود است. وی در اظهارات کوتاه خود با تمرکز بر روسیه، بدون توجه به ابعاد حمله در مورد حاکمیت سوریه یا ایران، به گفتن:
«اسرائیل دقیقاً در نزدیکی حمیمیم یک حمله هوایی انجام داد. بنابراین آنها مستقیماً پایگاه هوایی را هدف قرار ندادند، زیرا طبیعتاً پیامدهای بسیار منفی برای اسرائیل خواهد داشت. آنها این را به خوبی درک میکنند.»
تصور جبهه مقاومت به قدری در ذهن همه قوی بود که این سخنان در تیتر روزنامهها به این شکل منعکس شد که روسیه اسرائیل را سر جای خود نشاند و برای آن خط و نشان کشید. اما، اسرائیل سر جای خود نشانده نشد، بیانیه روسیه حداقل تنش را ایچاد میکرد. و این دقیقاً یک ماه و نیم بعد از حمله موشکی اسرائیل بود.
بله، درست است که یک خط قرمز کشیده شد؛ اما این خط قرمز نه در ارتباط با امنیت سوریه، بلکه در ارتباط با امنیت پایگاهها و سربازان روسیه کشیده شد. بقیه، حتا اگر سوریه باشد که از سال ۲۰۱۵ از آن حمایت میکرد، به روسیه مربوط نمیشد.
به گونهای نامتعارف، روسیه به کمک اسد در سوریه آمد و به عنوان متحد یک محور ایران-محور در خاورمیانه شناخته شد. روسها، همراه با ایران «طرحهای خاورمیانهای آمریکا را در سوریه خنثی کردند» و «بهار عربی» نتوانست در سوریه به پتانسیل کامل خود دست یابد.
اما این چه نوع ائتلافی بود که برای حمله به متحدین روسیه در چند کیلومتری پایگاه هوایی خود چراغ سبز نشان داد؟
این محور مقاومت چیست؟
محور مقاومت، جبهه قیام یا مقاومت… به یک ائتلاف سیاسی و نظامی اطلاق میشود که در استراتژی منطقهای ایران، با هدف مقابله با اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه، نقش محوری دارد. محور مقاومت از دهه ۱۹۸۰ تا امروز، به سوریه، حزبالله لبنان، حماس فلسطین و جهاد اسلامی، حوثیهای یمن و گروههای شیعه عراقی گسترش مییافت. همراهی روسیه با این محور همانطور که اشاره کردیم با مداخله روسیه در جنگ سوریه در سال ۲۰۱۵ آغاز شد.
روسیه و ایران نیز با حمایت از رژیم اسد در سوریه به هم نزدیکتر شدند. آنها در سال ۲۰۱۶ به طور مشترک به ارتش سوریه در بازپس گرفتن شهرکهای بزرگ، به ویژه در شرق حلب از تروریستها کمک کردند. طی ۹ سال پس از آن، تبادل اطلاعات و همکاریهای متقابل بین دو کشور در زمینههایی مانند آموزش نظامی، تأمین تسلیحات، اطلاعات، صنایع دفاعی و توسعه فنآوری هستهای افزایش یافته است. روسیه نه تنها به ایران بلکه به سایر گروههایی که در «محور مقاومت» محسوب میشوند، تجهیزات نظامی و محصولات صنایع دفاعی فروخته و رابطه با آنها را گسترش داده است.
نزدیکی دو کشور در تجارت نیز منعکس شد. ایران در سال ۲۰۲۳ با «اتحادیه اقتصادی اوراسیا» قرارداد تجارت آزاد امضا کرد، و در سال ۲۰۲۴ به عنوان عضو به بریکس ملحق شد، و این دو کشور که تحت تحریمهای غرب قرار داشتند، مکانیزم انتقال بین بانکی ایجاد کردند، و تجارت خود را مستقیماً با ارزهای خود آغاز کردند. پروژه کریدور حمل و نقل شمال به جنوب که با امضای امضای هند، ایران و روسیه در سال ۲۰۰۲ آغاز شد، و در سالهای بعد با مشارکت ترکیه، آذربایجان، ارمنستان و کشورهای آسیای میانه گسترش یافت، شتاب گرفت. هدف این پروژه، این بود که با ساختن راهآهن، بنادر و زیرساختهای حملونقل، جایگزینی برای مسیرهای تجاری سنتی از طریق کانال سوئز ایجاد کند.
همه اینها نشان میدهد که با تلاقی ایران و روسیه در خاورمیانه، روابط نظامی، اقتصادی و حتا استراتژیک آنها شتاب و توسعه یافته است. اما وقتی کمی عمیقتر نگاه میکنید، این همکاری در واقع بسیار شکننده است و شامل جهتگیریهای متفاوتی درباره موضوعات مختلف است. به عبارت دیگر، این «محوری» است که با آنچه که برخی گرایشات میخواهند ببینند، یا آنچه که امپریالیسم به آنها نسبت میدهد، بسیار فاصله دارد.
«محور مقاومت»: چیزی که امپریالیسم میخواهد یا چیزی که آنهایی که به دنبال یک راهحل میگردند میبینند؟
امپریالیسم آمریکا سیاست خارجی خود را از طریق دکترینهایی تعریف میکند که در مقاطع گوناگون به مداخلات نظامی و سیاسی آن مشروعیت میبخشند. این دکترینها هم جبهه خود آمریکا را تقویت نموده و هم «جبهه دشمن» را تعیین میکنند.
دکترین ایالات متحده در طول حملات آن به افغانستان و عراق در اوایل دهه ۲۰۰۰ «جنگ علیه ترور» بود. بر اساس این دکترین، جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا، ایران، عراق، کره شمالی و البته کوبا را «محور شرارت» اعلام کرد.
ایالات متحده به گروهبندی نیروهایی که آنها را رقیب هژمونی خود، یا مخالف حفظ هژمونی خود میداند، ادامه میدهد. آمریکا در سالهای اخیر از طریق تعریف «محور مقاومت» که شامل روسیه، ایران و چین میشود، این کار را انجام داده است. گفتمان در رسانهها و سیاست با این تعاریف شکل میگیرد.
در راستای این هدف، گاه به گاه به نقاط ضعف عناصر اتحاد اشاره میشود، و گاه به گاه برای اینکه آمریکا بتواند جبهه خود را تقویت کند، بر بزرگی خطر آن برای آمریکا و غرب تأکید میشود.
در این تأکیدات، آمریکا و امپریالیسم غربی «دموکراتیک» ترسیم میشوند، و دموکراسی نه تنها توسط نظام انتخاباتی، بلکه بر اساس تعداد بازیگران در بازار تعیین میشود. طرف مقابل به رهبری روسیه، چین و ایران «خودکامه» ترسیم میشود، و در این مورد تاکید میشود که نه تنها ریاست جمهوری بلکه تمرکز سرمایه در دست افراد و نه شرکتهاست. به عبارت دیگر، آمریکا و امپریالیسم غربی خود را پیرو کتاب سرمایهداری و طرف مقابل را به مثابه «ناهنجاری» ترسیم میکنند.
اما، وقتی به آن نگاه میکنیم، هر دو طرف بر اساس قواعد سرمایهداری و امپریالیسم بازی میکنند، و هیچکس هیچ اعتراضی به این قواعد و یا هیچ ارادهای برای تغییر آن ندارد. آنها مانند دو روی یک سکهاند، اما سکه یک سکه است.
شکنندگی ایران و روسیه
اتحادها و محورهای ایجاد شده توسط این رقابت در درون امپریالیسم به عنوان «جایگزین» برای مردم خسته از جنگ، خونریزی، بدبختی و ظلم ایجاد شده توسط نظام سرمایهداری امپریالیستی به بازار عرضه می شود. «محور مقاومت» به کسانی که از ریاکاری دموکراسی غربی خسته شدهاند، امید می فروشد؛ اما در همین بازار…
در این جهانی که فقدان اصول و پراگماتیسم موج میزند، مردم به کت قویترین رقیبی میچسبند که میتواند در برابر صاحب قدرت و ظالم بایستد، درست مانند آنچه در دورههای انتخاباتی در کشور ما اتفاق میافتد. صرف نظر از اینکه او چیست، کیست یا از چه چیزی دفاع میکند.
اگرچه «محور مقاومت» در خاورمیانه از سوی برخی به عنوان منبع امید در برابر امپریالیسم دیده میشود، خود امپریالیسم آگاه است که چیزی به نام اتحاد با یکپارچگی داخلی، پیوندهای مستحکم حول یک هدف مشترک وجود ندارد.
مقالهای که ۲ روز پیش از شروع حمله جهادیها در سوریه در «روابط خارجی» منتشر شد، توصیه میکرد که آمریکا با ایران و روسیه در برابر یکدیگر بازی کند. این مقاله به شکنندگی روابط ایران و روسیه و به این واقعیت که آنها در یک بازار نفت شریکند اشاره میکند، و مشاهدات زیر را درباره خاورمیانه بیان میکند:
«اگر اسرائیل به تهدیدات خود مبنی بر تخریب زیرساختهای صادرات نفت ایران عمل کند، روسیه از شر یکی از رقبای اصلی خود برای نفت در بازار چین خلاص خواهد شد. در بدترین حالت، اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، ارتباط اکثر کشورهای تولیدکننده نفت در خاورمیانه با بازارهای بینالمللی قطع میشود و نفت روسیه ضروری میشود. بنابراین روسیه نیازی فوری به نجات ایران ندارد، به خصوص اگر انجام این کار خطر یک درگیری نظامی مستقیم را به همراه داشته باشد. حداقل در کوتاه مدت، مسکو به ایالات متحده و اسرائیل اجازه میدهد تا هر کاری را که لازم میدانند در خاورمیانه انجام دهند.»
رویدادها اکنون این ارزیابی تأیید میکنند. زیرا همه بازیگران به دنبال منافع خود هستند، و هر کاری را که به نفعشان است انجام میدهند. زیرا آنها به غیر از سرمایهداری، هیچ ایدئولوژی، هیچ نظام ارزشی، یا هیچ پیوند دیگری که آنها با هم متحد کند، ندارند. آنها متحد میشوند، دور هم جمع میشوند، ماهیهای کوچک دیگر را میخورند و آن را «برد-برد» مینامند تا به ماهی کوچکی تبدیل نشوند که توسط ماهیهای بزرگ خورده میشود. این چیزی است که از یک جنبه، برای سوریه نیز اتفاق افتاد.

روسیه پایگاه هوایی حمیمیم و پایگاه دریایی طرطوس در سوریه در ۲۵ کیلومتری بندر لاذقیه را دارد. میخائیل بوگدانوف معاون وزیر امور خارجه روسیه روز پنجشنبه گفت که این پایگاهها در سوریه ادامه خواهند داشت. اما، تصاویری ضبط شده است که نشان میدهد برخی تجهیزات در این پایگاهها برچیده میشوند.
چرخش محوری به جای محور؟
اخیراً در خارج از سوریه دو جنگ در این منطقه رخ داده است: جنگ اسرائیل-فلسطین و جنگ آذربایجان-ارمنستان. «محور مقاومت» در هر دو مواضع متفاوتی اتخاذ کرد.
اسرائیل رقیب و دشمن اصلی ایران است. اما روسیه هرگز در طول این روند نزدیک شدن به ایران، از اسرائیل انتقاد نکرده است، و حتا در مواجهه با حملات اسرائیل در خاورمیانه، لحن محتاطانه و مواظبی را اتخاذ کرده است. روسیه به محکوم کردن حماس برای اکتبر، و محکوم کردن گاه به گاه اسرائیل به دلیل حملات پس از آن، و انجام برخی تلاشهای میانجیگری دیپلماتیک بسنده کرده است. در واقع، روسیه نه تنها در مسأله فلسطین، بلکه به طور کلی میان اسرائیل و «محور مقاومت» خود را به مثابه یک میانجی قرار داده است.
همانطور که در ابتدای مقاله یادآوری کردیم، روسیه حتا در برابر حملات اسرائیل در سوریه منفعل ماند، اما تنها زمانی واکنش نشان داد که اسرائیل پا روی دم آن پا گذاشت. در ازای این نگرش متعادل و دقیق، اسرائیل نیز منافع روسیه در سوریه در نظر داشت. در واقع، اگرچه هنوز هیچکس درباره توافقی که تصمیم به نابودی مشترک سوریه گرفت، صحبت نکرده است، اما حدس زدن اینکه اسرائیل از حفظ پایگاههای روسیه در سوریه پس از اسد حمایت میکند، دشوار نیست.
در تنش آذربایجان-ارمنستان، روسیه در کنار آذربایجان قرار گرفت، در حالی که ایران، قدرت دیگر در «محور مقاومت» در کنار ارمنستان ماند. در روابط با کشورهای عربی منطقه، پیگیریهای دو کشور نیز کاملاً متضاد است. روسیه به دنبال راههایی برای غلبه بر تحریمهای سرمایهای غرب از طریق بانکهای خلیج فارس است و تلاش میکند روابط نزدیکتری با کشورهای عربی خاورمیانه برقرار کند. روابط ایران با جهان عرب پرتنش و پیچیده و اساساً فرقهای است.
نمونه بارز دیگر انتخابات اخیر آمریکا بود. یکی از مهمترین قدرتها در مبارزه سیاسی، توانایی شکستن اتحاد یا نیروهایی است که با هم در طرف مقابل عمل میکنند. ترامپ صرفاً با در دستور کار قرار دادن نامزدی خود به این مهم دست یافت. ایران قطعاً ترامپ را نمیخواست. روسیه ترامپ را ترجیح داد.
پوتین: «اگر ناتو ما را میپذیرفت…»
این همه چرا اتفاق میافتد؟ زیرا این کشورها علیه امپریالیسم نمیجنگند. برای مبارزه سیستماتیک علیه امپریالیسم باید پاسخ روشنی به چیستی امپریالیسم داد. و این پاسخ را نمیتوان از سرمایهداری جدا کرد. درافتادن با مراکز امپریالیستی بدون مبارزه با خود نظام، با سرمایهداری، ناگزیر به پراگماتیسمی محدود میشود که در آن هرکس به دنبال منافع طبقه سرمایهدار خود است. این به وضوح در مورد روسیه و ایران مشهود است.
رژیم ایران با خط مذهبی و فرقهای خود در حال از بین بردن زمینه مبارزه مداوم ضد امپریالیستی است. مبارزه با امپریالیسم مستلزم اتحاد مردم جهان، مبارزه مشترک آنها و اراده برای برقراری یک نظم جدید است. اما، وقتی ایران به منطقه نگاه میکند، در امتدا خطوط فرقهای تمایز قائل میشود.
در بخش سوم این مجموعه درباره شکست نهایی رژیم بعث سوریه و بیهوده بودن تلاش برای حفظ استقلال و حاکمیت بدون مقابله با نظام سرمایهداری صحبت کردیم. همین فرمول درباره مبارزه بینالمللی نیز صدق میکند.
طبقه حاکم جدید روسیه که با نابودی و غارت شوروی به قدرت رسید، هدف ادغام با ایالات متحده و تبدیل شدن به بخشی از غرب را داشت. پوتین در مصاحبهای با روزنامه نگار آمریکایی تاکر کارلسون در ماه فوریه، این وضعیت را با ذکر بخشی از گفتگوی خود با بیل کلینتون توضیح داد:
«بیل، فکر میکنی اگر روسیه بخواهد به ناتو بپیوندد، این شدنی است؟ او ناگهان گفت: “میدانی، این جالب است، من فکر میکنم.” اما هنگام شام، او گفت: “میدانی، من با تیمم صحبت کردم، نه، در حال حاضر امکان پذیر نیست.” (…) اگر او میگفت بله، روند نزدیکی آغاز میشد، و اگر ما در نهایت تمایل صادقانه شرکای خود را میدیدیم، میتوانست اتفاق بیفتد. اما نشد.»
امپریالیسم آمریکا را نمیتوان با مجموعهای از محورها یا جبهههای درون سرمایهداری که از طریق پراگماتیسم «دشمن دشمن من دوست من است» تضعیف کرد. آنرا فقط با جبهههایی میتوان شکست داد که مبتنی بر سازماندهی مردم هستند و هم با امپریالیسم و هم با سرمایهداری مبارزه میکنند.
بجای آن، با نزدیک شدن به برخی کشورها فقط به دلیل «قوی بودن» و در جبهه مخالف قرار داشتن آنها، یا سپردن افسار به دست این قدرتها، مانند مورد سوریه، آنها درباره همه چیز، از جمله مقاومت یا تسلیم تصمیم میگیرند. این همان چیزی است که در مورد اسد در سوریه رخ داد. اسد به حمایت نظامی و مالی روسیه و ایران متکی بود و در آنجا به دنبال نجات بود. متأسفانه، در حالیکه رژیم در سوریه در عرض ده روز فروپاشید، این اسد نبود که از طرف سوریه سخن گفت، بلکه روسیه، ایران و حتا ترکیه بودند. «محور مقاومت»، از این یا آن طریق، برای آینده مردم سوریه تصمیم میگرفت. آن آینده امروز بسیار تاریکتر به نظر میرسد.
اسد بی سر و صدا رفت، و با ثروت شخصی خود به زندگی خود ادامه خواهد داد. اما آنچه مردم سوریه تجربه خواهند کرد با مبارزه مردم خاورمیانه علیه امپریالیسم مشخص خواهد شد. در ترکیه که ۱۴ سال است بدست «حزب عدالت و توسعه در سوریه مرتکب جنایات جنگی شده است، و به کشاندن سوریه به تاریکی کمک کرده است، و جایی که دولت اکنون گرفتار جاهطلبیهای توسعهطلبانه است، مبارزه با امپریالیسم بدهی است که ما، هم به تاریخ و آینده خودمان، و به تاریخ و آینده مردم سوریه داریم.
