تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
دوشنبه، ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: انگین سولاک اوغلو
یکشنبه، ۲۶آوریل ۲۰۲۶
چرا ایران شکست نخورد؟

شما ممکن است فکر کنید برای طرح این پرسش خیلی زود است. کاملاً روشن است که جنگ هنوز تمام نشده است. اگرچه به نظر میرسد غرش سلاحها در جبهه ایران آرام گرفته است، اما محاصره – که ابزار دیگری از ابزارهای جنگی است – در تنگه هرمز، خلیج فارس و اقیانوس هند همچنان ادامه دارد. تعرض به کشتیهای تجاری در هر دو سوی تنگه همچنان در جریان است.
در جبهه لبنان نیز، بهاصطلاح «آتشبس» طبق معمول مانع حملات و کشتارهای اسرائیل نشده است.
با این حال، در این مرحله یک چیز روشن است: ایران شکست نخورده است. در بستر مبارزه مستمر علیه امپریالیسم، درک اینکه چگونه تهاجم مشترک اسرائیل و ایالات متحده این بار با شکست مواجه شد، بسیار حیاتی است. هدف من این نیست که صرفاً از دریچه تسلیحات، موشکها و پهپادها به این موضوع نگاه کنم؛ اصولاً من از این چیزها سردر نمیآورم. افزون بر این، بر این باورم که جنگها نه با سلاح، بلکه با دانش و نیروی اراده پیروز میشوند.
مطمئن نیستم که آیا گفتن این جمله جسورانه است یا نه، اما ایالات متحده در حوزه شناسایی و اطلاعات – که گفته میشود در جنگ به اندازه توان آتش اهمیت دارند – شکست خورده است. به نظر میرسد جبهه امپریالیستی این بار با دشمنی روبهرو شد که او را به درستی نمیشناخت و به همین دلیل نتوانست پیروز شود.
یک تفاوت فاحش بین تصویری که بمباران تبلیغاتی پیش از جنگ از ایران ترسیم کرده بود و وضعیت کنونی وجود دارد. شیپورهای امپریالیسم که در ترکیه با صدای بلند نواخته میشدند، تا حد زیادی خاموش شدهاند. بسیاری از ما، از جمله خود من، چیزهای جدید زیادی درباره حکومت و مردم ایران آموختهایم.
من میخواستم در این هفته برای بررسی اینکه چرا ایران شکست نخورده است، این نکات را خلاصه و سازماندهی کنم.
بیایید به سراغ نکات اصلی برویم.
حکومت ایران صرفاً رژیمی از ملایان نیست که توسط دیوانگانِ متعصبی که تنها برای آخرت تلاش میکنند، اداره شود. وقتی تحصیلات، تخصص و علایق کسانی را که پیش از جنگ و در جریان آن کشته شدند، و همچنین جایگزینهای آنها را بررسی میکنیم، با تصویری غیرمنتظره روبهرو میشویم. در اینجا شایان ذکر است که یکی از ویژگیهای اسلامگرایان سیاسی در ترکیه، وسواس آنها نسبت به عناوین آکادمیک است؛ کارشناسی ارشد، دکترا و پروفسوری در میان آنها فراوان است. روی کاغذ، همه آنها دانشمندان مشهور جهانی هستند، اما وقتی نوبت به عمل میرسد، مسیرهای پیچیده و عجیبی که از طریق آنها این عناوین را کسب کردهاند، بلافاصله آشکار میشود. پوسته بینقص است، اما محتوا در حال فروپاشی است.
وضعیت در ایران متفاوت است. آنها در انعکاس تحصیلات کلامی و عددی خود در سبک سیاسیشان هیچ دشواری ندارند. اگر یک مقام ایرانی درباره کانت دکترا داشته باشد، بلافاصله از طرز بیان او میتوانید این را متوجه شوید. مخالفت آنها با «غرب» برآمده از جهل عمیق و میل به «اخ و تف» کردنِ چیزی که دستشان به آن نمیرسد (آنطور که در کشور ما رایج است) نیست، بلکه بر دانش عمیق استوار است. در این زمینه، آنها حتی نسبت به طبقه سیاسی حاکم بر غرب نیز برتری دارند. جهل سیاستمداران متوسط آمریکایی از پیش زبانزد بوده است، اما در اروپا نیز که مهد روشنگری محسوب میشود، زوال وحشتناکی در این زمینه رخ داده است. از آنجا که دولتمردانِ کموبیش باسواد گذشته جای خود را به دلالان مالی متوسطالحال دادهاند، عمق فکری و تواناییهای تحلیلی آنها نیز به همان نسبت کاهش یافته است. این میانمایگیِ صاحبان قدرت در سایر حوزههایی که با ترجیحات این طبقه شکل میگیرند نیز منعکس شده است؛ رسانه از آن جمله است. رسانههای غربی که در گذشته فارغ از موضع ایدئولوژیکشان، چهرههای بسیار مهمی تولید میکردند، اکنون تحت سلطه وضعیتی از ابتذال مطلق هستند. این شلختگی و بینظمی همچنین ظرفیتهای تبلیغاتی را که زمانی یکی از مهمترین سلاحهای غرب بود، تضعیف کرده است. حقایقی که رسانههای غربی به دلیل نفوذ سرمایه و ترس سعی در پنهان کردنشان دارند، به شکلی برملا شده و به دست افکار عمومی میرسند. ویدیوهای کوتاهی که با استفاده از شخصیتهای لگو (Lego) و پلیموبیل (Playmobil) ساخته شدهاند و هفتههاست با تحسین دربارهشان حرف میزنیم و تماشایشان میکنیم، هزاران بار مؤثرتر از فعالیتهای تبلیغاتیِ دولتی و حامیِ اسرائیل در «بیبیسی»، «دویچهوله» و «فرانس ۲۴ » هستند.
اخیراً سکانس جالبی در شبکه «اسکای نیوز»، یکی از بزرگترین غولهای رسانهای جهان، رخ داد. دو مجری، یک زن و یک مرد، هنگام گزارش بیانیه سفیر ایران در اسلامآباد مکث کردند. پاسخ سفیر به تهدید ترامپ مبنی بر ازسرگیری جنگ علیه ایران، نقلقولی از خطوط آغازین رمان مشهور جهان، «غرور و تعصب» اثر جین آستن بود. مجری زن انگلیسی متوجه این موضوع شد، در حالی که مجری مرد گفت: «من هرگز قبلاً چنین چیزی نشنیده بودم.»
بگذریم و خیلی از بحث منحرف نشویم. در حالی که سیاستمدارانِ جاهل و کوتهفکر در ترکیه نمیتوانند از این گرایش رقتانگیز که هر کسی را که به یک یا دو زبان خارجی مسلط است «جاسوس» بنامند خلاص شوند، نخبگان حاکم ایران درک عمیقی از غرب دارند. بیهوده نیست که میگویند دانش قدرت است.
اکثریت قاطع مردم ایران میهنپرست هستند. هویت ملی آنها ریشهای عمیق دارد. اگرچه درست است که کشور از نظر قومیتی متکثر است، اما این گروهها دستکم هزار سال است که در کنار یکدیگر زندگی کردهاند. فرمولهای ازپیشآمادهشده در کتابچههای امپریالیستی برای تضعیف میهنپرستی این گروههای قومی کافی نیست؛ محاسبات مربوط به ترکها، کردها، بلوچها و عربها در حال شکست خوردن است. این اولین بُعدی است که میهنپرستی در آن آزموده میشود.
بُعد دوم مربوط به ماهیت رژیم است. ایران حکومتی دارد که از نظر سیاسی و اقتصادی با ایدهآل فاصله زیادی دارد. ما میدانیم که نابرابریهای ناشی از اقتصاد بازارِ تحت کنترل دولت، همراه با یک نظام سیاسی بسیار سختگیر، منجر به شورشهای برحق میشود. بخش قابل توجهی از مردم ایران بر این باورند که حکمرانیِ بهتر، چه از نظر اقتصادی و چه سیاسی، امکانپذیر است. یکی از محاسبات ایالات متحده در حمله به ایران، عمیقتر کردن این شکاف بود. استفاده از عناصر خاصی در «دیاسپورا» (ایرانیان خارج از کشور) نیز بخشی از این طرح بود، اما این بخش به یک فاجعه تمامعیار تبدیل شد. آنها هنوز آن دلقک، رضا، را از این شبکه به آن شبکه و از شهری به شهر دیگر میگردانند. در واقع، آخرین باری که او را دیدم، او را در یک محفظه شیشهای گذاشته بودند؛ اما آن عروسکِ خیمهشببازیِ اسرائیل عملاً هیچ جایگاهی در جامعه ایران ندارد. مسیری که اسرائیل و آمریکا در پیش گرفتند و حمایت آنها از این دلقک (رضا)، نه تنها مردم داخل ایران، بلکه حتی مخالفان رژیم در خارج از کشور را هم منزجر کرده است. به نظر میرسد اسرائیل و آمریکا که تصور میشود همه چیز را میدانند و به خاطر تجهیز شبکههای جاسوسی در ایران و انجام ترورهای پیاپی ستایش میشوند، در تحلیل درست از مردم ایران شکست خوردهاند.
ضرورت زندگی در زیر سایه تحریمها، ایران را به جای تضعیف، قدرتمندتر کرده است. به نظر میرسد رژیم ایران ۴۶ سال است خود را برای این جنگ آماده کرده است. آنها با پذیرش تحریمهای آمریکا و غرب به عنوان یک واقعیتِ گریزناپذیر در زندگی، یا در تولید بسیاری از عناصر ضروری برای جنگ به خودکفایی رسیدند و یا ذخایر عظیمی ایجاد کردند. آنها با انجام این کار، زیرساختهای صنعتی قابل توجهی بنا کردهاند. بدون شک، یکی از قویترین ارکان این زیرساختها، نیروی کار ماهر و میهنپرست آنهاست. از همین رو، کشور آگاه است که حتی اگر این داراییها نابود شوند، باز هم میتوانند آنها را بازسازی کنند. به همین دلیل است که ویرانیهای ناشی از بمبافکنهای بدنام «ب-۵۲» آمریکا، آن تأثیر مخرب و مورد انتظاری را که بر اراده ایران و مردمش برای مبارزه پیشبینی میشد، نداشت.
درس کاربردی دیگری که از زندگی تحت تحریم آموخته شده، نحوه مقابله با دشواریهایی است که جنگ – بهویژه نبرد با دشمنی بسیار قدرتمند – در هر کشوری ایجاد میکند. بیتردید، جنگ و محاصره دریایی متعاقب آن، فشار زیادی بر مردم ایران وارد میکند؛ مردمی که از مدتی قبل با تورم بالا دستوپنج نرم میکردند. در این میان، بیایید به یاد بیاوریم که وزیر خزانهداری ایالات متحده اظهار داشت که بُعد مالی بحران در ایران، نتیجه عملیاتی است که از طریق امارات متحده عربی انجام شده است. به نظر میرسد این وضعیت صرفاً ناشی از خطاهای ساختاری، سوءمدیریت یا فساد – آنگونه که ما در ابتدا فکر میکردیم – نیست. مردم ایران به دلیل جنگ در رنج هستند، اما اولاً این اولین بار نیست [که چنین شرایطی را تجربه میکنند] و ثانیاً، آنها این تجربه را دارند که این وضعیت را به عنوان بهایی برای محافظت از کشورشان ببینند.
اگر اشتباه نکنم، دیروز مطلبی در «نیویورک تایمز»، یکی از موذیترین نشریات صهیونیستی، منتشر شد. آنها از «شخصِ کوچکی» خواستند آن را بنویسد که با نفرین کردن کشور خودش نان میخورد. آنها وقتی میگویم «زنِ کوچک» عصبانی میشوند، برای همین مثل قبرسهای ترکنشین گفتم «شخصِ کوچک». به این شخص کوچک گفته بودند: «برو به مرز ترکیه و ایران و درباره اینکه مردم ایران به خاطر جنگ چقدر بدبخت هستند بنویس.» این خبرنگار با افرادی که در حال تردد بودند صحبت کرده بود. برخی به دلیل «ترس از رژیم» نمیخواستند نام خود را فاش کنند! اما دوست من، اگر تو سعی میکردی با مردم همین کشوری که در آن هستی مصاحبه کنی و سوالاتی در نقد دولت بپرسی، حتی یک نفر هم نامش را به تو نمیگفت؛ یا «عمویی» میآمد و میگفت «از اینجا گمشو»، یا «عمهای» به سمت کلانتری میدوید تا گزارش تو را بدهد و سر از مرکز اخراج درمیآوردی. تو در وان (Van) سعی داری به چه کسی دموکراسی بفروشی؟
به هر حال، دوست خبرنگار ما به مشاهده درخشانی دست یافته است! او گفت ایرانیهایی که به اینجا میآیند، از ترکیه روغن آفتابگردان میخرند. آنها این روغن را در ایران لیتری ۱۲ دلار میفروشند، در حالی که قیمت ۵ لیتر آن در ترکیه به طور متوسط ۱۰ دلار است. او مدعی است که جنگ مردم را به این نقطه کشانده است… اما مگر ۴-۵ سال پیش داستانهای مشابهی را در ادرنه و قرقلرایلی نمیشنیدیم؟ مگر در بلغارستان جنگ بود؟ علاوه بر این، حاشیه سودی که او به آن اشاره کرد، در مقایسه با سودهای حریصانه صاحبان زنجیرههای بزرگ سوپرمارکت ما، شبیه به یک عمل خیرخواهانه به نظر میرسد!
در نهایت، مطبوعات غربی که به عنوان مطبوعات آزاد معرفی میشوند، چیزی نیستند جز یک کارزار تبلیغاتی که برا ی این طراحی شدهاند که یادداشتهای «موساد» را که جلوی آن پیرمردِ رو به زوال در واشنگتن گذاشته میشود، حقیقت جلوه دهند. ما از قبل میدانستیم که نباید آنها را جدی بگیریم، اما به لطف مقاومتِ نشاندادهشده توسط ایران، مخاطبان گستردهتری این درس را آموختهاند.
جنگ با ایران هنوز تمام نشده است؛ و من فکر میکنم ما نیز چیزهای زیادی برای آموختن داریم.
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/iran-neden-yenilmedi-40888
