ما نسبت به حسابگری مقصر قلمداد کردن انقلابیون و سوسیالیسم مشکوک‌ هستیم. ما می‌دانیم در مواقع لزوم چگونه بلندتر بگوییم که مارکسیسم هیچ ربطی به ناسیونالیسم در هم تنیده با لیبرالیسم، با اتحادها با ایالات متحده یا اسرائیل ندارد.

لحن سوسیالیستی آزادی‌خواهی ملی عمل‌گرایانه است. آزادی‌خواهی ملی، همانطور که از نامش پیداست، همیشه «ناسیونالیسم» را در راس قرار می‌دهد. این در مورد پ.ک.ک نیز صادق است، جایی که دیدگاه ملی، نه حاکمیت طبقه کارگر، در کانون قرار داده شده است.

تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: آنیل چینار، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ترکیه
۳ مارس ۲۰۲۵

آیا حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) یک سازمان مارکسیستی بود؟

 

«پ.ک.ک از نظر تئوری، برنامه، استراتژی و تاکتیک پذیرفته شده آن تحت تأثیر واقعیت‌های سنگین قرن و نظام سوسیالیسم واقعی قرار داشته است. در دهه ۱۹۹۰، با فروپاشی سوسیالیسم واقعی به دلیل دینامیسم‌های داخلی، انحلال انکار هویت کردی در کشور، و بهبود آزادی بیان، به تضعیف بنیادین هدفمندی پ.ک.ک و تکرار مکرر آن منجر شد. بنابراین، پ.ک.ک مانند همتایان خود، مسیر خود را طی کرده و انحلال آن‌را ضروری ساخته است.»

کار ما نیست که فراخوان اوجالان را تفسیر کنیم. پیامی که در سطور فوق منتقل می‌شود کاملاً روشن است. در واقع، آلتان تان یکی از کسانی بود که این پیام را به اختصار بیان کرد:

«اوجالان می‌گوید: “دوران ایدئولوژی سوسیالیستی، مارکسیستی، کهنه (البته این اصطلاح من است) و ارزیابی ما از جهان، گذشته است. درست یا غط، آن روز به آن راه رفتیم، اما تاریخ انقضا، اعتبار و تاریخ مصرف آن ۳۵ سال پیش به پایان رسید.” این بسیار مهم است.»[۱]

آلتان تان [سیاستمدار کردتبار و نماینده پیشین «حزب دموکراتیک خلق‌ها» (HDP) در مجلس ترکیه-عدالت] به عنوان یکی از نمایندگان جناح راست آن سنت، شدیداً آماده بود، اما او تنها نبود. نیازی به ذکر یک به یک اسامی نیست، یک گروه، شامل نزدیکان به دولت، با شور و شوق به این موضوع  پرداختند: «پ‌.ک.‌ک یک سازمان مارکسیستی و سوسیالیستی بود»، آنچه در گذشته اتفاق افتاد گناه این ایدئولوژی و گناه سوسیالیسم تجسم یافته در اتحاد شوروی بود.

با این حال، پ‌ک‌ک نه در اولین حرکت‌های خود بین سال‌های ۱۹۷۸-۱۹۷۴، نه در سال ۱۹۸۴ در اروخ، زمانی‌که در پنجمین کنگره خود در سال ۱۹۹۵ داس و چکش را بر روی پرچم خود به اهتزاز درآورد،  نه زمانی که تحت حمایت ماری بوکچین (Murray Bookchin) آنارشیست پس از سال ۱۹۹۹ بحث «کنفدرالیسم دموکراتیک» را مطرح کرد، نه در دهه ۲۰۱۰ زمانی که بحث «خودگردانی دمکراتیک» را پیش کشید، و نه امروز که کل این بارِ گذشته به روی «روزهای سوسیالیستی کهنه» پرتاب می‌شود، یک سازمان مارکسیستی نبود.

پ.‌ک.‌ک از همان ابتدا، حتا همانطور که اوجالان در سال ۱۹۷۸ نوشت، یک جنبش «آزادی‌بخش ملی» بود.

آنچه «تأثیر سنگین نظام سوسیالیسم واقعی» نامیده شد، مطلقاً درست است، اما از دیدگاه مقابل. پ.ک.ک هرگز یک سازمان مارکسیستی-سوسیالیستی نبوده است. اما، مانند «مشابه‌های» خود، در میدان مشروعیتی جوانه زده بود که سازمان‌هایی که در آن زمان با برنامه‌ رهایی‌بخش ملی تشکیل شده بودند، نمی‌توانستند از آن بگریزند، یا بهتر است بگوییم «نمی‌خواستند بگریزند». وجود اتحاد شوروی بود که این میدان را بوجود آورد.

در واقع، این کاملاً با زمان منطبق بود. در عمل، در غیاب اتحاد شوروی، پناه بردن به این پوشش ایدئولوژیک فایده‌ای نداشت: پ.ک.ک بسیار نزدیک به نقطه عطف فروپاشی اتحاد شوروی تأسیس شد، و طولی نکشید که در نیمه اول دهه ۱۹۹۰ زره سوسیالیستی را به دور انداخت..

در واقع، این موضوع خیلی زودتر از دهه ۱۹۷۰ شروع شده بود…

قرن بیستم با یک انقلاب سوسیالیستی مشخص شد. جهان دو بار، بین سال‌های ۱۹۲۵-۱۹۱۸ و ۱۹۳۹-۱۹۷۰ تغییر شکل داد. فضایی که در آن جنبش‌های ملی دموکراتیک تأسیس شدند، ارتباط بسیار نزدیکی با این پیشرفت‌های سوسیالیسم در جهان داشت. «مسأله ملی» محصول این شکل‌گیری بود.

از سوی دیگر، همه این تحولات، تحولاتی بود که در آن به راحتی می‌شد احتیاط را کنار گذاشت.

اول از همه، اروپا در دوره بین ۱۹۱۷ و جنگ جهانی دوم کانون هرج و مرج بود. سوسیالیسم نتوانست در اروپا پیش‌روی کند، اما روسیه شوروی را نیز نمی‌شد عقب راند. این دوره نقطه‌عطفی بود که شوروی‌ها از جنوب تحت فشار قرار گرفتند.

ترکیه، ایران، هند، افغانستان، چین… روندهای دموکراتیک در همه این کشورها محصول مبارزه شوروی برای حمله به نقاط ضعف خود و ضربه زدن به استعمار امپریالیسم قدیمی، به ویژه انگلیس است.

این یک واقعیت است، اما در همه این‌ها تمیز دادن گندم از کاه برای برخی دشوار شده است.

این ایده که جنبش‌های رهایی‌بخش ملی می‌توانند به سوسیالیسم تحول یابند، فضایی را باز کرد، و پ‌.ک‌.ک یکی از آخرین نمونه‌هایی بود که با گسترده‌ترین شیوه این فضا را ارزیابی نمود یا مورد بهره‌برداری قرار داد.

به دیگر سخن، این امکان پیش آمده است که استراتژی یافتن راه‌حل‌های ملی برای مشکلات ملی را به عنوان «سوسیالیسم» یا حتی «مارکسیسم» به بازار عرضه نمود.

اما، مشخصه مارکسیسم چیزی جز انقلاب سوسیالیستی نیست. مارکسیسم از زمان تأسیس خود بر چیزی تمرکز کرده است که آن را از همه جنبش‌ها متمایز می‌کند: مارکسیسم سوسیالیسم طبقه کارگر، سوسیالیسم علمی است، و مارکسیسم تئوری به دست گرفتن قدرت دولتی، از بین بردن سرمایه‌داری، و استقرار سوسیالیسم است.

بنابراین، مارکسیسم به کلیت مشکلات ایجاد شده بوسیله سرمایه‌داری به شیوه‌ای سلسله مراتبی برخورد می‌کند، تقلیل‌دهنده است. در راس این سلسله مراتب انقلاب سوسیالیستی قرار دارد.

لحن سوسیالیستی آزادی‌خواهی ملی عمل‌گرایانه است. آزادی‌خواهی ملی، همانطور که از نامش پیداست، همیشه «ناسیونالیسم» را در راس قرار می‌دهد. این در مورد پ.ک.ک نیز صادق است، جایی که دیدگاه ملی، نه حاکمیت طبقه کارگر، در کانون قرار داده شده است. بنابراین، برنامه مورد بحث هر طور هم که بیان شود، در بطن خود یک چشم‌انداز ناسیونالیستی دارد.

علاوه بر این، خود اوجالان چندین سال پیش این را گفته است. او زمانی که گفت «من به سوسیالیسم روی آوردم، زیرا راه دیگری، برای رهایی و صعود خلق کرد نمی‌دیدم»[۲] همین منظور را داشت.

پیرامون این موضوع، ما مدت‌هاست که می‌شنویم که چرا آزادی ملی یک گام ضروری پیش از انقلاب سوسیالیستی است. ما اکنون در دوره‌ای به سر می‌بریم، که گفته می‌شود، گویی اعتراف می‌کنند، که این پوشش هم فایده‌ای ندارد.

اما ما نسبت به حسابگری مقصر قلمداد کردن انقلابیون و سوسیالیسم مشکوک‌ هستیم. ما می‌دانیم در مواقع لزوم چگونه بلندتر بگوییم که مارکسیسم هیچ ربطی به ناسیونالیسم در هم تنیده با لیبرالیسم، با اتحادها با ایالات متحده یا اسرائیل ندارد.

———————————

آلتان تان، «بیانیه اوچالان»، ایندیپندنت ترکی، ۱ مارس ۲۰۲۵

https://shorturl.at/h89FN

۲- یالچین کوچوک، «قرارداد در باغ کردی»، انتشارات باشاک، ص ۵۵، ۱۹۹۳.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/anil-cinar/pkk-marksist-bir-orgut-muydu-396502