تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
مطلب دریافتی
ا. آذرجو
چهارشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
اهداف و وظایف چپ در بستر جنوب جهانی

تصاویر جانباختگان حمله آمریکا، در میدان رسالت تهران
وظیفه تاریخی چپ، تغییر بنیادین مناسبات سلطه است. این سلطه تنها به شکل «کارفرما-کارگر» خلاصه نمیشود، بلکه در عصر امپریالیسم، به شکل غارت سیستماتیک منابع، نیروی کار و حاکمیت سیاسی ملل تحت ستم توسط امپریالیسم جهانی(آمریکا و متحدانش) تجلی مییابد. در این میان، هر نیروی سیاسی که خواسته یا ناخواسته مبارزه ضد امپریالیستی را تضعیف کند، عملاً در زمین دشمن طبقاتی بازی کرده است.
آقای بهنام امینی در مقاله خود با عنوان «دشمنان مفید» (Useful Enemies)* که در اوت ۲۰۲۵، پس از جنگ ۱۲ روزه و حملات اسرائیل به ایران در نشریه «Midnight Sun» منتشر شد، استدلال کرد که موضع چپ باید مبارزه همزمان هم علیه امپریالیسم آمریکا و اسرائیل و هم علیه حکومت اقتدارگرای ایران باشد . او تحلیل «تغییر رژیم» را رد کرد و رابطه میان ایران و غرب را «خصومت مدیریتشده و حسابشده» نامید که در آن هر دو طرف از تنشها استفاده میبرند؛ اسرائیل تهدید خارجی را توجیهی برای نظام آپارتاید خود مییابد و حکومت ایران نیز این تهدید را بهانهای برای سرکوب داخلی، اعدام زندانیان سیاسی به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل»، و اخراج گسترده مهاجران افغان قرار میدهد.
امینی با اشاره به موارد تاریخی مانند ماجرای ایران-کنترا و مذاکرات پنهان، نتیجه میگیرد که چپ باید از هر دو جبهه فاصله بگیرد و صرفاً بر منافع طبقه کارگر و گروههای تحت ستم متمرکز شود . آنچه مایه شگفتی است، تداوم این موضع در مناظره ۱۴ آوریل ۲۰۲۶ با امیر خراسانی در برنامه پیمان عارف است: با وجود وقوع جنگ ۱۲ روزه (که مقاله امینی متعاقب آن نگاشته شد)، اعتراضات دیماه با دخالت خارجی، جنگ جاری اخیر با حملاتی چون حمله به مدرسه ابتدایی میناب و حملات کور به زیرساختهای کشور از پالایشگاهها تا دانشگاهها، و مهمتر از همه اعترافات صریح ترامپ و نتانیاهو مبنی بر پیگیر تغییر رژیم در ایران هستند. امینی همچنان از چارچوب نظری «دشمنان مفید» دفاع میکند و بر همزیستی منفعتطلبانه میان ایران و غرب اصرار میورزد. اصرار بر این تحلیل در شرایطی که رهبران امپریالیسم خود آشکارا از تغییر رژیم سخن میگویند، نشان از شکاف عمیق میان نظریهپردازی انتزاعی و واقعیت مادی تجاوز امپریالیستی دارد
امینی با قرار دادن حکومت ایران و امپریالیسم در یک ترازوی اخلاقی مشترک (هر دو بد هستند)، از تحلیل ساختاری اقتصاد سیاسی جهانی فاصله میگیرد. واقعیت مادی این است که سرمایهداری جهانی برای ادامه حیات خود نیازمند دسترسی به انرژی ارزان، بازارهای مصرف و منابع انرژی خاورمیانه است. جمهوری اسلامی ایران (فارغ از نقص های داخلی آن) به عنوان یک مانع ژئوپلیتیکی بر سر راه این غارت تمامعیار عمل میکند. تناقض موضع چپ آزادیخواه در اینجاست: امینی ادعا میکند که خواهان مبارزه همزمان با «سرمایهداری داخلی» و «امپریالیسم جهانی» است، اما در عمل، تضعیف حکومتی که شعار «استقلال از بازار جهانی تحت رهبری آمریکا» را میدهد – هرچند در اجرا ناقص و متناقض باشد – صرفاً راه را برای نفوذ بیرقیب سرمایهداری لیبرال و شرکتهای چندملیتی غربی هموار میکند.
امینی با اشاره به «ایران-کنترا» و مذاکرات پنهان سعی دارد همزیستی پنهان میان رژیم و غرب را اثبات کند تا نتیجه بگیرد ما با یک «خصومت مدیریتشده» روبروییم نه یک مبارزه واقعی . باید گفت بله، سرمایهداری جهانی ماهیتاً چندلایه است و همزمان تحریم و معامله میکند. اما این تناقضهای تاکتیکی را نباید با راهبرد نابودی یک طرف اشتباه گرفت. آمریکا و اسرائیل خواهان تغییر رژیم در ایران هستند – این را نه تحلیلگران چپ مقاومتی، که خود ترامپ و نتانیاهو به صراحت در اظهارات رسمی خود بیان کردهاند – اما وقتی نمیتوانند آن را با جنگ مستقیم محقق کنند، به «تحریمهای فلجکننده» و «فتنههای داخلی» متوسل میشوند. خطای دیدگاه امینی در اینجاست که این تقابل تمامعیار را به یک بازی تئاترگونه تقلیل میدهد و اعترافات صریح رهبران امپریالیسم را نادیده می گیرد. این تحلیل مبارزه ضد امپریالیستی را خلع سلاح تئوریک میکند. چپ آزادیخواه با این استدلال، چپ مقاومتی را به «سادهانگاری» متهم میکند در حالی که خودش در پیچیدگی بیش از حد تحلیل، از کنش عینی در صف مقاومت بازمیماند.
امینی به درستی از سرکوب کارگران و اقلیتها در ایران میگوید. اما سوال کلیدی اینجاست: آیا نفی حاکمیت ملی و استقلال، مسیر مبارزه طبقاتی را هموارتر میکند؟ تجربه تاریخی در کشورهای جنوب جهانی نشان میدهد که مبارزه طبقاتی کارگران بدون داشتن یک دولت ملی مستقل (حتی اگر بورژوازی ملی فاسد یا اقتدارگرا ) در برابر غارت شرکتهای چندملیتی ناکارآمد است. لیبی و عراق نمونههای معاصر هستند که در آنجا با حذف «دیکتاتوری»، کارگران نه تنها آزادتر نشدند بلکه کشورشان به میدان تاراج منابع و بازار کار ارزان برای غرب بدل شده است. چپ آزادیخواه با عمده کردن فساد داخلی، جزء را جای کل نشانده است. استقلال زیربنای عدالت اجتماعی است؛ بدون استقلال، حملات نظامی و تحریمهای امپریالیستی نهال هر مبارزه عدالتخواهی را خشک میکند.
آیا عمده کردن دیکتاتوری باعث انفعال در برابر امپریالیسم میشود؟ باید گفت قطعاً بله. در میدان نبرد واقعی طبقاتی و نظامی امروز در خاورمیانه، این موضع نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران به معنای انفعال و حتی همراهی منفعلانه با محاصره کنندگان غزه ختم میشود. امینی در مقاله خود به طور ضمنی قدرت ویرانگر امپریالیسم جهانی را با قدرت سرکوبگر دولت ملی همسطح میبیند. این یک خطای فاجعهبار در محاسبه نسبت قدرت است. امروز خطر «حذف کامل مقاومت فلسطین و لبنان» توسط ماشین جنگی اسرائیل و ناتو، بسیار ملموستر و ویرانگرتر از محدودیتهای سیاسی داخل ایران است.
چپ آزادیخواه «در عمل مقابل حکومت قرار میگیرد و در حرف مخالف امپریالیسم است»
امپریالیسم امروز برای پیشبرد جنگ نرم و سخت خود علیه ایران، نیازمند روایتهای چپ اپوزیسیون است تا فشار حداکثری را توجیه اخلاقی کند. مقاله امینی با تمرکز بر نقاط ضعف حکومت ایران و نادیده گرفتن جنبه ضد هژمونیک این حکومت، دقیقاً همین زمینه تبلیغاتی را تأمین میکند . آنچه تحلیل امینی را از واقعیت مادی دور میکند، اصرار بر نظریه «انتفاع متقابل» و «همزیستی» در شرایطی است که اعترافات صریح ترامپ و نتانیاهو مبنی بر پیگیری تغییر رژیم و وقایع عینی – از جنگ ۱۲ روزه گرفته تا اعتراضات دیماه با دخالت خارجی و حملات کور به زیرساختهای غیرنظامی در جنگ جاری، از حمله به مدرسه ابتدایی میناب تا پالایشگاهها و دانشگاهها – ماهیت تجاوزکارانه و تمامعیار امپریالیسم را آشکار کرده است. امپریالیسم نه «دشمن مفید»، که دشمن قسمخورده مردم ایران و همه ملل تحت ستم منطقه است. اینکه مقاومت ایران را صرفاً به «موقعیت جغرافیایی تنگه هرمز» تقلیل دهیم، به معنای نادیده گرفتن دههها هزینهدهی مردم ایران برای ایستادگی در برابر تحریم و جنگ است. این ایستادگی همان «مقاومت مردمی» است که چپ آزادیخواه به خاطر نداشتن فرم مطلوب غربی (دموکراسی لیبرال) آن را به رسمیت نمیشناسد.
موضع بهنام امینی نماینده جریانی است که دغدغه آزادیخواهی دارد اما در برهوت تحلیل ژئوپلیتیک گم شده است. او از ترس «آلوده شدن» به دفاع از یک حکومت بورژوازی ملی مذهبی، به همراهی با امپریالیسم تن میدهد. در حالی که چپ مقاومتی میداند در نبرد میان مرکز و پیرامون، هر ضربهای به حاکمیت ملیِ پیرامون، به سود طبقه کارگر جهانی تمام نخواهد شد، بلکه صرفاً زنجیر استعمار را محکمتر خواهد کرد.
Amini, Behnam. “Useful Enemies.” Midnight Sun, August 19, 2025*
