تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه، ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
منبع: شبکه همبستگی (SolidNet)
۱ ژوئیه ۲۰۲۴
کمیسیون بینالملل حزب کمونیست نوین هلند
روته، دبیرکل جدید ناتو
مسابقه طنابکشی بزرگ بینالمللی پایان یافت و توپ در زمین بازی است: مارک روته به عنوان دبیرکل جدید ناتو منصوب شده است. او ماهها با چشمپوشی از جنایات جنگی اسرائیل و ریختن نفت بر آتش جنگ در اوکراین، برای این سمت تلاش میکرد، اما او سرانچام اکنون گام حرفهای بعدی خود را تضمین کرد. این او را به چهارمین دبیرکل ناتو از هلند، و هلند را به کشوری که تاکنون بیشترین تعداد دبیرکل را ناتو را داشته است تبدیل میکند. این بر رابطه نزدیک بین پایتخت هلند و ناتو تأکید میکند. با این اوصاف، روته نیز به صف طولانی سیاستمدارانی میپیوندد که از منافع سرمایه در هلند و فراتر از آن حمایت میکنند.
نخستین دبیرکلی که توسط هلند تأمین شد، دیرک استیکر (۱۹۶۱-۱۹۶۴) بود. این مدیر سابق «هاینکن» نخستین رهبر «حزب مردم برای آزادی و دموکراسی»(VVD)، و بنیانگذار «بنیاد کار» نیز بود. هدف «بنیاد کار» «آشتی دادن» کارفرمایان و کارگران، و در نتیجه مقابله با خطر قیامهای سوسیالیستی بود. او در طول دوران سیاسی خود، از جمله علیه مصادره داراییها توسط کارآفرینانی که با همکاری با اشغالگر در طول جنگ سودهای کلانی به دست آورده بودند، مبارزه کرد، و با استقلال اندونزی مخالفت نمود. او به عنوان وزیر امور خارجه در کابینههای اول و دوم [ویلم] دریس، از درون دولت هلند در ایجاد ناتو نقش داشت.
دومین دبیرکلی که توسط هلند تأمین شد، جوزف لونس (۱۹۷۱-۱۹۸۴) بود. او نیز کاملاً با مشخصات یک رئیس ناتو مطابقت داشت. او یک ضدکمونیست سرسخت بود و در جوانی عضو «جنبش ملی سوسیالیستی»(NSB) بود. او به عنوان وزیر امور خارجه بین سالهای ۱۹۵۲ تا ۱۹۷۱، عمدتاً خواستههای بخشی از سرمایه را با گرایش فرا-آتلانتیکی بیان میکرد. به عنوان مثال، در «جامعه اقتصادی اروپا» (سلف «اتحادیه اروپا»)، او با ایجاد یک اتحادیه سیاسی قارهای، و پیگیری یک سیاست خارجی مشترک اروپایی جدا از ایالات متحده و بریتانیا مخالفت کرد. او همچنین به حمایت از ایالات متحده در جنگ ویتنام ادامه داد. به عنوان پاداش، او به عنوان دبیرکل ناتو منصوب شد. در این سمت، او به طرح پرونده برای تسلیحات ادامه داد و از جمله موارد دیگر، ترتیبات استقرار ۵۷۲ موشک هستهای ایالات متحده در اروپا را داد.
سومین دبیرکلی که توسط هلند تأمین شد، یاپ د هوپ شفر (۲۰۰۴-۲۰۰۹) بود. او به عنوان وزیر امور خارجه در کابینههای اول و دوم بالکننده خدمت کرد، و از جمله از حمله به عراق حمایت کرد. پس از دوره وزارت، او دبیرکل ناتو شد، و با گسترش اتحاد نظامی با آلبانی و کرواسی، از جمله موارد دیگر، به گسترش ناتو به سمت شرق کمک کرد.
بنابراین، سیاستمداران هلندی و منافع سرمایهداری که آنها نمایندگی میکنند، به هدایت ناتو در تمام مراحل حیات آن کمک کردهاند: از کمونیسم-ستیزی که نقش عمدهای در تأسیس آن داشت، تا دفاع از منافع سرمایهداری اورو-آتلانتیک در اروپا و جهان، و گسترش عمده آن به سمت اروپای شرقی پس از ضد انقلاب شوروی. ناتو در ۷۵ سال موجودیت خود، در مجموعهای طولانی از جنگهای امپریالیستی، که جان صدها هزار نفر را گرفته است،درگبر بوده است؛ مانند مداخله ناتو در یوگسلاوی ۲۵ سال پیش یا جنگ در افغانستان. ناتو مرتکب جنایات جنگی بیشماری شده و از رژیمهای فاشیستی حمایت کرده است.
بنابراین، برخلاف آنچه که در روزهای اخیر به طور گسترده ادعا شده است، ناتو عاملی نیست که «صلح و امنیت» را تضمین کند. برعکس، ناتو عامل تشدیدکننده درگیریها و جنگهای بینالمللی است که هلند به طور فزایندهای در آنها درگیر میشود. رزمایشهای ناتو به طور فزایندهای گسترده میشوند. در ماههای اخیر، چندین سرباز هلندی در این رزمایشها مجروح شدهاند، و حتی یک سرباز جان خود را از دست داده است. در همین حال، میلیاردها دلار از پول مالیاتدهندگان صرف تسلیحات و ماموریتهای ناتو میشود.
اکنون روته بر مرحله بعدی حیات ناتو نظارت خواهد کرد. مرحلهای که مملو از تجدید نظر استراتژیک این اتحاد در برابر رقابت با چین و روسیه خواهد بود. صرف نظر از اینکه مرحله بعدی ناتو دقیقاً چگونه مرحلهای است، باید روشن باشد که این اتحاد چیزی نیست جز یک اتحاد امپریالیستی یا اتحاد سرمایهدارانی که به دنبال گسترش بازارها و حوزههای نفوذ خود هستند. مبارزه برای صلح و علیه جنگ با مبارزه علیه ناتو به عنوان اتحاد نظامی اصلی امپریالیستی که طبقه سرمایهدار هلند در آن شرکت دارد، آغاز میشود.
https://10mehr.com/archives/13415
***
سایت «۱۰ مهر»
جمعه، ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
منبع: گلوبال تایمز
جمعه، ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶
ذهنیتِ عمیقاً نهادینهشدهٔ وابستگی به آمریکا در میان چهرههایی مانند روتّه، مانعی در برابر خودمختاری راهبردی اروپا
اظهارات دبیرکل ناتو، مارک روتّه، بار دیگر آب سردی بر بحث «خودمختاری راهبردی» اروپا ریخته است. روتّه روز دوشنبه در سخنرانی خود در پارلمان اروپا در بروکسل، صریحاً گفت اگر اروپا فکر میکند میتواند بدون آمریکا از خود دفاع کند، «در حال رؤیاپردازی» است. او در پاسخ به پرسشی در گفتوگویی با رسانههای هلندی در روز یکشنبه مبنی بر اینکه آیا اروپا میتواند روزی بدون آمریکا باشد یا نه، بیهیچ ابهامی پاسخ داد: «از نظر من، هرگز.»
اظهارات روتّه در زمانی مطرح میشود که درخواستها برای خودمختاری بیشتر و اتخاذ موضعی قاطعتر در درون اروپا بلندتر شده است؛ بهویژه در بحبوحهٔ افزایش تنشها بر سر مسائلی مانند گرینلند و روابط پرتنش با واشنگتن. از یک سو، کشورهای اروپایی بیش از پیش از فشارهایی که روابط فراآتلانتیکی را دگرگون میکند آگاه شدهاند؛ از سوی دیگر، عالیترین مقام ناتو همچنان بر ناتوانیِ ادعایی اروپا برای عملکردن بدون آمریکا تأکید میورزد. این وضعیت نشان میدهد که آرمان اروپا برای «خودمختاری راهبردی» با مقاومت قابلتوجهی روبهروست، بهویژه از سوی چهرههایی مانند روتّه، و این امر شکافهای عمیق درونی در سراسر قاره را برجسته میکند.
ژائو جونجیه، پژوهشگر ارشد مؤسسهٔ مطالعات اروپاییِ آکادمی علوم اجتماعی چین، به گلوبال تایمز گفت: «روتّه بهعنوان دبیرکل ناتو ذینفعِ حفظ اتحاد فراآتلانتیکی است.» وظیفهٔ اصلی روتّه تداوم ناتوست و چتر هستهای آمریکا ستون اصلی این ائتلاف به شمار میآید. ژائو افزود: «برای زنده نگهداشتن ناتو، روتّه نوعی تمکین تقریباً بیچونوچرا به آمریکا نشان داده و حتی رویکردی مماشاتگرانه را دنبال کرده است.»
با این حال، پرسش این است که آیا ائتلافی که تنها با تأکید دائمی بر وابستگی بیرونی و قربانیکردن خودمختاری اعضایش میتواند وجود خود را توجیه کند، اساساً شایستهٔ ادامهٔ حیات است یا نه.
در واقع، ناتو به یادگاری از جنگ سرد بدل شده که از هدف اولیهٔ خود فراتر رفته است. برای حفظ این ساختار کهنه، اظهارات «موقعیتمحور» روتّه ــ از جمله سخنان جنجالی پیشین او که در آن رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، را «بابا» خوانده بود ــ بهطرزی طعنهآمیز با انتقادهای گاوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، همنوا میشود. نیوسام آشکارا برخی رهبران اروپایی را متهم کرده که در برابر دونالد ترامپ «به اندازهٔ کافی سرسخت نیستند» و گفته بود باید «کمی ستون فقرات داشته باشند». در این چارچوب، روتّه شاید بد نباشد «نصیحت» نیوسام را جدی بگیرد: اگر حفظ رابطهٔ فراآتلانتیکی مستلزم چنین موضعِ فرودستانهای است، شاید بهتر باشد زانوبند هم به پا کند.
اظهارات نخبگان سیاسیای مانند روتّه توضیح میدهد که چرا اروپا همزمان با اذعان به ضرورتِ پیگیریِ خودمختاری، پیوسته در تحقق آن ناکام میماند. مسئله صرفاً کمبود توانمندی نیست؛ ریشه در ذهنیتی دارد که وابستگی به آمریکا را عمیقاً در خود نهادینه کرده است. این وابستگی فراتر از حوزهٔ نظامی امتداد مییابد و بر داوریهای دیپلماتیک، ارزیابیهای ریسک و حتی خیالپردازی سیاسی اروپا اثر میگذارد. هرچند شعارهای پرطمطراق ممکن است طنینانداز شوند، اما هنگامی که نوبت به عمل میرسد، شکافهای درونی و ملاحظات مربوط به واشنگتن دوباره سر برمیآورند و تلاش اروپا برای دستیابی به خودمختاری راهبردی بارها و بارها متوقف میشود.
در بزنگاهی که شکافهای تاریخی در روابط فراآتلانتیکی ترمیمناپذیرتر میشوند، اروپا در حال تجربهٔ لحظهای از بیداری است. ژائو جونجیه بر این باور است که هرچند چهرههایی مانند روتّه ممکن است در برابر این روند مقاومت کنند، خودمختاری راهبردی به مسیری گریزناپذیر برای اروپا بدل شده است. بازنگری برخی سیاستگذاران اروپایی در روابط با آمریکا وارد مرحلهای تازه شده که با فاصلهگیری روشنتر از واشنگتن مشخص میشود. تنها چند روز پیش، نخستوزیر هلند، دیک اسخوف، علناً تأکید کرد که اروپا باید بتواند ــ چه از نظر نظامی و چه اقتصادی ــ مستقلتر عمل کند، ستون فقرات داشته باشد و در برابر آمریکا بایستد.
اینکه اروپا همچنان به آمریکا بچسبد یا شجاعانه هزینهٔ انتخاب مسیرِ مستقل در حوزهٔ دفاع را بپذیرد، به انتخابی عریان پیشِروی قاره تبدیل شده است. خودمختاری راهبردی اروپا کاملاً دستنیافتنی نیست، اما به درجهٔ بالایی از اجماع درونی و کنش جمعی نیاز دارد. در بلندمدت، اروپا باید پیش از هر چیز در سطح ایدهها خود را از وابستگی روانی و نهادی به آمریکا رها سازد و سپس بهطور عملی به بازسازی معماری امنیتی خود بپردازد. در غیر این صورت، «خودمختاری راهبردی» چیزی بیش از یک شعار نخواهد بود و ناتو همچنان بهعنوان مانعی ساختاری باقی میماند که اروپا بهسختی میتواند از آن عبور کند.
