تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: میل و گاردین
نویسنده: ریچارد پیتهاوس
۲۷ ژوئیه ۲۰۱۸
بریکس یک پروژه رهاییبخش نیست

در سال ۱۷۴۱ اقتصاد نیویورک به شدت دچار رکود شد و زمستان بویژه ناجوانمردانه سرد بود. در ۸ مارس، «قعله جورج»، زرادخانه امپراتوری، بنا شده بر روی تپهای که بر فراز بندر و محل زندگی فرماندار استعماری ایالت نیویورک قرار داشت، در آتش سوخت. به زودی آتش سوزیهای بیشتری رخ داد.
این آتشسوزیها در میخانهای در بندر برنامهریزی شده بود، که پاتوق سیاهپوستان برده و آزاد، بومیان آمریکا و سفیدپوستان فقیر اکثراً ایرلندی بود. هدف توطئهگران که بوسیله مقامات استعماری به عنوان «تفالههای ملتهای زمین» توصیف میشدند، «سوزاندن شهر» بود.
این نخستین شورش نیویورک نبود. در سال ۱۷۱۲، مردم برده شده از غرب آفریقا، منطقهای که غنا و بنین امروز است، ساختمانی را در نزدیکی برادوی به آتش کشیدند و به افرادی که برای خاموشکردن آتش آمده بودند حمله کردند. با ادامه آتشسوزیها تا آوریل ۱۷۴۱، پارانویای استعماری بیداد کرد و طبق معمول فرض میشد که یک عامل سفیدپوست باید در پشت شورش سیاهان وجود داشته باشد. ملوانان سیاه پوست اسپانیایی زبان و سربازان ایرلندی، شرکتکنندگان مهم در توطئه بودند، اما گروه غالب «آکان»ها بودند. [آکان نام زبان و فرهنگ مردم ساکن جنوب آفریقاست-عدالت]. شورش سرکوب شد و ۳۴ نفر که به نظر میرسید از توطئهگران بوده باشند، بسیاری از آنها که اسامی مخدوش اما قابل تشخیص آکان (غنا و ساحل عاج امروزی) – مانند کافه برای کوفی، کواش برای کواسی و کواک برای کواکو – داشتند بر چوب دار حلقآویز یا سوزانده شدند.
پیش از اینترنت، اقیانوس بود. در اقیانوس، و از طریق اسکلهها بود که قدرت استعماری برای نخستینبار با اشکالی از مقاومت روبهرو شد، که از لحاظ قهرمانان آن، با گستردگی آن در سراسر کره زمین مطابقت داشت. پیتر لاینباگ و مارکوس ردیکر نشان دادهاند که گرچه کشتی و اسکله سرمایهداری را که همیشه پدیدهای شدیداً رقابتی است، قادر میساخت تا دامنه خود را در سراسر کره زمین گسترش دهد، آنها همچنین به مکانهای مقاومت تبدیل شدند. کشتی دزدان دریایی، که گاهی بوسیله یک شورای دموکراتیک متشکل از همه افراد حاضر در کشتی اداره میشد اداره میشد، خدمه، موسیقی و سیاستهای خود را از سراسر جهان استعماری – آفریقا، آمریکا و ایرلند – جذب میکرد. اغلب کشتیهای حامل بردگان تصرف شده به کشتیهای دزدان دریایی- جوامع آفتاب سوخته مسلح در اقیانوس- مبدل میشدند.
در کوبا، تصاویر توسن لوورتور، رهبر شورشیان از کشتیها به مردانی که در اسکله کار میکردند و سپس به بردگان در مزارع منتقل میشد. اعلامیه استقلال هائیتی به اسپانیایی ترجمه، چاپ و منتشر شد. زمانیکه بردگان و کارگران در سال ۱۸۰۸ در مزارع خارج از کیپ تاون شورش کردند، مردمی از اندونزی، هند و ایرلند به این شورش پیوستند. لوئیس ون موریس، رهبر شورش، سعی بسیار بخرج میداد شبیه لوورتور لباس بپوشد.
در سال ۱۹۰۰، زمانیکه نخستین کنفرانس پان-آفریقایی در لندن برگزار شد، یک حوزه عمومی ضد-استعماری بوسیله نامهها و نشریات مختلف ایجاد شد. وب دو بویس (WEB du Bois) نویسنده کنشگر سخنرانی پایانی را ارائه نمود، و در آن جمله معروف «مشکل قرن بیستم مشکل خط رنگ است» را گفت و بر «وظائف دولت مسئول در قبال مستعمرات سیاهپوست آفریقا و هند غربی» پافشاری کرد.
پس از انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷، جنبش کمونیستی نیروهای ضداستعماری را در سرتاسر جهان وارد گفتوگو نمود. این با تأسیس «لیگ ضد-امپریالیسم» در سال ۱۹۲۷ در بروکسل، که جوزیا گومد، یکی از اعضای مؤسس کنگره ملی آفریقا، یکی از شرکتکنندگان مهم آن بود، رسمیت یافت.
استقلال هند در سال ۱۹۴۷ و جنگهای ضداستعماری در ویتنام و الجزایر حس فوری و جهانی همبستگی ضد-استعماری مردمی را برانگیخت. کنفرانس باندونگ که در سال ۱۹۵۵برگزار شد، ظهور «جهان سومایسم» را، همانطور که ویچی پراشاد میگوید، به مثابه یک پروژه نه یک مکان، آغاز نهاد.
گرچه آن پروژه بوسیلهدولتها و جنبشهای ملی رهبری میشد، اما مردمی و رهاییبخش بود. فرانتس فانون در سال ۱۹۶۱ در «دوزخیان زمین» نه فقط تأکید نمود که «اروپا به معنای واقعی کلمه مخلوق جهان سوم است» بلکه «هدف جهان سوم باید تلاش برای حل مشکلاتی باشد که اروپا نتوانسته برای آنها پاسخ پیدا کند.»
در «کنفرانس سه قارهای» (TriContinental Conference) در هاوانا در ۱۹۶۶، مقاومت مسلحانه فوقالعاده در برابر امپریالیسم ایالات متحده در ویتنام در کانون توجه قرار گرفت. چه گوارا کوبا را به مقصد بولیوی ترک کرده بود، اما در نامهای به کنفرانس اعلام کرد: «آینده چقدر نزدیک و روشن خواهد بود اگر دو، سه، بسیاری از ویتنامها بر روی کره زمین شکوفا شوند… و امپریالیسم را زیر شلاق نفرت فزاینده حلقها جهان به پراکنده کردن نیروهایش مجبور نمایند!»
برای یک لحظه، به نظر رسید که مخالفت کوبا با «یونیتا» و «نیروی دفاعی آفریقای جنوبی» در نبرد کویتو کواناواله، از آگوست ۱۹۸۷ تا مارس ۱۹۸۸، اعلامیه پرطنین گوارا را ملموس نمود. اما در دهه ۱۹۸۰جهان سوم، به مثابه یک پروژه رهاییبخش، در بحران جدی قرار گرفت. امپریالیسم آمریکا، با جنگها و کودتاهای فاجعهبار، بحران بدهی و رژیمهای سرکوبگر و فاسد، بخش عمده زندگی «جهان سومگرایی» را گرفت.
بارقههای کوتاهی از زندگی در اینجا و آنجا وجود داشت، از جمله لحظهای در سال ۲۰۰۴ که تابو امبکی با مخالفت با نظرات ایالات متحده و لیبرالها در کشور در ژانویه ۲۰۰۴ برای بزرگداشت دویستمین سالگرد انقلاب هائیتی، در پورتو پرنس در کنار ژان برتراند آریستید ایستاد. اما ماه بعد ارتش ایالات متحده آریستید را با پشتوانه ایدئولوژیک ماهرانه یک شکل جدید و بسیار مؤثر امپریالیسم پس از جنگ سرد – «سازمانهای غیردولتی» (NGO) طرفدار امپریالیسم که خود را به عنوان «جامعه مدنی» معرفی میکنند، برکنار کرد.
امروز بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) یک کاریکاتور رقتانگیز از چیزی است که زمانی یک پروژه رهاییبخش بود. برزیل مدتهاست که خود را به عنوان یک قدرت نواستعماری در بخش عمده آمریکای لاتین مطرح میکند، و میشل تمر، مرد فاسدی که از طریق کودتا به قدرت رسید، نماینده منافع سرمایه و یک الیگارشی سفید عمیقا مرتجع است.
در هند، نخستوزیر نارندرا مودی، که اغلب به عنوان یک فاشیست توصیف میشود، از درندهترین اشکال سرمایه و همچنین از حکومت اسرائیل و ارتش ایالات متحده حمایت میکند.
ولادیمیر پوتین در روسیه یک رژیم سرکوبگر و عمیقاً فاسد را اداره میکند که با عدم صداقت سازمانیافته از طریق نوعی ناسیونالیسم راست، بخود مشروعیت میبخشد.
مقیاس اقتصاد چین اکنون از اندازه اقتصاد منطقه یورو فراتر رفته است، و بازگشت چین به عنوان یک قدرت جهانی قطعاً قدرت ایالات متحده را کاهش داده است. توسعه جهان چندقطبی تا جایی که به کشورها و مناطق کوچکتر فضای بیشتری برای حرکت میدهد، مغتنم است. اما سرمایه چین، که بیشباهت به سرمایه هند و برزیل نیست، در آفریقا اغلب اشکال بسیار استثماری به خود گرفته است، و اقتصاد خود آن بر استثمار و سرکوب سیستماتیک و فاحش متکی است.
با وجود پوپولیسم راست در بسیاری از نقاط جهان، «برگزیت»، و تهدید دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، به جنگ تجاری، این روزها از نظر سیاسی و اقتصادی بطور فزایندهای نامشخص به نظر میرسند. در این وضعیت ناپایدار جهانی، کشورهای بریکس، احتمالاً با همکاری با رجب طیب اردوغان ترکیه، یکی از مستبدترین رهبران روی کره زمین، ممکن است وزنهای در برابر جنگ تجاری ترامپ ایجاد نماید. اما هر فضایی که باز شود با سرمایه، و نه با پروژههای رهاییبخش مردمی پُر خواهد شد.
در آفریقای جنوبی، اقتصاد ما با انواع گوناگون بدهیهایی که به سطوح خطرناکی انباشته شدهاند، با مشکل واقعی روبهرو است. ما به صنعت-زدایی و اجرای یک نظام آموزشی بد فاجعهبار ادامه میدهیم. رئیسجمهور سیریل رامافوسا هیچ برنامه معتبری برای رسیدگی به بحران فوری بیکاری گسترده و فقر نژادی گسترده، یا برای ایجاد ملزمات رشد نیروهای مولد خود ما ندارد.
نشانههای مهمی وجود دارد – از خشونتهای سیاسی جاری گرفته تا اظهارات اخیر آس ماگاشوله دبیر کل «کنگره ملی آفریقا»، و انتخاب قدانی ماهلانگو و برایان هلونگوا به رهبری «کنگره ملی آفریقا» در گوتنگ – نشان میدهند که «کنگره ملی آفریقا» از نقطه اصلاحپذیری عبور کرده است. پول چینی ممکن است برای اسکوم [شرکت برق دولتی آفریقای جنوبی-عدالت]، رامافوسا و «کنگره می آفریقا» قدری زمان بخرد اما هزینه وام همیشه به شکل کاهش استقلال پرداخت میشود.
اگر احتمال احیای یک پروژه رهاییبخش در جایی که زمانی جهان سوم بود، وجود داشته باشد، آن پروژه قطعاً در اتحاد با چهرههایی به شدت ترسناکی مانند تمر، مودی یا پوتین قرار نمیگیرد، چه رسد در اتحاد با چهره کریهی مانند اردوغان.
اگر چشم اندازی برای احیای یک پروژه رهاییبخش در سراسر آنچه که این روزها «جنوب جهانی» نامیده می شود وجود داشته باشد، فقط با ساختمان نیروهای مردمی و مترقی و دموکراتیک میتوان به آن جان بخشید.
اگرچه این نیروها در هر یک از کشورهای بریکس از داشتن هژمونی بسیار دورند، اما تا حدودی، به یوژه در برزیل و هند، وجود دارند. اما آنها از سوی همان رهبرانی که این هفته در سندتون گرد هم میآیند، تحت فشار مداوم، و گاه مورد حمله مستقیم قرار دارند.
در اینجا در آفریقای جنوبی، رامافوسا هرگز صدای خود را علیه سرکوب مداوم فعالان مردمی که در مواردی به قتل نیز منجر میشود، بلند نکرده است.
همانطور که ایمه سزر، شاعر سیاستمدار در پلمیک کوبنده خود علیه استعمار، که برای اولین بار در سال ۱۹۵۰منتشر شد، اعلام کرد، در سال ۲۰۱۸، ضروری است «روشن، یعنی خطرناک، فکر کنیم، روش ببینیم».
