تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
پنجشنبه، ۲۵ دی ۱۴۰۴
منبع: الاخبار
نویسنده: یحیی دبوق
پنجشنبه، ١۵ ژانویه ۲۰۲۶
واشنگتن در یک «سردرگمی استراتژیک»: سرنگونی کردن تهران پیکنیک نیست

ایالات متحده نمیتواند در مورد ایران کاری را انجام دهد که در عراق انجام داد.
ایالات متحده با تشدید لفاظیهای تهدیدآمیز خود علیه جمهوری اسلامی به اعتراضات خیابانی ایران پاسخ داد. در ابتدا، سیاستگذاران واشنگتن معتقد بودند که تکیه بر «خیابان» ممکن است این بار مؤثر باشد، و این اظهارات عمومی پرطمطراقی را که حاکی از مداخله مستقیم قریبالوقوع یا یک حمله استراتژیک قاطع بود، توضیح میدهد، و راه را برای شتاب گرفتن جنبش داخلی هموار میکند. با این حال، تهدید گزینههای نظامیِ در دسترس به سرعت به مجموعهای از اقدامات محدود (که هنوز احتمال مداخله شدید را منتفی نمیکند)، از جمله حملات سایبری، حمایت نمادین از معترضان و اطمینان دادن به اینکه «کمک در راه است»، علاوه بر تهدید مداوم حملات هوایی گزینشی، که با گذشت زمان و فروکش کردن اعتراضات، اعتبار خود را به طور پیوسته از دست داده است، محدود شد.
ولیکن، اکراه نسبی برای درگیر شدن در سناریوهای افراطی لزوماً نشاندهنده ضعف آمریکا نیست، بلکه نشاندهنده فقدان یک چشمانداز استراتژیک روشن است. این از هزینه بالای گزینههای موجود و عدم اطمینان از توانایی این گزینهها در ایجاد تغییر مطلوب در ایران، ناشی میشود. این پرسشهای اساسی متعددی را پیش میآورد، مانند: آیا واشنگتن واقعاً فقط به دنبال تضعیف رژیم ایران یا سرنگونی آن است؟ یا بدون پرداخت هزینه سنگین یک رویارویی تمام عیار، به مهار آن بسنده خواهد کرد؟ لازم به یادآوری است که برخیها، تردید عمومی در لفاظیهای آمریکا را پوششی برای برنامهریزی اقدامات افراطی میدانند که جزئیات آن هنوز مشخص نیست.
با این وجود، آنچه که اعلام و فاش شده، نشان میدهد که شکاف بین لفاظیها و اعمال آمریکا بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. پرسش دیگر درباره خواستههای واشنگتن – که البته ریشهکن کردن رژیم ایران و جایگزینی آن با رژیمی وفادار به خود است – نیست بلکه درباره توانایی واقعی آن در تبدیل این خواسته به یک استراتژی منسجم و قابل اجرا است، به ویژه از آنجا که هرگونه اقدام عمده علیه ایران مستلزم سناریوهای شدید، پیچیده و نامشخصی است که پیامدهای آن را نمیتوان در داخل خود ایران مهار کرد، که حتی از دولت کنونی ایالات متحده نیز میطلبد که برای برنامهریزی و اجرای آن «وقت بگذارد».
«در حالی که تمایل به تغییر بسیار قوی به نظر میرسد، اعتماد به نفس در توانایی دستیابی به تغییر همچنان مورد تردید است.»
در روزهای اخیر، ارزیابیهای متعددی، از پیشبینی اقدام نظامی گرفته تا درخواست برای استراتژیهای ترکیبی که ابزارهای اقتصادی، سایبری و سیاسی یا ترکیبی از آنها را در بر میگیرد، در ایالات متحده و اسرائیل منتشر شده است. این نشان دهنده تمایل شدید در واشنگتن و تلآویو برای تغییر است. با این حال، علیرغم این اراده آشکار، اعتماد به توانایی دستیابی به تغییر، همانطور که در مجموعهای از تحلیلها منعکس شده است که صریحاً به بیفایده بودن گزینههای نظامی مستقیم اذعان دارند، به طور جدی مورد تردید است.
از جمله اینها به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
یکم، یک اجماع تقریباً کامل در بین نخبگان و کارشناسان وجود دارد که «ایالات متحده نمیتواند در مورد ایران کاری را که در عراق انجام داد، انجام دهد.» تفاوتهای اساسی بین عراق و ایران – از نظر جغرافیایی، ساختارهای دفاعی پیچیده، روحیه ملی بالا، اندازه جمعیت و گرایشهای عمدتاً مذهبی – هرگونه مداخله علیه تهران را عملاً غیرواقعی میکند.
دوم، برجستهترین تحلیلها به صراحت اثربخشی حملات هوایی را زیر سؤال میبرند و بارها اشاره میکنند که «حملات هوایی از نظر تاریخی توانایی خود را در سرنگونی رژیمها ثابت نکردهاند.»
سوم، اتکای فزاینده به ترکیبی از ابزارهای غیرنظامی (مانند عملیات سایبری، حمایت از معترضان، تحریمهای اقتصادی و شرطبندی روی سناریوهای داخلی نامشخص) نشاندهنده کنترل یا برنامهریزی نیست، بلکه وابستگی به عواملی خارج از نفوذ مستقیم ایالات متحده و اسرائیل، در درجه اول تداوم جنبشهای مردمی یا ظهور اختلافات در درون نخبگان ایرانی است.
با این حال، اگرچه شاخصهای فعلی نشان میدهند که گزینه نظامی مستقیم علیه ایران بعید است، اما نادیده گرفتن کامل آن اشتباه خواهد بود. محاسبات ژئوپلیتیک میتواند به دلیل عوامل پیشبینی نشده، مانند تشدید غیرمنتظره تنش، یک حادثه امنیتی بزرگ یا حتی یک تغییر داخلی در تهران که ممکن است به اشتباه به عنوان یک فرصت طلایی تلقی شود، تغییر کند. در حالی که موج تهدیدات آمریکایی و به تبع آن اسرائیلی به طور قابلتوجهی افزایش یافته است، تا حدی که از حد گذشته است، این لفاظی اساساً بر این فرض نادرست استوار بود که تحولات داخلی ایران، از اعتراضات مردمی گرفته تا اختلافات نخبگان، شرایطی را بوجود میآورد، که بدون نیاز به مداخله مستقیم، به فروپاشی یا «نرم شدن» رژیم، منجر میشود. با گذشت زمان، مشخص شد که این فرض شکست خورده است، و اختلاف خطرناکی بین سطح تهدید و ظرفیت واقعی برای اجرای آن ایجاد کرده است.
با این حال، خطرناکتر این است که شرطبندی عمومی روی «فروپاشی قریبالوقوع رژیم» یا «شکنندگی دولت ایران» فشار سیاسی و روانی بر تصمیمگیرندگان در واشنگتن ایجاد میکند، که ممکن است آنها را به سمت تصمیمگیریهای عجولانه، مانند یک عملیات نظامی یا امنیتی محدود سوق دهد، نه به این دلیل که از نظر نظامی منطقی است، بلکه برای دادن ظاهری «اعتبار»، هرچند جزئی، به لفاظیهای تهدیدآمیزی که از ابتدا بیش از حد به نظر میرسیدند.
