تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم
۵ فروردین ۱۳۹۲
منبع: گاردین (سرمقاله)، نشریه حزب کمونیست استرالیا
٢٠ مارس ٢٠١٣
پاپ فرانسیس اول و فقرا
کاتولیکهای جهان یک پاپ جدید دارند. اسقف پیشین پایتخت آرژانتین، بوئنوس آیرس، نخستین پاپ غیراروپایی است که در تاریخ طولانی کلیسا به این مقام رسیده است. گزارش میشود که پاپ فرانسیس انسان بسیار فروتنی است، تسهیلات قصر اسقف اعظم در بوئنوس آیرس را رها کرده تا در یک آپارتمان ساده زندگی کند، غذای خود را بپزد و با وسایل نقلیه عمومی رفتوآمد نماید. همچنین گزارش میشود که او یک حامی نیرومند فقرا است. رسانههای جهان در پی ارتقای خورخه برگولیو شدیداً بر این پیام که رسماً تأیید شده میکوبند، اما با پخش جزییات گذشتۀ پنهانتر پاپ در میان مردم، سخنگویان واتیکان خیلی سریع مجبور شدند درگیر کنترل آسیب شوند.
روحانی یسوعی یک محافظهکار، یک مخالف سرسخت سقط جنین و برابری ازدواج است. گزارشهای زیانبارتر میگویند، زمانی که اسقف در کشور خود بود، برای کمک به دو کشیشی که در جریان جنگ کثیف دیکتاتوری علیه چپ بین ١٩٧۶ و ١٩٨٣ دستگیر و شکنجه شدند، کار زیادی نکرد. جورج پل کاردینال سیدنی به دفاع از پاپ شتافت و گفت او حداقل به جورج ویدلا دیکتاتور نظامی متوسل شد. پس از بازگشت دمکراسی به کشور، برگولیو برای ادای توضیحات در این مورد از طرف پلیس احضار شد، اما برخلاف تعدادی از همتایان روحانی خود تحت پیگرد قرار نگرفت.
مقامات واتیکان نومیدانه سعی کردند تقصیر این یادآوریهای تأسفبار درباره نقش کمتر قهرمانانه کلیسا طی دیکتاتوری را متوجه «چپگرایان» و «آتهئیستها»ی منحرف نمایند. این قابل درک است که چپ در آرژانتین بخواهد تجربه تکاندهندۀ نسبتاً اخیر آن سالها را به مردم یادآور شود. حدود ٣٠٫٠٠٠ فعال سیاسی «ناپدید» شدند. هزاران نفر دیگر به طرز دهشتناکی شکنجه شدند. نوزادان از مادران خود گرفته شدند و به خانوادههای نظامی در سرتاسر آمریکای لاتین داده شدند. در سال ٢٠٠٠، کلیسا در آرژانتین مجبور شد به خاطر قصور خود در ایستادن برای مردم در آن روزهای تاریک پوزش بخواهد.
موضع سلسله مراتب کلیسا در کشورهای گوناگون آمریکای لاتین طی سالهای عذابآور دهههای ١٩٧٠ و ١٩٨٠ بسیار متفاوت بود. این امروز نیز به نحو بارزی متفاوت است. اما روشن است که پاپ تازه برگزیده شده از سنت کشیشانی نیست که جان خود را در خط دفاع از خلقهای فقیر منطقه قرار میدهند. پاپ فرانسیس اول مطمئناً یکی از پیروان «الهیات رهاییبخش» نیست- جنبشی که از آمریکای لاتین ریشه گرفت و معتقد است مسیحیان باید تغییر عملی، سیاسی را دنبال کنند و نه اینکه صرفاً درباره «فقرا» لفاظیهای کلیشهای را تکرار نمایند.
گزینش یک پاپ محافظهکار دیگر نباید باعث تعجب شود. جان پل دوم، پاپ لهستانی که آن نقش فعال را در سرنوگون ساختن سوسیالیسم در اروپای شرقی و فراتر از آن ایفاء نمود، مراقب بود که گروه کاردینالهایی که جانشین او از میان آنها برگزیده خواهد شد، از سنخ روحانیون همفکر او باشند. یوزف راتزینگر، طی سالهای خود به عنوان پاپ بندیکت شانزدهم، برنامه راستگرای سلف خود را دنبال کرد. استعفای او احتمالاً به طور عمده به علت پنهانکاری شرمآور بچهخواهی در صفوف کلیسا و قصور مقامات در اقدام علیه تجاوز به کودک، ثبت خواهد شد.
با این همه قصور در دفاع از منافع آسیبپذیرترینها، رهبران محافظهکار کلیسا به مؤعظه درباره فساد زمان، اسراف جامعه مصرفی سرمایهداری ادامه خواهند داد و کلیترین کلمات را درباره نیاز «فقرا» به پیروان خود خاطرنشان خواهند کرد. مؤمنین، به کار خیریۀ ظاهراً بیپایان خود ادامه خواهند داد. صف طولانی از پاپها، از زمان خطابیه پاپ لئو هشتم به اسقفها در سال ١٨٩١ «پیرامون حقوق و وظابف سرمایه و کار» تاکنون، ثروتمندان را به خاطر سنگدلیشان نسبت به فقرای جهان سرزنش کرده اند. کاتولیکهای ثروتمند ممکن است احساس سرزنش بکنند یا نکنند، اما سرمایهداری که بنا به ماهیت خود استثمارگر و سرکوبگر است، ادامه خواهد یافت. در واقع سرمایهداری در چشم کلیسا بسیار مقدس است. هر تلاش از طرف «فقرا» برای سازماندهی یک جامعه جدید برپایه خودگردانی اشتراکی و همبستگی (سوسیالیسم) «غیرطبیعی» و چالشی به الگوی ظاهراً الهی مالکیت خصوصی به شمار میآید.
کاتولیکهای ترقیخواه در یک نبرد طولانی و مستمر علیه این رفتار آشکارا ریاکارانه نسبت به «فقرا» درگیر بودهاند. در این نزاع جهانبینیهای سیاسی، شخص باید سخنان اسقف اعظم برزیل، مرحوم «دُم هلدر کامارا» را به خاطر بیاورد، که شهامت آن را داشت که به وضوح و مداوم علیه تلاشهای دیکتاتوری برای سرکوب امیدهای مردمش سخن بگوید. او گفت: «وقتی من به فقرا غذا میدهم، آنها مرا قدیس مینامند. وقتی میپرسم چرا فقرا غذا ندارند میگویند من کمونیستم.»
