تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
شنبه، ۹ آبان ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: اورهان گوکدمیر
شنبه، ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶
چه بر سر انقلاب روژاوا آمد؟

دولت عراق در آغاز هفته اعلام کرد که یک گروه مسلح ایزدی سلاحهای خود را تحویل خواهد داد و در نیروهای دولتی ادغام خواهد شد. گروه مورد نظر، «یگانهای مدافع سنجار» (YBS) بود. این گروه در پی یک ضرورت شکل گرفت. نیروهای آن از میان رزمندگان متعلق به اقلیت ایزدی تشکیل شده بودند؛ اقلیتی که در سال ۲۰۱۴، در معرض کشتارهای «دولت اسلامی عراق و شام» (داعش)، که در آن زمان بخشهای وسیعی از خاک عراق را به تصرف خود درآورده بود، قرار گرفت. آنچه این گروه انجام میداد، «دفاع از خود» بود.
خلاصه ماجرا این است که بیش از چهار هزار نیروی مسلح به ارتش عراق خواهند پیوست. اعلام شده است که این تحول در چارچوب «رویکرد دولت عراق» برای ساماندهی سلاح گروههایی صورت میگیرد که خارج از کنترل دولت فعالیت میکنند. این، نسخه عراقیِ روندی است که در کشور ما جریان دارد. ارتباط این دو روند نیز پنهان نیست؛ پیوستن این نیروها به ارتش عراق تحت نظارت «سازمان اطلاعات ملی ترکیه» (میت) انجام شد و انتظار میرود پس از تکمیل این روند، ارتش ترکیه پایگاه خود در بعشیقه را تخلیه کند.
همانطور که میدانیم، «یگانهای مدافع شنگال» با «پ.ک.ک» ارتباط دارد. با انحلال «پ.ک.ک»، ظاهراً این گروه نیز منحلشده تلقی شده است. به گفته برخی از کُردهایی که با این تحول موافق نیستند، «پ.ک.ک» که به مدت ۱۳ سال در برابر پیشمرگهها مقاومت کرده بود، در شنگال به ارتش عراق پیوست و ایزدیها را نیز مجبور کرد به ساختار عراق ملحق شوند. از نظر آنان، این نه یک دستاورد، بلکه خیانت است. به تعبیر آنان، «دارودسته تروریستی پ.ک.ک» با ادغام در ارتش عراق، گام بزرگ دیگری در مسیر دشمنی با کردستان برداشته است. اما اعضای «پ.ک.ک» چندان بدبین نیستند و امید زیادی دارند. سوزدار آوستا، عضو شورای رهبری کل «حزب کارگران کردستان» میگوید. «مهمترین چیز برای رنسانس جامعه ایزدی، دفاع از خود است… رهبر آپو در همین زمینه گفته بود: ما به جامعه ایزدی وعده دادهایم که دیگر هرگز فرمان (نسلکشی) بر سر این جامعه نازل نخواهد شد.» البته او توضیح نمیدهد که چه چیزی تضمینکننده این وعده است. همهچیز به «دموکراتیزهشدن عراق» بستگی دارد.
***
تصفیه «پ.ک.ک» از عراق، ادامه روند تصفیههایی است که در سوریه انجام شد. این روند سه مرحله داشت: در روژاوا، روند انحلال و تسلیم به پایان رسید؛ در عراق، مناطق گاره و هفتانین تخلیه و تسلیم شدند. تحولات سنجار، مرحله سوم این روند است.
این در حالی است که در «کردستان جنوبی» فضای گستردهای برای فعالیت ایجاد شده بود و کردها به اندازهای قدرت یافته بودند که بتوانند به یک ساختار فدرال دست پیدا کنند. در روژاوا نیز با تصرف بخش بزرگی از این منطقه، در سال ۲۰۱۴ فرصتی بزرگ به دست آمده بود. تصور میشد که همه این تحولات پیامدهای مثبتی برای جنبش کرد در ترکیه به همراه داشته باشد اما آنچه در نهایت باقی مانده، خلاصهاش این است: «نیروهای دموکراتیک سوریه» از میان رفتند، «پ.ک.ک» کنار رفتT و «یگانهای مدافع سنجار» به ارتش عراق پیوستند.
رویای روژاوا به پایان رسید؛ اکنون دیگر جمهوری عربی سوریه وجود دارد. اما در این جمهوری نیز اوضاع آنگونه که انتظار میرفت پیش نمیرود. سوریهای که تحت حاکمیت «هیئت تحریرالشام» اداره میشود و از حمایت سیاسی و اقتصادی آمریکا، اتحادیه اروپا، ترکیه و دولتهای دستنشانده عربیِ حاشیه خلیج فارس، ثروتمند از دلارهای نفتی، برخوردار است، از هم گسیخته و در حال فروپاشی است. تمام درآمدها و کمکهای سوریه به جیب حاکمان جدیدی سرازیر میشود که خود را به هیئت حاکمهای شریعتمدار شبیه کردهاند. هرچه دزدی و فساد بیشتر میشود، برای مردم سوریه جز وعدههای توخالیِ اجرای شریعت چیزی باقی نمیماند. این وضع، بیتردید حکایت از فروپاشی دارد. کردها و اعرابی نیز که در پناه آمریکا رؤیای رهایی در سر میپروراندند، اکنون سر فرود میآورند، عقبنشینی میکنند و یکی پس از دیگری سقوط میکنند.
***
وضعیت ترکیه نیز هیچ تفاوتی با عراق و سوریه ندارد. هیچ دستاوردی در کار نیست و گردانندگان این روند نیز خود به این واقعیت آگاهاند. آنچه در مقالهای با عنوان «آیا روند بار دیگر به بنبست رسیده است؟» به قلم عزیز تونچ، منتشرشده در روزنامه «ینی یاشام» در ۲۵ اکتبر، مطرح شد، همین است. بااینحال، مطالب این مقاله جایی برای تردید باقی نمیگذارد؛ موضوع روشن است: روند بار دیگر به بنبست رسیده است.
مقاله چنین آغاز میشود: روند صلح و جامعه دموکراتیک که ارتباط نزدیکی با کشور، منطقه و خاورمیانه دارد، بار دیگر با کندی مواجه شده است. در پی این وضعیت، همه افراد و طرفهای ذیربط پیدرپی این پرسشها را مطرح میکنند: آیا روند بار دیگر به بنبست رسیده است؟ چرا متوقف شده و در کجا به مانع برخورد کرده است؟»
مقاله در ادامه چنین مینویسد: «یکی از دلایل به بنبست رسیدن این روند، ویژگی ساختاری دولت است که با دموکراتیزه شدن سازگاری ندارد. دولت ترکیه، دولتی ارتجاعی و غیردموکراتیک است که در آن، جوامع ملی و مذهبی گوناگون تحت فشار و سرکوب قرار میگیرند؛ دستگاه قضایی به چماق حکومت و رسانهها به بلندگوی آن تبدیل شدهاند؛ زحمتکشان، زنان و جوانان تحت ستماند؛ طبیعت تخریب میشود و تنها غارتگران هستند که میتوانند هر کاری دلشان میخواهد انجام دهند. تداوم موجودیت این دولت نیز چنین ساختاری را ایجاب میکند.»
بهنظر نویسنده، دولت ترکیه در برابر تغییرات دموکراتیک بسته و انعطافناپذیر است. در چنین شرایطی، دولت نمیتواند دموکراتیزه شود، برقراری صلح با مردم کرد امکانپذیر نیست و روند نیز پیش نمیرود. دولت میخواهد از پروژهٔ صلح و جامعه دموکراتیک بهعنوان ابزاری برای تبدیل شدن به قدرت امپریالیستی منطقه استفاده کند.
تونجر باکیرهان، رئیس مشترک «حزب دموکراسی و برابری خلقها»، نیز در نشستی که با مشارکت احزاب و نهادهای سیاسی کرد در دیاربکر برگزار شد، کند شدن «روند» را تأیید کرد. اما میان کند شدن و متوقف شدن تفاوت وجود دارد. از آنجا که مشخص نشده است در چه زمینههایی تحرکی صورت گرفته، ما نیز از این موضوع اطلاعی نداریم.
***
آنها از یک «انقلاب» میگفتند؛ ما میدانستیم که انقلاب نیست، و این را هم میگفتیم. مگر با حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا میتوان انقلاب کرد؟
اما، هزینهای که این انقلابِ غیرانقلاب برای مردم کرد به همراه داشته، بسیار سنگین بوده است. در جنگ داخلی سوریه که در سال ۲۰۱۱ با تحریک قدرتهای امپریالیستی آغاز شد، مردم کرد که در میان جنگهای نیابتی قدرتهای جهانی و منطقهای گرفتار شده بودند، بهای سنگینی پرداختند. گزارشهای میدانی، تلفات نظامی در این دوره را دهها هزار نفر برآورد میکنند. در پی عملیات هوایی علیه منطقه، یورش گروههای جهادی به روستاها و حملات بمبگذاریشده، هزاران غیرنظامی کرد جان خود را از دست دادند. از روژاوا و حلب، هزاران مورد تلفات غیرنظامی و صدها مورد ناپدیدشدن گزارش شده است. در پی عملیات نظامی، صدها هزار کرد ناچار به ترک خانههای خود شدند. مدیریت تأسیسات نفت و گاز طبیعیِ تحت کنترل ادارهٔ روژاوا به دولت دمشق، تحت کنترل «هیئت تحریرالشام» جهادی، واگذار شده است. درگیریها به زیرساختهای برق، آب، کشاورزی و نفت منطقه خسارات سنگینی وارد کردهاند. تحریمها و انزوای اقتصادی نیز مردم کرد را به ورطه فقر عمیق، تورم بالا و بحران دسترسی به نیازهای اساسی انسانی سوق دادهاند.
پس در نهایت چه چیزی به دست آمده است؟ کردها ساختارهای گستردهٔ کانتونهایی را که در سالهای نخست جنگ داخلی به دست آورده بودند و نیز محلههای استراتژیک خود در کلانشهرهایی مانند حلب را از دست دادهاند. ادعاهای جنبش کرد دربارهٔ دستیابی به جایگاهی مستقل، خودمختار یا کنفدرال که در آغاز اهداف آن بود، جای خود را به ادغام در سازوکارهای دولت مرکزی سوریه داده است. نمادهای ساختارهایی مانند «یگانهای مدافع خلق» و «یگانهای مدافع زنان» از فضای عمومی حذف شدهاند و آن انقلاب، در حد یک شبه-انقلاب باقی مانده است. انقلاب روژاوا با مستحیل شدن در ضدانقلاب «هیئت تحریرالشام»، شاخه داعش، از میان رفته است. انقلابی که به سرانجام نرسد، به ضدانقلاب تبدیل میشود!
***
اکنون «انقلاب کردستان شمالی» نیز بهسوی گودالی عمیق در حال سقوط است. ویرانیای که از خود بر جای گذاشته، با روژاوا تفاوتی ندارد.
بر اساس دادهها، در دورهٔ درگیریها که از نخستین اقدامات مسلحانه در سال ۱۹۸۴ آغاز شد و تا روند انحلال و زمین گذاشتن سلاحها در سال ۲۰۲۵ ادامه یافت، ۸۳۷۳ نفر از نیروهای امنیتی جان خود را از دست دادند. شمار اعضای «پ.ک.ک» که کشته شدهاند، بیش از ۴۰ هزار نفر و شمار غیرنظامیان مفقودشده بیش از ۱۵ هزار نفر است. گفته میشود به همین تعداد نیز قربانی قتلهای حلنشده و بیعاملِ مشخص وجود دارد. من در کتابم با عنوان «تاریخ قتلهای حلنشده»، مشخصات ۱۸۵۰ مورد از این قتلها را ثبت کردهام که بیشتر قربانیان آنها دهقانان فقیر کرد بودهاند.
پس از تصفیهها در سوریه، عراق و ترکیه، آنچه باقی مانده چیزی جز یک ادریس بدلیسیِ نسل جدید نیست. وقتی دفاع از خود کنار گذاشته شود، طبعاً نوبت به تسلای خود میرسد. میگویند: «تا اوجالان آزاد نشود، هیچچیز ممکن نیست»؛ اما حتی اگر او هم آزاد شود، در بیرون چیزی در انتظارش نخواهد بود.
نویسندهٔ روزنامه «ینی یاشام» چه گفت؟ «دولت میخواهد از پروژهٔ صلح و جامعه دموکراتیک برای تبدیل شدن به قدرت امپریالیستی منطقه استفاده کند.» اما این تحول تازهای نیست؛ از همان ابتدا، هدف چیزی جز این نبوده است. میگفتند: «ترکیه بدون تروریسم، مهمترین پروژهٔ قرن ترکیه است»؛ در واقع، همین هدف را اعلام میکردند. قرن ترکیه، قرن امپراتوری نوین عثمانی است؛ امپراتوری که لشکر کشیده و در حرکت است!
***
در آخرین شورش کردها، تلفات طرفهای درگیر سنگین بود؛ اما زیان و خسارت مردم کرد بسیار سنگینتر بود. البته در «انقلاب» که کسی تلفات را به حساب نمیآورد! اما وقتی انقلاب را به دنبال آمریکا و یک قدرت محلیِ نوعثمانی میاندازند که ارتجاعی بودن و جاهطلبیهای توسعهطلبانهاش بر همگان آشکار است، دیگر چیزی جز شمردن تلفات باقی نمیماند.
مسأله صرفاً برپایی یک دولت از طریق قربانی کردن دهقانان فقیر کرد نیست؛ زیرا مسأله این است که برابری، آزادی و برادری را به دهقانان فقیر کرد هدیه کنیم. انقلابی که دیگر بر پایهٔ طبقه نباشد، ناممکن است. ما نه با جدایی، بلکه با اتحاد پیروز خواهیم شد؛ و جهانی نو و کشوری نو را نیز به همین شیوه بنا خواهیم کرد
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/orhan-gokdemir/rojava-devrimine-ne-oldu-415573
