تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: جمیل فواد هندک
شنبه، ۸ فوریه ۲۰۲۵
انتخابات «لابی-کراتیک» آلمان در راه است!

انتخابات آلمان در راه است. اما سورپرایز! در عرصه سیاسی، قیلوقال گوشخراشی درباره «آوارگان»، «پناهجویان»، «خارجیها»- آنها را هر چه که میخواهید بنامید – وجود دارد. در واقع همه میدانند که این بحث به همه خارجیها مربوط نیست. به عنوان مثال، این در ارتباط با بیش از یک میلیون پناهند اوکرائینی نیست..
پس آنها به چه کسانی مُهر میزنند؟
به کسانی که از جنگهای داخلی و اشغالهایی میگریزند که آنها با پول و اسحله در افغانستان و خاورمیانه براه انداختند. به سیاهپوستان آفریقایی که از گرسنگی و بدبختی ناشی از قرنها غارت در آفریقا، قتلعام قبایلی که برای حکومت بر آن کشورها بجان هم انداخته شدند… و مهمتر از همه، اینها بر مسلمانان مهر میزنند. (در پرانتز توجه کنیم: فلسطینیها جزو این افراد نیستند. چرا که آلمان به دلیل توافقهای خود با اسرائیل از همان ابتدا حق پناهندگی فلسطینیها را به رسمیت نشناخته است!)
سکوتِ یک شوک پس از دیگری
چهرههای سیاسی درگیر در آلمان این ایده را پذیرفته بودند که ترامپ اوضاع را بهم خواهد زد. آنها میدانستند و انتظار داشتند که فیل وارد دکان چینی فروشی بشود. اما برای فیل خیلی زیاد بود که همه سعی خود را بخرج بدهد و برای حمله به کانادا، گرینلند، پاناما و غیره (در نهایت، طرح غزه بالاتر از آنچه در وهله اول انجام داده بود) علامتهایی بدهد. اکنون، طبق معمول، قبایل آفریقا یا آسیای توسعه نیافته موضوع بحث نبودند. فیل هار مستقیماً در نزدیکی دکان چینی فروشی متعلق به اروپا مُهر میزد. چهرههایی که مصمم به سازش با آن سوی اقیانوس اطلس و پیروی از خط آن بودند، ناگزیر شوکه شدند.
سپس شوک دیگری در آلمان رخ داد: واقعیتی که همه میدانستند اما صحبت از آن در رسانهها ممنوع بود، ناگهان آشکار شد. لایحه تغییر قانون برای اخراج بیگانگان از کشور توسط «اتحادیه دموکرات مسیحی- سوسیال مسیحی» (CDU/CSU) و «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) که به فاشیست بودن معروف است، امضا شد. نزدیکی آنها به یکدیگر آشکار گشت. همه در جایی که ایستاده بودند میلرزیدند زیرا نقاب افتاد. مخالفتها و اعتراضات حتی در میان دموکراتهای مسیحی نیز بروز نمود. بین دو طرف تقریباً دعوا شد. حتی مرکل که بازنشسته شده بود مجبور شد مداخله کند. زمانی که این لایحه در شورای عالی انتخابات با اختلاف آرا کمی رد شد، آمار بلافاصله کاهش آرا در صفوف دموکراتهای مسیحی را، که صد درصد انتظار پیروزی را داشتند، نشان داد..
آیا غیر از خارجیها هیچ موضوع دیگری برای صحبت وجود ندارد؟
خوب، ما چگونه میتوانیم بفهمیم که یک سری خطرات بسیار جدی وجود دارد که باید در دستور کار آلمان قرار میگرفت، اما به یکباره فراموش شدند؟ جنگ اوکرائین چه شد؟ کارزار افزایش توان جنگی آلمان و دیدگاههای مخالف آن کجاست؟ صنعت-زدایی، تعطیلی کارخانهها، افزایش بیکاری؟ تورم … قراردادهای دستهجمعی که افزایش قیمتها را جبران نمیکند… افزایش اجاره بها، قیمت انرژی … اینکه خط فقر مدتهاست پشت سر گذاشته شده است، افزایش سریع شهروندانی که در آستانه گرسنگی قرار دارند؟ «سه روز مانده» به انتخابات، هیچکس از اینها از این قبیل مسائل حیاتی زحمتکشان حرف نمیزند، هیچکس، هیچکس، هیچکس.
سرمشق دمکراسی
البته نه. این دقیقاً همان «دموکراسی» است که اکثر مردمان ساده لوح ندانسته، و یا افراد شرور دانسته، آلمان را به عنوان سرمشق آن مثال میزنند! و در عرصه سیاسی آن دموکراسی، برای کسی که بخواهد این موضوعات مطرح و بحث شوند، جایی باقی نمیماند!
حقیقت این است: در حال حاضر در پی شوکهای متوالی، یک فعالیت تبآلود و یک درگیری عظیم پشت درهای بسته در جریان است. مدیران ارشد انحصاراتی که بازار بینالمللی را اداره میکنند و الیگارشی مالی در آلمان سعی میکنند در بین خود تصمیم نهایی را بگیرند. سیاستمدارانی که در خدمت آنها هستند، در فرودگاه منتظر دریافت دستورات هستند تا طبق آن عمل کنند، و در این بین حرفهای بیهوده میزنند. در عین حال، مشخص است که به رسانهها دستور «خفه شوید» داده شده است.
دموکراسی چند حزبی
در آلمان، در قهرمان دمکراسی، تعداد کمی از احزاب سیاسی فعال، دقیقاً ۴۸ تا از آنها وجود دارند! چهل و دو (۴۲) تا از آنها در انتخابات گذشته، البته تا حدی به صورت ایالتی، شرکت کردند. من نمیدانم آیا کسانی هستند که این عدد را دال بر وجود دموکراسی تلقی کنند. من نمیخواهم این نوع افراد را «مغز پرندهای» بنامم، زیرا دیدهام که پرندگان دخترم چقدر «باهوش» هستند، چگونه حافظه دارند، و چگونه با یکدیگر و با هر یک از اعضای خانواده رفتار میکنند. ضمناً، توجه داشته باشیم که دقیقاً ۱۶۸ حزب سیاسی مطابق با قانون احزاب در ترکیه ثبت شدهاند، و اجازه دهید ادامه بدهم.
شیادی دو حزبی
ما میدانیم در ایالات متحده دو حزب وجود دارد؛ و محافل سرمایه از هر دو حمایت میکنند. این محافل هم ثابت نیستند، آنها تغییر میکنند، یا کسانی که از آنها حمایت میکنند را تغییر دهند. پیش از هر انتخابات توفانی از دهها میلیون دلار و حرفهای پوچ برپا میشود. و این دو حزب به نوبت سکان قدرت را در دست میگیرند. رئیس جمهور هر که باشد، چه یک زن با چهره زیبا باشد یا یکی از سیاه پوستان آفریقایی که قرن تحت ستم بودهاند، هیچ چیز تغییر نمیکند. استثمار، ظلم، بیکاری، فقدان بیمه، میلیونها بیخانمان که فضاهای زیر پلهای داخل را پر میکنند و غارت امپراتوری در بیرون، کودتاهای تحت حمایت «سیا»، جنگهای داخلی، تهاجمات به دستور پنتاگون با سرعت تمام ادامه دارد.
واقعیت «نظام دو حزبی» در آلمان
در آلمان، آنها به حفظ گونهای از نظام دو حزبی ادامه میدهند. هیچکس نباید فریب وجود این همه حزب را بخورد. دو حزب وجود دارد که در اصل تغییر نکردهاند، به دو شخصیت نسبت داده میشوند و ریشههای آنها به جمهوری وایمار باز میگردد.
یکی از اینها به اصطلاح «احزاب مرکز-راست» است، که در واقع به مرکز ربطی ندارند اما آشکارا در راست قرار دارند، و از «اتحادیه دمکرات مسیحی» (CDU) و «اتحادیه سوسیالیست مسیحی» (CSU) که فقط در بایرن وجود دارد، تشکیل میشود. اساسیترین وظیفه رسانهها القای این مغلطه در اذهان مردم است که «این راستگرایان کسانی هستند که پول، یعنی اقتصاد را میفهمند، و اینکه آنها آدمهایی دارند که در مواقعی که کشور دچار مشکل میشود، کشور را از مشکل خارج میکنند. باقی احزاب کوچک و قراضهای که در محیط چرخ میزنند، از جمله «لیبرالها»، «رأیدهندگان آزاد»، «دمکراتها» و چرندهای دیگر، همگی در حاشیه «CDU/CSU» قرار دارند. همچنین مشخص است که اکثر رأی دهندگانی که آنها فریب دادهاند در نهایت برای اینکه «رأیشان هدر نرود» به احزاب مسیحی رأی میدهند.
هیچکس نباید متعجب شود که برخی از جناحهایی که سالها در درون خود پنهان بودهاند، مانند حزب موسوم به «آلترناتیو برای آلمان»،که در حال حاضر شهرت پیدا میکند، گهگاه مستقل میشوند. اینگونه تغییرات در گذشته رخ داده است. در نهایت، همه آنها برای خدمت به همان محافل سرمایه رقابت میکنند. با گذشت زمان، آنهایی که افراطی هستند ناپدید میشوند و دوباره به لاک خود میخزند، و اگر افراطی نیستند به افراط نزدیک میشوند. (این واقعیت که آنها به افراطیترینها مبدل شدهاند، در تاریخ هم ثبت شده است.) آنها هر چه که باشند، در نهایت در میدان خدمت به سرمایه یکی میشوند.
دیگری «چپهای سمتِ راستِ مرکز»، یعنی سوسیال دموکراتها هستند. شخصیتی که به آنها نسبت داده میشود، همانطور که از نامش پیداست، «سوسیال» بودن آنهاست. آنچه میخواهند در اذهان مردم تلقین شود این است که «بهترین کاری که آنها میتوانند انجام دهند، مخالفت است». بر اساس این ادعا، احزاب راست به لطف آپوزیسیون خود در محدوده خاصی باقی میمانند. در واقع، یک توافق نانوشته وجود دارد که این مرزها نباید از خطی که محافل سرمایه میتوانند بپذیرند فراتر رود. این نیز یک مورد عادی است که آنها حملاتی را علیه کارگران انجام میدهند که احزاب راست جرأت انجام آن را ندارند.
دایره سیاسی بین این دو قطب میچرخد. آنها متناوباً به جای هم مینشینند، و هر از گاهی قدرت را از یکدیگر میگیرند. (بیایید از باورهای غلط احتراز نماییم: قدرت تغییر نمیکند. قدرت همیشه در دست الیگارشی مالی است. آنچه که تغییری میکند کسانی هستند که دولت را تشکیل میدهند تا آن را اداره کنند و این وظیفه را بر عهده بگیرند.) همچنین نباید فراموش کرد که محافل سرمایه در آلمان هرگز قدرت را به سوسیال دمکراتها واگذار نکردهاند. آنها تا به حال، از قرار دادن سخنگوی مستقیم سرمایه در کنار سوسیال دمکراتها غافل نشدهاند.
بزرگترین شیادی سیاسی ۱۰۰ سال گذشته
من میتوانم ببینم که علامت سؤال به آرامی در حال ظهور است: «سبزها» چطور؟ بله، آنها! آن شیادان سیاسی بزرگ! جنگجویان نئولیبرال و میلیتاریست سرمایه…
در اواخر قرن گذشته، آنها با یک شنل سبز بر پشت خود، وارد صحنه سیاسی شدند. گویی که با رسالت حفاظت از طبیعت به دنیا آمده بودند. آنها همچنین فرشتگان صلح بودند. آنها با سر به جنبش صلحی که در آن سالها در حال ظهور بود، فرود آمدند. آنها همچنین توانستند این نقش را از کمونیستها که سالها جنبش صلح را بر پشت خود حمل کرده و به آن روزها رسانده بودند، بدزدند. هشدارهای برخی کمونیستها در آن سالها بی فایده بود. آنها تصویر «دوستدار طبیعت و طرفدار صلح» بودن، به عبارت دیگر، «چپ» بودن را به پیشانی خود چسباندند.
اما، پس از پیوستن آنها به «اتحاد ۹۰» ضدانقلابیونی که جمهوری دموکراتیک آلمان را ویران کردند و برای نخستین بار در دولت سوسیال دمکراتیک گرهارد شرودر شریک شدند، نقاب از صورتشان افتاد و شنلهای سبزشان از بین رفت. سرانجام وقتی به «ائتلاف چراغ راهنمایی» آمدند دیگر ماسک و شنلی نمانده بود. آنها کفشهای کتانی را که سالها پیش، زمانی که برای نخستین بار به پارلمان رفتند، پوشیده بودند با چکمههای خاردار،، و دوچرخههایشان را با تانک، و کبوترهای صلح روی علامتهایشان را با جغدهای جنگ جایگزین کردند.
«سبزها» اکنون به عنوان عریانترین حزب سرمایه در برابر ما ایستادهاند: آنها به شدت لیبرال، آلت دست امپریالیسم ایالات متحده و عاشق جنگ هستند. بنابراین، ما آنها را نیز به عنوان «جناح» راست مسیحی ثبت خواهیم کرد و آنها را در بلوکی که در ابتدا ذکر کردیم، قرار خواهیم داد. و ما ثبت خواهیم کرد که آنها به عنوان نمایندگان اصلی امپریالیسم ایالات متحده و سوداگران سرمایه بینالمللی در ائتلاف اخیراً فروپاشیده و دولت فدرال سرنگون شده خدمت کردند.
دو نکته نهادین دیگر
اجازه بدهید تکرار کنیم: دو حزب، دو چهره! مدیریت نظام بین دو حزب مشابه در نوسان است. این در حالی است که شباهتهای دیگری نیز در بین کسانی که پارلمان را پر میکنند وجود دارد.
یکم، آنها پس از اینکه از سوی مردم انتخاب شدند و بر کرسیهایشان نشستند، بلافاصله با تمام وجود به یک کار دست میزنند: لابیگری! تقریباً همه آنها با شرکتها، گروههای سرمایه و گروههای ذینفع مشخصی ارتباط مستقیم دارند. آنها حتی اگر شرکتهای لابیگری خود را نداشته باشند، اینگونه مؤسسات مأموریتهایی به آن محول میکنند. گهگاه از زیر درها به بیرون درز میکند و به گوش مردم میرسد که متناسب با کاری که انجام می دهند حقالعمل دریافت میکنند. این هم معلوم است که برخی از آنها پس از مدتی پارلمان را ترک میکنند و شرکتهای لابیگری خود را تأسیس میکنند. در واقع، اخیراً یک هنرمند زن کاباره، پس از اینکه این لابیگرها را فهرست کرد، حضار را به خنده انداخت و گفت: «آنچه ما داریم دموکراسی نیست، بلکه لابیگری است!« (من فکر میکنم ما نباید بخندیم، بلکه باید از وحشت سر پا بایستیم.)
در مورد شباهت دوم، واقعاً فرقی نمیکند که آنها از کدام حزب باشند. و این در واقع یک «تغییر» نهادین در سراسر جهان است: در میان آنها تعداد میلیونرها و میلیاردرها نیز به سرعت در حال افزایش است. روسای انحصارات دیگر به لابیها اعتماد ندارند و خودشان فرمان را در دست میگیرند.
راستگرایی که آنها او را بعد از انتخابات آینده قطعاً به عنوان صدراعظم میبینند، نماینده شرکت سرمایه «تاریک» «بلک راک» و مردی ثروتمندی است که در آن شرکت میلیونها دارد.
کمونیستها چطور؟
آنها باید یک حزب «سوم» واقعی میبودند، اما آنها این روزها هیچجا دیده نمیشوند. آنها با شوک و با از دست دادن اعتماد به نفسی که پس از فروپاشی نظام سوسیالیستی متحمل شدند، بیمار شدند. شما اگر دلیل واقعی بودن خود را، که وظیفه شماست کنار بگذارید… یعنی، اگر بدون سازش از انقلاب و سوسیالیسم دفاع نکنید… اگر به آن فروپاشی به مثابه یک خسران جزئی و یک عقبنشینی موقت در جنگ کبیر نگاه نکنید… اگر علیرغم همه چیز… عزم خود را برای گفتن «بهتر کار خواهیم کرد!» جزم نکنید… اگر مشغول کارهای مزخرفی مانند «دموکراسی ضد-انحصار» بشوید… همین اتفاق میافتد! ماهیت خود را از دست میدهید، از بین می روید. فقط خاک و خاکستر باقی میماند.
گفتم خاکستر؟ اگر آنجا خاکستر باشد، قطعاً امکان ندارد که کمونیست دوباره از آن خاکستر برخیزند!
https://haber.sol.org.tr/haber/almanyada-lobi-kratik-secimlere-ramak-kala-396050
