تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
۱۱ شهریور ۱۴۰۴
ایران و گزینههای دشوار- نگذاریم لفاظیها پیرامون اجلاس سازمان همکاری شانگهای خوابمان کند
«ما در لحظه عمل قاطعانه برای پایان دادن به نفوذ ایران در منطقه هستیم. سال ۲۰۲۶ سال ادغام اسرائیل در منطقه است.» (لیندسی گراهام از تلآویو، ۲۹ اوت ۲۰۲۵)
ایران در حال حاضر با یکی از پیچیدهترین لحظات تاریخی خود از زمان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ روبهرو است. با افزایش فشار آمریکا، اروپا و اسرائیل بر تهران، به عنوان بخشی از یک استراتژی جامع با هدف منزوی کردن ایران، تضعیف اقتصاد آن و فلج کردن قابلیتهای منطقهای و بینالمللی آن، چه از طریق تحریمها و چه از طریق تهدیدهای نظامی مستقیم، صحنه منطقهای و بینالمللی به طور فزایندهای متشنج شده است.
تحریمهای ایالات متحده-اتحادیه اروپا روزانه در حال گسترش است، مسیرهای تجاری از نزدیک رصد میشوند، و تلاشها برای طبقهبندی جمهوری اسلامی به عنوان «تهدیدی حیاتی برای امنیت منطقهای و جهانی» در حال افزایش است. این نشان دهنده تغییر از فشار اقتصادی به یک کارزار سیاسی و نظامی جامع و هدفمند علیه جمهوری اسلامی است.
این هدفگیری به مرزهای ایران محدود نمیشود، بلکه متحدان آن در منطقه را نیز در بر میگیرد: از فشار بر مقاومت در لبنان و غزه گرفته تا تجاوز و محاصره مداوم مناطق آزاد شده در یمن و تلاش برای محاصره متحدان آن در عراق. تلاش بیوقفهای برای از بین بردن آنچه واشنگتن «شبکه نفوذ ایران» مینامد، و ترسیم دوباره موازنه قدرت برای تضمین امنیت رژیم صهیونیستی و گسترش نفوذ آمریکا در غرب آسیا در جریان است. در این چارچوب، خطوط تدارکاتی بین تهران، بیروت، صنعا و بغداد تحت فشار شدیدی قرار دارند، و فشارهای سیاسی و امنیتی بر دولتهای بیروت و بغداد برای قطع هرگونه حمایت لجستیک یا مالی به متحدین ایران اعمال میشود.
به ویژه در عراق، ایران با یکی از پیچیدهترین ادوار جنگ اعلام نشده علیه خود روبهرو است. واشنگتن و تل آویو به وضوح در تلاشند تا نقش نیروهای «الحشد الشعبی» (یکی از مهمترین ستونهای نفوذ ایران در منطقه) را محدود کنند. نیروهای «الحشد الشعبی» که در چارچوب مقابله با «داعش» ظهور کردند، به یک نیروی نظامی و سیاسی قابل توجه تبدیل شدهاند، که تهدیدی مستقیم برای حضور ایالات متحده در عراق و منطقه محسوب میشوند.
از اینرو، واشنگتن میکوشد محدودیتهای شدیدی بر تحرکات آن اعمال کند، و آن را از تصمیمگیریهای مستقل عراق منزوی سازد. این از طریق فشار شدید بر دولت بغداد برای کاهش قابلیتهای لجستیک و نظامی، و حتی انحلال برخی از تیپهای نخبه آن به بهانه آنچه «بازسازی نیروهای امنیتی» مینامد، انجام میشود.
این با رویکرد گستردهتر ایالات متحده-اتحادیه اروپا که به دنبال خلعسلاح حزبالله و نیروهای متحد ایران در بیش از یک عرصه منطقهای است، تلاقی دارد. پس از آنکه واشنگتن و تلآویو نتوانستند نبرد را از طریق نظامی حل و فصل کنند و ساختار مقاومت در لبنان و غزه را از بین ببرند، به ابزارهای سیاسی و اقتصادی روی آوردهاند تا آنچه را که ایالات متحده «بازدارندگی کیفی که نفوذ تهران را محدود میکند» مینامد، تحمیل کنند. سیاست ایالات متحده در حال حاضر به سمت «اجرای طرح ب» متمایل است، و قاعده همچنان یکسان است: آنچه را که نمیتوانیم با زور به دست آوریم، با زور بیشتر به دست خواهیم آورد.
در عراق، پیشنویس قوانینی برای محدود کردن فروش سلاح خارج از کنترل دولت ارائه شده است، در عینحال در یمن، انصارالله تحت فشار بینالمللی و ایالات متحده قرار دارد تا قابلیتهای موشکی و دریایی آن را به عنوان بخشی از یک استراتژی جامع برای سلب بازدارندگی متحدین تهران و قطع تدریجی خطوط تأمین آنها کاهش دهد.
از نظر ژئوپلیتیک، محاصره ایران بیش از هر زمان دیگری آشکار به نظر میرسد. در شمال، خط آذربایجان-ارمنستان عرصه رقابت شدید بین مسکو، آنکارا و واشنگتن است، و ایالات متحده و ناتو به دنبال تبدیل باکو به سکویی برای فشار بر تهران، به ویژه از طریق همکاری نظامی و اطلاعاتی فزاینده بین آذربایجان و رژیم صهیونیستی هستند.
این تحول، راه را برای ایجاد پایگاههای اطلاعاتی در نزدیکی مرز شمالی ایران باز میکند، و سطح تهدیدات مستقیم را افزایش داده و رویارویی را در آینده نزدیک پیچیدهتر میکند. نگرانیهای تهران در مورد قفقاز مشروع است، و پس از میزبانی واشنگتن از اجلاس بین ارمنستان و آذربایجان که منجر به «توافق صلح» شد و شامل توسعه دالان زنگزور تحت نظارت مستقیم ایالات متحده و حمایت از واشنگتن بود، تشدید شد. با این حال، این همچنین سلطه نظامی و اقتصادی تقریباً مطلق ایالات متحده را تضمین میکند.
در داخل، ایران شاهد تشدید بیسابقهای در جنگ اطلاعاتی خود است. در ماههای اخیر، سرویسهای امنیتی ایران از انهدام شبکههای جاسوسی متشکل از صدها (شاید هزاران) مأمور مرتبط با اطلاعات اسرائیل و آمریکا خبر دادهاند. علاوه بر این، از به اصطلاح «مخالفان ایرانی» در خارج از کشور، چه با حمایت از گروههای مسلح کوچک و چه با تزریق مبالغ هنگفت به کارزارهای رسانهای که مشروعیت رژیم را هدف قرار میدهند و برای تحریک هرج و مرج داخلی تلاش میکنند، بهرهبردای میشود. علاوه بر این، برخی از صداهای «واقعبین» در میان نخبگان ایرانی مواضع گیجکنندهای را ابراز میکنند، که اشتها را برای تجاوز اسرائیل به تهران تحریک میکند و هیچ کاری برای حراست و تقویت کشور انجام نمیدهد.
همه اینها در چارچوبی قرار میگیرد که میتوان آن را یک «جنگ ترکیبی» توصیف کرد که همزمان از داخل و خارج ایران را هدف قرار میدهد، و به موازات آن، یک کارزار سیاسی و رسانهای گسترده برای بازنمایی «پرونده هستهای ایران» به عنوان بهانهای برای توجیه تشدید تنش و تجاوز علیه تهران در جریان است. مادام که ایران از تسلیم شدن و گردن نهادن امتناع میکند، مواضع غرب خصمانهتر میشود.
در رویارویی با این تحولات شتابنده، رهبری ایران خود را با گزینههای بسیار دشواری روبهرو میبیند. از یک سو، ادامه سیاست خویشتنداری به معنای کاهش بیشتر قابلیتهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی و فرسایش بازدارندگی منطقهای است، آن هم در زمانی که محاصره در حال تشدید است. از سوی دیگر، گزینه رویارویی نظامی مستقیم، با وجود هزینه بالای آن، ممکن است در مقطعی کمضررترین گزینه به نظر برسد. جنگ، با وجود خطرش، جبهه داخلی را متحد میکند، معادلات بازدارندگی را از نو ترسیم میکند، و مانع از آن میشود که واشنگتن و تلآویو با برنامههایی برای از بین بردن تدریجی نفوذ ایران، در مسیر از بین بردن خود ایران، پیش بروند.
بزرگترین چالش برای ایران این است که متوجه شود زمان به نفعش نیست. استراتژی «فشار حداکثری» ایالات متحده در چند سال گذشته نتوانسته به اهداف اصلی خود دست یابد، اما در دستیابی به دستاوردهای تاکتیکی که به نفع واشنگتن و متحدانش است، موفق بوده است. این دستاوردها میتوانند در آینده نزدیک به یک تهدید حیاتی تبدیل شوند.
علیرغم همه اینها، جبهه مقاومت در منطقه، بهویژه در غزه، بیروت و صنعا، الگوی مهمی از صبر و پایداری ارائه داده است، در عینحال جایگاه رژیم صهیونیستی در سطح منطقهای و بینالمللی رو به افول گذاشته است. علاوه بر این، پس از ۷ اکتبر و جنگ ویرانگر در غزه، احساسات عمومی در منطقه و جهان به نفع جبهه مقاومت تغییر کرده و از گزینه رویارویی فراگیر حمایت میکند.
رژیم صهیونیستی در حال حاضر، علیرغم «حمایت بیش از حد» واشنگتن از آن، وضعیت بیسابقهای از آشفتگی و سردرگمی داخلی را تجربه میکند. تصویر «اسرائیل بیچاره» که تبلیغات غربی دههها در پی القای آن بودهاند، فرو ریخته و ماهیت نژادپرستانه و جنایتکارانه پروژه صهیونیستی برای مردم جهان آشکار شده است. گذشته از این، روحیه فروپاشیده ارتش دشمن و پیامدهای استراتژیک جنگ ۱۲ روزه، نقاط ضعف ساختار نظامی اسرائیل را به وضوح آشکار کرد.
پیامی که ایران باید به جهان برساند باید روشن باشد: هزینه جنگ بالاست، اما هزینه تسلیم حتی بیشتر است. در یک محیط منطقهای که به سرعت در حال تغییر است، ایران ممکن است به این نتیجه برسد که رویارویی نظامی نه تنها یک گزینه روی میز است، بلکه کمهزینهترین گزینه در مقابل طرح از پا درآوردن کامل آن نیز هست.
