تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: دمکراسی مردم، نشریه حزب کمونیست هند (مارکسیست)
نویسنده: پرابهات پاتنایک
۱۶ ژوئن ۲۰۲۴

پخش‌شدگی  جهانی تولید و مفهوم امپریالیسم

 

 

در اقتصاد جهانی پخش‌شدگی (Diffusion) قابل‌توجهی از تولید رخ داده است. بسیاری این پدیده را یک چرخش از اقتصاد جهانی تحت رهبری ایالات متحده به «اقتصاد جهانی چندقطبی» می‌نامند، اما صرف‌نظر از این‌که شخص درباره این توصیف چه فکر می‌کند، واقعیت پخش‌شدگی تردیدناپذیر است. به عنوان مثال در سال ۱۹۹۴، کشورهای «گروه ۷» (ایالات متحده، بریتانیا، آلمان، فرانسه، ژاپن، ایتالیا و کانادا) ۴۵٫۳ درصد از تولید جهانی را داشتند، در حالی‌که کشورهای بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی، با اعضای جدید ایران، امارات، مصر و اتیوپی) ۱۸٫۹ درصد تولید جهانی را داشتند؛ اما تا سال ۲۰۲۲ این نسبت‌ها به ترتیب ۲۹٫۳ و ۳۵٫۲ شد. (این‌ها ارقام بانک جهانی است که توسط جفری ساکس اقتصاددان نقل شده است).

حتا اگر ما یک گروه‌بندی تا حدودی بزرگ‌تر، یعنی، ایالات متحده، بریتانیا، کانادا، اتحادیه اروپا، ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و نیوزلند را در نظر بگیریم، سهم آن در تولید جهانی از ۵۶ درصد در سال ۱۹۹۴ به ۳۹٫۵ درصد در سال ۲۰۲۲ کاهش یافته است. امتناع ایالات متحده از به رسمیت شناختن پیامدهای این پخش‌شدگی و سعی آن برای حفظ قدرتی که در گذشته در جهان از آن برخوردار بود، آن‌را در برابر روسیه، چین، ایران و دیگران شدیداً تهاجمی می‌کند. در واقع تجاوزگری آن جهان را به سمت رویارویی‌های نظامی خطرناک سوق می‌دهد.

بدون تردید ظهور سوسیالیسم به میزان زیادی به این پخش‌شدگی کمک کرده است. نه تنها خود واقعیت استعمارزدایی با کمک سوسیالیسم [واقعاً] موجود بود، بلکه ایجاد مهارت‌های داخلی، توانایی فن‌آوری، زیرساخت‌ها و ظرفیت تولیدی در جوامع پسا-استعماری در ابتدا تحت حمایت رژیم‌های دیرژیستی (اقتصاد ارشادی) بود که تنها از طریق کمک‌های قابل‌توجه شوروی خود را در برابر دشمنی غرب حفظ می‌کردند؛ البته بعداً، پس از فروپاشی سوسیالیسم در اتحاد شوروی و اروپای شرقی، و پایان دیرژیستم جهان سوم، این روند پخش‌شدگی در تولید توسط جریان‌های بین‌المللی سرمایه، که با نظم جهانی نئولیبرالی تسهیل می‌گردید، پیش برده شد، اما پیش‌‌شرط‌های لازم برای چنین جریان‌هایی در بسیاری از موارد عمده توسط رژیم‌های دیرژیستی ایجاد شده بود. پخش‌شدگی تولیدی که در حال حاضر در کشورهای خارج از بلوک تحت رهبری ایالات متحده رخ می‌دهد، تحت لوای سرمایه‌داری است (البته چین یک مورد جداگانه است).

پرسشی که پیش می‌آید این است: ما در بستر کنونی به چه معنا می‌توانیم از امپریالیسم صحبت کنیم؟ مفهوم امپریالیسم با یک دوگانگی در اقتصاد جهانی، بین یک متروپل توسعه‌یافته و یک پیرامون توسعه‌نیافته مرتبط بوده است؛ اگر این دوگانگی در حال از بین رفتن است، اگر کشورهایی که به پیرامون تعلق داشتند اکنون شاهد نرخ‌های رشد تولید حتا سریع‌تر از خود کشورهای متروپل هستند، در این‌صورت ما چگونه می‌توانیم از امپریالیسم صحبت کنیم؟ واقعیت، بالعکس به سمت «همگرایی» بین کشورها اشاره می‌کند، که در آن کشورهایی که به جنوب جهانی تعلق داشتند اکنون به کشورهای شمال جهانی می‌رسند، و علاوه بر این، این‌را (دوباره به استثنای چین) تحت لوای خود شیوه تولید سرمایه‌داری انجام می‌دهند. سرمایه‌داری دیگر مجرمی نیست که تقسیم جهان به بخش توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته را ابدی می‌کند؛ در نتیجه سرمایه‌داری دیگر نمی‌تواند به امپریالیسم متهم شود. پرسش پیش می‌آید: آیا این درست است؟

پیش از هر چیز دیگر، گرچه پخش‌شدگی غیرقابل انکار است، هر گونه صحبت از «همگرایی» دور از ذهن می‌باشد. این بخشاً به این دلیل است که درباره خود پدیده پخش‌شدگی نباید اغراق شود: تعداد کشورهایی که شاهد چنین پخش‌شدگی بوده‌اند هنوز اندک است، و بسیاری از آن‌ها ممکن است در آینده  نزدیک دچار بخت-برگشتگی شوند؛ این رخ خواهد داد زیرا بحران نئولیبرالیسم آن‌ها را در تله-بدهی گرفتار می‌کند که مستلزم «ریاضت مالی»، انقباض مالی داخلی، و نتیجتاً رکود و کسادی اقتصادی است. تاریخ گواه فراوانی بر این بخت-برگشتگی‌ها دارد، که به ویژه برای کشورهای غنی از مواد معدنی فراگیر بوده است. میانمار یک نمونه کلاسیک از کشوری است که زمانی در آستانه شکوفایی به حساب می‌آمد اما اکنون در فهرست «پائین‌ترین کشورهای در حال توسعه» قرار دارد. در همسایگی خود ما شاهد ‌عقب‌گرد کشورها به دلیل بار بدهی‌های خارجی هستیم.

دلیل دوم این‌که چرا «همگرایی» مطرح نیست، دقیقاً در امپریالیسم نهفته است. برای درک این موضوع، باید به پدیده دومی اشاره کنیم که اقتصاد جهانی را توصیف می‌کند، اما به جای جلب توجهی که آشکارا شایسته آن است، سازمان‌هایی مانند بانک جهانی که فقط بر واقعیت پخش‌شدگی تأکید دارند، به دنبال استتار آن هستند. این پدیده از این واقعیت تشکیل می‌شود که در دوران نئولیبرالی که تحت لوای سرمایه‌داری پخش‌شدگی در فعالیت‌ها شمال جهانی به جنوب جهانی وجود داشته است، و جنوب جهانی به طور متوسط نرخ رشد تولید ناخالص داخلی بالاتری را نسبت به شمال جهانی نشان داده است، به طور هم‌زمان افزایش در میزان محرومیت غذایی در جنوب جهانی وجود داشته است؛ و اگر محرومیت غذایی منعکس کننده محرومیت کلی در نظر گرفته شود، که در سطوح درآمدی جنوب جهانی شواهد فراوانی دال بر آن وجود دارد، در این صورت میزان فقر مطلق افزایش یافته است. بدون تردید مردم جنوب از جاده‌ها، برق و دیگر زیرساخت‌های بهتری که ایجاد شده است، بهره‌مند شده‌اند؛ اما مصرف خصوصی آن‌ها دقیقاً در دوره‌ای که سوسیالیسم و رژیم‌های نسبتاً مستقل دیرژیستی تحت حمایت سوسیالیسم فروپاشید و هژمونی سرمایه‌داری نئولیبرال بر اقتصاد جهانی مستقر شد، آسیب دیده است.

بنابراین فرض «همگرایی» برداشت نادرست از وضعیت است؛ تنها چیزی که می‌توان گفت این است که خط جدایی که در جهان سرمایه‌داری بین متروپل و پیرامون وجود داشت، اکنون از نظر جغرافیایی به درون خود پیرامون منتقل شده است؛ بورژوازی بزرگ و نخبگان در جنوب جهانی اکنون خود را با سرمایه متروپل در یک سمت خط تقسیم می‌بیننید، آن‌گونه که عموماً در جریان مبارزات ضد استعماری وجود داشت، دیگر در سمت مردم جنوب جهانی نیستند.

اما واژه امپریالیسم هرگز به معنای تقسیم جغرافیایی نبود؛ امپریالسم به نیروی قهری که شیوه تولید سرمایه‌داری بر محیط اطراف خود اعمال می‌کند اشاره دارد. به دیگر سخن، نقطه عزیمت آن همیشه اقتصاد سیاسی بود نه مرزهای جغرافیایی. مرور برخی نکات از این اقتصادی سیاسی می‌تواند مفید باشد.

شیوه تولید سرمایه‌داری با انقلاب صنعتی که در صنعت نساجی پنبه در بریتانیا رخ داد، پدیدار شد. اما بریتانیا اصلاً نمی‌تواند پنبه خام کِشت کند. بنابراین، خود پدیدار شدن شیوه تولید سرمایه‌داری بر دسترسی به طیف وسیعی از کالاهای اولیه قرار داشت که نمی‌تواند آن‌ها را در پایگاه اصلی خود، اصلاً، یا به میزان کافی، یا در تمام طول سال کِشت کند؛ بجای آن، کالاهای اولیه معمولاً توسط میلیون‌ها دهقان و تولیدکننده خرد در مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری جهان که پرجمعیت هستند، و در طول تاریخ پرحمعیت بوده‌اند کِشت می‌شوند. این مناطق به طور گسترده‌ای هم‌جوار پیرامون هستند؛ و حتا زمانی‌که سرمایه‌داری به این مناطق گسترش می‌یابد، هم این سرمایه‌داری محلی و هم سرمایه‌داری متروپل هنوز به دسترسی داشتن به عرضه فزاینده‌ای از کالاهای اولیه از این میلیون‌ها تولیدکننده غیرسرمایه‌داری به قیمت‌های که نه فقط غیر-افزایشی می‌باشند، بلکه طی دهه‌ها عملاً کاهش مطلق نسبت به واحد دلار را نشان داده‌اند، متکی هستند.

گرچه ارزش مبادله‌ای این کالاها نسبتاً پایین است، و این میراث فشار شدیدی است که طی سالیان متمادی بر تولیدکنندگان خرد این کالاها تحمیل شده است و این تصور کاملاً نادرست را ایجاد می‌کند که این کالاها برای نظام کاملاً بی اهمیت هستند، اما سرمایه‌داری بدون آن‌ها به مثابه ارزش‌های- مصرفی، نمی‌تواند بسادگی کار کند. اکنون، به دست آوردن ذخایر مورد نیاز این کالاها، به ویژه کالاهای کشاورزی گرمسیری و نیمه گرمسیری از سرزمین‌های وسیعی که کمابیش به طور کامل مورد استفاده قرار گرفته‌اند، اگر تولیدکنندگان خرد مستقر در آن‌جا به «تقویت زمین» (یعنی، افزایش بهره‌-دهی زمین» با روش‌ها و نوآوری‌ها اقدام نمایند، به نیروی قهری کمی نیاز دارد. اما این نوآوری‌ها و روش‌ها، چه آبیاری، چه تحقیق درباره انواع دانه‌های پربازده و ترویج آن‌ها، معمولاً مستلزم تلاش اساسی دولت است، که سرمایه‌داری، به‌ویژه سرمایه‌داری نئولیبرال، با آن مخالف است. سرمایه‌داری نمی‌خواهد دولت در هیچ فعالیتی که منافع هیچ‌کس به غیر از سرمایه بین‌المللی و متحدین محلی‌ آن، یعنی الیگارشی مالی شرکتی جنوب جهانی را ارتقا دهد، درگیر شود. سرمایه‌داری مطمئناً مایل نیست که دولت منافع دهقانان و تولیدکنندگان خرد را ارتقاء دهد، به همین دلیل است که از اقدامات «تقویت زمین» اجتناب می‌شود و منابع مورد نیاز کالاهای اولیه از طریق انقباض درآمدهای محلی و در نتیجه انقباض تقاضای محلی برای این کالاهایی به دست می‌آید. در جنوب جهانی، این انقباض، حداقل بدون قهر ضمنی غیرممکن است.

کاهش سرانه تولید غلات غذایی در جنوب جهانی، و حتا کاهش شدیدتر در دسترسی به سرانه غلات غذایی (به دلیل تغییر جهت غلات غذایی به سمت سوخت‌های-زیستی) پیامد این نیروی قهری است، که محرومیت غذایی مشهود، یک تجلی آن است. بنابراین پخش‌شدگی تولید به جنوب جهانی به هیچ‌وجه پدیده امپریالیسم را از بین نمی‌برد.

https://peoplesdemocracy.in/2024/0616_pd/global-diffusion-production-and-concept-imperialism