تارنگاشت عدالت – دور سوم

منبع: الاخبار
شنبه، ۶ ژانویه ۲۰۲۴
نویسنده: اسعد ابوخلیل
برگردان فارسی: یک‌شنبه ، ۱۷ دی‌ماه ۱۴۰۲

اعراب و غرب پس از جنگ نسل‌کشی در غزه

 

در زمانی که اعرابِ عادی‌سازی (مانند فواد سینیوره) در برابر اسرائیل چاپلوسی می‌کنند و به آن اطمینان می‌دهند که دست تسلیم در کنارش خواهد ماند، جنگ غزه پرسش‌هایی را درباره رابطه اعراب با غرب ایجاد می‌کند. البته، بین افکار عمومی عرب و افکار دیکتاتورهای عادی‌سازی که اتحادیه عرب را رهبری می‌کنند، و به دروغ به نام همه اعراب صحبت می‌کنند، تفاوت وجود دارد. رژیم رسمی عربی، محمد بن سلمان را رهبر اعراب می‌داند و همه برای او سجده می‌کنند، زیرا رسانه‌ها، تجارت، هنر و جوانان «باحال» (در ازای پاداش یا منفعت مادی) مطیع او هستند اما اعراب یحیی سنوار را رهبر بلامنازع خود می‌دانند. هاله‌ای که از آغاز جنگ «ابو عبیده» را احاطه کرده، کافی است تا تفاوت آگاهی تحمیلی و آگاهی خودبه خودی (غیر تابع اوامر اطرافیان محمد) را دریابیم. غرب چهره واقعی خود را در جنگ علیه روسیه آشکار کرد، اما در جنگ نسل‌کشی در غزه چهره خود را بیش‌تر آشکار ساخت. چه چیزی در غرب نسبت به قبل تغییر کرده است؟

۱- لیبرال‌های عرب دیگر نمی‌توانند ما را متقاعد کنند که بین کشورهای غربی تفاوت‌هایی وجود دارد، که در بین آن‌ها افراد منطقی وجود دارند، و این‌که قرار دادن غربی‌ها در یک سبد، یک ظلم تمدنی و نژادپرستانه است. اما این غربی‌ها هستند که خود را در یک سبد ناتو قرار می‌دهند، و برای پیوستن به آن رقابت می‌کنند. ناتو چیزی جز باشگاه جنگی امپراتوری آمریکا نیست. سوئیس تامین مالی انجمن‌هایی را که با مردم فلسطین ابراز همدردی می‌کردند ممنوع کرد، و رسانه‌های آلمانی و انگلیسی هر کارمندی را که با فلسطین همدردی می‌کرد اخراج کردند. دولت آلمان وعده‌های تئوریک دموکراتیک را فراموش کرد تا افکار مزاحم اسرائیل را ممنوع کند، و ماکرون می‌خواهد یک جبهه جهانی برای مبارزه با «حماس» تشکیل دهد. غرب ناتو است، که رهبر آن نخستین کسی بود که پس از جنگ سرد سخن گفت و اعلام کرد که اسلام پس از کمونیسم به دشمن جدید آن تبدیل شده است. جنگ در اوکرایین مانع از آن شد که هر کشور اروپایی، اگر بخواهد، به تسلیم شدن اعتراض کند. آمریکا دیگر حتا اجازه اعتراض رسمی را نمی‌دهد. غرب ارتش منسجمی است که توسط آمریکایی‌ها فرماندهی می‌شود. نخست‌وزیر کانادا چند هفته پیش مرتکب یک اشتباه شد و عبارت «آتش‌بس» را به زبان آورد، اما از ترس عصبانیت فرمانده آمریکایی، به سرعت اظهارات خود را تصحیح نمود.

۲- غرب دیگر نمی‌تواند ضرورت رد همه نوع خشونت، از جمله آن‌چه را که می‌توانیم به عنوان تروریسم طبقه‌بندی کنیم، برای ما موعظه کند. ما امروز با قطعیت می‌دانیم که فراخوان‌ها برای عدم خشونت از سوی انجمن‌های عربی که توسط غرب تامین مالی می‌شوند چیزی جز کمک به تلاش‌های جنگی اسرائیل نیست. ساعاتی پس از تهاجم روسیه به اوکرایین، دولت آمریکا به سرعت خواستار واکنشی بسیار خشن و با تمام ابزارهای خشونت‌آمیز علیه روسیه شد. هیچ تمایزی بین اهداف غیرنظامی یا نظامی وجود نداشت و حتی ترور دختر یک روشنفکر روسی نیز مورد استقبال رسانه‌های غربی قرار گرفت. چندین دهه رنج فلسطینی‌ها، و غرب هم‌چنان مردم فلسطین را از حق بدیهی آن‌ها برای دفاع از خود محروم می‌کند. هر فراخوان برای صلح، عدم خشونت، یا مخالفت مدنی مورد تمسخر و سرزنش اعراب قرار خواهد گرفت.

۳- امکان حمایت غرب از یک روند صلح دست نیافتنی بین اعراب و اسرائیل، با دیوار مواضع غربِ شرکت کننده در تجاوز به غزه برخورد خواهد کرد. نیروهای غربی از انگلیس، کانادا، استرالیا، آمریکا و آلمان وجود دارند که در میدان نسل‌کشی در غزه شرکت کردند (آمریکا مدعی بود که هواپیماهای بدون سرنشین آن فقط برای جستجوی گروگان‌ها بر فراز غزه پرواز می‌کردند). دولت دانمارک «انصارالله» را در یمن تهدید کرد و در ائتلاف غربی علیه آن‌ها شرکت کرد.

۴- غرب مزیت تئوریک خود را در ظاهر شدن به عنوان نماینده تمدن برتر غربی که بر آزادی مطلق بیان و برابری میان شهروندان پافشاری می‌کند، از دست داده است. از فرانسه تا آلمان و آمریکا، کارزارهای ناعادلانه مک‌کارتی علیه بیان طرفدار فلسطین و ضداسرائیل وجود دارد. آن‌ها برای سرکوب صدای فلسطین در کل غرب، یک تعریف سیاسی جدید (کاذب) از یهودستیزی را دوباره فرموله کرده‌اند. آن‌ها دیگر نمی‌توانند در پایتخت‌های عربی ما کارگاه‌ها و کنفرانس‌هایی را درباره آزادی بیان و پذیرش دیگران برگزار کنند. کارزار «جوسوی» [JOSUI یک شرکت اردنی-سوئدی است-عدالت]. امروز پس از ترورهایی که ده‌ها روزنامه‌نگار را در غزه و کرانه باختری هدف قرار داد، کاملاً احمقانه به نظر می‌رسد (این کارزار در زمان خود احمقانه، نژادپرستانه و شنیع بود. کافی است صداهای لبنانی‌هایی را که در آن شرکت کردند به خاطر بیاوریم). غرب اسرائیل است و اسرائیل غرب. تمایز این دو، از سوی اعراب ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد. آن‌ها می‌خواستند با اسرائیل و منافع آن همراه شوند و باید در نسل‌های آینده هزینه آن‌را بپردازند.

برای ترسیم یک تصویر از تغییراتی که پس از الکنبة جدید در جهان عرب رخ خواهد داد، بسیار زود است. یک دیدگاه سیاه (و صهیونیستی) وجود دارد که امکان تغییر در سیاست‌های عربی را ناچیز می‌داند، زیرا محمدی‌ها [هواداران محمد بن سلمان- عدالت] ، مفاصل نظام رسمی عربی را با مشارکت ناتو کنترل می‌کنند. برای پیش‌بینی آینده، قیاس با جهان عربی که از النکبة اول به وجود آمد، درست نیست. شرایط متفاوت است، رهبری متفاوت است و نقش دولت‌ها متفاوت است. ما به جای عبدالناصر و محمد حسنین هیکل، محمد بن سلمان و تركی آل الشيخ را داریم. عراق، سوریه، لیبی و لبنان، به مثابه دولت و جامعه، کاملاً از کار افتاده‌اند. رژیم‌های خلیج [فارس] به تنها نماینده قانونی اعراب در برابر غربِ مصمم مبدل شده‌اند. نتایج جنگ را نمی‌توان پیش از پایان آن قضاوت کرد. غزۀ پیروز جهان عرب را تغییر خواهد داد، و رهبری حماس به مثابه وارث مشروع رهبری در جهان عرب ظاهر خواهد شد. از دیگر سو، رژیم رسمی عربی با اشتیاق فراوان منتظر نتایج جنگ خواهد بود: از اسرائیل متحد انتظار می‌رفت که حماس را کاملاً نابود کند و رهبران آن را در برابر دوربین‌ها تحقیر کند. دشمن اسرائیل نخستین دشمن محمدی‌هاست. سناریوی پیروزی حماس و بیرون آمدن رهبران آن از محاصره برای جشن پیروزی در مقابل جمعیت غزه، محمدی‌ها را به حمایت سوق خواهد داد و برای بازسازی غزه پول خواهند ریخت تا حماس درباره آن‌ها سکوت کند. صهیونیسم (و «حماس» سابقه تاسف‌باری از سکوت درباره دشمنی رژیم محمدی و جنایات آن‌ها علیه «حماس» دارند. حماس نه چندان سخت به ترور المبحوح در دبی اعتراض کرد.)

http://tinyurl.com/4pxtwxxf