تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه، ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
نویسنده:سلیم الحاج
منبع: الاخبار
یکشنبه، ۱۲ آوریل ۲۰۲۶
پشت پرده مذاکرات ایران-آمریکا: نبردی آشکار با سقفی دیپلماتیک

هیئت مذاکرهکننده ایرانی در اسلامآباد، پایتخت پاکستان
پشت درهای بسته در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، محاسباتی در جریان بود که بسیار فراتر از تلاش برای دستیابی به یک «پیشنویس توافق» ساده پیش میرفت. این دور از مذاکرات معمولاً با انتظارات عوامگرایانهای همراه است که آنها را به انتخاب دوتاییِ «پیروزی یا شکست» تقلیل میدهد. با این حال، واقعیت سیاسی، این گفتگوها را در بستری کاملاً متفاوت قرار میدهد؛ آنها بخشی جداییناپذیر از یک مبارزه مستمر هستند که در آن، میز مذاکره نه مکانی برای حلوفصل درگیری، بلکه امتداد طبیعیِ خودِ تضاد و درگیری است.
ساعتهای طولانی بحث و گفتگو، که با تبادل اتهامات و در عین حال حفظ مسیرهای تنشزدایی همراه بود، ساختار پیچیدهای از «مدیریت قدرت» را بازتاب میداد. در اینجا، مذاکره به ابزاری حیاتی برای تنظیم سرعت تحولات و توزیع فشار تبدیل میشود، که فرسنگها با تمایل سنتی برای رسیدن به یک نتیجه نهایی فاصله دارد.
فراتر از خبر و سخنرانی
وقایع میدانی فقط مانند عناوین خبری به نظر میرسند: یک نشست طولانی، بحثهای پیچیده و تداوم تشدید لفاظیها در کنار دیپلماسی. اما ارزش واقعی این نمایش در شکاف میان واقعیت و نحوه تبلیغ آن نهفته است.
در میان تفسیرهایی که مروج «شکست آمریکا» هستند و دیدگاههایی که این وضعیت را «بازتنظیم توازن قوا» میدانند، گفتمان سیاسی به عنوان ابزاری برای بازسازی واقعیت و بهکارگیری آن در جهت منافع استراتژیک هر یک از طرفین ظاهر میشود.
چرا اکنون مذاکره صورت میگیرد؟
ورود ایالات متحده به این روند تحت تأثیر واقعیتهای فشارآور میدانی و استراتژیکی است که ضربآهنگ خود را بر تصمیمگیرندگان در واشنگتن تحمیل کردهاند. بنبست در مسیرهای رسیدن به نتیجهای قاطع، اختلال در خطوط انرژی و کشتیرانی، و افزایش احتمال لغزش به سمت درگیریهای بزرگ، جملگی مذاکره را به ضرورتی برای «مدیریت هزینهها» تبدیل کردهاند. میز مذاکره در اینجا بازتابدهنده «محدودیتهای قدرت» در لحظهای است که این قدرت قادر به ترجمان برتری نظامی مطلق خود به یک کنترل سیاسی مؤثر و پایدار نیست.
مازاد قدرت و فقدان حاکمیت
تناقض در اینجاست که ایالات متحده با وجود دارا بودن زرادخانهای عظیم از ابزارهای نظامی و رسانهای، در تحمیل حتی یک «تعریف آمریکایی» از واقعیت ناتوان است. واشنگتنِ امروز توانایی کارشکنی، فشار و اقدام نظامی را دارد، اما فاقد ظرفیت لازم برای یک «یکسرهسازی سیاسی» است. این تفاوت بنیادین میان «توانمندی» و «حاکمیت»، محرک اصلی نشستن پای میز مذاکره است؛ سعی برای نجات سلطهای که برای تبدیل شدن به یک نظم پایدار تقلاء میکند
گفتمان ایرانی: میدان سیاست را مینویسد
در سوی دیگر، گفتمان ایران در چارچوب استراتژیِ پیوند ارگانیک میان «میدان نبرد» و «سیاست» عمل میکند. این گفتمان با دقت تلاش میکند مذاکره را به عنوان اعترافی به قدرت تهران و راه گریزی که دشمن برای جلوگیری از پیامدهای بدتر به دنبال آن است، ترسیم کند. علیرغم ماهیت تهییجی و بسیجگرایانه این رویکرد، هدف استراتژیک خاصی دنبال میشود: تثبیت واقعیتهای میدانی و ترجمه آنها به دستاوردهای سیاسی، بدون آنکه لزوماً کار به پذیرش کامل شروط طرف مقابل بکشد.
از تصمیمگیری تا مدیریت
فراتر از هیاهوی بیانیههای عمومی، ما شاهد یک تغییر ساختاری در ماهیت این تضاد هستیم. توانایی هر یک از طرفین برای تحمیل یک مسیر یکجانبه کاهش یافته و گزینه «پیروزی قاطع» در آیندهای نزدیک از میان رفته است. این توازنِ در حال تغییر، مذاکره را به ابزاری برای به تعویق انداختن درگیریهای بزرگ و بازتوزیع بارِ هزینهها تبدیل کرده است.
این نبرد وارد مرحله «مدیریت» همهجانبه شده است: مدیریت تنش، مدیریت زمان و مدیریت بحرانهای پیاپی. در این بستر، زمان به عنصر کلیدی مانور تبدیل میشود و وضعیت «نه جنگ و نه صلح» تنها گزینه موجود باقی میماند؛ وضعیتی که تداوم درگیری و بازسازی آن را بر اساس تغییرات در توازن قوا تضمین میکند.
نتیجهگیری
میز مذاکره، در ماهیت خود، وجه دیگری از جنگی است که با سلاح دیپلماسی پیش میرود. نتایج واقعی نه در بندهای توافقنامههای غایب، بلکه در تثبیت مواضع و ایجاد مرزهای جدید نمایان میشود. وانگتن در پی آن است که از تبدیل ضعف تاکتیکی خود به یک شکست استراتژیک جلوگیری کند، در حالی که تهران میکوشد توازن قوای کنونی را به رسمیت شناخته شدنِ بینالمللیِ جایگاه خود ترجمه کند. در میان این دو تلاش، واقعیت سیاسی جدیدی در حال ظهور است که راهکارهای سریع را برنمیتابد، بلکه بر پایه «مدیریت» طولانیمدت بنا شده و در انتظار تغییراتی است که شاید به این زودیها محقق نشوند.
