تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
۱۷ شهریور ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: ارهان نالچاجی
۱۸ آوریل ۲۰۱۸
اندونزی و اول ماه مه
با نزدیک شدن به اول ماه مه، نوشتن درباره اندونزی، کشوری که بخش قابلتوجهی از مردم ما حتی نمیتوانند جای آنرا در اطلس جهانی پیدا کنند، چه فایدهای دارد؟ این قابل درک بود اگر اندونزی یک جنبش کارگری قوی داشت، اما اینطور نیست.
با این حال، نادیده گرفتن عکس زیر که شاهد غمانگیزی از دورانی است که در آن زندگی میکنیم، غیرممکن بود. پس از کمی بحث در اینمورد، آنرا به اول ماه مه ربط خواهیم داد.

این عکس که در اندونزی گرفته شده است، حدود یک هفته پیش در رسانهها منتشر شد. این عکس افرادی، عمدتاً زنان، را نشان میدهد که برای تماشای اجرای حکم برای زنی که به جرم زنا به شلاق محکوم شده بود، آمده بودند. در پنجمین ضربه شلاق، زن از درد غش کرد، اما او را به هوش آوردند و شلاق زدن کامل شد.
اول از همه، دانش انباشته شده بشریت تا به امروز نمیتواند قانون مجازاتی را بپذیرد که شامل استفاده از شلاق باشد. علاوه بر این، «زنا» جرم نیست؛ همسران این موضوع را بین خود حل میکنند؛ اگر یکدیگر را دوست نداشته باشند، از هم جدا میشوند. تنها زمانی که زن به عنوان یک شیء، نه یک شخص، در نظر گرفته شود، «زنا» مشمول قانون مجازات خواهد شد.
این غیرمنطقی بودن در تضاد کامل با تاریخ اندونزی به عنوان یکی از سریعترین کشورهای صنعتی و در حال رشد جهان در طول ۲۰ سال گذشته است.
تماشاگران صحنه شلاقزدن را برای چه با تلفنهایشان ضبط میکردند، احتمالاً برای اینکه بعداً آنرا به اشتراک بگذارند؟
این به بزرگترین پارادوکس سرمایهداری معاصر اشاره دارد. تلفنها هوشمندند، اما مردم احمقاند! من درباره هوش بیولوژیکی صحبت نمیکنم، من از حماقت ساخته شده اجتماعی صحبت میکنم.
ما درباره نوعی حماقت صحبت میکنیم که بدون هیچ مرجع تاریخی عمل میکند، فاقد توانایی درک درست و غلط است، آماده است هر چیز که در مقابلش قرار میگیرد را بدون چون و چرا ببلعد، از درک مکانیسمهای علمی که در تلفن همراهش عمل میکنند، بسیار دور است و فاقد توانایی انتزاعی برای تجزیه و تحلیل دادههایی است که با سرعت سرسامآوری از طریق تلفن هوشمند جریان دارد.
دستگاهها هوشمندند، اما افرادی که دستگاههای هوشمند به آنها فروخته میشود احمقاند!
تقریباً در همه جای دنیا این وضعیت وجود دارد.
اما برای درک اینکه چرا اندونزی اینگونه است، لازم است به طور خلاصه به داستان خود آن برگردیم.
در آغاز قرن گذشته، یک مبارزه آزادیبخش ملی در اندونزی، مستعمره هلند، آغاز شد. در طول جنگ جهانی دوم، اندونزی تحت اشغال ژاپن قرار گرفت و یک جنبش مقاومت شکل گرفت که در آن کمونیستها، حتی با به خطر انداختن جان خود، در صف مقدم بودند.
پس از شکست و عقبنشینی ژاپنیها، آنها میخواستند به حکومت هلند بازگردند، اما با حمایت اتحاد گستردهای از اقشار اجتماعی و کشورهای سوسیالیستی، جمهوری اندونزی تأسیس شد.
حزب کمونیست اندونزی، با میلیونها عضو، یکی از بزرگترین احزاب کمونیست جهان در دهه ۱۹۵۰ بود. این حزب در اتحاد با بورژوازی برای اندونزی مستقل مبارزه کرد، اما از چشمانداز یک انقلاب سوسیالیستی بسیار دور ماند.
وضعیت نمیتواند به این شکل ادامه یابد. به اصطلاح جنگ سردِ، صرفاً بنبستی نیست که در آن سلاحهای هستهای علیه یکدیگر به کار گرفته شوند؛ بلکه دورهای از ضدانقلابهای وحشتناک است که در آن تحت رهبری ایالات متحده، همه چیز نابود میشود.
در سال ۱۹۶۵، ایالات متحده و بورژوازی اندونزی توطئهای خونین را طراحی کردند. ظرف چهار ماه، حدود یک میلیون روشنفکر، کارگر و دهقان کمونیست به قتل رسیدند.
پس از این کشتار، اندونزی مجبور شد تا سال ۱۹۹۸ تحت یک رژیم دیکتاتوری زندگی کند.
با گذار به «دموکراسی»، احزاب اسلامگرا در همه جا ظهور کردهاند. آنها دقیقاً مانند ترکیه، در انتخابات سیاست روسری را دنبال میکنند.
اندونزی امروز کشوری با نابرابری شدید است، جایی که ۱٪ از جمعیت ۵۰٪ از ثروت را در اختیار دارند. و چنین نابرابری تنها با بیفکرتر کردن مردم میتواند پایدار بماند.
بیایید به اول ماه مه در ترکیه برگردیم.
هر جا که طبقه کارگر سازماندهی نشده، فاقد یک پیشاهنگ سیاسی است و ناتوان به نظر میرسد، اشکال مختلف بیفکری تصویری (فتوگرافیک) فرصت شکوفایی پیدا میکنند. آیا در ترکیه اینطور نبوده است؟
به همین دلیل است که یک روز کارگر قوی و مؤثر بسیار مهم است.
همه کارگران باید قدرت طبقه کارگر را تقویت کنند!
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/erhan-nalcaci/endonezya-ve-1-mayis-236225
