تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
سهشنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: یحیی دبوق
دوشنبه ۴ مه ۲۰۲۶
«یاوهگوییهای» ترامپ نمیتواند سردرگمی موجود را پنهان کند: تسلیم ایران غیرممکن است

شکاف گسترده میان سخنان ترامپ و واقعیت
سخنرانیها و توئیتهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در کنار گزارشهای رسانههای طرفدار او، نشاندهنده وضعیتی از «اعتماد مطلق» به ابزارهای قدرت نظامی و فشارهای اقتصادی علیه ایران است که با هدفِ گرفتنِ تسلیمِ بیقمر و شرطِ ایران دنبال میشود. در روایت رسمی کاخ سفید که اکنون به تکراری ملالآور تبدیل شده، ایالات متحده صاحب «قدرت نظامی درهمکوبنده» است و یک محاصره دریایی «باورنکردنی» را تحمیل کرده است؛ در حالی که ایران به عنوان طرفی به تصویر کشیده میشود که پس از نابودی توانمندیهای نظامیاش، «تشنه» و «ملتمس» دستیابی به یک توافق ذلتبار است.
اما، نگاهی دقیقتر به واقعیت در کنار مواضعی که از سوی ایران اتخاذ میشود – واقعیتی که حتی در تحلیلهای تأثیرگذار آمریکایی نیز منعکس شده است – نشاندهنده یک گسست عمیق میان لفاظیهای رسمی ایالات متحده و حقایق میدانی است؛ موضوعی که پرسشهایی را برمیانگیزد که «روایت پیروزی ترامپی» قادر به پاسخگویی به آنها نیست، پرسشهایی از این دست که: اگر ایران ملتمسانه به دنبال تسلیم شدن است، پس چرا تا به حال تسلیم نشده است؟ از این رو، در حالی که شکاف میان «ادعای قدرت مطلق» و «فقدان تأثیر سیاسی ملموس» روز به روز گستردهتر میشود، نشانههای یک بیماری استراتژیک مزمن که ایالات متحده به آن دچار شده، بیش از پیش آشکار میگردد: نوعی سردرگمی بین «توانایی تخریب» و «توانایی دستیابی به اهداف سیاسی پایدار» در نتیجه آن تخریب. در حقیقت، اگر قدرت نتواند خود را به دستاوردی سیاسی تبدیل کند، در مواجهه با حریفی که از تسلیم شدن سر باز میزند، خود به عاملی برای پیچیدگی بیشترِ درگیری تبدیل میشود؛ دقیقاً همان وضعیتی که در حال حاضر شاهد آن هستیم.
در واقع، آمریکا جنگ علیه ایران را با ابتکار عمل خود و با تحریک اسرائیل آغاز کرد. واشنگتن، و بهویژه شخص ترامپ، اطمینان داشتند که این جنگ تنها چند ساعت پس از حملات اولیه، به تسلیم ایران یا فروپاشی نظام آن منجر خواهد شد؛ یعنی تکرار همان سناریوی ونزوئلا. اما نتیجه، شکستی مفتضحانه در دستیابی به اهداف بود و واشنگتن را با دو گزینه رها کرد: عقبنشینی از جنگ، یا جستجوی جایگزینهای نظامی و سیاسی برای بازیابی جایگاه خود و دستیابی به نتیجه مطلوب. از آنجا که ایالات متحده در ابتدا گزینه تشدید جنگ و تداوم حملات نظامی برای هفتهها را (همانند حملات اولیه) انتخاب کرد، بهرغم خساراتی که حملات بعدی به ایران وارد آورد، نتیجه باز هم تکرار شکست و عمیقتر شدن مخمصه بود، نه یافتن راهی برای خروج از آن.
به نظر میرسد آمریکا اکنون با دو گزینه روبهروست: پیروزی که غیرممکن است، یا عقبنشینی که ذلتبار خواهد بود.
در حالی که گزینه عقبنشینی – با امکانِ ساختن روایتی از پیروزی – در روزهای ابتدایی برای ایالات متحده فراهم به نظر میرسید، اما با عمیقتر شدن جنگ و تشدید پاسخهای ایران (که بارزترین آنها بستن تنگه هرمز بود)، این گزینه دیگر غیرقابلاتکا شد. برای واشنگتن تنها دو سناریو باقی ماند: یا پیروزی کامل، یا یک عقبنشینی ذلتبار و شکستی استراتژیک که لکه ننگی برای نهاد تصمیمگیرنده آمریکا خواهد بود. با این حال، ایالات متحده با تمدیدهای مکرر و نامحدود آتشبس، بر روی احتمال تسلیم شدن ایران در نتیجه تحریمهای اقتصادی شرطبندی کرده است؛ تحریمهایی که ترامپ پس از تحت تأثیر قرار گرفتن توسط یک مقاله تحلیلی در رسانههای آمریکایی (که مبلغ این تحریمها بود)، آنها را اعمال کرد. این شرطبندی، در واقعیت، به مثابه ریسمان نجاتی است که موقتاً او را از یک بنبست سهگانه رها کرده است: او نه میخواهد به جنگ ادامه دهد، نه میتواند طرف مقابل را مجبور به تسلیم کند، و نه گزینه دیگری در اختیار دارد.
اما پس از این قمار، چه خواهد شد؟ اگر ایران همچنان پایداری کند چه؟ اگر خودِ این تحریمها، در زمانی که فرصت برای دستیابی به هرگونه پیروزی پیش از انتخابات آمریکا رو به اتمام است، به جایگاه داخلی ترامپ آسیب بزنند چه؟ آیا گزینههای دیگری مشابه تحریمهای اقتصادی وجود دارد که بتواند منجر به انجماد موقت این بنبست شود؟ تا این لحظه، چنین گزینههایی وجود ندارند و این وضعیت ممکن است ترامپ را بر سر دوراهیِ پذیرش توافقی قرار دهد که حداقلِ خواستههای ایران را برآورده نموده و برای او دستاوردهایی [هرچند اندک] به همراه داشته باشد؛ اما چنین توافقی در فضای داخلی آمریکا، که تضادها در آن به اوج خود رسیده، قابل دفاع نخواهد بود. بنابراین، بعید است که ترامپ این سناریو را بپذیرد. اما در عین حال، گزینه ازسرگیری جنگ نیز پیامدهای فاجعهباری خواهد داشت که تحمل آن غیرممکن است. در حقیقت، اگر دولت ترامپ توانایی انجام حملاتی با تأثیر گسترده را داشت که ایران را مجبور به تسلیم کند – آنگونه که اطرافیان نزدیک رئیسجمهور بارها ادعا کردهاند – حتی لحظهای در انجام آن درنگ نمیکرد و اساساً نیازی به تمدید آتشبس نمیدید.
بنابراین، تمامی گزینهها برای دولت ترامپ دشوار به نظر میرسند؛ امری که چشمانداز جنگ را تیره و تار کرده و پیشبینی فرجام کار را دشوار میسازد. این دشواری تنها ناشی از پیچیدگی موقعیت نیست، بلکه به این دلیل است که کلِ روندِ وقایع به تصمیمات یک نهاد واحد، یا دقیقتر بگویم، یک «فرد واحد» بستگی دارد که خودش هم نمیداند چه خواهد کرد. با توجه به محدودیت گزینهها، ممکن است تصمیمگیرنده در واشنگتن گروگانِ لحظهها و فشارِ حوادث شود؛ جایی که محاسبات استراتژیک با امیال پیشبینیناپذیر یک فرد گره میخورد و هرگونه پیشبینی قطعی را به نوعی «رمالی» یا «غیبگویی» بدل میکند. با این حال، آنچه قطعی است این است که آمریکا، که با سودای پیروزی سریع وارد این جنگ شد، اکنون خود را در تونلی طولانی میبیند که اطمینانی ندارد آیا در انتهای آن به پیروزی مطلوب خود خواهد رسید یا به سوی شکستی فاجعهبار هدایت خواهد شد.
