تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

۱۵ مرداد ۱۴۰۴
منبع: «902.gr»، پایگاه خبری حزب کمونیست یونان
سه‌شنبه، ۵ اوت ۲۰۲۵

۱۳۰ سال از مرگ انگلس می‌گذرد

 

امروز صد و سی‌امین سالگرد درگذشت فردریش انگلس (۲۸ نوامبر ۱۸۲۰ – ۵ اوت ۱۸۹۵)، چهره برجسته جنبش جهانی کارگری، انقلابی و کمونیستی است.

فردریش انگلس . کارل مارکس، جهان‌بینی علمی طبقه کارگر را بنیان نهادند، و گذار اجتناب‌ناپذیر و حتمی جامعه از سرمایه‌داری به کمونیسم را نشان دادند. بدین ترتیب، آن‌ها به طبقه انقلابی پیشاهنگ سلاح‌هایی دادند تا به یک طبقه‌ برای خود تبدیل شوند و مأموریت تاریخی خود، یعنی رهایی اجتماعی از استثمار طبقاتی، را انجام دهند.

انگلس به‌ویژه به پایه‌گذاری و اثبات دیالکتیک ماتریالیستی علاقه‌مند بود، با انبوهی از مشکلات نظری روبرو شد و به رد دیدگاه‌های غیرعلمی فلسفه ایده‌آلیستی پرداخت. از میان آثار متعدد او، برجسته‌ترین آن‌ها «آنتی دورینگ»، «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت»، «سوسیالیسم تخیلی و علمی»، «درباره مسأله مسکن» است.

انگلس، مردی زیرک و مستعد و چند زبانه، مردی با سرزندگی و شوخ طبعی منحصر به فرد، فعالیت نویسندگی خود را با مبارزه انقلابی ترکیب کرد.

او در سال ۱۸۲۰ در یک خانواده‌ ثروتمند در بارمن، راینلند، متولد شد. پدرش تولیدکننده پارچه بود. در سال ۱۸۳۷، یک پیش قبل از اتمام تحصیلاتش در دبیرستان، به پیشنهاد پدرش تحصیل را رها کرد تا خود را وقف فعالیت تجاری کند.

خانواده او بسیار محافظه‌کار و مذهبی بود. خانواده انگلس از همان ابتدا، از مسیری که فردریش انتخاب کرده بود، عمیقاً ناراضی بود. همانطور که النور مارکس در خاطرات خود نوشت: «هرگز پسری، که تا این حد گمراه شود، در چنین خانواده‌ای به دنیا نیامده بود.»

اما دوست شاعر او، گئورگ ورت، در نامه‌ای به والدین او برای توجیه انتخابش برای پیوستن به مبارزه، اظهار می‌گوید: «دوست بسیار عزیز من، فریدریش انگلس اهل بارمن، نمونه‌ بسیار درخشانی است. او یک کتاب به نفع کارگران انگلیسی نوشت که در آن، با تمام وجود، به شدت به صاحبان کارخانه‌ها حمله کرد. پدر خودش در آلمان و انگلستان کارخانه دارد. خب، او با خانواده‌اش اختلاف نظر شدیدی دارد. آن‌ها او را یک ملحد و رذل می‌دانند و پدر ثروتمندش دیگر حتی یک پنی هم به پسرش نمی‌دهد.»

***

انگلش در سال ۱۸۴۲، به منچستر، یکی از مراکز صنعتی بزرگ آن زمان رفت تا در کارخانه‌ای که متعلق به پدرش بود، به همراه یکی از شرکایش کار کند. او در آن‌جا با زندگی روزمره و سخت کارگران آشنا شد و آن را مطالعه کرد، آثار سوسیالیست پندارگرا، آر. آئوئن، را مطالعه کرد، به طور فعال در جلسات و گردهمایی‌های انجمن‌های سوسیالیستی و کارگری شرکت می‌کرد.

او در آن دوره، او دو پژوهش بسیار مهم انجام داد، که در دو اثر «طرحی بر نقد اقتصاد سیاسی» و «وضع طبقه کارگر در انگلستان» نشر یافتند.

«طرحی بر نقد اقتصاد سیاسی»، به طور مشخص اثری است که جایگاه ویژه‌ای در سیر کلی مارکسیسم دارد، زیرا – همانطور که از متون این مجموعه نیز پیداست – این اثر که آغازگر دوستی نزدیک مارکس و انگلس بود، تأثیر زیادی بر مارکس گذاشت و علاقه او را به اقتصاد سیاسی، که تا آن زمان به طور مفصل آن را مطالعه نکرده بود، معطوف نمود.

لنین با تأکید بر اهمیت این اثر خاص، خاطرنشان می‌کند: «او در این اثر، پدیده‌های اساسی رژیم اقتصادی مدرن را از دیدگاه سوسیالیسم، به مثابه پیامد ضروری سلطه مالکیت خصوصی، بررسی کرد. ارتباط مارکس با انگلس بدون تردید در تصمیم او برای پرداختن به اقتصاد سیاسی، با علمی که آثار او در آن یک انقلاب کامل ایجاد کرد، نقش داشت.»

 فردریش انگلس در سنگرهای البرفلد-۱۸۴۹

پس از شکست انقلاب ۱۸۴۸-۴۹ در آلمان، انگلس (که شجاعانه در نبردهای منطقه بادن و فالتس جنگید) به منچستر بازگشت، در حالی که مارکس به همراه خانواده‌اش به لندن گریخت.

انگلس با توجه به این‌که مارکس بیش‌تر دارایی خود را در آشفتگی انقلاب از دست داده و مجبور به تبعیدهای متوالی شده بود، استوار در کنار دوست خود ایستاد و در تمام مسیر از او حمایت کرد. پل لافارگ به طور مشخص می‌گوید: «آن‌ها در همه چیز، در کیف پول و دانش‌شان، شریک بودند.»

انگلس اهمیت تکمیل مطالعات اقتصادی مارکس را برای آرمان پرولتاریا درک کرده بود. بدون حمایت مادی و معنوی او، بدون سهم دانش و مطالعات فردی که با تقسیم کار انجام دادند، و هم‌چنین بدون «مزاحمت‌های» مداوم انگلس برای مارکس جهت تسریع تکمیل کار او، به هیچ وجه قطعی نیست که مارکس می‌توانست روی مطالعات خود کار کند و موفق می‌شد یکی از مهم‌ترین سلاح‌های خود، «سرمایه»، را به پرولتاریای انقلابی تحویل دهد.

ک. مارکس – ف. انگلس. اثر ن. خوکوف، ۱۹۳۰

پس از مرگ مارکس، انگلس حجم عظیمی از کار را به عهده گرفت. او با تمام توان خود را وقف چیزی کرد که آن را تعهدی الزام‌آور می‌دانست، یعنی تکمیل دست‌نوشته‌ها و میراث فکری دوستش، و در عین حال موفق شد مطالعات خود را در زمینه‌های مختلف (مانند آثار «منشأ خانواده»، «لودویگ فوئرباخ» و غیره) پیش ببرد، او هم‌چنین به شدت برای حمایت از جنبش بین‌المللی کارگری و سوسیالیستی که در حال توسعه بود، تلاش کرد.

برای انگلس، تکمیل «سرمایه» موضوعی دارای نهایت اهمیت برای جنبش انقلابی، و همچنین افتخاری عملی برای دوست و رفیق خوبش بود. همانطور که خود او، با اعلام عزم خویش برای تکمیل تلاش مارکس نوشت: «با این وجود، من به کار روی این کتاب، که بنای یادبودی برای او خواهد بود ادامه خواهم، بنایی که توسط خودش ساخته شده، بزرگ‌تر از هر [بنای یادبود] دیگری که دیگران می‌توانند برای او برپا کنند.»

با این حال، همانطور که لنین اشاره می‌کند، انگلس «ناخواسته نام خود را با حروفی پاک‌نشدنی بر روی این بنای یادبود که برای دوست نابغه‌اش ساخته بود، حک کرد.»

***

مرگ او، اگرچه از زمانی که انگلس مدت‌ها بیمار بود، قابل پیش‌بینی بود، اما مانند صاعقه‌ بر جنبش سوسیالیستی بین‌المللی فرود آمد. کارل لیب‌کنشت، یکی از رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان در آن زمان، که با مارکس و انگلس ملاقات و همکاری کرده بود، نوشت: «ژنرال (ویراستار، انگلس این‌گونه نامیده می‌شد) دیشب ساعت ۱۰:۳۰ درگذشت… اگرچه ما انتظار مرگ او را داشتیم، اما با این وجود، ضربه سخت و وحشتناک بود. او مانند درختی که قطع می‌شود، افتاد، قهرمان غول‌پیکر روح که سوسیالیسم علمی را با مارکس پایه‌گذاری کرده و تاکتیک‌های سوسیالیسم را آموزش داده بود… دوست، مشاور، راهنما، مبارز، درگذشت.»

https://www.902.gr/eidisi/istoria/399801/130-hronia-apo-ton-thanato-toy-fr-engkels