تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
شهشنبه، ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
منبع: روسیه امروز
نویسنده: ادیسلاو زمانک*
دوشنبه، ۹ فوریه ۲۰۲۶
چرا چین از ونزوئلا در برابر آمریکا محافظت نکرد؟

نیکولاس مادورو و شی جینپینگ، پکن، چین، ۲۰۱۵
مداخله نظامی ایالات متحده در ونزوئلا در ژانویه ۲۰۲۶ – که با نام «عملیات عزم مطلق» شناخته میشود – امواج شوک را بسیار فراتر از کاراکاس فرستاد. واشنگتن با حمله به اهدافی در پایتخت ونزوئلا و دستگیری رئیسجمهور نیکولاس مادورو، بازگشت قاطع به قدرت سخت در نیمکره غربی را نشان داد.
عملیات صرفاً یک حرکت تاکتیکی علیه یک رژیم متخاصم نبود؛ بلکه یک پیام استراتژیک درباره نفوذ، سلسله مراتب و کنترل در قاره آمریکا بود. برای چین که سرمایهگذاری سنگینی در بقای سیاسی و اقتصادی ونزوئلا کرده بود، این مداخله پرسشهای فوری را درباره محدودیتهای نفود بینالمللی آن و قوانین متحول رقابت قدرتهای بزرگ در جهانی که به طور فزایندهای چندقطبی میشود، پیش آورد.
واکنش چین به «عملیات عزم مطلق» از نظر لحن سریع اما از نظر محتوا محتاطانه بود. اظهارات رسمی پکن، اقدام ایالات متحده را به عنوان نقض قوانین بینالمللی و حاکمیت ملی محکوم کرد و آن را بیثباتکننده و نمادی از هژمونی یکجانبه دانست. مقامات وزارت امور خارجه چین بارها از واشنگتن خواستند که به منشور سازمان ملل احترام بگذارد، و دخالت در امور داخلی ونزوئلا را متوقف کند، و چین را به عنوان یک مدافع حاکمیت ملی و هنجارهای چندجانبه معرفی کرد.
اما، لفاظیها با تشدید تنش همراه نبود. پکن از تهدید به اقدام متقابل یا پیشنهاد کمک نظامی مستقیم به کاراکاس خودداری کرد. بجای آن، واکنش خود را به کانالهای دیپلماتیک محدود کرد، مجدداً مخالفت خود را با تحریمهای یکجانبه تأیید نمود، و با صدور توصیههای مسافرتی به شهروندان چینی هشدار داد که در بحبوحه بیثباتی فزاینده، از رفتن به ونزوئلا اجتناب نمایند. تحلیلگران چینی تأکید کردند که اولویت، کنترل آسیب است: محافظت از منافع اقتصادی و استراتژیک دیرینه بدون تحریک رویارویی مستقیم با قدرت نظامی ایالات متحده در نیمکره غربی.
این واکنش حسابشده، یکی از ویژگیهای بارز رویکرد چین به آمریکای لاتین را برجسته میکند. پکن روابط اقتصادی عمیق و حمایت حرفی از حاکمیت را دنبال کرده است، اما همواره از رقابت نظامی با ایالات متحده در منطقهای که قدرت آمریکا همچنان غالب است، اجتناب کرده است. «عملیات عزم مطلق» هم نقاط قوت و هم محدودیتهای این استراتژی را آشکار کرد.
رابطه چین با دولت مادورو نه نمادین بود و نه سطحی. در طول دو دهه گذشته، ونزوئلا به عنوان یکی از مهمترین شرکای پکن در قاره آمریکا ظهور کرده بود. در سال ۲۰۲۳، دو کشور روابط خود را به «مشارکت استراتژیک همه جانبه»، که بالاترین سطح از روابط دوجانبه چین است، ارتقا دادند. «مشارکت استراتژیک همه جانب»، نشاندهنده بلندپروازی برای همکاری پایدار در زمینه انرژی، امور مالی، زیرساختها و هماهنگی سیاسی بود، و ونزوئلا را در میان حلقه کوچکی از کشورهایی قرار میداد که پکن آنها را از نظر استراتژیک مهم میداند.
بانکهای سیاستی چین، در مقیاس بزرگ تأمین مالی به کاراکاس را گسترش دادند، که بخش عمده آن به صورت وامهای دارای ضمانت نفتی بود که به ونزوئلا امکان میداد علیرغم تحریمهای ایالات متحده، دسترسی به بازارهای جهانی را حفظ کند. شرکتهای چینی در پروژههای انرژی، به ویژه در کمربند اورینوکو، مشارکت کردند، در عین حال تجارت دوجانبه به طور قابل توجهی گسترش یافت. نفت خام سنگین ونزوئلا، اگرچه پالایش آن دشوار و گران بود، سهم قابل توجهی از واردات نفت چین را به خود اختصاص داد، و به استراتژی گستردهتر پکن در تنوعبخشی به عرضه کمک کرد.
منافع پکن در ونزوئلا فراتر از نفت و فروش اسلحه بود. ونزوئلا به عنوان یک نقطه کلیدی در استراتژی گستردهتر چین در آمریکای لاتین، که بر توسعه زیرساختها، گسترش تجارت، ادغام مالی، هماهنگی سیاسی و تبادل فرهنگی در چارچوبهای چندجانبه تأکید داشت، عمل میکرد. این الگو به دنبال ایجاد نفوذ از طریق اتصال و وابستگی متقابل اقتصادی به جای اجبار یا زور بود، و تصویر چین را به عنوان یک شریک توسعه به جای یک پشتیبان امنیتی تقویت میکرد.
اما، واقعیت پس از مداخله، این معادله را به طور قابل توجهی تغییر داده است. با برکناری مادورو از قدرت، ایالات متحده کنترل مؤثری بر صادرات نفت ونزوئلا به دست آورده است، جهت کاربرد درآمدها و شرایطی که نفت خام تحت آن به بازارهای جهانی میرسد را تعیین میکند. گرچه واشنگتن به چین اجازه داده است به خرید نفت ونزوئلا ادامه دهد، فروش اکنون صرفاً با قیمتهای بازار و تحت شرایطی انجام میشود که ترتیبات ترجیحی پکن را که قبلاً از آن برخوردار بود، از بین میبرد. این تغییر مستقیماً بر محاسبات امنیت انرژی چین تأثیر میگذارد، و اهرم موجود در وامهای دارای ضمانت نفتی آن را تضعیف میکند.
کنترل ایالات متحده بر جریانهای نفت همچنین به واشنگتن نفوذ در تجدید ساختار بدهیها و مذاکرات طلبکاران را میدهد، و به طور بالقوه تلاشهای چین برای بازیابی وامهای معوقه را پیچیده میکند. نتیجه، کاهش شدید قدرت چانهزنی پکن در کاراکاس و ارزیابی مجدد از سودآوری بلندمدت سرمایهگذاریهای آن است. برای چین، این معضل حاد است: چگونه از منافع اقتصادی خود بدون عبور از آستانه استراتژیکی که منجر به رویارویی با ایالات متحده میشود، دفاع کند.
این تحولات با جهتگیری گستردهتر سیاست ایالات متحده که در «استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵» بیان شده است، هماهنگی نزدیکی دارد. این سند تأکید مجددی بر نیمکره غربی به عنوان یک اولویت استراتژیک اصلی دارد، و نشاندهنده احیای آشکار منطق دکترین مونرو است. این سند نشاندهنده عزم واشنگتن برای اعمال نفوذ در منطقه، و محدود کردن حضور نظامی، فناوری و تجاری قدرتهای خارجی – به ویژه چین – است.
این برای پکن یک عدم تقارن ساختاری بوجود میآورد. دههها سرمایهگذاری، تجارت و روابط دیپلماتیک نمیتواند واقعیت تسلط نظامی ایالات متحده در قاره آمریکا را جبران کند. ابزار ترجیحی چین – سیاستمداری اقتصادی، تأمین مالی زیرساختها و عدم مداخله – در مواجهه با استفاده قاطع از قدرت سخت، با محدودیتهای ذاتی برخورد میکند. در عین حال، تأکید پکن بر حاکمیت و چندجانبهگرایی همچنان با بخشهایی از افکار سیاسی آمریکای لاتین که از مداخله خارجی نگران هستند، و مشتاق حفظ استقلال استراتژیک میباشند، طنینانداز است.
مقایسه بین استراتژیهای ایالات متحده و چین، جهانبینیهای متفاوتی را آشکار میکند. رویکرد ایالات متحده، همانطور که در استراتژی ۲۰۲۵ مشخص شده است، نیمکره غربی را به عنوان یک فضای استراتژیک در نظر میگیرد، که باید از طریق مشارکتهای امنیتی، مشوقهای اقتصادی و آمادگی نظامی در برابر چالشهای خارجی امن شود. رویکرد چین، ادغام، همکاریهای توسعهای و احترام به انتخاب ملی را در اولویت قرار میدهد و به جای اعمال صریح، بر نفوذ تدریجی تکیه دارد.
اگر از زاویه «دکترین دانرو» و گذار به چندقطبیگرایی نگاه کنیم، قضیه ونزوئلا یک نقطهعطف حیاتی را نشان میدهد. ایالات متحده سلطه نیمکرهای خود را به شکلی غیرقابل انکار دوباره تثبیت کرده است، در حالی که چین مجبور شده است محدودیتهای نفود بینالمللی خود را بپذیرد.
چین ممکن است در ونزوئلا موقعیت خود را از دست بدهد، اما این لزوماً به معنای عقبنشینی از منطقه نیست. بلکه، نشاندهنده سازگاری است. مشارکتهای متنوع با کشورهایی مانند برزیل و مکزیک، همراه با روابط مستمر از طریق تجارت و سرمایهگذاری، مسیرهای جایگزینی را برای پیشرفت ارائه میدهد. به طور گستردهتر، ظهور حوزههای نفوذ ضمنی ممکن است با منافع چین در جاهای دیگر، به ویژه در آسیا، جایی که پکن به دنبال به رسمیت شناختن بیشتر فضای استراتژیک خود است، همسو باشد.
در یک نظام بینالمللی که به طور فزایندهای توسط مرزهای مذاکرهشده به جای تسلط جهانی تعریف میشود، هم واشنگتن و هم پکن در حال آزمایش این هستند که قدرتشان تا کجا گسترش مییابد – و در کجا خویشتنداری استراتژیک میشود. نتیجه نه تنها آینده ونزوئلا، بلکه معماری در حال تکامل نظم جهانی در عصر چندقطبی را نیز شکل خواهد د
* لادیسلاو زمانک، دارای مدرک دکترا، پژوهشگر غیرمقیم در «مؤسسه چین -اروپای مرکزی و شرقی» وابسته به «آکادمی علوم اجتماعی چین» در بوداپست و کارشناس «باشگاه گفتگوی والدای» است..
https://www.rt.com/news/632230-china-venezuela-us-hemisphere/
