تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: الاخبار
شنبه، ۳۰ دسامبر ۲۰۲۳
نویسنده: اسعد ابوخلیل
برگردان: ع. سهند
یکشنبه، ۱۰ دیماه ۱۴۰۲
حزبالله: معضلات انواع گوناگون پاسخ
ما نمیتوانیم حجم تصمیمات جمال عبدالناصر را پیش از شکست ۱۹۶۷ درک کنیم. درک مشکل امید زیادی که تودهها به یک نفر بستهاند برای ما آسان نیست. زمانیکه یک رهبر بزرگتر از کشور خود است، مسئولیت بیشتر و پیامدهای هر تصمیمی که میگیرد بیشتر است. امروز، رهبری حسن نصرالله دیگر به بزرگی رهبری او پیش از جنگ سوریه نیست، اما او همچنان رهبری است که رهبری آن فراتر از مرزهای لبنان است، و نقش او در محور مقاومت در حال افزایش است، و او ممکن است مسئول اصلی برای تصمیمات مستقیم کل محور باشد. جنگ ادامه دارد و فشار بر حزب هر روز از همه طرف بیشتر میشود. نسیم طالب چند روز پیش نوشت که رفتار «انصارالله» در یمن ثابت میکند که آنها ابزار ایران نیستند، علیرغم اتحاد اجباری که به دلیل محاصره و جنگ ددمنشانهای که در معرض آن قرار گرفتند (و گزارشهای آمریکایی موجود در افشاگریهای ویکیلیکس همین را درباره «انصارالله» میگوید). گشایش جنگ توسط «انصارالله» علیه کشورهای غربی و عربی متحد با اسرائیل، با محاسبات دقیقی که سیاست ایران دنبال میکند در تضاد است. رابطه حزبالله با ایران با رابطه «حماس» یا «انصارالله» با ایران کاملاً متفاوت است. حزبالله به ستون فقرات ائتلاف منطقهای تبدیل شده است، و شناخت نصرالله از سیاست منطقهای و بینالمللی ژرفتر از دیگر احزاب و شخصیتها است. مطالعه دقیق او از اسرائیل و نقاط ضعف آن در مقایسه با دیگر اعضای محور بیهمتا است. بر این اساس، و به دلایل دیگر، به نظر میرسد که او تعیین کننده مسیر درگیری با اسرائیل است، اما اکنون حزبالله، با توجه به تداوم تجاوزات، چه میتواند بکند؟
اسرائیل بر نیرنگ و توحش خود میافزاید، و بنیامین نتانیاهو به دلایل بسیار، از جمله دلایل مربوط به آینده سیاسی خود توقف جنگ را به تعویق میاندازد، زیرا میداند آنچه که پس از توقف جنگ در انتظار او است تحقیقات، محاکمه و برکناری است. دکترین نظامی اسرائیل مبنی بر لزوم سرکوب اعراب و ارعاب آنها اکنون نمیتواند توقف جنگ را تحمل کند، زیرا نتیجه آن پیروزی برای حماس خواهد بود. و اعضای محور بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر نیاز دارند. این محاسبه در پشت مداخله حزب در سوریه بود، زیرا بدون توجه به ارزیابیهای سیاسی گاه و بیگاه، سوریه اساسیترین مسیرهای تدارکاتی جنبش مقاومت را نشان میداد. رزمندگان مقاومت در طول سالیان متمادی راههای نوآورانهای را برای تامین غزه پبشنهاد کردند، تا اینکه دوران عبدالفتاح السیسی فرا رسید و او با اسرائیل در بستن همه خروجیهای غزه همکاری کرد، در حالی که باند قدرت، خروجیهای کرانه باختری را تحت کنترل میکرد، یا در کنترل خروجیهای زندان بزرگ با اشغالگران همکاری مینمود.
حزبالله نمیتواند تصمیمات خود را بر اساس اظهارات یا خواستههای دشمنان خود، در لبنان یا خارج، قرار دهد. هنگامی که عبدالرحمن الراشد در الشرق الاوسط مینویسد که حزبالله «از شرکت طفره میرود»، شما میدانید که نیت بدخواهانه است، و آماده مقابله با مداخله حزبالله یا اکراه آن از مداخله است. اگر حزبالله از مداخله خودداری کرده بود، این بلندگوها آن را به کلی از عربیت حذف میکردند. اگر حزبالله یک جنگ گسترده را آغاز کرده بود، به تنهایی مسئول ویرانی معرفی میشد، آنها داوطلب میشدند اسرائیل را تبرئه کنند، همانطور که در مورد جنگ ژوئیه [۲۰۰۶] انجام دادند. در آن زمان روزنامه الشرق الاوسط بمباران روزانه جنوب لبنان توسط اسرائیل را توجیه کرد و به نقل از ناجی ملاعب، سرتیپ بازنشسته لبنانی، مدعی شد که خانههای بمباران شده توسط اسرائیل متعلق به اعضای حزبالله است (ملاعب از کجا میدانست؟ آیا او یک انتقامجو یا دلال [معاملات ملکی] است؟). اما حزبالله با حمایت از مردم غزه با هدف قرار دادن روزانه تأسیسات نظامی اسرائیل و آواره کردن ساکنان شهرکهای شمالی، آنها را غافلگیر کرد، اما این به حدی نبود که دشمنان حزب (همانهایی که شعار «نه به جنگ در لبنان» سر میدادند) میخواستند، آنها امروز حزبالله را مقصر میدانند چون جنگ گستردهای را برای آنها باز نکرد و فلسطین را برای آنها آزاد نکرد. آنها در محور اسرائیل قرار دارند.
نصرالله هنوز هم رهبری بزرگتر از کشور خود است، او شناخت زیادی از اسرائیل دارد، تصمیم گیرنده است و تحت تأثیر احساسات و تبلیغات قرار نمیگیرد.
حزبالله بدون متوقف نمودن بمباران اهداف اسرائیلی، وضعیت را بررسی میکند. حزبالله ثابت کرده است که برخلاف دشمن، حتیالامکان از هدف قرار دادن غیرنظامیان اجتناب میکند. بمباران توسط اسرائیل، طبق معمول همه را تحت تأثیر قرار میدهد. اما ادامه جنگ چند پرسش را در برابر حزبالله قرار میدهد.
آیا سرعت بمباران متقابل در جنوب لبنان مسیر جنگ نسلکشی در غزه را تغییر خواهد داد؟ آیا حزبالله میتواند بدون تأثیرگذاری بر تصمیم اسرائیل برای کشاندن لبنان به یک جنگ ویرانگر، کار بیشتری انجام دهد؟
چه خواهد شداگر مقاومت در غزه پس از ویرانی بیشتر از بین برود؟ آیا محور [مقاومت] میتواند سقوط عنصر فعال فلسطینی خود را، که حضورش علاوه بر مشروعیت دینی، مشروعیت سیاسی را در زمان درگیریهای فرقهای به ارمغان میآورد، تحمل کند؟ حزبالله در این وضعیت، زمانی که از غزه دور است و نمیتواند از راه دور به آن کمک کند، چگونه عمل میکند؟
هدف از بمباران [شمال اسرائیل]، سیاسی با هزینه بالاست (برخیها ابعاد درگیری جاری بین لبنان و اسرائیل را در زمانی که تعداد شهدای مقاومت علیه اسرائیل به بیش از ۱۲۰ نفر رسیده است، دست کم میگیرند). در زمانیکه همه دولتهای عربی، بدون استثنا، «حماس» را رد کردهاند (و رسانههای سعودی هر روز در تحقیر «حماس» و تبرئه اسرائیل کوشا هستند)، همبستگی سیاسی یک وظیفه اخلاقی برای نزدیکترین متحد «حماس» است. بمباران با آواره کردن ساکنان جلیل که دولت مسئولیت اسکان آنها در هتلها را بر عهده دارد، دشمن را تحت فشار قرار میدهد. منحرف کردن تلاشهای ارتش [اسرائیل] از کرانه باختری و جبهه غزه و درگیر کردن آن در درگیریهای روزانه، هرقدر هم که اسرائیل متکبرانه ادعای خلاف آن را داشته باشد، تواناییهای ارتش را کاهش میدهد. آیا حزبالله میتواند بدون آغاز یک جنگ بزرگ از فروپاشی مقاومت در غزه جلوگیری نماید؟ این بعید است، اما آیا آغاز یک جنگ بزرگ، اگر امکانپذیر باشتد، از فروپاشی مقاومت در غزه جلوگیری میکند؟
در صورت پیروزی حماس در غزه (که انتظار آن میرود) و علیرغم اهمیت آن برای حزبالله به مثابه یک نیروی مقاومت، مخالفان آن تلاش خواهند کرد تا آنرا به یک معضل سیاسی برای حزبالله نیز تبدیل کنند. گفته خواهد شد که حماس با نیروهای خود به پیروزی رسید. نیروهای فرقهای و تحریککنندگان آنها درسهای مفیدی برای دامن زدن به خصومت خواهند گرفت. گفته خواهد شد در حالی که غزه در معرض بزرگترین ویرانی سیستماتیک در تاریخ معاصر خود قرار گرفته بود، حزبالله ایستاده بود و تماشا میکرد. گفته خواهد شد که حزبالله حاضر نشد در این جنگ ویرانگر به کمک غزه بیاید.
اما حزبالله از تجربیات تاریخی آگاه است، از آنها بهره میبرد و از اشتباهات پیشینیان خود در مقابله و مبارزه با اسرائیل درس میگیرد. این عاقلانه نیست که اجازه دهید حریف یا دشمن برنامه یا جدول زمانی شما را در درگیری تعیین کند. این اشتباه جمال عبدالناصر بود، زمانیکه تحت تأثیر تبلیغات رژیمهای سوریه، اردن و کشورهای حاشیه خلیج [فارس] قرار گرفت، تبلیغاتی که رسانههای بانفوذ این رژیمها در لبنان به آن دامن میزدند. حزبالله دستورکار خود را بر اساس برنامه خود و برنامه محوری که با مشارکت ایران رهبری میکند تعیین مینماید. رژیم سوریه به دلیل خستگی ناشی از جنگ ویرانگر در آنجا، دیگر کارآمد نیست. پیروزی حماس یک پیروزی برای محور [مقاومت] (و یک پیروزی برای همه اعراب) است، و حماس میتواند با پیروزی به گونهای برخورد کند که به نفع کل محور باشد. اما به نظر میرسد، تا کنون، در برابر گرایشات رسانههای خلیج [فارس] که همیشه آنرا در موقعیت تدافعی قرار میدهند، آسیبپذیر باشد. حماس همیشه باید ثابت کند که ابزار ایران نیست، در حالی که حزبالله بر این عقده غلبه کرده است.
حزبالله در لبنان چگونه تصمیم میگیرد؟ دانستن اینکه حدود نیمی از لبنانیها آرزوی پیروزی اسرائیل بر اعراب را دارند، چگونه بر تصمیم آن تأثیر میگذارد؟ (از زمان النکبة این مسیر لبنان بوده است همیشه احزاب، گروهها، شخصیتها و کلیساهای نزدیکتر به اسرائیل، تا به اعراب، وجود داشتهاند). این تیم در درون محور خلیج (که شامل اسرائیل نیز میشود) تا چه حد دست حزبالله را در حرکت خود علیه اسرائیل میبندد؟ در آغاز جنگ یک کارزار برنامهریزی شده برای احیای «ائتلاف ۱۴ مارس»، یعنی یک ائتلاف چند فرقهای بدون شیعیان وجود داشت (با وجود اینکه افراد شیعی هم بودند که ۶۲ نماینده در انتخابات به دست آورده بودند). این ائتلاف در جنگ ژوئیه در مقابل مقاومت ایستاد و بخشی از آن، یا اکثریت آن، از اسرائیل علیه لبنان حمایت کرد (این موضوع پس از انتشار اسناد ویکیلیکس دیگر پنهان نیست)، اسنادی که در آن افرادی مانند بطرس حرب به ارتش دشمن برای پیشروی در سرزمین جنوب مشاوره میدانی میدهند و لیاس المر وزیر دفاع از روی احتیاط به اسرائیل توصیه میکند «آیا به آنچه برای اینترپل اتفاق افتاد فکر میکنید؟»
اما، برخی از تقاضاها از حزبالله برای افزایش سرعت جنگ صادقانه است (اگرچه برخی دیگر بدخواهانه میباشند). اعراب نسبت به آنچه در غزه میگذرد احساس ناراحتی و نسبت به ارائه کمک به مردم آن، حتا از راه دور، تمایل بسیار دارند. اما در حالیکه لبنان با نوار غزه هم مرز نیست، چگونه میتوان اینرا انجام داد؟ حزبالله در محدوده دقیق درگیری، دفعات بمباران و آسیب رساندن به دشمن را مدبرانه و با دقت افزایش میدهد. تحمیل شرایط درگیری به دشمن، دستاورد دیگری برای مقاومت است (بدون کمبها دادن به دخالت هنگ هوابرد ارتش لبنان در عملیات ویژه دو روز پیش برای نجات شهروندان گیر کرده در تله کابین). پیش از این هرگز یک حزب عربی قادر به اعمال کنترل بر جنگ اسرائیل علیه اعراب نبوده است. این یک سطح بسیار بالا از بازدارندگی و ارعاب است. هر گونه افزایش در سطح بمباران در جنوب، نبرد بزرگ را باز خواهد کرد. شعار «ما زمان و مکان نبرد را انتخاب میکنیم» به دلیل موارد بسیاری که رژیم سوریه برای توجیه ناکامی خود در پاسخ به تجاوزات اسرائیل به کار برده است، مورد تمسخر اعراب قرار گرفته است. اما حزبالله به دلیل اعتباری که از سیاستهای بازدارندگی موثر خود به دست آورده است به تنهایی حق دارد این شعار را مطرح کند.
آیا این درست است که اسرائیل میخواهد جنگ بزرگی را آغاز کند؟ من در این مورد بسیار تردید دارم، و میبینم که لفاظیها درباره نیت آمریکاییها برای کنترل اسرائیل بخشی از تبلیغات صهیونیستی است که هدف آن افزودن احساس دلسوزانه نسبت به دولت متجاوز آمریکا و بَزک کردن چهره آن در افکار عمومی عربی است (مروان حماده فتوایی صادر کرد مبنی بر اینکه غرب و خلیج هستند که اسرائیل را نسبت به لبنان باز میدارند، اما او توضیح نداد که چرا این سیاست بازدارندگی تنها با ظهور این مقاومت همزمان شد… چرا آنها بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۲۰۰۰ اسرائیل را باز نداشتند؟ اسرائیل میداند در لبنان چه چیزی در انتظار آن است، و از وحشیگری خود در غزه برای بستن دست حزبالله استفاده میکند، زیرا میداند که عامل انسانی بر موضع حزبالله در جنگ تأثیر میگذارد. حزبالله با اینکه میداند میتواند بهای سنگینی را به اسرائیل تحمیل کند، نمیخواهد لبنان را به ویرانی همه جانبه برساند. حزبالله به طور مستقیم هر روز در جنگ شرکت دارد (چیزهایی که ما درباره حمایت و کمکهای مخفیانه در همه جبههها نمیدانیم. آیا سامی شهاب، مبارز مقاومت که توسط رژیم مصر هنگام قاچاق اسلحه به غزه دستگیر شد، سرباز گمنام در جنگ غزه نیست؟).
اسرائیل و آمریکا علیه حزبالله جنگ روانی براه انداختهاند، اما حزبالله مهارت قابلتوجهی در جنگ روانی دارد و میداند چگونه اعصاب دشمن را تحریک کند. اما این با توجه به کنترلهای فرقهای داخلی لبنان مدیریت میشود. آمریکا ممکن است نخواهد جنگ بزرگی را با حزبالله آغاز کند، اما برای لبنان دلسوزی ندارد. بلکه به خاطر منافع خود میترسد، و میداند که حضور گسترده آن در منطقه در صورت شرکت در جنگ علیه حزبالله، آنرا در معرض آسیب بزرگی قرار میدهد. درست است که هیچ محدودیتی برای حمایت دولت جو بایدن از اسرائیل وجود ندارد، اما امروز به تجاوز به غزه محدود شده است. اگر حماس پیروز شود، بایدن بیشتر مایل خواهد بود به اسرائیل اجازه دهد تا بخشی از عزت خود را به دست آورد. معضل اسرائیل: لبنان به آخرین عرصهای تبدیل شده است که میتواند در آن عزت نظامی خود را بازیابد. البته، اگر بتواند به آن دست یابد!
