تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۲۱ آبان ۱۴۰۴
منبع: الاخبار
نویسنده: حسن حیدر
چهارشنبه، ۱۲ نوامبر ۲۰۲۵
درباره «فلسفه» رد مذاکره از سوی ایران: آمریکا «رأس نظام» را میخواهد

رهبری ایران هرگونه تلاش آمریکا برای «مهار» یا «تغییر» را به مثابه تلاشی برای تضعیف حاکمیت ملی میبیند
با ادامه مناقشه ایران و آمریکا، ماهیت وجودی آن به طور فزایندهای آشکار میشود. ریشههای آن به انقلاب اسلامی ایران برمیگردد، که با تصرف سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ (بحران گروگانگیری) بیشتر تقویت شد، و به لحظهای تعیینکننده تبدیل شد که واکنشهای بعدی، از جمله رد مذاکرات مستقیم و جامع در مورد مسأله هستهای توسط ایران را توضیح میدهد. این رد صرفاً یک مانور تاکتیکی نیست، بلکه محصول «بیاعتمادی ساختاری» است که دههها مداخله و آزمایشهای شکستخورده به آن دامن زده است. اصرار ایالات متحده بر مذاکرات را میتوان در چارچوب آنچه که به عنوان «دیپلماسی قهری» شناخته میشود، دید، زیرا با کارزار «فشار حداکثری» آمریکا علیه جمهوری اسلامی همسو است.
این رویکرد دوگانه با هدف کشاندن ایران به پای میز مذاکره از موضع ضعف، و وادار کردن آن به پذیرش خواستههای آمریکا که فراتر از برنامه هستهایاش است، و شامل برنامه موشکی و نفوذ منطقهای آن نیز میشود، صورت میگیرد. این دو موضوع اخیر، برای تهران یک خط قرمز هستند، زیرا با «امنیت ملی» و «توانایی آن برای دستیابی به استقلال»، سنگ بنای انقلاب، مرتبط میباشند. به گفته تحلیلگران در تهران، واشنگتن همچنین با تمرکز بر مذاکرات، قصد دارد این پیام را به مردم ایران برساند که تنها راه حل مشکلات اقتصادی، توافق با آمریکا است. این امر به نوبه خود، فشار داخلی بر دولت را افزایش میدهد، به ویژه با توجه به «حسن نیت» ظاهری که آمریکاییها به عنوان طرفی که به دنبال صلح و دیپلماسی است نشان میدهند، و در عین حال ایران را به عنوان طرفی که «فرصت صلح» را رد میکند، ترسیم میکنند.
در مقابل، رد مذاکرات مستقیم و جامع از سوی ایران، موضعی که توسط آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب و تمام ارکان نظام اسلامی تکرار شده است، ناشی از یک تجربه تلخ تاریخی است که تأیید میکند ایالات متحده نه به دنبال حل و فصل، بلکه به دنبال تغییر رژیم در خود ایران است. شاید برجستهترین نمونه این تجربه، چیزی باشد که در ایران به عنوان «کودتای ۲۸ مرداد» (کودتای ۱۹ اوت ۱۹۵۳) شناخته میشود، جایی که نقش محوری واشنگتن در سرنگونی نخستوزیر محمد مصدق و حمایت از رژیم پهلوی شاه، اساس این اعتقاد رهبری انقلاب را تشکیل داد که آمریکا «قدرت امپریالیستی متکبر و حامی سرسپردگی» است. متعاقباً، حمله به سفارت آمریکا (نوامبر ۱۹۷۹) واکنشی قاطع به انباشت مداخلات و نقض حاکمیت ایران توسط آمریکا بود، به ویژه با توجه به استقبال واشنگتن از شاه مخلوع که به عنوان یک تهدید برای تکرار سناریوی کودتا تفسیر شد. جدیدترین نمونه بیاعتمادی در توافق هستهای سال ۲۰۱۵ و خروج آمریکا از آن در سال ۲۰۱۸، در دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ، نمود یافت که تهران آن را اوج یک «تجربه شکست» دانست و این باور را تقویت کرد که واشنگتن به تعهدات خود پایبند نیست.
«مشکل آمریکا با ایران در هسته اصلی نظام نهفته است؛ این یک مسأله اساسی و اصولی است، نه صرفاً یک موضوع فرعی مانند برنامه هستهای»
بنابراین، در جریان وقایع آشکار، مشخص شد که ایالات متحده پس از انقلاب، ایران را از دو مسیر اصلی هدف قرار داده است: اول، اتخاذ استراتژی «فروپاشی» یا «تغییر»، با استفاده از طیف گستردهای از ابزارها، از جمله تحریمهای یکجانبه که مجازات جمعی مردم ایران محسوب میشود، برای ایجاد شکاف بین نظام و پایگاه مردمی آن. این همچنین حمایت از گروههای ضدانقلاب، انجام جنگ سایبری و جاسوسی و بهکارگیری تاکتیکهای تبلیغاتی و تحریکآمیز متعدد، چه در داخل و چه در کشورهای همسایه را شامل میشد. مسیر دوم، رویارویی نظامی مستقیم بود که در حمایت از رژیم صدام حسین در طول جنگ هشت ساله، حمایت از گروههای مخالف مسلح فعال در استانهای هممرز با پاکستان و کردستان عراق و در نهایت، مداخله نظامی مستقیم، با تغییر از «جنگ نرم» به «جنگ نظامی با قدرت آتش» آشکار شد. این شامل فعال کردن ماشین نظامی اسرائیل تحت پوشش «تهدید امنیت اسرائیل و منطقه» بود.
در این بستر، موضع سرسختانه رهبری ایران درباره مذاکره با ایالات متحده، چه مستقیم و چه از طریق واسطهها، تأکید میکند که هرگونه روند مذاکره بالقوه باید «فقط درباره مسأله هستهای» باشد، بدون اینکه آن را به مسائل موشکی و منطقهای بسط دهد. ایران متقاعد شده است که مشکل با ایالات متحده در هسته اصلی نظام قرار دارد، یک مسأله اساسی و اصولی، نه صرفاً یک موضوع فرعی مانند برنامه هستهای. بنابراین، مذاکرات جامع اتلاف وقت تلقی میشود و به یک راهحل منجر نخواهد شد. مناقشه بین دو کشور اختلافی نیست که بتوان از طریق «توافق دیپلماتیک» حل کرد، بلکه مبارزه بر سر وجود ایران به عنوان یک قدرت مستقل است که سلطه را رد میکند و موضعی ضد آمریکایی در منطقه اتخاذ میکند. این بدان معناست که مسائل هستهای، موشکی و سایر مسائل صرفاً ابزارهایی برای مدیریت یک درگیری ژرفتر میباشند.
رهبری ایران هرگونه تلاش آمریکا برای «مهار» یا «تغییر» را در نهایت با هدف تضعیف حاکمیت ملی میداند، و بنابراین تعهد خود به «رویکرد مقاومت» را یک ضرورت وجودی برای بقای کشور میداند. بنابراین، ایران تحت فشار به میز مذاکره باز نخواهد گشت، مگر اینکه ایالات متحده تضمینهای مشخص و محکمی در مورد پایبندی خود به توافق و لغو مؤثر تحریمها ارائه دهد و از تلاش خود برای گسترش دامنه مذاکرات به سایر مسائل استراتژیک دست بردارد. با این حال، با توجه به درگیریهای موجود و سرعت سریع تغییرات قابل توجه در منطقه و جهان، دستیابی به این دشوار به نظر میرسد.
