تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: سراپ امیر
۲۷ ژوئن ۲۰۲۵
درسهای جنگ ایران و اسرائیل – ۳: ما به که باید اتکا کنیم؟

جنگی که با حمله اسرائیل به ایران آغاز شد، فعلاً با آتشبس پایان یافته است. در طول جنگ، دو کشور از نظر ظرفیت نظامی، استراتژیها، برگهای برنده بالقوه و متحدانشان با هم مقایسه میشدند. سمت اسرائیلی روشن بود: ایالات متحده با حمله به تأسیسات هستهای ایران، هرچند برای نمایش، نشان داد که یک مجری است نه یک متحد. انگلیس، همانطور که در عملیات سوریه انجام داد، این بار پایگاه خود در قبرس را برای محافظت از اسرائیل در برابر حملات هوایی ایران فعال کرد. باقی کشورهای اروپایی، در اجلاس گروه هفت که همزمان با پنجمین روز جنگ بود، بار دیگر حمایت خود را از اسرائیل ، اعلام کردند. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، که در این اجلاس شرکت داشت، منطق پشت این حمایت را به روشنی بیان کرد: «اسرائیل کار کثیف را برای همه ما انجام میدهد.»[۱]
در سمت ایران، اوضاع به این راحتی پیش نرفت. حمایت ظاهری روسیه و چین، که در طول جنگ به عنوان متحدین ایران دیده میشدند، به درخواست مذاکره و اشتیاق آنها برای مصالحه محدود بود. در حالی که سازمانهایی مانند «بریکس» و «سازمان همکاری شانگهای»، که ایران عضو آنها است، بیانیههای رسمی علیه اسرائیل صادر کردند، جهتگیریهای کشورهای عضو با این بیانیهها در تضاد بود. ایران به تنهایی با قدرت نظامی خود جنگ را پیش برد و به پیروزی نسبی دست یافت.
در این مقاله، ما سعی خواهیم کرد با کنار گذاشتن تجاوز و وحشیگری اسرائیل در خاورمیانه، با شروع از سیاست «موازنه» ایران و رقابت ناشی از نظام سرمایهداری امپریالیستی، برای چرایی تنهایی ایران پاسخی بیابیم، و نتیجتاً، سعی خواهیم کرد درسهایی برای کشور خودمان استخراج نماییم
آیا روسیه و چین ایران را فروختند؟
روسیه بیانیههای خود را با محکومیت «شدید» حملات اسرائیل آغاز کرد، اما در بحبوحه جنگ، این بیانیهها به دعوت به مذاکره مبدل شدند. حتی گفته شد که پوتین با رهبر مذهبی ایران، [آیتالله] خامنهای، تماس گرفته و به او هشدار داده که «رژیم شما در خطر است» و او را به میز مذاکره دعوت کرده است.
اگرچه لحن بیانیهها پس از حمله آمریکا به تأسیسات هستهای ایران تندتر شد، اما علاقه اصلی روسیه در این جنگ همچنان به تأسیسات هستهای بوشهر، جایی که ۲۵۰ شهروند روس در آن کار میکنند، محدود ماند. اظهارات پوتین مبنی بر اینکه آنها کارکنان را از این تأسیسات خارج نمیکنند در کنفرانس مطبوعاتی ۱۹ ژوئن و پرسش او مبنی بر اینکه «آیا این هم حمایت نیست؟» محدودیتهای حمایت روسیه را نشان داد.
اظهارات مشابهی نیز از چین منتشر شد. رئیسجمهور شی جینپینگ گفت که آنها «آمادهاند در بازگرداندن صلح و ثبات به خاورمیانه مشارکت سازنده داشته باشند.» علاوه بر این، روزنامه انگلیسی «تلگراف» ادعا کرد که سه هواپیمای باری که در روزهای اولیه جنگ از شهرهای مختلف چین حرکت کرده بودند، ممکن است به ایران فرستاده شده باشند. طبق این ادعا، هنگامی که هواپیماها از طریق قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان به ایران نزدیک شدند، از رادار خارج شده و به مقصد اعلام شده خود یعنی لوکزامبورگ نرسیدند.
جدای از این محکومیتها و ادعا، فقدان حمایت فعال از ایران به اظهار نظرهایی مانند «آیا روسیه و چین ایران را فروختند؟» منجر شد. به گفته برخی، آنچه از چین و روسیه انتظار میرفت چیزی بیش از درخواستهای برابر برای آشتی بین طرفین متخاصم بود. هر دو کشور توافقنامههای مشارکت جامع و روابط عمیق با ایران دارند.
ایران با حدود دو میلیون بشکه نفت در روز، بزرگترین تأمینکننده انرژی چین است. ایران همچنین یکی از ایستگاههای حیاتی پروژه «یک کمربند، یک جاده» (جاده ابریشم جدید) است که چین برای رهبری در زنجیرههای تأمین جهانی و دسترسی به منابع انرژی خاورمیانه، آسیای مرکزی و آفریقا توسعه داده است. چین با آگاهی از اهمیت ژئوپلیتیکی ایران، با امضای توافقنامهای در مارس ۲۰۲۱، متعهد به سرمایهگذاری حدود ۴۰۰ میلیارد دلار در ایران طی ۲۵ سال شد. در راستای این طرح، ایران در سال ۲۰۲۳ به عنوان عضو سازمان همکاری اقتصادی شانگهای و در سال ۲۰۲۴، عمدتاً با حمایت چین، به عضویت بریکس پذیرفته شد. از این طریق، چین نه تنها به پروژههای خود نزدیکتر میشد، بلکه ائتلاف خود علیه ایالات متحده را نیز تقویت میکرد.
از سوی دیگر، روسیه از زمان دخالت در جنگ سوریه، به عنوان شریک محور مقاومت به رهبری ایران دیده شده است. این همکاری در میدان نبرد، همکاری نظامی، زیرساختی و اقتصادی دو کشور را نیز بهبود بخشیده است. جنگ اوکراین، روسیه را که در فهرست سیاه غرب قرار داشت، از نظر اقتصادی و نظامی به ایران نزدیکتر کرده است. پهپادها و موشکهای ایران، دست روسیه را در جنگ اوکراین بسیار بازتر کردهاند.
حمایت تکنولوژیکی روسیه در توسعه قدرت هستهای ایران، که به عنوان توجیهی برای جنگ امروز ذکر میشود، نقش مهمی دارد. نیروگاه هستهای بوشهر، که پوتین گفت در مورد ایمنی ۲۵۰ پرسنل روسی آن از اسرائیل تضمین دریافت کرده است، در سال ۲۰۱۳، زمانی که شرکتهای آلمانی از آن خارج شدند با پشتیبانی فنی روسیه ساخته شد.[۲] روسیه همچنین از طریق این مشارکت نفوذ خود را در خاورمیانه افزایش داده است.
رابطه بازیگران اصلی این بلوک با اسرائیل
از سوی دیگر، این نزدیکی که با ایران برقرار کرده، روابط مداوم آن با اسرائیل را کاهش نداده است. علاوه بر این، در جریان تسلیم رژیم در سوریه در ده روز، به وضوح مشاهده شد که ایران و روسیه آن نوع جبههای نیستند که تصور میشود.
این واقعیت که اسرائیل یکی از طرفین است، بدون تردید معادله را برای روسیه و چین که متحدین ایران محسوب میشوند، دشوار میکند. زیرا هر دو کشور روابط بسیار خوبی با اسرائیل دارند. به عنوان مثال، چین بزرگترین شریک تجاری اسرائیل است. بیش از ۲۰ درصد از واردات اسرائیل در سال ۲۰۲۴ از چین بود. علاوه بر این، برخلاف کاهش یا روند افقی در سایر کشورها، واردات اسرائیل از چین در مقایسه با سالهای اخیر افزایش یافته است. دلیل اصلی این امر این واقعیت است که اسرائیل پس از حملات غزه، تحریمها علیه خود را با صادرات چین کاهش داد.
دلیل دیگری که چین را در جنگ گذشته به انفعال کشاند، ممکن است نگرانی از نداشتن بلغور در خانه هنگام رفتن به دیمیت برای برنج باشد. زیرا چین سرمایهگذاریهای بزرگی در خاورمیانه، به ویژه در کشورهای خلیج فارس، دارد که نمیتواند به خاطر حمایت آشکار از ایران، ریسک کند.
از سوی دیگر، همانطور که در بالا گفتیم، اگرچه ایران یکی از مهمترین تأمینکنندگان انرژی چین است، اما چین از برکت تابآوری اقتصادی، تنوع بازار و منابع خود، ممکن است در مقایسه با مثلاً کشورهای اروپایی، کمتر تحت تأثیر احتمال قطع جریان نفت در ایران قرار گیرد. بنابراین، این ممکن است یکی از دلایل بیخیالی چین در جنگ اسرائیل و ایران باشد.
دلیل دیگری که چین را در جنگ گذشته به انفعال کشاند، ممکن است نگرانی از نداشتن بلغور در خانه هنگام رفتن به دیمیت برای برنج باشد. به این دلیل که چین سرمایهگذاریهای بزرگی در خاورمیانه، به ویژه در کشورهای خلیج فارس دارد، نمیتواند به خاطر حمایت آشکار از ایران، خطر کند.
از سوی دیگر، همانطور که در بالا گفتیم، اگرچه ایران یکی از مهمترین تأمینکنندگان انرژی چین است، اما چین به لطف تابآوری اقتصادی، تنوع بازار و منابع خود، ممکن است در مقایسه با مثلاً کشورهای اروپایی، حتی اگر جریان نفت در ایران قطع شود، کمتر تحت تأثیر قرار گیرد. بنابراین، این ممکن است یکی از دلایل بیخیالی چین در جنگ اسرائیل و ایران باشد.
موضع اتحادهایی مانند «بریکس» و «سازمان همکاری شانگهای» که نه تنها روسیه و چین، بلکه ایران نیز عضو آن هستند، نیز موضوع بحث جداگانهای است. اگرچه تأکید میشود که آنها ماهیت نظامی ندارند، اما این سازمانها به نوعی به عنوان جبهه سوم علیه هژمونی ایالات متحده و امپریالیسم غربی معرفی شدهاند. با این حال، آنها نه در حملات قبلی به فلسطین و لبنان، و نه در عملیات سرنگونی اسد در سوریه، و نه در جنگ فعلی علیه ایران نتوانستند موضع مشترکی ایجاد کنند. موضع مشترک به کنار، هند، عضو «بریکس»، به عنوان مثال، که در زمینههای دفاعی و فناوری با اسرائیل همکاریهای بسیار قوی دارد، آشکارا از اسرائیل در این جنگ حمایت کرد. به نظر میرسد این شکافها و اختلافات، در محافلی که میخواهند این سازمانها را به عنوان یک مرکز مقاومت واقعی ببینند، یرخوردگی جدیدی بوجود آروده است.
سرخوردگی ایران: سیاست «موازنه» پزشکیان
دقیقاً ۳ روز پس از آغاز حملات هوایی اسرائیل در ۱۳ ژوئن، خبر تصویب توافقنامه همکاری استراتژیک با روسیه توسط مجلس ایران در رسانهها منتشر شد. کسانی که سیاست خارجی را از نزدیک دنبال میکنند، ممکن است با شک و تردید و تعجب از این خبر استقبال کرده باشند. زیرا توافقنامه جامع بین روسیه و ایران که ۲۰ سال همکاری در زمینههای انرژی، تجارت، سرمایهگذاریهای زیرساختی، لجستیک، اطلاعات و دفاع نظامی را پیشبینی میکند، در ۱۷ ژانویه ۲۰۲۵ امضا شد. معلوم شد که دولت ایران این توافقنامه را که روسیه در ۲۱ آوریل به اجرا درآورد، به مدت پنج ماه به تصویب مجلس نرسانده بود. پاسخ به اینکه چرا بلافاصله پس از حمله اسرائیل تصویب شد، در ماده زیر توافقنامه آمده است:
«اگر یکی از طرفین مورد حمله قرار گیرد، طرف دیگر هیچ گونه کمک نظامی یا غیر نظامی که به ادامه تجاوز کمک کند، به متجاوز ارائه نخواهد داد و تلاش خواهد کرد تا مناقشه را از طریق دیپلماسی بر اساس منشور سازمان ملل حل و فصل کند.»[۳]
این توافقنامه با ایران، برخلاف توافقنامههای مشابه امضا شده توسط روسیه، شامل دفاع متقابل نمیشود، بلکه نوعی تعهد عدم تجاوز را در بر میگیرد. وقتی به تاریخ امضای توافقنامه نگاه میکنیم، متوجه میشویم که این بند به درخواست ایران به این شکل تغییر کرده است. کاظم جلالی، سفیر ایران در مسکو، در تاریخ ۱۶ ژانویه چنین گفت:
«ماهیت این توافقنامه متفاوت است. آنها (بلاروس و کره شمالی) در تعدادی از زمینهها روابط مشارکتی برقرار کردهاند که ما (با مسکو) به طور مشخص به آنها نپرداختهایم. استقلال و امنیت کشور ما و همچنین خودکفایی آن بسیار مهم است. ما به پیوستن به هیچ بلوکی علاقه نداریم.»[۴]
آیا واقعاً اراده ایران برای تبدیل شدن به یک کشور خودکفا و مستقل در پشت این انتخاب نهفته است؟ یا انگیزهای برای نزدیک شدن به غرب، برای دنبال کردن نوعی «سیاست موازنه» که ما از طريق «حزب عدالت و توسعه» با آن آشنا هستیم؟
پس از مرگ مشکوک ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور سابق، در یک سانحه هوایی هلیکوپتر، پزشکیان که با پیامهای میانهروانه خود به غرب، چهرهای «اصلاحطلب» از خود به نمایش گذاشته بود، در انتخابات پیروز شد. پزشکیان با انتقاد از سیاستهای نزدیکی رئیسی به چین و روسیه، وعده اصلی خود را کاهش تحریمها از طریق مذاکره با غرب و در نتیجه بهبود اقتصاد اعلام کرد. این مذاکرات شامل دیپلماسی برای بازگشت به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بود که ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود از آن خارج شد.
یگذارید در اینجا یک پرانتز باز کنیم. در توافقی که در دوره اوباما در سال ۲۰۱۵ حاصل شد، ایران از پیش موافقت کرده بود که غنیسازی را متوقف کند، و برنامه تسلیحات هستهای خود را کنار بگذارد. ترامپ پس از انتخاب شدن او، از این توافق خارج شد. این جزئیات که این روزها فراموش شده است، نشان میدهد که دلیل اصلی حمله اخیر به ایران هستهای نبوده است. در واقع، طبق گزارش «واشنگتن پست»، پس از آتشبس، دولتهای ایالات متحده و اسرائیل تصمیم گرفته بودند که در اوایل ماه مارس یا حداکثر تا ژوئن به ایران حمله کنند. دلیل آن هستهای نبود، بلکه استفاده از دریچه زمانی بود که ایران پیش از بازسازی ظرفیت دفاع هوایی خود، در آن آسیبپذیر بود.
بیایید پرانتز را ببندیم و به موضوع برگردیم. اگرچه پزشکیان سیاست خود را «برقراری روابط با فاصله مساوی با بقیه جهان» معرفی میکند، اما ایران که سالهاست روی خود را به سمت شرق برگردانده است، بدون تردید با نزدیک شدن به غرب به این توازن دست خواهد یافت. از سوی دیگر، جهتگیری رهبر معظم انقلاب، خامنهای، دقیقاً نقطه مقابل این سیاست، یعنی روی آوردن ایران به شرق بود. این دوگانگی که کنجگاوی رسانههای غربی را برمیانگیز، تاکنون با دقت بسیار مدیریت شده است. صرفنظر از ویژگیهای ساختار سیاسی و اجتماعی ایران، این تمایز همچنین این پرسش پیش میآورد که چرا ترامپ و نتانیاهو دائماً رهبر معظم انقلاب، خامنهای، را هدف قرار میدهند، در حالی که رهبر انتخابی ایستاده است
سیاست تعادل پزشکیان همچنین در واکنشهای ایران به حملات اسرائیل به نیروهایی که سالها در سوریه، لبنان، یمن و فلسطین از آنها حمایت کرده است، مشهود بوده است. اسماعیل هنیه، رهبر سابق حماس، که برای شرکت در مراسم تحلیف پزشکیان به تهران آمده بود، توسط اسرائیل ترور شد. روزها صحبت از چگونگی واکنش ایران به این ترور بود، اما ایران از هرگونه تلافی خودداری کرد.
یک ماه پس از ترور، زمانی که حملات اسرائیل به لبنان شدت گرفته بود، پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد، و همه این حملات را بازی اسرائیل برای کشاندن ایران به یک جنگ منطقهای توصیف کرد و گفت که آنها «صلح» میخواهند، و دوباره خواستار گفتگو با غرب و ایالات متحده شد. در روزهایی که مجمع عمومی در حال برگزاری بود، اسرائیل با استفاده از پیجر حملهای همزمان را در لبنان و سوریه آغاز کرد. در میان شبهنظامیان حزبالله که در حملات به لبنان جان خود را از دست دادند، حسن نصرالله، رهبر تاریخی این سازمان، نیز حضور داشت. تنها پس از این مرحله، ایران اقدام به پرتاب موشکهای تلافیجویانه به تلآویو نمود. زیرا بیپاسخ گذاشتن این حمله به معنای ضعف خود ایران بود
ما وقتی این واقعیت را میخوانیم که توافقنامه امضا شده با روسیه تا زمان حمله اسرائیل به همراه با کل این روند تصویب نشد، به نظر میرسد که انگیزه بر خلاف آنچه که کاظم جلیلی سغیر ایران در مسکو گفته است، نه اصرار ایران بر استقلال، بلکه اصرار آن بر مسیر غربی بوده است که با پزشکیان وارد آن شده بود. به همین ترتیب، عدم مقاومت ایران در عملیات علیه سوریه، گذشته از سایر عوامل، وقتی از این منظر بررسی شود، معنادار میشود
در نهایت، «سی.ان.ان» دیروز به نقل از مقامات دولت ترامپ گزارش داد که ایالات متحده پیشنهاد داده است که ۳۰ میلیارد دلار منابع برای توسعه انرژی هستهای صلحآمیز در اختیار ایران قرار دهد و کشورهای خلیج فارس حامی این طرح خواهند بود. ابتکاراتی نیز آغاز شده است و روز قبل از حملات ایالات متحده به ایران، استیو ویتکوف، نماینده ویژه ایالات متحده و شرکای خلیج فارس، جلسهای محرمانه در مورد این موضوع برگزار کردند که ساعتها طول کشید. اگرچه هنوز مشخص نیست که ایران در مورد این طرح چه گفته یا چه خواهد گفت، اما واضح است که رویکرد دولت ایالات متحده، که با یک حمله دقیق و حسابشده، جنگ را متوقف کرد، تاکنون با سیاستهای پزشکیان مطابقت دارد.
این تحول همچنین طرح امپریالیسم آمریکا برای تبدیل خاورمیانه به بهشت بازار را تقویت میکند، وقتی آن را در کنار عمل انجامشدهای که یک رژیم جهادی طرفدار اسرائیل و طرفدار آمریکا را در سوریه به قدرت رساند، برنامههای نفرتانگیز ترامپ برای بیرون راندن اجباری فلسطینیها از غزه به همراه نتانیاهو و تبدیل آن به یک مقصد گردشگری، و سخنان سفیر اخیراً منصوب شده آمریکا در آنکارا مبنی بر اینکه «دوران سایکس-پیکو و دوران مداخلات در خاورمیانه به پایان رسیده است. ما با ترکیه، کشورهای خلیج فارس و اروپا (در این مسیر) همراه هستیم» در نظر بگیریم. از قبل مشخص است که این طرح به اصطلاح «صلحآمیز» صلح یا رفاه را برای مردم خاورمیانه به ارمغان نخواهد آورد، اما مطمئناً مبالغ هنگفتی پول برای سرمایه بینالمللی به ارمغان خواهد آورد و فرصتی برای شکستن نفوذ چین در منطقه ایجاد خواهد کرد
سرخوردگی روسیه: پایگاه پهپاد اسرائیل
بیایید به جبهه روسیه برگردیم. پوتین در یک کنفرانس مطبوعاتی که در ۱۸ ژوئن، زمانی که جنگ هنوز ادامه داشت، برگزار شد، گفت که ایران از روسیه درخواست کمک نظامی نکرده است و با اشاره به توافقنامه امضا شده با ایران گفت: «توافقنامه امضا شده در ژانویه نیز چنین کمکی را پیشبینی نکرده بود.»[۵] یک روز بعد، پسکوف، سخنگوی کرملین، با اشاره مجدد به توافقنامه، بر این موضوع تأکید کرد.
اما آیا فقط مفاد توافقنامه است که مانع از برداشتن گامها و انجام اقدامات بیشتر توسط روسیه میشود؟ حدسهای دیگری هم وجود دارد.
در بخش چهارم پرونده سوریه که در روزهای سرنگونی رژیم اسد در عملیاتی به رهبری انگلیس، اسرائیل و ایالات متحده منتشر شد، ما پیرامون اینکه چرا روسیه و ایران مقاومت معناداری در سوریه سازماندهی نمیکنند، بحث کردیم و نوشتیم که این دو کشور سرمایهداری، که به عنوان متحد در یک محور دیده میشوند، در بسیاری از زمینهها، به ویژه بازار نفت، با هم رقابت میکنند. جدا از روابط نزدیک روسیه با اسرائیل، اغلب گفته میشود که تصمیم روسیه برای تنها گذاشتن ایران در این جنگ، تحت تأثیر انتظار افزایش تقاضا برای نفت روسیه نیز بوده است. به دلیل حملات اسرائیل، توقف جزئی تولید ایران در میدان گازی پارس جنوبی که بخش بزرگی از تولید نفت آن را تشکیل میدهد، و این واقعیت که محمولههای نفتی در بنادر اصلی صادراتی آن متوقف شده است، تحولاتی هستند که ناگزیر راه را برای نفت روسیه هموار میکنند و تابآوری مالی روسیه را در جنگ با اوکراین افزایش میدهند. علاوه بر این، میتوان گفت که جهان از تغییر توجه از جبهه روسیه-اوکراین به جبهه اسرائیل-ایران خوشحال است.
باز هم، در بخش فوقالذکر از مجموعه مقالات در مورد «چپ»، گفته بودیم که یکی از دلایل اصلی شکست روسیه در دفاع از سوریه، روابط نزدیک آن با اسرائیل است. در روزهای اخیر، ویدئویی از پوتین که میگوید: «تقریباً ۲.۵ میلیون نفر از جمعیت اسرائیل در اتحاد شوروی و فدراسیون روسیه متولد شدهاند. اسرائیل تقریباً یک کشور روسی زبان است. بدون تردید، ما در دوران روسیه جدید برای این واقعیت ارزش قائلیم.» به طور گسترده به اشتراک گذاشته شده است. یهودیان روسیه تنها یکی از جنبههای رابطه با اسرائیل هستند. روابط بسیار نزدیک بین دو کشور اگرچه به دلیل تحریمهای ناشی از جنگ اوکراین به حالت تعلیق درآمد، به ویژه در فناوریهای دفاعی و بخشهای انرژی وجود داشت. روابط در زمینههای تجارت، کشاورزی و فناوری هنوز بسیار خوب است. دو کشور همچنین سعی میکنند در دستور کارهای دیپلماتیک پا روی پای یکدیگر نگذارند.
با این حال، این روزها در رسانههای روسیه بحث متفاوتی در مورد اسرائیل وجود دارد. عملیات «تار عنکبوت» که اوکراین اخیراً با ورود مخفیانه کامیونهای حامل پهپاد به خاک روسیه انجام داد، پیش از این توسط منابع روسی به عنوان همکاری بین اطلاعات بریتانیا و کیف توضیح داده شده بود. این واقعیت که اسرائیل حملات خود را با استفاده از روشی مشابه از پایگاه پهپادی که مخفیانه در ایران تأسیس کرده است، آغاز کرده است، احتمالات بدی را در مورد اسرائیل به ذهن مردم روسیه میآورد. پپه اسکوبار، روزنامهنگار، در گفتگو با «روسیه امروز» میگوید که افسران اطلاعاتی روسیه از خود پرسیدند: «چگونه روش عملیات تار عنکبوت که به بمبافکنهای استراتژیک ما حمله کرد و کامیونهایی که با هواپیماهای بدون سرنشین در اطراف ایران حرکت میکنند، یکسان است؟» و منطقیترین پاسخی که میتوانستند ارائه دهند این بود: «شاید این طرح از همان ابتدا متعلق به اسرائیل بود و موساد آن را به آنها منتقل کرده بود؟» این استدلال منطقی، علاوه بر تشدید بازتاب عملیات اوکراین در ارتش روسیه، ممکن است مستلزم توضیح در مورد دلیل رها کردن سوریه نیز باشد.
سرخوردگی بالقوه ترکیه: مردمی سازماننیافته، پایگاههای ایالات متحده و ناتو
علیرغم حمایت مالی عظیم غرب از اسرائیل و تحریمهای اقتصادی که سالهاست علیه ایران اعمال میکند، موشکهای بالستیک تولید ایران در سربلند نگه داشتن آن در این جنگ مؤثر بودهاند. اسرائیل و ایالات متحده از همان ابتدا از قدرت نظامی ایران آگاه بودهاند. حمله ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران با یک حمله ساختگی، تلافی بعدی ایران علیه پایگاه ایالات متحده در قطر، تشکر ترامپ از ایران به خاطر اطلاع قبلی، آتشبس بعدی و سرزنش شدید اسرائیل توسط ترامپ به خاطر نقض آتشبس… این روند اخیر به ویژه شبیه یک آمادهسازی اولیه است که توسط ایالات متحده برای آوردن طرفین به پای میز مذاکره برنامهریزی شده است. این تصمیم به معنای پذیرش این است که دست اسرائیل در مواجهه با قدرت نظامی ایران ضعیف است.
از آنجا که آنها از این برتری نظامی آگاه بودند، سعی کردند واکنش مردم به رژیم را شعلهورتر کنند، و ایران را از نظر سیاسی تحت فشار قرار دهند. زیرا نقطه ضعف ایران دقیقاً همین بود: یک قدرت سیاسی که مردمش را علیه خود برانگیخته و آنها را در ظلم و فقر غرق کرده بود… البته دلایل زیادی برای حمله به ایران وجود دارد، در درجه اول طرحهای امپریالیستی در خاورمیانه. اما اشتباه نیست اگر بگوییم که علیرغم بازدارندگی نظامی، رژیم ایران که مردمش را در برابر خود و نه در کنار خود داشت، راه را برای این حمله هموار کرد. بنابراین، اساسیترین درس باید اینجا باشد. اگر کشوری در داخل از مردمش شکست بخورد، نمینواند با مجموعهای از پیروزیهای «دیپلماتیک» یا نظامی از هدف قرار گرفتن اجتناب کند.
با این حال، روشن است که «حزب عدالت و توسعه» از این جنگ، باز هم در مورد سیاست خارجی و ظرفیت دفاعی، درسهای اشتباهی آموخته است. در ششمین روز جنگ اسرائیل و ایران، اردوغان با این جمله که «ما یک فروشگاه مواد غذایی اداره نمیکنیم»، دستور تسریع تولید موشکهای میانبرد و دوربرد را صادر کرد. اردوغان که ادعا میکرد ترکیه دارای صنعت دفاع هوایی داخلی و ملی و یک معماری امنیتی جامع و یکپارچه است، با گفتن این جمله تهدید کرد: «هیچکس نباید ما را آزمایش کند یا سعی کند صبر ما را آزمایش کند.»
روز پیش از اظهارات اردوغان، بایکار، عنصر «ویژه» صنعت دفاعی به اصطلاح «محلی و ملی»، یک توافقنامه همکاری استراتژیک با شرکت دفاعی ایتالیایی لئوناردو در زمینه سیستمهای دفاعی امضا کرد. لئوناردو شرکتی است که به دلیل فروش هواپیماهای نظامی به نیروی هوایی اسرائیل و همکاریاش با اسرائیل، بارها مورد اعتراض قرار گرفته است. بلافاصله پس از امضا، وزیر صنایع و فناوری، محمد کاچیر، این توافقنامه را دستاوردی جدید در مسیر فناوری ملی ترکیه توصیف کرد و گفت که به آینده ترکیه و ایتالیا کمک خواهد کرد. به عبارت دیگر، استراتژی دفاعی محلی و ملی «حزب عدالت و توسعه» شامل مشارکتهایی است که با شرکتهای دوست با اسرائیل و همچنین شرکتهای دفاعی خصوصی برقرار میشود. این سخنان نمونه بسیار مهمی از این است که «حزب عدالت و توسعه» آینده ترکیه را به که گره زده است.
اما بدتر این است که سیستم دفاع داخلی و ملی ما کاملاً با ناتو و ایالات متحده و همچنین شرکتهای خصوصی ادغام شده است، و تقریباً ۴۰ پایگاه آمریکایی و ناتو در کشور ما وجود دارد. پاسخ به اینکه چرا ترکیه نمیتواند در وضعیت فعلی خود یک صنعت دفاع داخلی و ملی داشته باشد، از همین جا شروع میشود.
تکرار میکنیم: اول از همه، غیرممکن است که صنعت دفاعی ترکیه محلی و ملی باشد، در درجه اول به دلیل وجود نزدیک به ۴۰ پایگاه آمریکایی و ناتو در کشور ما. ثانیاً، از آنجا که ارتش و صنعت دفاعی ترکیه کاملاً در ناتو ادغام شدهاند، تدوین یک استراتژی دفاعی مستقل نیز غیرممکن است. این دو میتوانند کشور را نه تنها در صورت حمله به ترکیه، بلکه در حملات به همسایگانش نیز به خطر بیندازند، همانطور که در حمله ایران مشاهده شد. حمله ایران به پایگاه آمریکایی در قطر بارزترین نمونه این امر است. علاوه بر این، پایگاه کورجیک ناتو که به عنوان یک رادار هشدار اولیه علیه حملات موشکهای بالستیک در مالاتیا از آن استفاده میشود، بار دیگر با توجه به این فرض که دادههای اطلاعاتی از طریق اعضای ناتو، در درجه اول آمریکا و ترکیه، در این جنگ با اسرائیل به اشتراک گذاشته شده است، در دستور کار قرار گرفته است. از سوی دیگر، پاسخ به اینکه آیا از پایگاههای آمریکایی و ناتو که ترکیه آنها را کنترل نمیکند و بر آنها و نظارت ندارد، در صورت حمله احتمالی اسرائیل در جهت منافع اسرائیل یا ترکیه استفاده خواهند شد، بسیار واضح است، اگرچه ممکن است برای برخی ناامیدکننده باشد. در چنین زنجیرهای از احتمالات، ترکیه تقریباً هیچ شانسی ندارد.
تمرین این کار در قبرس، جایی که پایگاه انگلیس در آن واقع شده است، انجام شد. بلافاصله پس از سرنگونی اسد، نخستوزیر انگلیس از سربازانی که در پایگاه نیروی هوایی سلطنتی آکروتیری در قبرس خدمت میکردند، به خاطر عملیاتی که در خاورمیانه در چنین دوره بیثباتی انجام دادند، تشکر کرد. گذشته از همه اینها، نیروهای انگلیسی در این پایگاه بیسروصدا در عملیاتی که «هیئت تحریر الشام» را در سوریه به قدرت رساند، نقش داشتند. همین پایگاه برای دفاع از اسرائیل در برابر حمله متقابل ایران وارد عمل شد. «حزب عدالت و توسعه»، که قبرس را به عنوان یک «مسأله امنیت ملی» میبیند، در صورت بروز بحران احتمالی قبرس، در برابر پایگاه انگلیس در این جزیره به که روی خواهد آورد؟
سیاست «موازنه» یا رقصیدن با کشورهای امپریالیستی، گاه لافزدن در مورد آمریکا و تمایل به روسیه، گاه به روسیه امتیاز دادن و چشمک زدن به آمریکا… همه اینها توسط «حزب عدالت و توسعه» به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک، یک مانور باشکوه ارائه میشود. دیپلماسی البته مهم است، اما نه با تکیه بر دیگران، بلکه با ایستادگی محکم در کشور خود، و نه برای منافع سرمایه، بلکه برای منافع مردم… در سیستمی که امپریالیسم سرمایهداری غالب است، هیچ اتحاد اصولی، هیچ جبهه محکمی وجود ندارد؛ جنگ، رقابت، حرص و طمع برای سود و خیانت وجود دارد. بنابراین، در این سیستم که کاملاً بر عدم توازن بنا شده و از آن قدرت میگیرد، اشتباه بزرگی است که فکر کنیم با سیاست «موازنه» میتوان به رستگاری رسید. ایران بار دیگر این را به ما نشان داده است.
با این حال، ما در گذشته میدانستیم که چگونه بر این اشتباه غلبه کنیم.
کسانی که در طول جنگ استقلال از قیمومیت بریتانیا حمایت کردند، انجمنهایی تشکیل دادند و این ایده را سازماندهی کردند. در میان آنها نه تنها خائنین و خودفروختگان، بلکه کسانی نیز بودند که صادقانه به دنبال یک راهحل برای آزادی کشور بودند. این افراد دقیقاً به این دلیل که به سیاست از دیدگاه «متعادلکننده» نگاه میکردند و ترجیح میدادند در آن زمان بجای اعتماد به مردم، به قدرتمندان اعتماد کنند تا به قدرت مردم، هوادار قیمومیت شدند. علاوه بر این، برخی از آنها بعداً از جنگ استقلال حمایت کردند.
در نهایت، کشور ما توسط کسانی که به قیمومیت ایالات متحده یا انگلیس تکیه کردند، تأسیس نشد؛ بلکه توسط کسانی تأسیس شد که به مردم خود، به قدرت خود اعتماد کردند و استقلال را برگزیدند. اکنون، ما بار دیگر به سمت یک دوراهی مشابه میرویم. برای کسانی که به سیاست از منظر «قدرتمندان» نگاه میکنند، برای کسانی که نمیتوانند معنای وحدت و اراده مردم را درک کنند، برای کسانی که ناتو و ایالات متحده را ضامن امنیت این کشور میدانند، مهم نیست به کجا رو کنید، این یک ضرر است. کسانی که به مردم خود به خاطر منافع طبقه سرمایهدار خیانت میکنند، محاکمه خواهند شد.
پینویسها
[۱]- https://haber.sol.org.tr/haber/g7de-savas-hesabi-israil-hepimiz-icin-kirli-isi-yapiyor-399134
[۲]- http://en.kremlin.ru/events/president/news/77208
[۳]- https://www.rudaw.net/turkish/world/160620251
[۵]- http://en.kremlin.ru/events/president/news/77208
—————————————————————
https://haber.sol.org.tr/haber/iran-israil-savasi-dersleri-3-sirtimizi-kime-dayamaliyiz-399347
