تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: حزب کمونیست یونان
۹ مه ۲۰۲۵

سخنرانی افتتاحیه دیمیتریس کوتسوباس، دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان، در نشست اقدام کمونیستی اروپایی در برلین
موضوع: «۸۰ سال پس از پیروزی ضد-فاشیستی. نتیجه‌گیری و پرچم آن»

 

رفقای گرامی،
دقیقاً ۸۰ سال پیش، در این‌جا در شهری که ما هستیم، در برلین، پرچم سرخ، پرچم نخستین دولت سوسیالیستی، اتحاد شوروی، که در روز اول ماه مه ۱۹۴۵ پیروزمندانه بر فراز رایشتاگ برافراشته شده بود، به اهتزاز درآمد و شکست به اصطلاح «نیروهای شکست‌ناپذیر دولت آلمان نازی» را اعلام کرد. در سپیده دم ۹ مه ۱۹۴۵، آلمان بدون قید و شرط تسلیم شد.

حزب کمونیست یونان به همه کسانی که برای نابودی فاشیسم و ​​محور امپریالیستی کشورهای حامی آن در آن زمان جنگیدند، و حتی جان خود را فدا کردند، ادای احترام می‌کند.

ما سهم عظیم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و ارتش سرخ را، که بار جنگ را بر دوش کشیدند، و هم‌چنین احزاب کمونیست، در هر کجا که هستند را، که مبارزات رهایی‌بخش ملی – ضد-امپریالیستی را رهبری کردند، ارج می‌نهیم.

حزب کمونیست یونان مفتخر است که الهام‌بخش، سازمان‌دهنده و اهداکننده اصلی خون مقاومت بزرگ «جبهه آزادی‌بخش» (EAM) خلق ما بوده است.

پیروزی اتحاد شوروی علیه آلمان نازی و متحدین آن، در نتیجه نقش قدرت کارگران شوروی در ایجاد و سازماندهی زره ​​دفاعی اتحاد شوروی، در نتیجه مزایای ارائه شده بوسیله اجتماعی شدن ابزار تولید و برنامه‌ریزی مرکزی اقتصاد، در نتیجه نقش رهبری توده‌های مردم، با طبقه کارگر به عنوان نیروی پیشرو، و نقش حزب کمونیست به مثابه یک پیشاهنگ انقلابی کارگران حاصل شد. و همه این‌ها یک درس تاریخی عظیم برای حال و آینده جنبش انقلابی است.

نجات اتحاد شوروی غیرممکن می‌بود اگر فقط در عرض ۲۰ سال پس از پایان جنگ داخلی که  پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ رخ داد، یک مسافت عظیم را در مسیر توسعه اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی آگاهانه برنامه‌ریزی‌شده و ساختمان سوسیالیسم طی نکرده بود.

وارثان حماسه شوروی همه کسانی که برای استقرار سوسیالیسم-کمونیسم مبارزه می‌کنند. این حماسه به دولت‌های بورژوایی مانند پوتین، ستون‌های سرمایه‌داری انحصاری روسیه امروز، که از نهم ماه مه برای حفاظت ایدئولوژیک از قدرت بورژوازی سوءاستفاده می‌کنند، فداکاری میلیون‌ها کمونیست را وارد قاچاق ایده‌ها نموده و پنهان می‌کنند که چه کسی و چرا شاهکار شوروی را آفرید، تعلق ندارد.

از سوی دیگر، آن طبقات بورژوای کشورهای امپریالیسم اورو-آتلانتیک، ناتو و اتحادیه اروپا، که در حال حاضر در خاک اوکراین با سرمایه‌داران روسی بر سر ثروت معدنی، انرژی، خطوط لوله، زمین‌های حاصلخیز، سهم از بازار و غیره درگیرند، می‌کوشند اتحاد شوروی را با روسیه بورژوایی امروز که آفریده خودشان است، یکسان جلوه دهند. بنابراین، با استناد به حمله روسیه به اوکراین، سعی در پاک کردن ۹ مه ۱۹۴۵ از حافظه، تحریف مضمون آن، و وارونه جلوه دادن حقیقت تاریخی دارند.

با این وصف، خشم آن‌ها در ۳ سال گذشته از جنگ نمی‌تواند این واقعیت را پنهان کند که آن‌ها حتی پیش از آن، از زمانی که لکه‌دار کردن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، ارتش سرخ و جنبش‌های چریکی برای سال‌ها بخشی از تبلیغات ضد کمونیستی – ضد سوسیالیستی آن‌ها بوده و هست، در این «مسیرها» حرکت می‌کردند. بنابراین آن‌ها به دنبال این هستند که ارتباط ارگانیکی را که هیولای نازیسم – فاشیسم با سرمایه‌داری انحصاری دارد و مسئولیت‌های بزرگ همه احزاب بورژوا – لیبرال و سوسیال دموکرات را پنهان کنند. در خط مقدم این کارزار کثیف روشمند، اتحادیه سرمایه‌داری کشورهای اروپا، اتحادیه ارتجاعی اروپا، قرار دارد که پیش از جنگ، ۹ مه را «روز اتحادیه اروپا» نامگذاری کرد!

رفقای گرامی،
حزب کمونیست یونان تاریخ خود، تاریخ جنبش کمونیستی بین‌المللی را مطالعه می‌کند. از آن، از جمله پیرامون علل، شرایط و نتایج جنگ جهانی دوم امپریالیستی، نتایج لازم و مفیدی استنتاج می‌نماید.

بنابراین، در این رویداد به‌ هنگام «اقدام کمونیستی اروپا»، مایلم به‌طور خلاصه به برخی مسائل بپردازم، که به نظر حزب کمونیست یونان، به وظایف ایدئولوژیک و سیاسی کنونی احزاب کمونیست، به شرایط کنونی تشدید تضادهای درون امپریالیستی و سعی طبقات بورژوازی برای مطیع کردن ایدئولوژیک خلق‌ها در برابر نقشه‌هایشان نیز مربوط می‌شوند.

یکم، فاشیسم در بطن نظام سرمایه‌داری زاده می‌شود، و آن‌طور که نیروهای آپورتونیست و سوسیال دموکرات در اروپا و به‌طورکلی ادعا می‌کنند، صرفاً نتیجه‌ یک نوع مدیریت نظام، مثلاً سیاست‌های نئولیبرالی نیست.

فاشیسم همان «بیماری» نظام سرمایه‌داری است و باید به همین شکل با آن برخورد شود. فاشیسم خود شکلی از اعمال قدرت انحصارات است. فاشیسم از مالکیت سرمایه‌داری بر ابزار تولید، استثمار انسان بدست انسان دفاع می‌کند. به‌ویژه در شرایط بحران سرمایه‌داری، فقر، بیکاری و پوسیدگی احزاب پارلمانی بورژوایی، بورژوازی به مراتب از احزاب نازی به عنوان پایگاه‌‌های استراتژیک برای خدمت به منافع خود استفاده می‌کند. بورژوازی از اقدام نازی-فاشیستی که با ناسیونالیسم افراطی و به اصطلاح «همبستگی»، برای ادغام نیروهای مردمی، بیکاران و اقشار خرده‌بورژوازی ورشکسته دام می‌گستراند، بهره‌برداری می‌کند.

به این دلیل است که حزب کمونیست یونان، با تجربه بیش از یک قرن مبارزه و فداکاری برای مردم و سوسیالیسم، بر نیاز به یک جبهه ایدئولوژیک-سیاسی پایدار علیه هر شکل از دیکتاتوری سرمایه، مانند دیکتاتوری نازی-فاشیستی، تأکید می‌کند. این  تأکید می‌کند که فاشیسم هرگز در اصل مخالف سرمایه‌داری نبوده، بلکه تجلی آن است.

این بر اهمیت آن‌چه برتولت برشت، متفکر کمونیست بزرگ آلمانی، مطرح کرده بود، تأکید می‌کند. او نوشت: «با فاشیسم تنها می‌توان به مثابه سرمایه‌داری در وحشیانه‌ترین و سرکوبگرانه‌ترین شکل آن، به عنوان گستاخانه‌ترین و خائنانه‌ترین سرمایه‌داری مبارزه کرد. پس چگونه یک مخالف فاشیسم می‌تواند حقیقت را در مورد فاشیسم بگوید در حالی که نمی‌خواهد چیزی در مورد سرمایه‌داری، که آن را تحریک می‌کند، به زبان آورد؟»

دوم، «زهدان» جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، جنگ‌هایی که در دهه‌های پس از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز در اوکراین، در خاورمیانه رخ دادند، یکسان است. و این «زهدان» روابط تولید سرمایه‌داری، نظام سرمایه‌داری در مرحله امپریالیستی آن است. در این چارچوب، طبقات بورژوازی در نقشه‌های جنگی خود هنوز هم از نیروهای ناسیونالیستی و حتی فاشیستی استفاده می‌کنند، همانطور که در نوستالژی‌های باندرا و گردان‌های آزوف در اوکراین یا در «مدرسه عالی سیاسی» فیلسوف فاشیست، ایوان ایلین، در یک دانشگاه دولتی بزرگ در روسیه سرمایه می‌بینیم.

همانطور که می‌دانیم، سال‌های زیادی تلاش‌های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برای تشکیل یک جبهه ضد-هیتلر بی‌نتیجه ماند. در نتیجه، تنها زمانی که یک نقطه‌عطف در جنگ جهانی دوم (پس از نبرد استالینگراد) مشاهده شد، آنگلو-آمریکایی‌ها با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یک اتحاد ضد-هیتلر منعقد کردند. موفقیت این اتحاد به معنای تغییر ماهیت جنگ که هم‌چنان امپریالیستی باقی ماند، نبود. هم‌چنین این برای همه نیروهای اتحاد ضد-هیتلر عادلانه نشد.

ما معتقدیم که جنگ جهانی دوم فقط از دیدگاه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، که برای دفاع از قدرت کارگری و سوسیالیستی جنگید، و هم‌چنین از دیدگاه جنبش‌های مقاومت که علیه اشغال فاشیستی، برای بقا و سعادت مردم خود جنگیدند، عادلانه بود.

در مورد انگلیس، ایالات متحده آمریکا، قدرت‌هایی که مسئولیت زایش و شیوع فاشیسم در آلمان را بر عهده دارند، این جنگ ناعادلانه و امپریالیستی بود، زیرا هدف آن حفظ و گسترش نقشی بود که آن‌ها به دلیل پیروزی در جنگ جهانی اول در نظام امپریالیستی به دست آورده بودند.

البته، همانطور در مورد طرف دیگر، محور فاشیستی، این جنگ امپریالیستی و ناعادلانه بود زیرا هدف آن بر هم زدن توازن قدرتی بود که پس از جنگ جهانی اول شکل گرفته بود.

هر دو اتحاد امپریالیستی رقیب برای تضمین سود و منافع ژئوپلیتیکی خود به طور مساوی رقابت می‌کردند. هر دو بار جنایات بزرگی علیه بشریت را بر دوش دارند.

به عنوان مثال، محور فاشیستی رهبری اعدام‌های دسته جمعی و پاکسازی‌ها را بر عهده گرفت، اما ایالات متحده و انگلیس نیز درسدن را بمباران کردند، و بدون هیچ‌گونه ضرورت نظامی، فقط برای هشدار به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، که در صدد تحمیل برنامه‌ریزی سیاسی خود بر تحولات پس از جنگ بود، از سلاح‌های هسته‌ای در هیروشیما و ناگازاکی استفاده کردند.

و این نتیجه‌گیری امروزه از ارزش ویژه‌ای برخوردار است، زیرا نیروهای مختلف بورژوازی، از دولت روسیه که اعلام می‌کند با فاشیسم اوکراینی مبارزه می‌کند، گرفته تا سوسیال دموکراسی آلمان که ادعا می‌کند با نژادپرستان و طرفداران فاشیسم «آلترناتیو برای آلمان» مبارزه می‌کند، در «پوستین» «ضد فاشیسم» می‌کوشند اهداف غارتگرانه واقعی طرف‌های درگیر در جنگ امپریالیستی که در اوکراین در جریان است را پنهان کنند.

سوم، امروزه، در بستر درگیری‌های جهانی جدید، کم نیستند شباهت‌های ناموجودی که باعث سردرگمی می‌شوند. بدین‌سان ، برخی سعی می‌کنند چین امروزی را به عنوان یک نمونه‌ مشابه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در طول جنگ جهانی دوم معرفی کنند، در حالی که روشن است که روابط سرمایه‌داری سال‌ها بر چین تسلط داشته و در حال حاضر با ایالات متحده آمریکا برای برتری در نظام امپریالیستی جهانی رقابت می‌کند.

برخی دیگر، تقسیم‌بندی – به نظر ما – نادرست دولت‌های بورژوایی را به «فاشیستی» و «دموکراتیک»، که پس از کنگره هفتم کمینترن پدیدار شد، تکرار می‌کنند. ما ارزیابی کرده‌ایم که کنگره هفتم کمینترن با رهنودهای خود، «قدرت» سرمایه مالی را بطور کامل از منافع سرمایه صنعتی جدا کرد. به همین ترتیب، کشورهای سرمایه‌داری را نیز کاملاً به فاشیستی و دموکراتیک تقسیم نمود. در نتیجه این تقسیم‌بندی، اتحاد جنبش کارگری و کمونیستی با بخشی از نیروها و دولت‌های بورژوایی از نظر ایدئولوژیکی تقویت و آمادگی طبقاتی در برابر طبقه مقابل تضعیف شد.

امروزه، در صفوف جنبش کمونیستی بین‌المللی، برخی عنوان «فاشیست» را به برخی از قدرتمندترین قدرت‌های امپریالیستی، مانند ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا، که فاشیسم را به دیگران «صادر» می‌کنند، نسبت می‌دهند. البته، پس از انتخاب ترامپ در ایالات متحده آمریکا و تماس‌های نزدیک او با رهبری روسیه، طرفداران احیای این تقسیم‌بندی نادرست دچار سردرگمی شده‌اند.

در واقع، تقسیم کشورهای نظام امپریالیستی بین‌المللی به طرفدار فاشیسم – طرفدار جنگ و غیر-طرفدار-فاشیسم، علت زایش و تقویت جریان فاشیستی را که در خود سرمایه‌داری انحصاری و در درون هر کشور یافت می‌شود، پنهان می‌کند. علاوه بر این، فراخوان‌ها برای تشکیل «جبهه‌های ضد-فاشیستی» در جهتی غیرطبقاتی، یعنی در اتحادهایی بدون معیارهای اجتماعی-طبقاتی، با همه افراد به اصطلاح «مترقی و صادق» در نهایت برای جنبش کمونیستی زیان ‌آور می‌باشند. همانطور که انواع گوناگون به اصطلاح «همایش‌های ضد-فاشیستی» و «انترناسیونال‌های ضد فاشیستی» با حمایت نیروهای دولتی بورژوازی نیز زیان آورند.

این نگرش، بخش‌هایی از جنبش کمونیستی و طبقه کارگر را به سمت خلع‌سلاح، انکار مأموریت تاریخی خود و تدوین خط مشی به اصطلاح «پاکسازی» امپریالیسم از «نیروهای فاشیست» سوق می‌دهد. در عمل، به نام مقابله با فاشیسم، مسیر لغزنده‌ای برای همکاری با آپورتونیسم، با سوسیال دموکراسی، با خود بورژوازی یا بخش‌هایی از آن در هر کشور باز می‌شود. مسیر انتخاب امپریالیسم باز می‌شود، بدین معنی که در یک درگیری نظامی منطقه‌ای یا عمومی، جنبش طبقه کارگر خود را در حمایت از نیروهای مشخص امپریالیستی می‌بیند، به این نام که دیگران «فاشیست» هستند، طبقه، طبقه کارگر، جنبش کمونیستی را «زیر پرچم بیگانه» قرار می‌دهند.

چهارم، مشکلات وحدت ایدئولوژیک و استراتژیک در طول دوره کمینترن در ارتباط با ماهیت انقلاب، ماهیت جنگ آتی پس از ظهور فاشیسم در آلمان و نگرش نسبت به سوسیال دموکراسی خود را نشان داد.

انحلال کمینترن (مه ۱۹۴۳)، علی‌رغم مشکلاتی که در زمینه وحدت داشت و صرف نظر از این‌که آیا می‌توانست حفظ شود یا خیر، جنبش کمونیستی بین‌المللی را از مرکز و توانایی تدوین هماهنگ استراتژی انقلابی برای تبدیل مبارزه علیه جنگ امپریالیستی و اشغال خارجی به مبارزه برای قدرت، به عنوان یک وظیفه واحد که به هر حزب کمونیست در شرایط کشور خود مربوط باشد، محروم کرد.

پنجم، احزاب کمونیست تنها زمانی می‌توانند از فضای حیاتی ایجاد شده توسط تضادهای درون بورژوایی و درون امپریالیستی برای توسعه اقدامات خود بهره ببرند که در مورد هویت مشترک و ضد کارگری-ضد مردمی همه جناح‌های بورژوایی و اتحادهای امپریالیستی شفاف باشند، و از هدف سرنگونی انقلابی قدرت سرمایه‌داری منحرف نشوند.

اما، با حفظ استقلال ایدئولوژیک، سیاسی و سازمانی خود. در غیر این صورت، آن‌ها تقسیم طبقه کارگر و متحدان آن را به اردوگاه‌های رقیب بورژوازی و امپریالیست‌ها بازیافت و بازتولید می‌کنند.

رفقا،
در پایان این مقدمه کوتاه، از جانب حزب کمونیست یونان، می‌خواهم تأکید کنم که حزب ما از شرایط دشوار امروز، توازن منفی جهانی قدرت، بحران در جنبش کمونیستی بین‌المللی به دور نیست.

با این وصف، تاریخ به ما می‌آموزد که مردم قدرت مقابله با مشکلات و توازان منفی و پیروز شدن را دارند. این موضوع هم‌چنین با نتیجه درگیری جنگ ۸۰ سال پیش نشان داده شد.

و اگر بخواهیم به کسانی که امروز راه سازش و ادغام در نظام را انتخاب می‌کنند چیزی بگوییم، آن نوشته‌ای است که لنین در روزنامه «ایسکرا» که در سال ۱۹۰۰ در تبعید سیاسی خود در آلمان (در مونیخ) تأسیس کرد، برگرفته از شعری از الکساندر اودویوفسکی، انقلابیِ دِکابریست، خطاب به الکساندر پوشکین، نوشت «از اخگر، شعله‌ بر می‌خیزد».

و این، جرقه انقلابی، در میان طوفان ضد انقلاب، جنگ‌های امپریالیستی و بحران‌های سرمایه‌داری، ما، احزاب «اقدام کمونیستی اروپایی» را به حراست از آن فرامی‌خواند. زیرا، آینده بشریت سرمایه‌داری نیست، بلکه جهان نو، سوسیالیسم است!

https://www.kke.gr/article/THema-80-xronia-apo-tin-antifasistiki-niki.-Symperasmata-kai-simaia-tis/