تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

سه‌شنبه، ۱۱ آذر ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: اورهان گوکدمیر
۲۹ نوامبر ۲۰۲۵

فراتر از همبستگی

 

سولیدارنوشچ، «همبستگی»، نخستین اتحادیه در کشورهای سوسیالیستی بود که با حزب کمونیست مخالفت کرد. این اتحادیه خواستار اصلاحات اساسی در نظام سوسیالیستی بود. سوسیالیسم در حال فروپاشی بود، محیط آماده بود، و آن به سرعت رشد کرد، و به نقطه‌ای رسید که می‌توانست نظام سوسیالیستی لهستان را تهدید کند.

لخ والسا، یک سبیل-پرپشت برآمده از طبقه کارگر، رهبر آن اتحادیه بود. اضافه شدن سبیل‌ها تصویر را کامل می‌کرد. آنچه از کارخانه‌های کشتی‌سازی گدانسک به جهان نشان داده می‌شد، نشان از یک جنبش کارگری تمام‌عیار داشت. گرچه، نام او به تنهایی کافی بود؛ مارکسیست‌های سردرگم، چپ‌گرایان سرگردان، و لیبرال‌های بی‌روح و مرده‌مانندِ آماده گور، همگی در همبستگی به او و اتحادیه‌اش ادای احترام کردند. والسا یک قهرمان ناب بود و اتحادیه‌اش اهداف واقعی را دنبال می‌کرد. آن‌ها دست در دست هم، نواقص سوسیالیسم را اصلاح می‌کردند و یک «سوسیالیسم دموکراتیک» را به ارمغان می‌آوردند.

مدت زیادی نگذشت که رئیس سبیل‌-پرپشت «همبستگی» در سال ۱۹۹۰ به عنوان رئیس جمهور لهستان انتخاب شد. زمانی که او قدرت را به دست گرفت، دیگر اثری از سوسیالیسم باقی نمانده بود.

زمانی که سوسیالیسم سقوط کرد، معلوم شد در لهستان که ضعیف‌ترین حلقه در نظام سوسیالیستی محسوب می‌شد، «سولیدارنوشچ» مهم‌ترین عنصر عملیات ضدانقلابی به رهبری «سیا» بود. این اتحادیه به مثابه اسب تروا سازماندهی شده بود. بین سال‌های ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۱، «سیا» بیش از ۲۰ میلیون دلار به «سولیداریتی» که خود را به عنوان یک اتحادیه مستقل جا می‌زد، تزریق کرد. سازمانihd پوششی «سیا»، (AFL-CIOL) و «موقوفه ملی برای دموکراسی» (NED)، مسئول بودند و «سولیداریتی» را غرق در دلارهای آمریکایی کردند. «موساد»، خیّر‌های دوستدار «سولیدارنوشچ» و کلیسای کاتولیک نیز به این جریان پیوستند. «سولیدارنوشچ» به لطف بودجه یرمستقیم یا مستقیم «سیا»، پابرجا ماند. پول آمریکا به رهبری اتحادیه اجازه داد تا مواضع کلیدی را حفظ کند، اتحادیه را کنترل کند، از حامیان آن حمایت کند و رقبای خود را حذف نماید.

این حمایت «سیا شامل» «کمک»هایی نبود، که از طریق واتیکان و رهبر لهستانی آن، پاپ، ارائه می‌شد. به گفته لخ والسا، پاپ ژان پل دوم نیز نقش مهمی در تشکیل « سولیداریتی» ایفا کرد. به عبارت دیگر، سوسیالیسم در لهستان توسط همبستگی امپریالیستی سرنگون شد. انتصاب اولین پاپ لهستانی، ژان پل دوم، به واتیکان، محول ترور او به محمد علی آغجا، یک عضو روانی ضد چریک‌های ترکیه، مرتبط کردن آغجا با بلغارستان و اتهام این‌که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالستی این ترور را ترتیب داده است، همگی اقدامات سازمان‌یافته‌ای بود که با هدف دستیابی به این هدف انجام می‌شد.

***

در مورد والسا، که در سال ۱۹۸۳ جایزه صلح نوبل را دریافت کرد، حتی توسط چپ‌گرایان نیز به عنوان یک رهبر کارگری شناخته می‌شد. نه او و نه اتحادیه‌اش هیچ ارتباطی با طبقه کارگر لهستان نداشتند، اما با واتیکان، «سیا»، لژ ماسونی P2، K «گلادیو» و حتی محمد علی آغجا خودمان ارتباط داشتند. آن‌ها برای نابودی سوسیالیسم و محو آن از روی زمین با هم متحد شدند. این جوهره «همبستگی» است.

تصور بر این است که او فراموش شده است، اما او در کنار همتای روسی خود، گورباچف، یکی از آن چهره‌های تاریخی است که هرگز از یادها نمی‌رود!

***

پس، آیا سوسیالیسم فرو ریخت و سر لهستان به آسمان رسید؟ لهستان اکنون یک پاسگاه مرزی امپریالیسم آمریکا و یک پایگاه نظامی ناتو است. این تصادفی نبود؛ نخستین اقدام اتحادیه پس از فروپاشی سوسیالیسم، نامگذاری کارخانه‌های کشتی‌سازی در گدانسک به نام دیکتاتور فاشیست لهستان، جوزف پیلسودسکی، بود. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اولین شکنجه‌گاه مخفی «سیا» در لهستان تأسیس شد. در این زندان‌ها، گرسنگی دادن، مجبور کردن به دراز کشیدن برهنه و زنجیر شده روی زمین، خفگی مصنوعی، محرومیت از خواب، حمام یخ، بهوش آوردن مقعدی و تجاوز جنسی، رویه‌های استاندارد بودند. لهستان حتی به دلیل همدستی در پرونده‌های ثبت شده در دادگاه حقوق بشر اروپا محکوم شد. مقامات آن صرفاً گفتند: «ما نمی‌دانستیم زندانیان در آن‌جا شکنجه می‌شوند.» در مواجهه با این اتهامات، لهستان در کنار دولت و مخالفان ایستاد. هیچ سازمان جامعه مدنی، انجمن، اتحادیه، جنبش دانشجویی یا ابتکار مردمی اقدامی برای اعتراض به شکنجه «تروریست‌های مسلمان» انجام نداد. خدا را شکر، دیکتاتوری تک حزبی کمونیستی سرنگون شده بود!

برای این خدمت، ایالات متحده ۱۵ میلیون دلار به لهستان پرداخت. کواشنیوسکی، رئیس‌جمهور سابق، اظهار داشت که پول مورد بحث برای زندان‌ها نبوده، بلکه بخشی از پرداخت‌های منظمی است که سازمان «سیا» از اوایل دهه ۱۹۹۰ برای عملیات ویژه به اطلاعات لهستان پرداخت کرده است. لهستان اکنون یک کشور آزاد و ارزان است!

***

ما مسیر همبستگی را دنبال می‌کنیم. ادموند کارترایت یک کشیش و شاعر بود. او در جریان انقلاب صنعتی انگلیس زندگی می‌کرد، و از وضعیت اسفناک بافندگان عمیقاً ناراحت بود. او تصمیم به همبستگی گرفت. او نشست، اندیشید و کار کرد و دستگاه بافندگی را اختراع کرد، که کار بافندگان را آسان‌تر می‌کرد. با این حال، وقتی این دستگاه بافندگی به تولید رسید، همه بافندگان را به کارگران عادی تبدیل کرد. بافندگان بیکار و گرسنه ماندند. برای بیان رنج آن‌ها، بسیاری از شاعران جدید مجبور شدند پا پیش بگذارند و رنجی را که نخستین شاعر همبستگی متحمل شده بود، بیان کنند. همبستگی بدون فکر به عواقب غم‌انگیزی منجر می‌شود.

دهه ۱۹۸۰ بود. برخی از شهروندان فعال، انجمن‌های محلی همبستگی تشکیل می‌دادند و از حکومت نظامی حمایت دریافت می‌کردند. حکومت نظامی، ساختمان‌های احزاب و اتحادیه‌هایی را که تعطیل کرده بود، به آن‌هایی که مناسب می‌دانست، اختصاص می‌داد. نیهات گنچ، رذل ما، با رئیس یکی از این انجمن‌ها روبه‌رو شد و پرسید: «برای زندگی در چنین ساختمان‌های باشکوهی، چقدر از اعضای خود حق عضویت می‌گیرید؟» رئیس پاسخ داد: «ما به عنوان یک انجمن همبستگی درخواست دادیم و آن‌ها در جا آن را اعطا کردند.» ضرب‌المثل «این همه همبستگی معادل فحشا است» ثمره این گفتگو است.

همبستگی یک واکنش عاطفی اساسی انسان است. ما می‌خواهیم از افتادگان، ستمدیدگان و زیر پا لگد شده‌ها حمایت و محافظت کنیم. البته، این یک عمل داوطلبانه است، رابطه‌ای بین افراد برابر. نباید آن را با خیریه یا کمک اشتباه گرفت. این به اشتراک گذاشتن متقابل چیزهایی است که نداریم، نه دارایی‌ها. این تلاشی برای کنار هم ایستادن و تکیه کردن به یکدیگر است. ما شکل سنتی آن را “ایمسه” (کار داوطلبانه جمعی) می‌نامیم؛ این مبتنی بر مشارکت است؛ اقدامات با هم انجام می‌شوند. همبستگی یک‌جانبه غیرممکن است.

***

بنابراین، همبستگی «سیا» با «همبستگی»، همبستگی نیست. در این مورد، باید همبستگی را از فحشا متمایز کنیم. ما نمی‌توانیم با والسا اعلام همبستگی کنیم؛ وظیفه ماست که نقش خود را درک کنیم. ما نمی‌توانیم به کاهش رنج ستمدیدگان بسنده کنیم؛ وظیفه ماست که راه رهایی را نشان دهیم.

بنابراین، بیایید پرسش را پیچیده‌تر کنیم: آیا قرار است با فاتح آلتایلی اعلام همبستگی کنیم؟ او تمام عمر خود را در کنار کارفرمایان گذرانده است. او حتی با اسلحه به چادر اعتصاب همکاران خود حمله کرده است. او از برنامه‌‍ای که در تلویزیون به او داده شد به عنوان یک سلاح علیه مردم استفاده کرد. هر چیز دیگری را فراموش کنید، آیا ما می‌توانیم او را نادیده بگیریم، صرفاً به این دلیل که آن‌ها مدام این دلقک را در برنامه‌هایش نشان می‌دهند و او را به یک رهبر فکری تبدیل می‌کنند.

این در مورد اکرم امام اوغلو نیز صدق می‌کند. ما درباره او نمی‌نویسیم زیرا او در سایه است، اما حقایق روشن است. او با تکیه بر مربیان از پله‌های ترقی بالا رفت. او خود یک رئیس است. او شهرداری کلانشهر استانبول را مانند یک شرکت اداره می‌کرد، پا جای پای طیب اردوغان گذاشت و آرزو داشت با تکیه بر منابع شهرداری، کشور را اداره کند. او ارتباطات خارجی برقرار کرد، با سفیر انگلیس شام خورد و هر کاری که برای پیشرفت لازم بود انجام داد. خلاصه، آن‌ها قربانیان سیستم خودشان هستند.

نمونه‌های بی‌شماری وجود دارد؛ صلاح‌الدین دمیرتاش، عثمان کاوالا، همه آن‌ها قربانیان فعلی سیستم لعنتی هستند که ما با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم. فقط آن‌ها نیستند؛ افراد زیادی هستند که ما امروز باید از آن‌ها شرمنده باشیم، به خصوص کسانی مانند ندیم شنر و مهمت علی چلبی که ما مجبور می‌شویم با آن‌ها ابراز همبستگی کنیم. زیرا ستم هیچ حقیقی به سیاست‌های معیوب اضافه نمی‌کند. نیاز به همبستگی مستلزم پشت کردن به حقایق نیست. با همبستگی بیش از حد، هیچ راه برونرفتی وجود ندارد.

ما، مانند ادموند کارترایت شاغر، به وضعیت اسفناک آنها نگاه می‌کنیم و غمگین می‌شویم. می‌بینیم نظمی که آن‌ها از طریق همبستگی برقرار کردند، نظامی که از آن ناراحت نبودند، اکنون فرزندان خودش را می‌بلعند. ما اذعان می‌کنیم که تمام اعمال این ستمگران بی‌رحمانه، غیرقانونی و ناعادلانه است. با این حال، هنگامی که آن‌ها آزاد شدند، باید همیشه محدودیت‌هایی را برای همبستگی خود با کسانی که از این سیستم حمایت می‌کنند، تعیین کنیم. برای جلوگیری از شرمندگی، تمایز قائل شدن بین همبستگی و فحشا ضروری است.

***

این جوهره‌ چیزی است که ما می‌گوییم: هیچ قهرمانی وجود ندارد که صاف و ساده باشد. زمان می‌گذرد، بقایای آن پاک می‌شود و همه چیز، همه کس، به اصل خود بازمی‌گردد. آنچه باقی می‌ماند یک حقیقت ساده است: همبستگی غیرطبقاتی غیرممکن است.

هیولایی که آن‌ها تغذیه کرده‌اند، رشد کرده و همه، حتی اربابان‌شان را می‌خورد. با این حال، ما از آن زمان تاکنون با آن هیولا دست و پنجه نرم می‌کنیم. ما تجربه داریم، ما آگاه هستیم. ما نمی‌گذاریم جنایات خود را فراموش کنند. ما با نابودی هیولای‌شان آنها را نجات خواهیم داد. این سلطان همبستگی است!