تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

چهار‌شنبه، ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
منبع: روسیه امروز
نویسنده: مراد صدیق‌زاده*
شنبه، ۱۱ آوریل ۲۰۲۶
برگردان: کوشا

مذاکرات ایران به این دلیل محکوم به شکست بود

 

واشنگتن با همان اولتیماتوم‌های قدیمی به مذاکرات آمد – اما تهران احساس می‌کند اکنون قدرت تعیین شرایط را دارد.

مذاکرات آمریکا و ایران در اسلام آباد دقیقاً همانطور که تحت توازن قدرت فعلی باید به پایان می‌رسید، پایان یافت – بدون توافق، بدون دست دادن، بدون حتی کم‌ترین احساسی مبنی بر اینکه دو طرف به یک صلح پایدار نزدیک‌تر شده‌اند.

نزدیک به ۲۱ ساعت مذاکره، سطح بی‌سابقه‌ای از نمایندگی، اقدامات امنیتی فوق‌العاده در پایتخت پاکستان، امیدهای فراوان به میانجی‌ها و آشفتگی بازارهای جهانی، هیچ یک از اصول اساسی را تغییر نداد. آنچه اکنون بین واشنگتن و تهران وجود دارد، دیگر صرفاً بی‌اعتمادی سیاسی نیست، بلکه لایه‌ای کامل از حافظه نظامی است و این لایه از پروتکل دیپلماتیک قوی‌تر عمل کرده است. اگر مذاکرات به گونه‌ای دیگر پیش می‌رفت، جای تعجب داشت.

گفتگوهایی درباره گذشته، نه آینده
از بیرون، این گفتگوها تاریخی به نظر می‌رسید. آنها بالاترین سطح تماس مستقیم ایالات متحده و ایران را در دهه‌های اخیر رقم زدند. هیئت آمریکایی به ریاست جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، و شامل استیو ویتکاف و جارد کوشنر بود. ایران توسط محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، نمایندگی می‌شد. پاکستان، به دلایل عملی، اسلام آباد را به یک منطقه امنیتی بسته تبدیل کرد، در حالی که هتل سرنا به یک مکان دیپلماتیک مستحکم تبدیل شد. با این حال، دقیقاً همین تضاد بین شکل تاریخی و پوچی نتایج بود که جوهره واقعی این لحظه را آشکار کرد. به طور رسمی، دو طرف درباره آینده صحبت می‌کردند. در اصل، آنها درباره گذشته و حق تعیین شرایط زمان حال بحث می‌کردند.

ایالات متحده از ایران در مورد عدم اشاعه، برنامه هسته‌ای و آزادی دریانوردی در تنگه هرمز امتیاز خواست. ایران در پاسخ خواستار غرامت، رفع توقیف دارایی‌ها، به رسمیت شناختن منافع منطقه‌ای خود و کاهش تنش گسترده‌تر که شامل لبنان نیز می‌شد، شد. همین امر به تنهایی نشان داد که طرفین به دنبال مصالحه به پاکستان نیامده بودند، بلکه می‌خواستند مرزهای بیرونی خود را مشخص کنند.

دلیل اصلی این شکست در کلمه‌ای نهفته است که تقریباً به طور معمول در بیانیه‌های رسمی ظاهر می‌شود، اما در واقع همه چیز را توضیح می‌دهد: اعتماد. ایران آشکارا از فقدان آن صحبت می‌کرد، در حالی که طرف آمریکایی عملاً این فقدان را از طریق لفاظی‌های اولتیماتوم تأیید می‌کرد. وقتی ونس پس از مذاکرات اعلام کرد که ایالات متحده «بهترین و نهایی‌ترین پیشنهاد» خود را به تهران ارائه کرده است، این کمتر شبیه دعوت به صلح به نظر می‌رسید و بیشتر تلاشی برای پوشاندن شکست دیپلماسی با زبان برتری آمریکا بود.

برای تهران، این لحن از همان ابتدا غیرقابل قبول بود. ایران با این باور وارد این مذاکرات شد که واشنگتن بارها تمایل خود را برای ترکیب دیپلماسی با زور و استفاده از مکث برای تجدید قوا نشان داده است. به همین دلیل است که ایرانی‌ها با احتیاط شدید به اسلام آباد نزدیک شدند. در این شرایط، مذاکرات ابزاری برای آشتی نبود، بلکه صرفاً راهی برای آزمایش این بود که آیا طرف مقابل قادر به توقف، حتی به طور موقت، است یا خیر. نتیجه‌گیری تهران، با توجه به نتیجه، منفی بود.

از این رو، دلیل دوم و عمیق‌تری برای شکست حاصل می‌شود – ایالات متحده از موضع فوریت استراتژیک وارد این مذاکرات شد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، بسیار بیشتر از آنچه کاخ سفید جرأت اعتراف به آن را داشت، به مکث نیاز داشت. این موضوع هم در ماهیت تلاش‌های میانجیگری پاکستان و هم در سرعت موافقت واشنگتن با تعلیق دو هفته‌ای بمباران آشکار بود. ترامپ رسماً اصرار داشت که هیچ توافقی لازم نیست و ایالات متحده صرف نظر از این موضوع، دست بالا را دارد. اما منطق سیاسی خلاف این را نشان می‌داد.

این جنگ که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، به سرعت یا بدون ابهام به پایان نرسید. این جنگ به بازارهای انرژی، لجستیک، بیمه، کود، ذخایر هلیوم و انتظارات تورمی آسیب رساند. شوک اقتصادی در حال حاضر صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را مجبور کرده است تا پیش‌بینی‌های بدبینانه‌تری در مورد رشد و تورم تهیه کنند. هر چه این رویارویی طولانی‌تر شود، کاخ سفید فضای مانور کمتری، چه در داخل و چه در خارج، برای خود حفظ می‌کند.

پیامدهای سیاسی برای ایالات متحده
بعد حقوقی این تله را عمیق‌تر می‌کند. طبق چارچوب اختیارات جنگی ایالات متحده، رئیس جمهور باید ظرف ۴۸ ساعت به کنگره اطلاع دهد و به طور کلی، استفاده غیرمجاز از نیروهای مسلح در خصومت‌ها به ۶۰ روز محدود می‌شود و پس از آن، مگر اینکه مجوز جداگانه‌ای وجود داشته باشد، تأیید خاص کنگره لازم است.

این به آن معنا نیست که هر عملیات نظامی به طور خودکار در همان لحظه متوقف می‌شود، اما به این معنی است که مسیر سیاسی برای یک جنگ طولانی مدت بدون حمایت کنگره به شدت تنگ می‌شود. برای ترامپ، این موضوع به ویژه حساس است زیرا هیچ اجماعی در مورد ایران در میان طبقه سیاسی آمریکا وجود ندارد.

علاوه بر این، این موضوع تنش‌های جدیدی را بر سر اختیارات ریاست جمهوری و نقش کنگره ایجاد کرده است. البته ایرانی‌ها نیز این آسیب‌پذیری را به اندازه وکلای آمریکایی بد نمی‌دانند. وقتی یک طرف متوجه می‌شود که طرف دیگر نه تنها علیه محدودیت‌های نظامی، بلکه علیه زمان سیاسی داخلی نیز می‌جنگد، انگیزه برای امتیازدهی به شدت کاهش می‌یابد.

ایالات متحده همچنین خود را در یک بن‌بست سیاسی یافته است زیرا نتوانسته است کارزار خود علیه ایران را به یک ائتلاف بین‌المللی گسترده تبدیل کند. حتی در میان متحدان و شرکای نزدیک ناتو، حمایت محدود و تا حد قابل توجهی غیرنظامی بوده است. مارک روته، دبیرکل ناتو، خود اذعان کرد که برخی از متحدان اروپایی در جنگ ایران «در آزمون شکست خورده‌اند»، در حالی که رهبری بریتانیا به طور جداگانه تأکید کرد که در این حملات شرکت نکرده است، حتی در حالی که انواع دیگری از حمایت را ارائه می‌دهد. این سیگنال‌ها به این معنی است که واشنگتن نتوانسته است خط خود را به عنوان خط مشی‌ای بدون شک مشروع و به طور گسترده غربی ارائه دهد. قدرت آمریکا زمانی بهترین عملکرد را دارد که نه تنها به عنوان قدرت ایالات متحده، بلکه به عنوان قدرت نهادی کل یک بلوک به نظر برسد. در مورد ایران، این اتفاق نیفتاد. و هنگامی که متحدان تردید می‌کنند، دشمن درک بیشتری از زمان و مکان به دست می‌آورد.

در داخل ایالات متحده، وضعیت کمتر دشوار نیست. هر چه جنگ بیشتر بر قیمت نفت، قیمت بنزین، هزینه‌های حمل و نقل و انتظارات تورمی تأثیر بگذارد، این استدلال که زور می‌تواند به سرعت صلح و ثبات را به ارمغان بیاورد، ضعیف‌تر می‌شود. بازارها در حال حاضر به فروپاشی مذاکرات به عنوان هشداری از یک شوک انرژی بالقوه طولانی مدت واکنش نشان می‌دهند. رویترز از نگرانی‌های جدید در بورس‌های خلیج فارس خبر می‌دهد و خاطرنشان می‌کند که این درگیری در حال حاضر ضربه جدی به اقتصاد جهانی وارد کرده و قیمت نفت را بالاتر برده است. برای ترامپ، این امر به دلایل سیاسی به ویژه خطرناک است. منطق انتخاباتی او همیشه بر تصویر رهبری استوار بوده است که هزینه‌ها را برای آمریکایی‌های عادی کاهش می‌دهد، نه کسی که کشور را به یک ماجراجویی خارجی پرهزینه با قیمت‌های غیرقابل پیش‌بینی در پمپ بنزین و موج جدیدی از تورم می‌کشاند. به همین دلیل است که حتی تهدیدها برای از سرگیری اعتصابات اکنون بیشتر شبیه تهدیدهای رهبری است که سعی می‌کند تصویر سرسختی خود را حفظ کند، در حالی که پیامدهای مادی آن سرسختی به پایگاه سیاسی خودش ضربه می‌زند.

ایران بهای کاهش تنش را تعیین می‌کند
با توجه به این پیشینه، درک این نکته بسیار مهم است که چرا ایران با موضع مذاکره‌ای قوی‌تر از آنچه بسیاری در آغاز جنگ انتظار داشتند، وارد اسلام‌آباد شد. روی کاغذ، ایالات متحده و اسرائیل باید از یک مزیت نظامی قاطع برخوردار می‌بودند. اما واقعیت سیاسی جنگ اغلب توسط این تعیین می‌شود که چه کسی موفق به تحمیل شکل نامطلوبی از درگیری به طرف مقابل می‌شود. تهران با بستن و کنترل مؤثر گذرگاه از طریق تنگه هرمز، خود را از یک عامل فشار به بازیگری تبدیل کرد که قادر است تقریباً در لحظه بر اقتصاد جهانی تأثیر بگذارد. هرمز و شرایط ناوبری به یکی از گره‌های اصلی در بن‌بست مذاکرات تبدیل شد. در حالی که ایالات متحده از آزادی ناوبری صحبت می‌کند، ایران از کنترل، هماهنگی عبور و مرور و حق وضع عوارض صحبت می‌کند. این اختلاف بر سر این است که چه کسی پس از شش هفته جنگ، حق تعیین بهای کاهش تنش را دارد. و دقیقاً در اینجا است که ایران نشان داده است که بهای آن برای ایالات متحده بسیار بالاست.

بُعد داخلی موضع ایران نیز به همان اندازه اهمیت دارد. خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش می‌دهد که در تهران، شکست مذاکرات ترکیبی از ناامیدی و عزم راسخ را ایجاد کرد، در حالی که برخی واکنش‌های عمومی به این دیدگاه خلاصه می‌شد که ایران نباید دستاوردهایی را که در میدان نبرد به دست آورده است، در میز مذاکره از دست بدهد. این یک تغییر روانشناختی حیاتی است. کمپینی که قرار بود با طراحی ایالات متحده و اسرائیل، ایران را تضعیف کند و شاید آن را از درون متلاشی کند، تاکنون نتیجه‌ی معکوس داشته است – تحکیم بخش قابل توجهی از جامعه‌ی ایران پیرامون دولت و ایده‌ی مقاومت در برابر فشار خارجی. برای مقامات تهران، این به معنای فضای بیشتر برای یک موضع سخت است. ایران از این مرحله از تشدید تنش‌ها بدون هیچ مانعی بیرون آمد. و در سیاست خاورمیانه، این نیمی از پیروزی است.

اسرائیل هیچ علاقه‌ای به صلح ندارد
عامل اسرائیل نیز شایسته توجه ویژه است. حتی اگر هرگونه اغراق توطئه‌آمیز را کنار بگذاریم، شواهد آشکار روزهای اخیر نشان می‌دهد که رهبری اسرائیل هیچ علاقه واقعی به پایان دادن سریع به مناقشه با شرایطی که به واشنگتن و تهران اجازه دهد به سمت یک مصالحه پایدار حرکت کنند، نشان نداده است. برعکس، خط مشی اسرائیل همچنان بسیار سختگیرانه است.

به موازات مذاکرات اسلام آباد، حملات اسرائیل در لبنان ادامه یافت، در حالی که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، علناً تأکید کرد که این کارزار تمام نشده است. برای ایران، این یک سیگنال مستقیم است – حتی اگر آمریکایی‌ها آماده بحث در مورد توقف جنگ باشند، نزدیکترین متحد منطقه‌ای آنها و یکی از طراحان مؤثر کارزار فشار همچنان به یک سناریوی نظامی مداوم علاقه‌مند است و نمی‌خواهد روابط تهران و واشنگتن تثبیت شود.

در اینجا مشکل آمریکا دوگانه است. اول، تهران باور ندارد که واشنگتن واقعاً قادر به مهار تشدید تنش‌ها توسط اسرائیل باشد. دوم، حتی اگر بخشی از حاکمیت آمریکا بخواهد این کار را متوقف کند، نمی‌تواند بدون هزینه در روابطش با ائتلاف راست‌گرای نتانیاهو این کار را انجام دهد. بنابراین، ایران منطقاً از بدترین سناریوی ممکن عبور می‌کند و هیچ عجله‌ای برای تسلیم شدن احساس نمی‌کند

بن‌بست
از این نظر، اسلام‌آباد نه به محلی برای صلح، بلکه به آینه‌ای تبدیل شد که تمام تناقضات خط مشی آمریکا را منعکس می‌کرد. از یک سو، کاخ سفید تهدید به حملات جدید و محاصره دریایی می‌کند و «پیشنهادهای نهایی» می‌دهد. از سوی دیگر، همین آتش‌بس دو هفته‌ای، میانجیگری فشرده پاکستان و عجله برای دیپلماسی نشان می‌دهد که ایالات متحده نه دست باز دارد و نه استراتژی خروج روشنی. پس از شکست مذاکرات، آسوشیتدپرس و اکسیوس از اظهارات تندتر ترامپ و اقدامات جدید آمریکا در اطراف تنگه هرمز خبر دادند. با این حال، اکنون هر بیانیه‌ای در دو جهت عمل می‌کند.

این ممکن است ایران را بترساند، اما به همه یادآوری می‌کند که واشنگتن به هدف اصلی خود نرسیده است – اراده دشمن خود را در هم نشکسته، تنگه را طبق شرایط خود بازگشایی نکرده، ائتلاف کاملی تشکیل نداده و به یک نتیجه دیپلماتیک پایدار دست نیافته است. در این وضعیت، تهدید به زور دیگر ابزاری برای حل مشکل نیست و در عوض به نشانه‌ای تبدیل می‌شود که ابزارهای کمتری برای حل مشکل باقی مانده است.

به همین دلیل است که گفتن اینکه ایالات متحده اکنون در یک بن‌بست سیاسی گرفتار شده است، توصیف نسبتاً دقیقی از واقعیت کنونی است. ادامه جنگ به دلیل قانون، اقتصاد، متحدان و اختلافات داخلی خطرناک است. پایان دادن به جنگ با شرایط قابل قبول دشوار است زیرا ایران خود را طرف شکست خورده نمی‌بیند و نه رحم و مروت، بلکه بها می‌خواهد. بازگشت به فرمول‌های قدیمی غیرممکن است زیرا جنگ ساختار چانه‌زنی را تغییر داده است. دولت ترامپ می‌خواهد همزمان با زبان اجبار و زبان معامله صحبت کند، اما پس از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، این دو زبان دیگر با هم جور در نمی‌آیند.

از نظر تهران، وعده صلح آمریکا بیش از حد برگشت‌پذیر، بیش از حد وابسته به محاسبات سیاسی داخلی و بیش از حد آسیب‌پذیر در برابر فشار اسرائیل به نظر می‌رسد. به همین دلیل است که ایرانی‌ها بیشتر مطالبه می‌کنند و با لحنی تندتر صحبت می‌کنند. آنها معتقدند که برای موقعیت فعلی خود بهای بسیار گزافی پرداخته‌اند تا آن را با مجموعه‌ای دیگر از تضمین‌ها که ممکن است در اولین بحران جدید از بین بروند، معاوضه کنند.

آنچه در ادامه می‌آید، شاید تاریک‌ترین سوال از همه باشد. رسماً، کانال دیپلماتیک هنوز کاملاً نابود نشده است. پاکستان آشکارا تلاش خواهد کرد حداقل بقایای زیرساخت مذاکره را حفظ کند، زیرا در مکث فعلی، سرمایه سیاسی عظیمی سرمایه‌گذاری کرده است. اما تاکنون هیچ مبنای ساختاری برای دستیابی به یک پیشرفت سریع وجود ندارد. اگر ترامپ واقعاً از ایران بخواهد که برنامه هسته‌ای خود را متوقف کند، اورانیوم غنی‌شده را به طرف آمریکایی تحویل دهد و هرمز را بدون تضمین‌های سیاسی متقابل قابل توجه، به‌طور کامل بازگشایی کند، آنگاه این یک نقشه راه برای صلح نخواهد بود، بلکه صرفاً تکرار همان منطق اولتیماتومی است که قبلاً منجر به فروپاشی اسلام‌آباد شده است. ایران، ظاهراً، این شرایط را نخواهد پذیرفت – که به این معنی است که خطر بازگشت جنگ به مرحله‌ای داغ در واقع بسیار زیاد است.

در نهایت، این درس اصلی اسلام آباد است. مذاکرات به دلیل یک بند مورد اختلاف – یک اظهار نظر تند یا حتی یک شب بی‌خوابی در هتل سرنا – شکست نخورد. آنها شکست خوردند زیرا کل روش آمریکایی در اجرای سیاست خاورمیانه به نهایت خود رسیده است – ابتدا اعمال فشار، سپس پیشنهاد سازش از موضع قدرت، و سپس تعجب از اینکه چرا طرف مقابل به صداقت پیشنهاد اعتقاد ندارد

فارغ از هر تصوری که از سیاست ایران داشته باشیم، ایران دیگر احساس نمی‌کند که مجبور به عجله است. ایالات متحده، با وجود تمام قدرت نظامی‌اش، برای اولین بار پس از مدت‌ها، به نظر می‌رسد که عجله دارد. مذاکرات اسلام‌آباد، فروپاشی این توهم آمریکایی بود که هنوز انحصار شرایط پایان دادن به جنگ‌های منطقه را در دست دارد.

* مراد صدیق‌زاده، رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه، استاد مدعو، «مدرسه عالی اقتصاد دانشگاه ملی تحقیقات» (HSE)

https://www.rt.com/news/638211-iran-talks-doomed-fail/