شیوهای که ما از همان روز اول برای مبارزه انتخاب کردیم، بالابردن سطح آگاهی و قدرت تفکر و قضاوت تودهها از راه روشنگری بود. این کار را ما با انتشارات پایهای و با تحلیل سیاسی و اجتماعی در باره مسایل گوناگون جامعه ایران و رویدادهای جهان انجام میدادیم و میکوشیدیم در هر یک از عرصههای مبارزه شکل و شیوه درست و مناسبی را برای آن مبارزه به کار بریم. ما از همان روزهای اول به علت برداشت علمی درست از مبارزه، هر گونه شیوههای ماجراجویانه را برای مبارزه نادرست و مردود میدانستیم و همین سیاست را در تمام طول این دوران دنبال کردیم. ما از همان آغاز بر این اعتقاد راسخ بودیم که انقلاب کار تودههاست، کار تودههایی است که باید به حقانیت مبارزه خود کاملاً آگاه باشند و ضمناً بدانند که این مبارزه، این جنبش تودهای انقلابی میتواند اشکال گوناگون اقتصادی، سیاسی داشته باشد و حتا شکل جنگ انقلابی به خودش بگیرد.
تارنگاشت عدالت-بایگانی دورۀ دوم
۸ مهر ۱۳۹۶
نورالدین کیانوری
منبع: پرسش و پاسخ، «کارنامۀ جهل سال تلاش: به مناسبت چهلمین سالگرد تأسیس حزب تودۀ ایران»، ۶ مهر ماه ١٣۶۰، انتشارات حزب تودۀ ایران، ١۶ آذر، شماره ۶٨، چاپ اول مهر ماه ١٣۶۰
گزینش و تایپ: ع. سهند
صحبت امروز ما به طور عمده به واقعه تاریخی چهلمین سالگرد تاسیس حزب تودۀ ایران اختصاص دارد. دهم مهر ماه امسال، چهل سال از تأسیس حزب تودۀ ایران میگذرد. آن چه که به طور خلاصه میتوان در این زمینه گفت این است که ما چهل سال پر رنج، پر فراز و نشیب و پر از پیروزیهای واقعی را پشت سر گذاشته ایم.
البته بیشتر اعضای امروز حزب تودۀ ایران، از کسانی هستند که از این دوران پر رنج فقط به وسیله تاریخ و نوشتهها اطلاع دارند، و خودشان در جریان این مبارزۀ طولانی نبوده اند و این هم یک امر طبیعی است: نسل جوان همیشه از طریق تاریخ با مبارزات نسلهای گذشته، با مبارزه در راه آزادی از قید انواع بردگی، آزادی از بند ستم همنوعان خویش، از بند تسلط طبقات حاکمه جابر و غارتگر، آشنا میشود.
کارنامۀ این چهل سال زندگی حزب تودۀ ایران را میتوان در تلاش پیگیر و خستگیناپذیر آن، در فداکاری و تحمل رنج و محرومیت برای تأمین حقوق تودههای دهها میلیونی زحمتکشان، در مبارزه برای تحکیم همبستگی زحمتکشان میهن ما با زحمتکشان سایر کشورهای جهان که در پیکار علیه امپریالیسم، سرمایه انحصاری غارتگر و ارتجاع جهانی به پیروزی رسیده اند یا در شرایطی دشوار هنوز درگیر این مبارزه هستند، خلاصه کرد. این است کارنامه ما.
نتیجۀ این چهل سال مبارزهای که ما انجام داده ایم این است که حزب تودۀ ایران علیرغم تمام فشارها، دشمنیها، تحریکات، محدودیتها، اعدامها، زندانها و شکنجههای ادوار گذشته، امروز به عنوان یک عامل سیاسی قابل توجه در زندگی اجتماعی ما مطرح است و با سربلندی و احساس رضایت نسبت به کاری که در این چهل سال انجام داده است میتواند به فعالیت خود ادامه دهد- در عین حال که امروز هم دشواریهای فراوانی را پیش رو دارد.
چهل سال پیش که حزب تودۀ ایران پدید آمد، با بهرهگیری از میراث انقلابی نسلهای گذشتۀ ایران، مبارزان صدر مشروطیت و جنبش انقلابی ایران در سالهای بعد از انقلاب اکتبر، یک برنامه برای مبارزات جاری تنظیم کرد و یک برنامه برای رسیدن به آماجهای درازمدت تودههای محروم ایران. برنامه ما برای آماجهای درازمدت یعنی آماجهای واقعی و اصلی جامعه ایران عبارت بود از مبارزه در راه استقلال همهجانبه کشور، در راه تأمین آزادی برای تودههای محروم و تأمین عدالت اجتماعی به معنای واقعی آن یعنی برانداختن هر گونه استعمار و استثمار فرد از فرد و از بین بردن زمینه هر گونه غارتگری. برای رسیدن به این آماجها یعنی استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی حتماً یک انقلاب اجتماعی ضروری بود، چون وضع کشور ما طوری بود که اگر چه در شهریور ١۳۲۰ با برکناری رضاخان و از میان رفتن اختناق، تحول سیاسی مختصری در جامعه ایران صورت گرفته بود، ولی از لحاظ اجتماعی، از لحاظ موقعیت اقتصادی و سیاسی طبقات حاکمه، از لحاظ مجموع نظام اقتصادی کشور در آن دوران، ایران کشوری بود عقبافتاده، نیمه فئودالی و نیمه سرمایهداری، وابسته به امپریالیسم، و زیر تسلط کامل امپریالیسم انگلیس و سپس امپریالیسم آمریکا.
در چنین کشوری و در چنین جامعهای امکان این که ما به استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی دست یابیم، بدون یک انقلاب اجتماعی وسیع، وجود نداشت. این انقلاب هم سه عنصر دارد که عبارت است از دگرگونی سیاسی برای به دست گرفتن قدرت به وسیلۀ تودههای مردم، دگرگونی در نظام اقتصادی جامعه و دگرگونی فرهنگی برای تعویض فرهنگ ملی و مردمی و انسانی با فرهنگ استعمارزدۀ غربی.
حزب تودۀ ایران تحقق این هدفها را با بهرهگیری از تمام میراث جنبش انقلابی، مردمی و تودهای در میهن ما و در سراسر جهان به عنوان برنامۀ خود انتخاب کرده بود. البته اینها، آماجهایی نبودند که در شرایط آن روزی رشد آگاهی و آمادگی تودههای مردم برای مبارزه اجتماعی، بلافاصله بتوان به آنها تحقق بخشید. اینها آماجهای درازمدت جنبش انقلابی کشور ما بودند. ولی حزب تودهای ما همزمان با تلاش برای دستیابی به این آماجهای دارزمدت، میکوشید در زمینه آماجهای کوتاهمدت هم مبارزه فعالی انجام دهد.
میدانیم که تسلط امپریالیسم و ارتجاع تنها اقتصادی، سیاسی و نظامی نبود، بلکه فرهنگی هم بود. تودههای مردم بسیار ناآگاه بودند و هنوز آگاهی کافی به حقوق خودشان نداشتند، هنوز دشمنان خودشان را چنان که باید و شاید نمیشناختند، هنوز نمیدانستند که طبقات حاکمۀ سرمایهدار، ملاکان بزرگ، وابستگان به امپریالیسم و امپریالیستهای خونخوار و غدار چه اندازه دشمنان آشتیناپذیر انقلاب ما و پیشرفت اجتماعی و خوشبختی مردم ما هستند. تودههای مردم هنوز در این زمینه آگاهی کافی نداشتند. یعنی امپریالیسم و ارتجاع با استفاده از کمی آگاهی تودهها و از برخی تنگنظریها و دامگستریهای تبلیغاتی محیلانه، در بسیاری از موارد آنها را درست در مقابل همان نیروهایی قرار میدادند که خدمت به تودههای خلق را هدف فعالیت خود قرار داده بودند. مانع دیگری که در مقابل ما وجود داشت، گروههای تسلیمطلب، سازشکار و منفعتپرست سرمایهداری ملی بودند. که امروز آن را گروههای متعلق به سرمایهداری لیبرال مینامیم- با برخی ویژگیها و تفاوتها و از جمله تظاهر به دفاع از منافع ملی و مبارزه با امپریالیسم که البته بخش معینی از آنها تضادها و تناقضهایی هم با امپریالیسم و تسلط اقتصادی امپریالیسم داشتند، ولی به علت تمایلات شدید ضدکارگری و ضدانقلابی و موضعگیریهای آشکار ضد جنبشهای مردمی در داخل و در گستره جهانی، عملاً در مقابل جنبش واقعی، ملی و دمکراتیک ضدامپریالیستی قرار میگرفتند و اگر هم در مواردی با این جنبش همراهی میکردند، همراهیشان نیمبند و ناپیگیر و فقط به این قصد [بود] که در رأس جریان قرار گیرند و جنبش مردمی و انقلاب را، در مرحله اوجگیری و تشدید تضادهای طبقاتی، به مجرایی منطبق با منافع خود سوق دهند و به سود خود از آن بهرهگیری کنند.
اینها از دشواریهای عمده حزب ما بودند. دشواریهای دیگری هم وجود داشت که از نفوذ فاشیسم ناشی میشد. فاشیسم جناح معینی از امپریالیسم جهانی است با ویژگیهای بسیار حیوانی و ددمنشانه. نفوذ فاشیسم در ایران که از دوران پیش از جنگ جهانی دوم آغاز شده بود، به مبارزه جنبش ضداستعماری و ضدارتجاعی ویژگیهای معینی میداد. در این زمینه ما در نشریات حزبی مربوط به تاریخ حزب به اندازۀ کافی بحث کرده ایم و این جا دیگر به آن نمیپردازیم و میرویم به سراغ همان مسایلی که در یک گفتار کوتاه میتوان به آنها پرداخت.
شیوهای که ما از همان روز اول برای مبارزه انتخاب کردیم، بالابردن سطح آگاهی و قدرت تفکر و قضاوت تودهها از راه روشنگری بود. این کار را ما با انتشارات پایهای و با تحلیل سیاسی و اجتماعی در باره مسایل گوناگون جامعه ایران و رویدادهای جهان انجام میدادیم و میکوشیدیم در هر یک از عرصههای مبارزه شکل و شیوه درست و مناسبی را برای آن مبارزه به کار بریم. ما از همان روزهای اول به علت برداشت علمی درست از مبارزه، هر گونه شیوههای ماجراجویانه را برای مبارزه نادرست و مردود میدانستیم و همین سیاست را در تمام طول این دوران دنبال کردیم. ما از همان آغاز بر این اعتقاد راسخ بودیم که انقلاب کار تودههاست، کار تودههایی است که باید به حقانیت مبارزه خود کاملاً آگاه باشند و ضمناً بدانند که این مبارزه، این جنبش تودهای انقلابی میتواند اشکال گوناگون اقتصادی، سیاسی داشته باشد و حتا شکل جنگ انقلابی به خودش بگیرد. میدانیم که انقلاب کار یک گروه متشکل و پیشرو نیست. گروه پیشرو فقط میتواند تودههای انقلابی را در مبارزه راهنما باشد، به رشد آگاهی و بالا رفتن درک انقلابی آنها کمک کند و راه درست را به آنها نشان دهد. ولی این خود تودهها هستند که باید انقلاب را آغاز کنند و به فرجام پیروزمندانه آن برسانند.
ما از همان روز اول برای شرکت تودهها در مبارزه اهمیت فوقالعاده قایل بودیم. ما در همۀ مبارزات آنها چه سیاسی و چه اقتصادی، در مبارزه آنها برای کوچکترین مسایل و مشکلات روزمره و حتا گرفتن صابون و حوله در کارخانهها برای تمیز کردن دستها و شستوشوی بعد از کار، شرکت میکردیم. ما همه اینها را مبارزه میدانستیم و معتقد بودیم که تنها در جریان این مبارزات است که میتوان طبقه کارگر را گام به گام با آماجهای اساسی مبارزه آشنا کرد، ریشههای واقعی درد و رنجی را که هر روز تحمل میکند، به او نشان داد و این آگاهی را به وجود آورد که بدون خشکاندن این ریشهها به نیروی جنبش عظیم انقلابی تودهای، این درد و رنج از بین نخواهد رفت. این بود برخوردی که ما از همان روز اول به مبارزه تودهای داشتیم. البته اعتقاد ما بر این بود که شیوۀ مبارزه همراه با تحولات اجتماعی و شرایط اجتماعی میتواند تغییر کند. بعد از آن که تودهها آگاه شدند و برای مبارزه آمادگی پیدا کردند؛ آن وقت خودشان ممکن است اشکال مناسب را برای مبارزه انتخاب کنند. برای انتخاب این اشکال تجربه خود تودهها لازم است، نمیتوان یک شکل مبارزه را به تودهها تحمیل کرد، تودهها خود باید درک کنند که شرکتشان در مبارزه به چه شکل باشد. تجربه انقلاب پیروزمند و شکوهمند ما صحت این حکم مهم مارکسیسم، این حکم مهم جنبش انقلابی جهانی را کاملاً تأیید کرد.
برخورد دیگر ما به مبارزه عبارت بود از صبر انقلابی. ما خوب میدانستیم که مبارزه را نمیشود تحمیل کرد، تودهها باید آگاهانه، داوطلبانه و با تجربه شخصی خودشان به میدان مبارزه بیایند و در مبارزه شرکت کنند. تحمیل مبارزه امکانپذیر نیست. شکست تلاشهای مذبوحانهای که الآن بعضی از گروهها برای به اصطلاح «جلب تودهها» و «کشاندن» آنها به مبارزه، به کار میبرند، مؤید کامل این حکم است.
مسأله مهم دیگری که از همان آغاز در مبارزه برای ما مطرح بود تلاش برای ایجاد جبهۀ متحدی از همۀ نیروهایی بود که در هر لحظه معین از تاریخ برای رسیدن به یک یا چند آماج از آماجهایی که تودههای مردم در برابر خود قرار داده بودند، آمادگی برای مبارزه از خود نشان میدادند. ما همیشه در مبارزات اجتماعی، چه در مقیاسهای بزرگ و چه در مقیاسهای کوچک برای ایجاد جبهه متحد همراهان کوشیده ایم.
عنصر دیگر کار ما، مبارزه با گرایشهای نادرست در درون حزب بود. این نکته مسلّم است که هم به علل ناشی از وضع طبقاتی افراد و هم در نتیجه دسایس دشمن، همیشه در جریان مبارزه گرایشهای نادرست پدید میآید و از راههای مختلف تقویت میشود. گرایشهای راستروی ناشی از ناپایداری انقلابی بعضی از نیروها، گرایش چپروی ناشی از بیصبری و ارزیابی نادرست میزان نیروها و تأثیر آنها در جامعه در لحظۀ معین و نیز گرایشهای راستروانه و چپروانۀ ساختۀ دشمنان انقلاب. همۀ اینها در جامعۀ ما وجود داشت و ما برای هدایت تودههای محروم و زحمتکشان به راه صحیح مبارزه و خنثا کردن تأثیر گرایشهای ساخته امپریالیسم که دامی بود برای گمراه کردن تودهها و منحرف کردن آنها، به مبارزهای بسیار جدی دست زدیم. اینها به طور کلی مبارزه ما در جهت آماجهای درازمدت انقلاب بود.
ولی ما به موازات این مبارزه که جنبۀ دایمی داشت، از همان آغاز پیدایش حزب تودۀ ایران به مسایل روز جنبش انقلابی و خواستهای حیاتی مبرم تودههای محروم جامعه، زحمتکشان شهر و روستا، توجه همهجانبه داشتیم. یعنی ما ننشستیم فقط برای تاریخ درازمدت و آیندۀ خیلی دور تئوری ببافیم، بلکه با شرکت در مبارزات جاری احتماعی، در تمام مسایل روز شرکت فعال داشتیم. در زمینه مبارزه برای استقلال، ما توطئههای همهروزۀ امپریالیسم را، به هر شکل و زیر هر نقاب افشاء میکردیم و با آن که این افشاگری در غالب موارد برای ما بسیار گران تمام میشد، اما لحظهای از این مبارزه اساسی باز نایستادیم و کوشیدیم تا هر اقدامی را که امپریالیسم برای محکم کردن زنجیر تسلط خود انجام میدهد، خنثا کنیم، عقیم بگذاریم، با عدم موفقیت روبهرو کنیم.
چنین بود مبارزۀ جاری ما در راه استقلال، هنگامی که در کشور ما یک رژیم کاملاً وابسته به امپریالیسم بر سر کار بود. تلاش حداقل ما در آن دوران این بود که با جمع کردن نیروها، با متحد کردن نیروهای گوناگون نگذاریم این زنجیر وابستگی به امپریالیسم، زنجیر تسلط انحصارهای سرمایهداری جهانی از لحاظ سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیره از آن چه که هست، محکمتر شود. از آن جمله بود مبارزاتی که ما در مقابل نقشۀ امپریالیستها برای تجدید امتیاز نفت جنوب انجام دادیم. آنها میخواستند با حقهبازی قرارداد جدیدی را جانشین قرارداد خائنانه دیگری کنند که در زمان رضاخان با امپریالیسم انگلیس بسته شده بود. ما به مبارزه وسیعی دست زدیم برای این که نگذاریم امپریالیسم قرارداد جدیدی چون قرارداد گس- گلشاییان با سازش با ساعد مراغهای را عملی کند. مبارزۀ حزب تودۀ ایران با تلاش امپریالیسم آمریکا نیز که میخواست امتیاز نفت و گاز شمال ایران را به دست آورد و انگلیسیها هم با آن موافق بودند، از مبارزات درخشان آن دوران بود که به کمک سایر نیروهای ضدامپریالیستی در داخل ایران انجام گرفت.
در زمینه مبارزه برای آزادی، گرچه در یک رژیم وابسته به امپریالیسم، در رژیمی که در خارج به امپریالیسم جهانخوار و در داخل به طبقات حاکمه ستمگر و غارتگر یعنی بزرگ مالکان و کلان سرمایهداران متکی است، آزادی واقعی برای تودهها هرگز میسر نخواهد بود، با وجود این، ما با تجهیز نیروهای مردمی و دیگر نیروهایی که خواستار آزادیهایی، حتا در چارچوب بورژوایی آن بودند، میکوشیدیم تا لااقل از پیدایش اختناق سیاه جلوگیری کنیم و حتا یک گام هم شده آن را به عقب برانیم و به تأخیر اندازیم. چون مسلّم بود که در شرایط بعد از جنگ دوم جهانی، امپریالیسم آمریکا و انگلیس با توجه به موقعیت سوقالجیشی فوقالعاده با اهمیت ایران، تمام نیروی خود را به کار خواهند برد تا در نخستین فرصت بار دیگر اختناق سیاه را در ایران احیا کنند، خاک کشور را به پایگاه نظامی، به پایگاهی برای غارت ثروت نفت ما که یکی از بزرگترین منابع نفتی جهان است، به پایگاه تجاوز علیه کشور سوسیالیستی شوروی که امپریالیستها همیشه آن را دشمن اصلی خود میدانند و سرانجام به ژاندارم منطقه برای سرکوب تمام جنبشهای رهاییبخش در این منطقه بدل کنند.
البته ما طی یک دوران طولانی در این مبارزه تنها بودیم و به ندرت نیروهای سیاسی دیگر با ما همکاری میکردند و در یک جبهه قرار میگرفتند. ما به تنهایی در این نبرد تلفات بسیار زیاد دادیم که یکی از نمونههایش جنبش دمکراتیک و ملی برای آذربایجان و کردستان بود. این دو جنبش که به وسیله ارتجاع و امپریالیسم سرکوب شد، تلفات فوقالعاده سنگینی برای نیروهای آزادیخواه و ضدامپریالیست و میهندوست ایران و از آن جمله برای حزب ما به بار آورد.
در زمینۀ عدالت اجتماعی هم مبارزات حزب تودۀ ایران چشمگیر بود: مبارزه برای بهبود شرایط کار و زندگی کارگران و زحمتکشان، مبارزه برای تدوین و تصویب قانون کار، برای گذراندن اصل هشت ساعت کار در روز، برای اضافه دستمزد، برای بهداشت بهتر کارگران، برای آموزش و بهداشت اجتماعی برای همه زحمتکشان شهر و روستا، برای اصلاحات ارضی در ده، برای کاهش فشار مالیات بر دوش تودههای زحمتکش، برای بهبود شرایط کاز زحمتکشان فکری و از جمله آموزگاران و کارمندان دولت و سایر رشتههای خدمات، برای تأمین حقوق ملی خلقهای محروم غیرفارس، یعنی کردها، آذرایجانیها، بلوچها، ترکمنها، عربها و دیگران.
اینها نمونههایی از مبارزاتی است که حزب تودۀ ایران در زمینههای گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی انجام داده است. کوشش ما این بود که سطح آگاهی تودهها را در همه زمینهها بالا بریم، آنها را به حقوق پایمال شدهشان آشنا کنیم و نشان دهیم که تودهها تنها با مبارزۀ خودشان میتوانند به حقوق پایمال شده و از دسترفتۀ خود برسند.
و اما دشمن در مقابل این مبارزۀ صادقانه، عادلانه، انسانی، با ما چگونه رفتار کرد، مطلبی است که تاریخ این چهل سال نشان میدهد. دشمن یعنی امپریالیسم، ارتجاع منطقه و ارتجاع داخل کشور، از همان روز اول که حزب تودۀ ایران تأسیس شد به حق آن را خطرناکترین دشمن خود تشخیص دادند و به همین علت تمام کوشش خود را برای درهم کوبیدن و یا دستکم فشار آوردن، محدود کردن و جدا ساختن آن از تودههای محروم به کار بردند. هیأت حاکمۀ خودفروختۀ آن زمان ایران، دستگاه دولتی، طبقات حاکمه و امپریالیسم جهانی حامی آنها، تمام دستگاه تبلیغاتی خود را علیه حزب نوبنیاد ما به کار انداختند، درست همانگونه که امروز ضدانقلاب در داخل و امپریالیستهای جهانخوار در خارج علیه انقلاب ایران عمل میکنند. به طور کلی دشمنان ما در دو جهت اساسی علیه ما عمل میکردند: یکی در جهت تبلیغاتی از طریق سرازیر کردن سیل افترا و دروغ و تهمت علیه حزب ما، برای لجن مال کردن آن، برای ایجاد یک سد غیرقابل عبور میان حزب ما و تودههای مردم و ساختن چنان چهره کاذبی از ما که نتوانیم به سوی تودههای زحمتکش برویم. دیگری در جهت سیاسی از طریق فشارها و ایجاد محدودیتها، از اخراج از کار گرفته تا بازداشت و شکنجه و محکومیت و حبسهای طولانی و اعدام و کشتن در خیابانها.
اگر تعداد کسانی را که در طول این چهل سال به دست دشمن فقط زخمی و مجروح شده اند، حساب کنیم، حتماً رقم چشمگیری خواهد شد. یا تعداد زندانیان ما- کافی است بگوییم که ما در دوران بلافاصله پس از ۲۸ مرداد بیش از ۴۵۰۰ زندانی حزبی داشته ایم. در جنبش آذربایجان و کردستان بیش از ٢۰هزار کشته و علاوه بر آن دهها هزار زندانی و آواره اجتماعی وجود داشت که صدها و هزارها تن از آنها دیگر هیچگاه به موطن اصلی بازنگشتند. از مبارزان قدیمی ما کمتر کسی را میتوانید پیدا کنید که سری به زندانها و تبعیدگاههای خارک و غیره نزده و از اختناق سیاسی صدمه ندیده باشند. اگر تعداد روزنامهها و مجلاتی را که دشمنان انقلاب ایران با هدف اصلی سمپاشی و افترا و تهمت به حزب ما منتشر میکردند، حساب کنیم، شاید به بیش از ۹۵ درصد کل نشریات چهل سال اخیر جامعه ما برسد.
سومین شیوهای که امپریالیسم و ارتجاع علیه ما به کار میبردند ایجاد جریانهای دروغین انقلابی، ملینما، چپنما و مذهبینما و غیره بود. نمونههایی از آنها عبارت بودند از: تروتسکیستهای یوسف افتخاری که از همان آغاز پیدایش حزب ما به فعالیت ضدانقلابی علیه آن پرداختند و دیری نگذشت که عمال شرکت نفت از کار درآمدند، یا به اصطلاح کمونیستهایی از نوع خلیل ملکی که سرانجام چهره خود را به عنوان وابستگان به امپریالیسم انگلیس نشان دادند، یا ملینماهایی مثل بقایی و مکی و غیره که عاقبت سر از سفارت آمریکا درآوردند یا مذهبینماهایی از قماش شمس قناتآبادی و دیگران که به نام مذهب علیه ما مبارزه میکردند و بعد به عنوان جاسوسان دربار افشا شدند.
شگرد دیگر امپریالیسم در مبارزه علیه ما ایجاد و تقویت جریانات افراطی راست و چپ بود. البته به این نکته باید توجه داشت که در جریانات افراطی راست و چپ، افراد دارای گرایشهای صادقانه هم میتوانند وجود داشته باشند. مثلاً ما در برخی گرایشهای «چپ» مربوط به ده سال اخیر، گرایشهای صادقانهای سراغ داشتیم که از همان آغاز تشخیص دادیم گمراه شده اند. یکی از شگردهای امپریالیسم تقویت همین گرایشهای نادرست است، چون میداند که اینها در عین داشتن صداقت، در راه زیانبخشی گام گذاشته اند که اگر در آن پیش بروند به جای رسیدن به هدفهایی که برای خود معین کرده اند، مسلماً به انقلاب زیان میزنند.
ما الان ده سال است که با این گروههای چپ دارای تمایلات افراطی که عناصر صادقی را به دنبال خود دارند، به علت عدم رشد کافی و برخوردهای غیرواقعبینانه به جریانهای اجتماعی در مبارزه هستیم و کوشیده ایم و میکوشیم تا روش آنها را تصحیح کنیم و این کار را همچنان ادامه خواهیم داد. در رهنمود معروف برژینسکی به ونس که از طرف کارتر فرستاده شده بود، اگر خاطرتان باشد، یکی از نکات عمده این بود که باید با تمام گروههای دارای هدفهای انقلابی افراطی، رابطه برقرار کرد و در تقویت مبارزه آنها علیه رژیم اسلامی به رهبری امام خمینی کوشید.
پنجمین شیوهای که دشمنان ما در سابق به کار میبردند و امروز هم به کار میبرند، بهرهگیری از وازدگان، مرتدان، فاسدشدگان و عناصری است که در جریان مبارزه پس از برخورد با اولین دشواریها ضعف از خود نشان میدهند و برای پوشاندن ضعفشان حاضر میشوند به خدمت ارتجاع درآیند. استفاده از این عناصر یکی از شگردهایی است که امپریالیسم علیه ما به کار برده و ما را به مبارزه علیه آنها واداشته است. ولی امروز ما میتوانیم بگوییم که در این مبارزه موفقیتهای بزرگ داشته ایم. جالب بود اگر پژوهندگان ما آماری از عناصر و گروههای ضدتودهای که تاکنون پدید آمده و چند صباحی علیه حزب تودۀ ایران عوعو کرده اند، تهیه میکردند تا همه میدیدند که این عناصر چگونه با رسوایی راه زبالهدان تاریخ در پیش گرفته اند و کاروان تودهای ما از کنار آنها گذشته و راه خود را با عزم راسخ ادامه میدهد. اینها و هم پالکیهایشان در داخل و خارج کشور کوهی از کاغذ علیه حزب ما چرکین کرده و صدها و هزارها مقاله و جزوه و کتاب علیه ما نوشته اند که امروز کمتر کسی اثری از آثار آنها سراغ دارد، و حال آن که رزمندگان انقلابی، نشریات حزب ما، روزنامهها و مجلات آن، تألیفات و تحلیلهای حزب ما را در سراسر دوران سلطه رژیم سرنگونشدۀ استبداد، با فداکاری و ایثار، چون مردمک چشم حفظ کرده و امروز اینها را با افتخار تمام به نسل جوان انقلابی تحویل داده اند. تعداد آن عناصر و گروهها به دهها و صدها میرسد، ولی امروز حتا نام آنها را کمتر کسی به یاد دارد.
در همین چند سال اخیر نیز گروههای زیادی به نام «کمونیست» و «حزبی» و غیره علیه حزب ما به سمپاشی و لجنپراکنی پرداختند، ولی پس از زمان اندکی که علت وجودیشان از بین رفت، فقط یک چیز بر جای ماند و آن جنبش تودهای ما بود که با گامهای استوار به راه خود ادامه میدهد. خلاصه بد نبود اگر تاریخنویسان ما از این عناصر و نیز از «شخصیتها»یی که در این دوران با نامهای خیلی گنده به میدان مبارزه علیه حزب تودۀ ایران آمدند و الان نام همهشان به ننگینترین شکل در زبالهدان تاریخ ثبت است، برای آگاهی جوانان ما، تهیه میکردند.
در میان آنها ما کسانی چون سید ضیاءالدین طباطبایی، ساعد، صدرالاشراف، حکیمی، جمال امامی، هژیر، رزمآرا، قوام و در رأس همه آنها خود آریامهر معدوم و خاندان عریض و طویلش را میبینیم، مجلههایی مثل تهران مصور، امید ایران، فردوسی، رزونامههایی مانند ایران، ستاره، فرمان، اطلاعات و کیهان دوران طاغوت، آیندگان و غیره را میبینیم. برای همه اینها مسألۀ اساسی عبارت بود از مبارزه علیه حزب تودۀ ایران، خط اصلی و سمتگیری اساسی عبارت بود از مبارزه علیه حزب تودۀ ایران، همه اینها رفتند به اشغالدانی، ولی جنبش تودهای ما با همان متانت و با تحمل تمام دشواریها به راه خود ادامه میدهد و ادامه خواهد داد.
در این چهل سال چقدر از این تفالههای امپریالیسم آمریکا و انگلیس به میدان آمدند، هارت و هورتی به راه انداختند، عوعو کردند و به حزب تودۀ ایران لجنپراکنی کردند؟ همین دوران اخیر را در نظر بگیریم. آمریکازدههایی از جبهۀ ملی، مثل بختیار، قاسمی، سنجابی، افرادی مثل یزدی، مثل قطبزاده، جاسوسانی مثل امیرانتظام، بنی صدر، هر کدام اینها آمدند و چند صباحی جنجال اجتماعی راه انداختند، ولی از همه اینها امروز در جنبش انقلابی با ننگ و نفرت نام میبرند.
یا ببینید در این بیست سال اخیر جریان امپریالیستزدۀ مائوئیستی در کشور ما چه شلتاقی راه انداخت و چه جنجالی به پا کرد. آنها طی زمان کوتاهی توانستند نسلی از جوانان ما را مسموم کنند، ولی امروز مائوئیسم در قاموس جامعۀ انقلابی ما به فحش تبدیل شده، همان طور که لیبرال به فحش تبدیل شده است. در تمام این دوران، ما در مسیر تحول تاریخ قرار داشتیم و در این جهت به حرکت ادامه دادیم. پس از تمام فراز و نشیبهایی که گذرانده و درد و رنجهایی که کشیده ایم، امورز هم به عنوان یک عامل سیاسی مثبت در جامعۀ ایران هستیم و امروز هم گروههای وابسته به امپریالیسم و نیز بخش ناآگاهی که هنوز دشمن و دوست را از هم تمیز نداده است، کینه شدیدی نسبت به ما از خود نشان میدهند. این کینتوزی ممکن است باز هم برای ما دشواریهایی بیش از آن چه که امروز هست و به اندازۀ کافی هم هست، به وجود بیاورد، ولی آن چه که با قاطعیت میتوانیم بگوییم این است که جنبش تودهای ما، جنبش کارگری و تودهای ما، جنبش متکی به طبقۀ کارگر، حزب طراز نوین طبقۀ کارگر ایران، از بین نخواهد رفت! آینده هر قدر هم برای ما دشوار، راه ما هر قدر هم خارآگین، تلفات هر قدر سنگین، فداکاریها و از خودگذشتگیها هر قدر جانکاه باشد، یک چیز مسلّم است: حزب طبقۀ کارگر از بین نخواهد رفت! این حقیقت بی چون و چرا را تاریخ بر کسانی که کمر به نابودی حزب تودۀ ایران بسته اند ثابت خواهد کرد.
در مورد گروههای چپرو ما یک نمونه بسیار عالی و آموزنده داریم و آن این که فعالیت حزب ما توانست تأثیری عظیم در این گروهها بگذارد و بخش مهمی از نیروهای صادق این گروهها را از راه نادرستی که در پیش گرفته بودند، باز دارد و به راه درست انقلابی سوق دهد. و ما این را یکی از موفقیتهای بزرگ تاریخ خود میدانیم. ما با یک برخورد علمی و واقعبینانه به روند تکامل اجتماعی از اوایل سالهای پنجاه به این نتیجه رسیدیم که دوران «ثبات» رژیم تبهکار آریامهری، رژیم وابسته به امپریالیسم دارد به سر میرسد و دوران توفانهای اجتماعی آغاز میشود. بر پایه همین ارزیابی هم ما در همان سالهای اول دهۀ پنجاه برنامۀ کار خود را برای استقبال از این توفان اجتماعی تنظیم کردیم. ما دیدیم و شاید زودتر از سایر نیروهای اجتماعی دیدیم که تراکم بیسابقۀ غارتگری و تبهکاریهای امپریالیسم آمریکا، اروپای غربی و ژاپن به دست یاری خاندان پهلوی و طبقات حاکمۀ غارتگر کلان سرمایهدار و بزرگ مالک و عناصر پلید و کثیفی چون ساواکیها و غیره، مردم را به عصیان نزدیک میکند. با تشدید روزافزون تضادهای اجتماعی، با تسلط همهجانبه امپریالیسم بر کلیه شئون حیات کشور، با تراکم ثروتهای سرسامآور در دست گروهی کوچک و در کنار این ثروتهای عظیم که از درآمد نفت و محصول کار زحمتکشان ایران به دست میآمد، فقر و فاقه موحش و تصورناپذیر اکثریت مطلق مردم، با استبداد و درندهخویی بیسابقه رژیم و جنایات هولناکش، آن رژیم دیگر نمیتوانست دوران زیادی دوام یابد. ما همان زمان دورنمای یک انفجار عظیم ضدامپریالیستی، ضداستبدادی، ضدسلطنتی و مردمی را در افق میدیدیم و به همین دلیل با بهرهگیری از بینش انقلابی خود و از تجارب گرانبهای جنبش انقلابی هفتاد سالۀ میهن و جنبش انقلابی سایر کشورها راه خود را مشخص کردیم و هنگام تدوین برنامه جدید حزب تودۀ ایران یگانه راه برونرفت از بحران روزافزون را برانداختن رژیم منحوس سلطنتی، پایان بخشیدن به استبداد آریامهری و به تسلط استعماری امپریالیسم و ایجاد جامعۀ نوین برخوردار از استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی تشخیص دادیم، و فعالیت خود را بر پایه مبارزه برای رسیدن به همین هدفها استوار کردیم. ما یگانه راه رسیدن به این اهداف را به درستی ایجاد جبهۀ متحدی از همۀ مبارزان راستین ضدامپریالیستی، آزادیخواه، استقلالطلب و میهندوست کشور تشخیص دادیم. ما این راه را به رغم همه دشواریهایی که نه تنها از سوی دشمن یعنی مرتجعین و ضدانقلاب، بلکه از سوی گروههایی از دوستان انقلاب و حتا ناپیگیریهایی در درون حزب خودمان، نیز با آن روبهرو بودیم، با قاطعیت دنبال کردیم.
پیروزی تاریخی انقلاب ایران که در آن همۀ شیفتگان راه استقلال و آزادی و علاوه بر آنها گروههایی از رفیقان نیمهراه هم شرکت داشتند، پیروزی جنبشی که امام خمینی در مقام رهبری آن با درایت و پیگیری و قاطعیت خود، نقش بسیار مهم و تعیین کنندهای در آن ایفا کرد، درستی نتیجهگیریها و پیشبینیهایی را که حزب ما از اوایل سالهای پنجاه در برابر افکار عمومی مبارزان راه آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی مطرح کرده بود، کاملاً به ثبوت رساند. از انتشار برنامهای که حزب ما پیش از انقلاب تدوین کرده بود، امروز نزدیک به هشت سال میگذرد و با وجود این ما در این برنامه حتا یک نکته هم نمیتوانیم پیدا کنیم که زندگی درستی بی چون و چرای آنها را تأیید نکرده باشد. مبارزه حزب ما در این دو سال و نیم پس از انقلاب نیز نشان داد که راهی که ما برگزیدیم و عنصر اساسی آن پشتیبانی پیگیر از موضعهای ضدامپریالیستی، ضداستبدادی و مردمی امام خمینی و ایجاد شرایط لازم برای همکاری با مبارزان مسلمان راستین در عرصه مبارزات، کاملاً درست انتخاب شده و نتایج بسیار مثبت به بار آورده است. پلنوم هفدهم حزب ما این راه پیموده را جمعبندی کرد و راه آینده را که بازهم بر همان پایههایی استوار است که طی چهل سال گذشته فعالیت حزب ما بر آن استوار بوده است، مشخص کرد.
به این ترتیب حزب ما که طی چند روز آینده وارد چهل و یکمین سال زندگی خود میشود، از لحاظ بسیاری از آماجها، از لحاظ چگونگی گزینش شیوههای مبارزه، از لحاظ نیروهایی که برای این مبارزه به عنوان متحد و دوست خود تشخیص میدهد و از لحاظ چگونگی برخورد به دشمنان انقلاب ایران، در همان مواضع اصولی پیشین قرار دارد. یعنی این مواضع از لحاظ محتوا تغییر اساسی پیدا نکرده است و همین امر پیگیری و ادامهکاری جنبش تودهای ما را نشان میدهد برای این که منافع حیاتی و خواستهای اساسی طبقۀ کارگر و دیگر ردههای زحمتکشان از آن زمان تاکنون در ماهیت خود تغییر اساسی نکرده است. طی این مدت ما به برخی از هدفهایی که برای مبارزه معین کرده بودیم، رسیده ایم و مقداری از آنها هنوز باقی مانده است که باید به آن برسیم. برای رسیدن به همۀ آماجهای واقعی انقلاب ضدامپریالیستی، ضداستبدادی و مردمی ما هنوز راه دشواری در پیش است. باید گفت که صرفنظر از تفاوتهای دیگر، میان چهل سال پیش و امروز ما یک تفاوت مشخص هم وجود دارد. چهل سال پیش که تودهایها پا در این میدان مبارزه گذاشتند، گروه کوچک انگشتشماری بیش نبودند که یکه و تنها در برابر کوهی از دشواریها قرار داشتند. نیروهایی که بالقوه میبایست از تودهایها حمایت کنند، به آنها سنگ میانداختند، ولی امروز علاوه بر تودهایها، میلیونها مبارز پیگیر و آشتیناپذیر از مسلمانان پیرو خط امام گرفته تا پیروان سوسیالیسم علمی در سنگرهای مبارزه علیه تسلط امپریالیسم و غارتگران خودی جا گرفته اند. شعارهای مردمی و ضدامپریالیستی، شعار محدود کردن سرمایهداری، شعار پایان بخشیدن به آثار شوم فئودالیسم و بزرگ مالکی- به شعار میلیونها رزمنده انقلابی ایران تبدیل شده است و ما خوشبختیم که الان در چنین شرایطی مبارزه میکنیم و من خیال میکنم که مبارزان جوان ما باید خیلی خوشحال باشند که در چنین دوران حساسی از تاریخ میهنشان زندگی و مبارزه میکنند. راه این مبارزه اگر هم هنوز از سنگلاخ بگذرد، هماکنون مراحل بزرگی را طی کرده و مسلماً پیروزیهای بزرگتری را در پیش رو دارد.
امروز همۀ نیروهای انقلابی صرفنظر از گرایشهایی که دارند امپریالیسم و ارتجاع جهانی به سرکردگی آمریکا را دشمن شمارۀ یک انقلاب، دشمن آشتیناپذیر استقلال و آزادی ما، دشمن هر گونه دگرگونی اجتماعی در کشور ما میدانند. این نیروها خوب میدانند که امپریالیسم و صهیونیسم و جبهۀ متحد ضدانقلاب از هیچ جنایتی برای درهم شکستن انقلاب ایران رویگردان نیستند و انقلاب ایران یک نبرد طولانی با آنها در پیش دارد. به نظر ما در سایۀ این واقعیات و شناخت این عمدهترین مسایل مربوط به سرنوشت انقلاب ایران ، دیگر پذیرفتنی نیست که نیروهایی مسایل فرعی مورد اختلاف نظر خود را سد راه اتحاد همۀ نیروهای راستین وفادار به انقلاب قرار دهند و بدین طریق از تحقق این اتحاد که بزرگترین وثیقه برای درهم شکستن هر چه سریعتر توطئههای امپریالیسم است، جلوگیری کنند.
ما امیدواریم که نیروهای وارد در جبهه بزرگ مسلمانان مبارز به لزوم اتحاد هر چه بیشتر همۀ نیروهای راستین هوادار انقلاب معتقد شوند.
