تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
جمعه، ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: جاد حجار
جمعه، ۱۰ آوریل ۲۰۲۶
از «حقوق بشر» تا «پیروزی عیسی مسیح»: چگونه بنیادگرایی مذهبی بر تصمیمگیریهای آمریکا مسلط شد؟

گفتمان «جنگ ایدئولوژیک» در سیاستگذاریهای آمریکا رو به افزایش است؛ به طوری که فراخوانهای رسمی برای دستیابی به «پیروزی به نام عیسی مسیح» و انتشار مقالاتی در رسانههای اسرائیلی، از همپوشانی فزاینده میان دین و نهاد نظامی پرده برمیدارد. این چرخش، پرسشهای جدی را درباره بازتعریف جنگها به عنوان درگیریهای مذهبی، که فراتر از محاسبات سیاسی سنتی هستند، ایجاد میکند.
در عصر جهانیسازی مفرط و نئولیبرالیسم، که در آن دولتها به ابزاری در دست شرکتهای بزرگ و نهادهای نظامی تبدیل شدهاند، در ایالات متحده آمریکا پدیده بسیار عجیب مذهبیگراییِ انجیلی (اوانجلیسم) که بهطور ارگانیک با سیاستهای راستگرایانه پیوند خورده است، ظهور کرده است.
این پدیده با وضعیت «توسعه و پیشرفت»ی که جهان شاهد آن است، همخوانی ندارد. پدیده تعصب مذهبی همواره با وضعیت «عقبماندگی، فقر و ارتجاع» مرتبط بوده است. پس چرا آمریکاییها به تعصب مذهبی، بهویژه تعصب از نوع انجیلی آن، روی میآورند؟»
از گفتمان حقوق بشر تا بسیج مذهبی برای جنگها
جنگهایی که ایالات متحده بانی آنها بود، زمانی تحت لوای حقوق بشر، عدالت، مبارزه با تروریسم و بهانههایی از این دست به راه میافتادند. با این حال، در دو سال گذشته، تمامی جنگها تحت پرچمهای مذهبی پیش رفتهاند.
حمله به ایران و ادبیات مذهبی بهکارگرفته شده توسط برخی اعضای دولت ترامپ و همچنین برخی رهبران نظامی آمریکا، پرسشی حیاتی را برمیانگیزد: بنیادگرایی مسیحی پروتستان تا چه اندازه بر نهادهای آمریکایی، بهویژه ارتش، تأثیر میگذارد؟
مایک واینستین، بنیانگذار «بنیاد آزادی مذهبی نظامی ایالات متحده» که بیش از بیست سال پیش تأسیس شد، میگوید یک پیوند ارگانیک میان ملیگرایی انجیلی (اوانجلیسم) و گفتمان سیاسی در فضای جهانی ایالات متحده آمریکا وجود دارد.
ارتش در میان «آرماگدون» و هویت ایدئولوژیک
به گفته مایک واینستین، پدیده بنیادگرایی مسیحی را نمیتوان یک موضوع حاشیهای قلمداد کرد. پس از آغاز عملیات نظامی علیه ایران، سازمان او فقط ظرف چند ساعت بیش از ۲۰۰ درخواست کمک دریافت کرد؛ این درخواستها عمدتاً از سوی پرسنل نظامی بود که یا تحت فشارهای مذهبی قرار گرفته بودند و یا فرماندهانی را لو میدادند که اصرار داشتند این درگیری را به عنوان بخشی از یک نقشه الهی مرتبط با «آرماگدون» و پایان جهان معرفی کنند. آرماگدون، واژهای عبری به معنای «جبل مجدو»، به نبرد نهایی و سرنوشتساز میان نیروهای خیر و شر در آخرالزمان اشاره دارد. اعتقاد بر این است که این یک نبرد تمامعیار خواهد بود که ارتشهای جهان را در دره یزرعیل (تل المتسلم) در فلسطین گرد هم میآورد؛ این مفهوم دارای اهمیت مذهبی و پیشگویانه در مسیحیت و یهودیت است و با مفهوم «ملحمه کبرى» (نبرد بزرگ) در سنت اسلامی همپوشانی دارد.
مایک واینستین معتقد است که علامتهای سیاسی و فرهنگی از عالیترین سطوح صادر میشوند؛ بهطوری که پیت هگست، وزیر دفاع، خواستار مسیحیت بنیادگرای آشکار و عادیسازیشده در پنتاگون شده است. او حتی فراخوانی برای یک «جنگ صلیبی آمریکایی» صادر کرده است. این لفاظیها بر بخشی از ارتش، که اکنون جنگ را به عنوان یک مأموریت مذهبی میبینند، تأثیر گذاشته است؛ ایدئولوژیای که یادآور نازیسم است، جایی که قدرت حاکم تعیین میکند چه کسی میتواند یک مرد سفیدپوستِ متدین، میهنپرست و مدافع «رویای آمریکایی» و ترویجدهنده آن در سراسر جهان باشد.
اسقف اعظم، تیموتی بروگلیو، که رهبری همه روحانیون کاتولیک در نیروهای مسلح ایالات متحده را بر عهده دارد، اعلام کرد که جنگ آمریکا علیه ایران با معیارهای یک «جنگ عادلانه» مطابقت ندارد. او استدلال کرد که «دشوار بتوان این جنگ را مورد تأیید الهی دانست.» بروگلیو در مصاحبهای با «سی.بی.اس» توضیح داد که اگرچه ایران به دلیل برنامه هستهایاش یک تهدید تلقی میشود، اما توسل به جنگ در این مورد، تلاش برای مقابله پیشدستانه با تهدیدی است که هنوز به وقوع نپیوسته است. «دکترین جنگ عادلانه» یک چارچوب فلسفی و حقوقی برگرفته از الهیات مسیحی، بهویژه اندیشههای سنت آگوستین و توماس آکویناس است. هدف این دکترین، تعریف شرایطی است که تحت آن جنگ از نظر اخلاقی موجه است، و همچنین تعیین قوانینی اسن که باید در حین اجرای آن رعایت شود. این دکترین تصریح میکند که جنگ باید آخرین راهکار باشد، با هدف اصلاح یک بیعدالتی بزرگ انجام شود، توسط مقام قانونی و با قضاوت صحیح صورت گیرد و در عین حال، اصل تناسب برای دستیابی به صلح در آن رعایت شود.
مذهبیگراییِ انجیلی بهطور ارگانیک با سیاستهای راستگرایانه پیوند خورده است.
بروگلیو اشاره میکند که پیام مسیح اساساً بر پایه صلح است و جنگ تنها باید به عنوان آخرین راهکار مورد استفاده قرار گیرد. او میافزاید که اگرچه تمام دادههای لازم برای یک قضاوت نهایی را در اختیار ندارد، اما معتقد است ارائه این جنگ به گونهای که با آموزههای دینی سازگار باشد، دشوار است.
انتظار میرود این اظهارات جنجالهای سیاسی گستردهای را بهویژه در محافل مذهبی حامی دونالد ترامپ برانگیزد؛ آن هم در زمانی که دولت ایالات متحده پافشاری میکند که این جنگ به دلیل حمایت ایران از تروریسم، برنامه موشکی و فعالیتهای هستهایاش، موجه و دارای مشروعیت است.
هنگامی که از اسقف بروگلیو درباره سخنان پیت هگست، وزیر دفاع، سؤال شد – که در آن از آمریکاییها خواسته بود روزانه برای پیروزی نظامی «به نام عیسی مسیح» دعا کنند – وی ابراز تردید کرد و گفت که این سخنان «مشکلساز» است؛ چرا که آموزههای مسیح بر صلح تمرکز دارد و جنگ باید آخرین راهکار باشد.
او همچنین بر همسویی خود با موضع پاپ لئو چهاردهم (اولین پاپ آمریکایی) تأکید کرد که خواستار مذاکره، کاهش خشونت و یافتن راهی برای خروج از جنگ شده است. پاپ در یکی از موعظههای خود تأکید کرده بود که پیام مسیحیت اغلب توسط «تمایل به سلطهگری» تحریف میشود؛ ایدهای که با آموزههای مسیح در تضاد است.
در رابطه با سربازان، بروگلیو از پرسنل نظامی کاتولیک خواست تا آسیبها را تا حد ممکن به حداقل برسانند و برای محافظت از غیرنظامیان بیگناه تلاش کنند. وی تصریح کرد که قوانین نظامی در ایالات متحده اجازه «اعتراض وجدانی» به یک جنگ خاص را نمیدهد، بلکه تنها مخالفت کلی با پدیده جنگ را میپذیرد.
در پایان، او این پرسش را مطرح کرد که آیا رهبران نظامی فضایی برای بررسی راهکارهای جایگزین دارند یا نه؛ وی خاطرنشان کرد که بسیاری از آنها با همین دوگانگی اخلاقی روبرو هستند، که نشاندهنده پیچیدگی تصمیمات نظامی در میان تداخل عوامل سیاسی و مذهبی است.
از همان خاستگاهی که ادیان توحیدی و دیگر آیینها از آنجا نشأت گرفتهاند، میپرسیم که چرا خشونت و ویرانی در آن منطقه تداوم یافته است و چرا مردم آن سرزمین باید بار سنگین تصمیمات کلانِ ملتهایی را به دوش بکشند که چیزی جز جنگ، در تمام اشکال آن، نشناختهاند.
تهدید آمریکا علیه واتیکان؟
یک گزارش رسانهای جنجال گستردهای را در مورد نشستی که در ژانویه ۲۰۲۶ بین کاردینال کریستوف پیر (که در آن زمان به عنوان سفیر واتیکان در ایالات متحده خدمت میکرد) و مقاماتی از وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون) برگزار شد، برانگیخته است. این جنجال پس از آن بالا گرفت که گفته شد این نشست شامل اظهارات تندی از سوی طرف آمریکایی خطاب به واتیکان بوده است.
بر اساس گزارشهای رسانههای آمریکایی، این جلسه شامل انتقاداتی از مواضع واتیکان در قبال تعدادی از مسائل سیاسی، بهویژه مسائل مربوط به سیاست خارجی و مهاجرت بوده است.
گزارشها حاکی از آن است که یک مقام آمریکایی به دوران «پاپهای آوینیون» (۱۳۰۹–۱۳۷۶) اشاره کرده است؛ دورانی که در آن مقر کلیسای کاتولیک تحت نفوذ فیلیپ چهارم، پادشاه فرانسه، از رم به آوینیون (در جنوب فرانسهی امروزی) منتقل شد. این ارجاع تاریخی به دورهای که پاپ تحت نفوذ مستقیم پادشاهی فرانسه بود، به عنوان کنایهای به موازنه قدرت میان دولت و کلیسا تعبیر شده است.
این تحولات در میان تنشهای گستردهتر بین واتیکان و دولت ایالات متحده رخ میدهد؛ جایی که اختلافنظرها در مورد تعدادی از مسائل بینالمللی، از جمله درگیریهای منطقهای و سیاستهای بشردوستانه، آشکار شده است. بحثهای جاری بازتابدهنده رابطه حساس میان نهادهای مذهبی و دولت در مسائل حساس سیاسی است، بهویژه زمانی که ملاحظات اخلاقی با منافع استراتژیک تلاقی پیدا میکنند.
