تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
منبع: شبکه همبستگی (SolidNet)
سهشنبه، ۲ سپتامبر ۲۰۲۵
حزب کمونیست یونان: استفاده از «جهان چندقطبی» برای تطهیر سرمایهداری
نظر بخش روابط بینالملل کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان
نشست سران سازمان همکاری شانگهای برای ترویج دادن توهمات جدید در میان مردم مورد استفاده قرار گرفت. برخی نیروها امپریالیسم را صرفاً «امپراتوری» ایالات متحده میدانند و بر این اساس، از ارتقای قدرتهای سرمایهداری نوظهور در امور جهانی، مانند ظهور اتحادیههای بین دولتی جدید (بریکس، سازمان همکاری شانگهای، سازمان پیمان امنیت جمعی، آلبا و غیره) که توسط کشورهای سرمایهداری با یک محتوای اقتصادی-سیاسی و نظامی تشکیل شدهاند، استقبال میکنند.
این تحولات به عنوان آغاز ظهور یک «جهان چندقطبی» جدید مورد ستایش قرار میگیرند، جهانی که «اصلاح» خواهد کرد و به سازمان ملل و دیگر سازمانهای بینالمللی که از «سلطه» ایالات متحده رهایی خواهند یافت، «زندگی جدیدی» خواهد بخشید. این فرضیهها نتیجه میگیرند که صلح از این طریق تضمین خواهد شد.
استدلال میشود که تضادهای «جدید» بین امپریالیستی و تغییر آشکار نظام جهانی میتواند به «دموکراتیزه شدن» روابط بینالملل منجر شود، زیرا جهانی با «قطبهای» بسیار با تقویت روسیه، چین، برزیل و سایر کشورها و عقبنشینی نسبی موضع ایالات متحده در حال ظهور است.
پیشنهادهای مرتبط، مانند گسترش شورای امنیت سازمان ملل با دیگر کشورها، شنیده میشود.
بنابراین این پرسش پیش میآید: آیا افزایش نقش جهانی اتحادیه اروپا، آنطور که مثلاً «سیریزا» و «حزب چپ اروپا» استدلال میکردند، یا حتی افزایش نقش روسیه و چین، آنطور که مدافعان محور امپریالیستی اوراسیا که در حال شکلگیری است ادعا میکنند، میتواند محیط «صلحآمیز» دیگری برای تحولات بینالمللی ایجاد کند؟
هم واقعیت عینی و هم تجربه بینالمللی پاسخ منفی میدهند. و این به این دلیل است که جنگهای امپریالیستی نه از موازنه مشخص نیروها بین کشورهای سرمایهداری در هر لحظه معین، بلکه از قوانین سرمایهداری- توسعه ناموزون سرمایهداری، رقابت، تمایل به کسب سود بیشتر- ناشی میشوند. تضادهای بین امپریالیستی، ، به ویژه پیرامون مواد اولیه، انرژی، شبکههای حمل و نقل آنها، مبارزه برای سهم بازار، بر این اساس تولید، بازتولید و تعدیل میشوند. این رقابت انحصاری است که به مداخلات نظامی و جنگهای محلی و عمومی منجر میشود. این رقابت با استفاده از هر وسیلهای که در اختیار انحصارها و کشورهای سرمایهداری بیانکننده منافع انحصارها قرار دارد، انجام میشود. این در توافقات بین دولتی منعکس میشود که به دلیل توسعه ناموزون دائماً مورد اختلاف هستند. این امپریالیسم، منبع حملات نظامی در مقیاس بزرگ و کوچک است.
صحبت درباره «حکمرانی جهانی دموکراتیک جدید» که توسط نیروهای سوسیال دموکرات و آپورتونیست منتشر میشود، با هدف زیباسازی ایدئولوژیک موازنه جدید نیروها در بربریت سرمایهداری و امپریالیستی، و با هدف گمراه کردن کارگران صورت میگیرد. به همین دلیل است که آنها یک ماستمالی گمراهکننده برای سرمایهداری هستند و این توهم را گسترش میدهند که سرمایهداری، در مرحله انحصاری کنونی آن، یعنی امپریالیسم، میتواند برای خلقها «صلحآمیز» باشد.
جنگهای پیشین، مانند جنگ جهانی دوم، نیز به نام تصحیح توافقات ناعادلانه یا جلوگیری از جنگهای جدید آغاز شدند. نیاز مبرمی وجود دارد که کارگران از این توهمات و دامها در رابطه با «دموکراتیزه کردن» سرمایه و روابط بینالملل، که آنها را در پشت منافع بیگانه با منافع خود قرار میدهد، رهایی یابند.
جهان «چند قطبی» به مثابه وسیلهای برای حفاظت از صلح و منافع مردم، یک مغالطه است. این رویکرد در اصل، دشمن را به عنوان یک متحد در نظر میگیرد، نیروهای مردمی را در دام انتخاب یک امپریالیست یا اتحادیه امپریالیستی میاندازد، و جنبش کارگری را فلج میکند.
علاوه بر این، روشن کردن منظور از مفهوم «امپریالیسم» مهم است. اگر منظور از این اصطلاح، معیارهای علمیِ مطرحشده توسط لنین در نوشتههای او باشد که بر اساس آنها نتیجهگیری میکند که سرمایهداری در بالاترین مرحلهی خود، یعنی مرحلهی انحصاری، قرار دارد، آنگاه آشکار میشود که یک قدرت سرمایهداری، مانند روسیه، که در آن انحصارها غالب هستند، نمیتواند به عنوان یک قدرت ضد-امپریالیستی توصیف شود.
نیروها، حتی کمونیستهایی، که درک لنینیستی از امپریالیسم را رها میکنند، و آن را به عنوان یک «سیاست خارجی تهاجمی» تلقی میکنند، یا آن را فقط با ایالات متحده آمریکا و دیدگاه مربوط به «امپراتوری» ایالات متحده یکی میدانند، میتوانند در نهایت مرتکب اشتباهات سیاسی بزرگی شوند. نمونه بارز این، آن است که چنین نیروهایی، هنگامی که اردوغان تقابل ترکیه علیه اسرائیل را تشدید میکند، ترکیه را به عنوان یک نیروی ضد-امپریالیستی توصیف میکنند، در حالی که ترکیه در اتحاد نظامی امپریالیستی ناتو قرار دارد، هنوز ۴۰ درصد از قبرس را به صورت نظامی تحت اشغال دارد، و یونان را تهدید میکند که اجرای «قانون بینالمللی دریاها» در دریای اژه توسط آن، دلیلی برای جنگ خواهد بود.
همانطور که تحولات سوریه، اوکراین و سایر کشورها نشان داد، تشدید تضادهای بین امپریالیستی و جنگ امپریالیستی به خودی خود به تغییر در موازنه نیروها به نفع طبقه کارگر و نیروهای مردمی منجر نمیشود. پیششرط، وجود احزاب کمونیست قوی، با یک استراتژی انقلابیِ بهخوبی تدوینشده و ریشهدار در جنبش کارگری-مردمی است، تا تودههای شورشی را به سمت هدف سرنگونی بربریت سرمایهداری هدایت کنند.
https://www.solidnet.org/article/CP-of-Greece-Using-the-multi-polar-world-to-whitewash-capitalism/
