همانند بسیاری از مارکسیستهای چینی، نقش مبارزه طبقاتی نادیده گرفته میشود. در تعریف مقدماتی چنگ از مارکسیسم حتا اشارهای گذرا به آن نمیشود. خاموشی، تحلیل از جامعه معاصر چین را ناتوان میسازد. ما همین ماه میتوانیم از ناآرامیها در یک استان توسط کارگران مهاجر، بر سر دستمزدهای پرداخت نشده، بخوانیم، جایی که دولت محلی از کارفرمایان حمایت کرد؛ و از تظاهرات توسط بازنشستگان در یک استان دیگر بر سر کاهش مزایای پزشکی توسط دولت. این هنوز ناتوان کنندهتر است زمانیکه نیروهایی را در نظر بگیریم که میتوانند گذار مطلوب چنگ به سوسیالیسم و کمونیسم پیشرفته را رهبری کنند. اتکای صِرف بر خیرخواهی و خرد رهبری حزب کمونیست چین، در رهبری یک جامعه طبقاتی ناهمگون کافی به نظر نمیرسد. شخص اگر وجود مبارزه طبقاتی را قبول نکند، نمیتواند مبارزه طبقاتی را بطور مثبت رهبری نماید.
تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: مارکسیسم – لنینیسم امروز
۶ اوت ۲۰۲۳
بررسی کتاب: دیالکتیک اقتصادی چین

دیالکتیک اقتصادی چین: آرمان اصلی اصلاحات، نوشته چنگ انفو. (نیویورک: انتشارات بینالملل، ۲۰۲۱)، ۴۳۰ صفحه، جلد نرم، ۲۹٫۹۹ دلار
همانطور که مرحوم جیووانی آریقی گفت: «اگر چین سوسیالیست یا سرمایهداری است، شبیه هیچ الگویی نیست که قبلاً با آن برخورد شده است»، و برای چپ بینالملل چند تلاش مهمتر از درک توسعه فوقالعاده چین و معنای آن برای سوسیالیسم جهانی وجود دارد.
این کار اغلب با اتکای بیش از حد بر تحلیلهای تولیدشده توسط غرب درباره چین، مسحور میشود، گویی که مطالعات و درک دانشمندان چینی و خود حزب کمونیست چین فایده کمی دارد.
در این بستر، کتاب چنگ انفو بسیار مفید است. چنگ یک دانشگاهی برجسته مارکسیست چینی است که بروشنی به توسعه چین به عنوان یک دولت سوسیالیستی عمیقاً فکر کرده است.
کتاب او سیاستهای اقتصادی در چین را از زوایای گوناگون بررسی میکند.
او مخلوط کنونی مالکیت عمومی با میزان قابل توجهی از بنگاه خصوصی و روابط بازار مسلط را مناسب مرحله اولیه سوسیالیسم میداند، اما چشم براه پیشبرد آن به یک الگوی کاملاً عمومی است که تحت سوسیالیسم پیشرفته و سرانجام کمونیسم به دست آید.
او، به درستی ادعا میکند که «دستاوردهای عظیمی که چین در طول ۳۰ سال اصلاحات و بازشدن داشته است، نتیجه دنبالهروی از جریان اصلی اقتصاد غرب، یا اجرای سیاستهای برآمده از آن» و یا در رابطه با قراردادن بخش مالی در خدمت اقتصاد مولد نیست.
اما چنگ به هیچوجه برای مشکلاتی که در نتیجه اصلاحات، از جمله خصوصیسازی در مقیاس بزرگ، که نخستینبار در سال ۱۹۷۸ آغاز شد و از سال ۱۹۹۲ بطور قابلتوجهی تشدید گردید، نابینا نیست.
او توجه را به استانداردهای اصلی جهانی نابرابری در چین بین ثروتمند و فقیر جلب میکند، و به کاهش سهم درآمد حاصل از نیروی کار در طی دو نسل، همانطور که او اذعان میکند، همراه «با رشد سریع درآمد از سرمایه« اشاره میکند.
او این را بیشتر به تصمیم برای ارتقاء چین طی سالها بمثابه یک مرکز تولید با دستمزد کم برای سرمایهگذاران خارجی نسبت میدهد. «امروز… دورانی که چین میتوانست بر اساس هزینههای پایین نیروی کار رقابت کند، گذشته است.»
چنگ از انتقاد از دولت چین از درون یک موضع کلاً حمایتی هراسی ندارد. به عنوان مثال، او مینویسد که «بازکردن صنعت خودروسازی در چین یک شکست آشکار، و صنعت هواپیماهای بزرگ شکست حتا بزرگتری بوده است» زیرا دخالت خارجی باعث اختلال در توسعه و فعالیتهای تحقیقاتی قوی بومی شد.
مالکیت عمومی بیشتر در میان تا دراز مدت راهحلی است که چنگ از آن طرفداری میکند. او مینویسد: «جامعه سوسیالیستی آینده باید سرمایهداری را اساساً با ریشهکن ساختن نظام مالکیت دارایی خصوصی که استثمار اجتماعی به آن وابسته است، از بین ببرد.»
او همچنین به درستی، به نظر من، از سیاست «بهروزی مشترک» به عنوان مترادف با پیشفرض اساسی سوسیالیسم، حمایت میکند. این «یک مسیر واقعبینانه برای حرکت مدرنسازی سوسیالیستی چین و تجلی مشخصی از مزایای نهادینی است که چین از طریق استقرار نظام سوسیالیستی ما به دست آورده است.»
یک موضوع که چنگ بارها مطرح میکند، اما نیاز به بررسی بیشتر دارد، اعتقاد او به این است که مالکیت عمومی، توزیع بر اساس کار را تضمین میکند. روشن است که دومی جز از طریق مالکیت عمومی به دست نمیآید، اما حداقل برای این بررسیکننده، چندان روشن نیست که، مالکیت عمومی اگر در اقتصاد مبادله کالایی عمل کند به خودی خود برای تضمین توزیع از طریق کار کافی باشد.
او استدلال میکند که چین امروز یک «اقتصاد کالایی برنامهریزیشده» است، با این حال او در بخش دیگری تأکید میکند که «در تخصیص منابع عمومی باید یک نقش تعیینکننده به دست نامرئی اختصاص داده شود، در عینحال نقش رهبری دولتها را در همه سطوح به رسمیت بشناسد.»
در اینجا یک مبارزه ذاتی و مداوم وجود دارد که چنگ حل نهایی آن را در گذار به «اقتصاد تولید برنامهریزیشده»، که در آن قانون ارزش دیگر عملکننده نیست، میبیند.
در اینجا کتاب برانگیزنده چنگ دو کاستی دارد.
نخست، هیچ تأمل واقعی پیرامون قوتها و کاستیهای «اقتصاد تولید برنامهریزیشده» همانطور که در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و در خود چین تا سال ۱۹۷۸ واقعاً موجود بود، وجود ندارد.
هر دو در کنار مشکلات مُسَلم در انتقال به تولید فشرده و نرخهای کیفیتاً برتر بهرهوری، به نرخهای رشد شگفتانگیزی دست یافتند. چگونه میتوان از این مشکلات، آنطور که در چین وجود داشت، «در دومبن بار» اجتناب کرد؟
دوم، این گذار به سوسیالیسم پیشرفته چگونه بوجود میآید؟
همانند بسیاری از مارکسیستهای چینی، نقش مبارزه طبقاتی نادیده گرفته میشود. در تعریف مقدماتی چنگ از مارکسیسم حتا اشارهای گذرا به آن نمیشود.
این خاموشی پیرامون موضوع طبقه بدون یک شک واکنش به سوء استفاده فاجعهبار از مفهوم مبارزه طبقاتی است که مشخصه سیاست حزب کمونیست چین در دوره انقلاب فرهنگی، ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ بود.
با این وجود، خاموشی، تحلیل از جامعه معاصر چین را ناتوان میسازد. ما همین ماه میتوانیم از ناآرامیها در یک استان توسط کارگران مهاجر، بر سر دستمزدهای پرداخت نشده، بخوانیم، جایی که دولت محلی از کارفرمایان حمایت کرد؛ و از تظاهرات توسط بازنشستگان در یک استان دیگر بر سر کاهش مزایای پزشکی توسط دولت.
این هنوز ناتوان کنندهتر است زمانیکه نیروهایی را در نظر بگیریم که میتوانند گذار مطلوب چنگ به سوسیالیسم و کمونیسم پیشرفته را رهبری کنند. اتکای صِرف بر خیرخواهی و خرد رهبری حزب کمونیست چین، در رهبری یک جامعه طبقاتی ناهمگون کافی به نظر نمیرسد. شخص اگر وجود مبارزه طبقاتی را قبول نکند، نمیتواند مبارزه طبقاتی را بطور مثبت رهبری نماید.
این یک کتاب چالشبرانگیز است و ممکن است برای خواننده عادی نباشد. با اینحال، برای کسانی که میخواهند واقعاً با پویایی استثنایی توسعه چین و ماهیت سوسیالیستی آن دست و پنجه نرم کنند، ارزشمند است.
* این بررسی ابتدا در «مورنینگ استار» منتشر شد، و در وبسایت «دوستان چین سوسیالیستی» بازانتشار یافت.
https://mltoday.com/book-review-chinas-economic-dialectic
پیوند کوتاه: https://tinyurl.com/yenydcw4
