تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
دوشنبه، ۲۴ آذر ۱۴۰۴
منبع: پیام مردم
نویسنده: شیران ایلانپروما*
جمعه، ۱۲ دسامبر ۲۰۲۵
تحلیلی از تقسیم کار، توسعه نامتوازن و پویایی منطقهای در مناطق چهارگانه آسیا

این موضوع که مرکز ثقل اقتصاد جهان در حال تغییر به آسیا است، به طور فزایندهای مورد اذعان قرار گرفته است. این قاره با ۶۰ درصد از جمعیت جهان، ۷۰ درصد از رشد اقتصادی جهان، ۴۰ درصد از تجارت کالایی جهان و ۵۷ درصد از ارزش افزوده تولید جهانی را به خود اختصاص میدهد.
طیف وسیعی از سازمانهای آسیایی، مانند «اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا» (ASEAN)، «سازمان همکاری شانگهای» (SCO) و «سازمان همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه» (APEC)، تمایل به منطقهگرایی را نشان میدهند. «مشارکت جامع اقتصادی منطقهای» با محوریت آسیا، بزرگترین بلوک تجارت آزاد جهان است.
در واقع، میتوان گفت که پویایی آسیا، حال و هوای تازهای را در جنوب جهان برمیانگیزد. پنج کشور از ۱۰ کشور عضو بریکس در قاره آسیا هستند (شش کشور اگر روسیه را که هم اروپا و هم آسیا را در بر میگیرد، در نظر بگیریم). تقریباً ۸۳٪ از جمعیت و ۸۲٪ از تولید ناخالص داخلی کشورهای عضو بریکس از آسیا ناشی میشود.
یانگ پینگ، بنیانگذار و سردبیر مجله چینی «بررسی فرهنگی پکن» میگوید: «همکاری بین کشورها نمیتواند پایدار باشد مگر اینکه آنها از نظر شیوههای تولید، زنجیرههای تولید و منافع اقتصادی عمیقاً به هم گره خورده باشند.»
یانگ پینگ طی سخرانی در مراسم آغاز «تریکانتیننتال آسیا» (Tricontinental Asia) در شانگهای، در حاشیه «همایش علمی جهانی جنوب ۲۰۲۵»، خاطرنشان نمود که تاکنون طولانیترین اتحادیههای اقتصادی منطقهای در اروپا (بلوک سوسیالیستی کمکون و اتحادیه اروپای سرمایهداری)، و در نتیجه همگرایی عمیق زنجیرههای صنعتی بودهاند. با این حال، همگرایی در آسیا به دلیل رشد نامتوازن و نابرابریهای شدید منطقهای همچنان درهم ریخته است.
تقسیم کار در آسیا
در سال ۱۹۷۲، سمیر امین، مارکسیست مصری، قاره آفریقا را بر اساس کارکردهای اقتصادی اختصاص داده شده به آنها در تقسیم کار بینالمللی، به چهار منطقه طبقهبندی کرد: اقتصادهای تجاری استعماری غرب و مرکز آفریقا، امتیازات معدنی حوزه رودخانه کنگو، ذخایر نیروی کار شرق و جنوب آفریقا، و مناطق کنار افتادهای مانند اتیوپی فئودالی. با وام گرفتن از امین، میتوان از روششناسی مشابهی برای شروع نمودن درک آسیا استفاده کرد.
شرق آسیا هسته صنعتی است. این منطقه شامل ژاپن، نخستین کشور غیراروپایی که صنعتی شد، و همچنین چین است که بیش از ۳۰ درصد از ارزش افزوده تولید جهانی را به خود اختصاص داده و تنها کشور جهان است که از همه طبقهبندیهای صنعتی سازمان ملل متحد کالا تولید میکند. چین همچنین در ۳۷ مورد از ۴۴ فناوری حیاتی پیشرو است.
آسیای جنوب شرقی شامل اقتصادهای تجاری استعماری است که به اقتصادهای پلتفرم صادراتی تبدیل شدهاند. با وجود افزایش قابلیتهای تولیدی، کشورهایی مانند مالزی و تایلند فاقد فناوری بومی و شرکتهای رقابتی در سطح جهانی هستند. در بسیاری از این اقتصادها، اصلاحات ارضی ناتمام مانده و نابرابری بالا است، در نتیجه پتانسیل بازار داخلی سرکوب میشود.
جنوب آسیا نیروی کار ذخیرهای است که نیروی کار شمال جهان و کشورهای خلیج فارس را تأمین میکند. در واقع، نقش آن از زمان استعمار، زمانی که شبه قاره، کولبران، سربازان و مدیران را برای دولت استعماری فراهم میکرد، تغییر چندانی نکرده است. اقتصادهایی مانند بنگلادش، نپال و سریلانکا همچنان به وجوه ارسالی کارگران وابستهاند. تلاشها برای صنعتی شدن خود- محور (هند) و گذار به اقتصادهای مبتنی بر صادرات (سریلانکا و بنگلادش) نتایج محدودی به همراه داشته است.
آسیای مرکزی به دلیل وابستگی شدید به رانت منابع طبیعی، بیشترین شباهت را به یک منطقه امیتازات معدن دارد. این منطقه که کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است، به دلیل ذخایر القوه انرژی، از جمله نفت، گاز، اورانیوم و برق آبی، از اهمیت استراتژیک برخوردار است. این منطقه، همچنین سرشار از کالاها و مواد معدنی حیاتی است، که در رقابت برای فناوریهای سبز و دیجیتال بسیار مهم میباشند..
در پایان، غرب آسیا است که تحت سلطه رانتخواران دلارهای نفتی شورای همکاری خلیج فارس است. این کشورها ۲۸٪ از فروش نفت جهان را تشکیل میدهند، و مازاد آن را در مجتمع نظامی-صنعتی-مالی ایالات متحده به جریان میاندازند. تلاشها برای توسعه خود-محور، در نتیجه جنگ ترکیبی، تهاجم، تحریمها یا تسلیم نخبگان محلی (در مصر، سوریه، عراق، یمن و ایران) در هم شکسته شده است. پیوند نظامی-نفتی-مالی در این منطقه برای حفظ امپریالیسم در آسیا و بقیه جنوب جهان بسیار حیاتی است.
وابستگی مالی و محاصره نظامی
اما ناهمسانی توسعه آسیا یک نقطه قوت نیز هست. این قاره تمام عوامل اساسی مورد نیاز برای توسعه منطقهای خودمحور- نیروی کار، منابع طبیعی، فناوری و سرمایه را در خود دارد. با این حال، آسیا به دلایل گوناگون همچنان قطعه-قطعه است.
علاوه بر پنج منطقهای که در بالا ذکر شد، «پایگاههای مقدم» امپریالیسم وجود دارند. این مناطق شامل مستعمرات مهاجرنشین (اسرائیل، استرالیا و نیوزیلند) و کشورهای اشغالشده یا مطیع نظامی (ژاپن، چین تایپه، کره جنوبی و ترکیه عضو ناتو) میشوند. این کشورها که در دو سوی شرقی و غربی آسیا واقع شدهاند، به عنوان اخلالگران برجستهای عمل میکنند که منطقه را به نفع سرمایه غربی بیثبات نموده و از هم میپاشند. آنها با صدها پایگاه نظامی ایالات متحده که در سراسر قاره آسیا پراکندهاند، تکمیل میشوند.
در کنار این محاصره نظامی، وابستگی مالی نیز وجود دارد. «گزارش همگرایی اقتصادی آسیا ۲۰۲۵» که توسط «بانک توسعه آسیا» (ADB) منتشر شده است، خاطرنشان میکند که آسیا پس از اتحادیه اروپا و بریتانیا، دومین منطقه ادغامشده در جهان است. در شاخص ادغام منطقهای «بانک توسعه آسیا»، آسیا در تجارت، جابجایی مردم و سرمایهگذاری مستقیم خارجی عملکرد خوبی دارد. با این حال، همگرایی آسیا در حوزه مالی ضعیفترین است.
همگرایی بین هیدروکربنهای غرب آسیا و دلار آمریکا، و همچنین جهتگیری صنعتی شرق و جنوب شرقی آسیا به سمت بازارهای شمال جهان، تداوم سلطه دلار را تضمین میکند. این منطقه را در برابر اقدامات «سیستم فدرال رزرو ایالات متحده» که ارز ذخیره جهانی را کنترل میکند، آسیبپذیر میسازد. از نظر مالی، آسیا هنوز به واشنگتن و وال استریت ادای احترام میکند.
احیای تاریخ برای اختراع آینده
نخستین سربازی که پرچم شوروی را بر فراز رایشتاگ برافراشت، یک آسیایی بود: راقیمجان قوشقاربایف از جمهوری خودمختار سوسیالیستی شوروی قرقیزستان، قزاقستان امروزی. هیچ عکسی از این رویداد که در شب رخ داد، وجود ندارد. تصویر نمادین «برافراشته شدن پرچم بر فراز رایشتاگ» اثر یوگنی خالدی، فقط یک بازآفرینی هنری از این لحظه بود. خود قوشقاربایف نتوانست در عکس باشد.
آخرین مطالعهی انجام شده توسط «تریکانتیننتال: مؤسسه تحقیقات اجتماعی»، یک تاریخ «بازسازیشده» از جنگ جهانی دوم یا جنگ جهانی ضد فاشیستی است. نقش آسیا در این جنگ توسط کشورهای شمال جهان پاک شده و حتی در بخشهایی از آسیا نیز فراموش شده است. تقریباً ۳۵٪ از مرگ و میرها در جنگ جهانی ضد فاشیستی در چین، هند شرقی هلند، هندوچین فرانسه و فیلیپین رخ داده است. با اضافه کردن اتحاد جماهیر شوروی به این ترکیب، این سهم به ۶۶.۵٪ افزایش مییابد..
این پژوهش مطرح میکند که آغاز واقعی جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۱، با حادثه پل مارکو پولو بود که پیشرفت نظامیگری ژاپن در چین را نشان میداد. بازیابی تاریخ آسیا به عنوان مکانی برای مقاومت ضد-استعماری و ضد-امپریالیستی به ما این امکان را میدهد که تئوریژه نمودن یک آسیای ممکن را آغاز کنیم.
یانگ پینگ خاطرنشان میکند که علیرغم حرکت مداوم سرمایهداری به سمت جهانیسازی تولید و شکستن مرزهای ملی، این نظام همچنان برای عملکرد خود به دولت-ملتها و مرزهای سرزمینی وابسته است. او استدلال میکند که جهانیسازی سرمایهداری به دلیل نابرابریهای بین مرکز و پیرامون، موقعیتهای بالادست و پاییندست در زنجیرههای ارزش جهانی، و نحوه توزیع سود، اساساً شکننده است.
یانگ پینگ گفت: «با ورود سرمایهداری به یک مرحله ضدجهانیسازی، امروزه شاهد موجی از جهانیسازیزدایی هستیم. از این منظر، توانایی سرمایهداری برای حفظ همگرایی فراملی با محدودیتهای فزایندهای روبهرو است.»
«بدون کشف یک شیوه تولید و سازمان اجتماعی برتر از سرمایهداری، یا یافتن سازوکارهای عمیقتر همگرایی اقتصادی و سیاسی، فراتر رفتن از ساختارهای سرمایهداری و تحقق اتحادیههای سطح قارهای بسیار دشوار است.»
* شیران ایلانپروما روزنامهنگار و اقتصاددان سیاسی سریلانکایی است. او محقق در «تریکانتیننتال: مؤسسه تحقیقات اجتماعی» و از سردبیران «ونهوا زونگهنگ: مجله اندیشه معاصر چین» است.
