تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: صدای سوسیالیستی
۳ ژانویه ۲۰۲۴
به مناسبت صدمین سالگرد درگذشت ولادیمیر لنین

«… هر دو هفته یکبار قطار به ایستگاه راهآهن کویان- بولاک میآید. … سپس کل کویان-بولاک، «چشمه خرگوش» به زبان محلی، روی سکو جمع میشود. واسیلی سولنتسه پینهدور و سمن نیکیتیش تروبکا، همسر رهبر محل با روپوش زنانه قدیمی ، و سربازان ارتش سرخ… دو مخزن دُم قطار زمخت را تشکیل میدهند. … بر روی آنها نوشته شده است «برای نفت»، اما زیر آنها با گچ نوشته شده است «برای آب آشامیدنی». این آب برای کویان-بولاک است، و باید دو هفته طول بکشد. …
به محض اینکه غروب میشود، همه اهالی از سرما شروع به لرزیدن میکنند. از بالاترین مقام، رئیس ایستگاه، تا سارتهای [صحرانشینان قزاق، قرقیز و ترکمن- عدالت] نیمه- وحشی که در یورتهایشان زندگی میکنند، همگی از بیماری وحشتناک باتلاقی، مالاریا، رنج میبرند. این ساعت وحشتناکی است که خورشید در پشت ماسهها متحرک ناپدید میشود. پشت ایستگاه راهآهن، کوههای سفید از استخوانهای شتر میدرخشند،د و پشت این قبرستان باستانی شتر، ابر متراکمی از پشهها، که زمزمه میکنند و آواز میخوانند، به هوا برمیخیزد….
برای سرکوب مالاریا، باید لایهای از نفت بر روی باتلاق پاشیده شود، اما در ایستگاه کویان-بولاک نفت وجود ندارد…
در پایان دسامبر، استپا گامالف، نماینده ارتش سرخ، با موافقت و همکاری رئیس ایستگاه، تنها نماینده اداری، و با کمک واسیلی سولنتسه، تنها نماینده پرولتاریا، یک نشست از همه اهالی کویان-بولاک را ترتیب داد… گامالف سخنرانی کرد و … گفت که روز بزرگداشت نزدیک است. … او گفت که حتا کویان-بولاک کوچک و از یادرفته باید یک نیمتنه لنین را داشته باشد. … پس از گذشت یک هفته، آنها … یک-چهارم از درآمد خود را برای لنین، به مرد روسی دادند.
… دومین جلسه از همه اهالی کویان-بولاک در «چشمه خرگوش» برگزار شد. … گامالف دوباره سخنان خوبی بزبان آورد که در اعماق قلب سارتها نفوذ کرد. او گفت کویان-بولاک یک تب بزرگ بود. برای سرکوب آن، لازم است یک لایه نازک از نفت بر روی مرداب پشت قبرستان باستانی شتر پاشیده شود؛ این ازدحام پشهها خواهد کشت. بهتر است به جای نیمهتنه با پول مشترک نفت بخریم، چون در آنصورت سارتها و روسها در شب نخواهند لرزید. و این همچنین یادبود بسیار بهتری برای لنین خواهد بود، زیرا او همیشه از سارتها و ترکمنها و سایر قبایل مراقبت میکرد. سارتها فوراً او را فهمیدند و سرهای خود را در کلاههای بلند و نوک تیزشان بشدت تکان دادند.
و دو هفته بعد، قطار… سه مخرن آورد. سومی حاوی نفت بود. … فقرا، نوادگان یتیم خانهای کوکند سطلهای پر را به دست گرفتند و همه با یک فکر به طرف باتلاق رفتند. در آن روز جلسات و مجالسی در سراسر جمهوری برپا شد، سخنرانیهای پرشور در شهرها و روستاها ایراد گردید و به یاد لنین کارهای خیر انجام شد. مرثیهخوانی بر دهکدهها، روستاها و شهرهای بزرگ طنینافکند. جویبارهایی از نفت سیاه بر روی باتلاق پشت «چشمه خرگوش» جاری شد.
اگر روزی از خط راه آهن آسیای میانه استفاده کردید و از ایستگاه کوچک کویان – بولاک گذشتید… اگر وقت داشته باشید، پارچه قرمز رنگی را روی ساختمان ایستگاه خواهید دید که بر روی آن نوشته شده است:
قرار بود بنای یادبود لنین در اینجا باشد، اما به جای بنای یادبود، نفت خریده شد و بر روی باتلاق پاشیده شد. اینگونه بود که کویان-بولاک به نام و یاد لنین مالاریا را از بین برد.»
برگفته از روزنامه شوروی، ۱۹۲۹
https://socialistvoice.ie/2024/01/on-the-centenary-of-the-death-of-vladimir-lenin/
————————————-
* در ۳ بهمن ۱۴۰۰، یک ترجمه مغلوط از یک گزارش چپ آمریکایی با حواشی بسیار، در باره این سند تاریخی در «اخبار روز» منتشر شد: «چگونه قالیبافان کویان بولاک لنین را گرامی داشتند»، ترجمه بابک احمدی
