
علامتی که با دست ساخته شده و شبیه گرگ است، اختراع باند فاشیستی است که در مقر ناتو تأسیس شده است. اگر آمریکا در ترکیه، ایران و جاهای دیگر وجود نداشته باشد، گرگ خاکستری وجود ندارد.
تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: چپ (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: هاسین بی اوغلو
۱۶ ژوئیه ۲۰۲۴
ترکها، ناسیونالیسم ترکی و علامت حاشیهای بوزقورد در ایران
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور جدید ایران، که پیش از این به ترکیسم (ترکگرایی) و تجزیهطلبی متهم میشد، در ترکیه موضوع ترکهای ایرانی را پیش آورده است. افزایش اخیر در مطالعات دانشگاهی و مطالعات مورد حمایت دولت به کنار، ایران هنوز در ترکیه خوب شناخته نشده است. ترکهای ایرانی، یکی از نمونههای این ابهام هستند. موضوع ترکهای ایرانی مبحثی است که فاشیسم تورانی-ترکی را از بسیاری جهات آزار میدهد.

ترکهای ایرانی
آذربایجان برای بسیاری از افراد که علاقهای به این موضوع ندارند فقط نام یک کشور مستقل است. اما، آذربایجان نام یک منطقه، نام استانهای ایرانی است، که نام جمهوری آذربایجان از آن گرفته شده است و مرزهای آن بسیار فراتر از جمهوری آذربایجان است. ریشه این واژه به اوستا، کتاب مقدس زرتشتی، دین باستانی ایران بازمیگردد. آذربایجان یکی از سرزمینهای اصلی ایران در طول تاریخ بوده است. آذربایجان منطقهای نیست که صرفاً تحت کنترل امپراتوریهای ایران قرار داشته، بلکه سرزمینی از «ایرانشهر» است که آفریده و در زمره صاحبان آن قرار دارد.
داستان ترکها در ایران بسیار جدیدتر است. مهاجرتهای انبوه ترکها به ایران در قرن دهم و تحت حکومت سلسله سلجوقیان، که بعدها نام خود را به این امپراتوری دادند، آغاز شد. این مهاجمین جدید به ایران اوغوزهایی بودند که از یابگوهای اوغوز که بر استپ شمال دریای خزر تسلط داشتند میگریختند. مهاجمین با اسلاف نیمه عشیرهای، گلهدار و غارتگر خود، که پیش از این بارها از همان منطقه به ایران حمله کرده بودند، بطور مشخص متمایز بودند. قصد کسانی که آمدند این نبود که این کشور ثروتمند و مرفه را غارت کنند و به جایی که از آن آمده بودند بازگردند. مهاجمین به محض رسیدن به مرزهای دوردست ایران، با شور و شوق بسیار ایرانی شدن را آغاز کردند.
قصد من این نیست که این مقاله را به یک بررسی تاریخی تبدیل کنم. من قصد ندارم درباره یک تجربه هزار ساله توضیح بیشتری بدهم. من هر چه زودتر به زمان حال میپردازم، اما برای ادامه مقاله لازم است چند یادآوری تاریخی اساسی دیگر را بیان کنم.
امپراتوری که پس از این روند ایجاد شد، امپراتوری سلجوقی نامیده میشود. مهاجمین دینی را که عمدتاً در ایران حاکم بود، همراه با فرقه آنرا که در ایران غالب بود پذیرفتند. سلسله و اشراف نظامی سعی در آموختن زبان فارسی داشتند. بوروکراسی تقریباً به طور کامل به دانشمندان و دولتمردان پارسی سپرده شد. چند قرن پس از حمله اعراب مسلمان، برای نخستینبار یک امپراتوری بزرگ در ایران متولد شد. به نظر میرسد این گروههای اوغوز-ترک در طول زمان در آذربایجان متمرکز شدند. توزیع علفزارها یک مقصد طبیعی برای کسانی بود که به عادتهای نیمه-عشیرهای خود ادامه میدادند.
اجازه بدهید یادآوریهای تاریخی خود را با نگاهی گذرا به موضوع مهمی که به ایران امروز شکل میدهد به پایان برسانیم. زمانی که سلجوقیان به ایران آمدند مذهب غالب اسلام و فرقه غالب سنّت بود. در قرن پانزدهم، فرقهای با منشأ اهل سنت در اردبیل آذربایجان، طریقت خود را تغییر داد و تفسیری دگراندیشانه از تشیع را اتخاذ نمود. پیروان این فرقه را «قزلباش» (سرخ سر) مینامیدند. در قرن شانزدهم، اسماعیل آخرین شیخ این نظم، به سرعت شروع به کسب قدرت سیاسی کرد. تقریباً همه پیروان او ترکانی بودند که از آذربایجان و آناتولی به او پیوستند.
پس از یک سلسله مبارزات، اسماعیل و شاگردانش بر ایران مسلط شدند. اسماعیل که اکنون شاه بود، قزلباشها را رها کرد و شیعه دوازده امامی را، که نفوذ چشمگیری در ایران داشت، پذیرفت. او نه تنها آن را پذیرفت، بلکه تلاشی مصمم و سخت انجام داد تا آن را در سراسر ایران مسلط کند. این همچنین به معنای اتحاد با روحانیت شیعه بود. نهایتاً، ایران پیشا-مدرن متولد شد، جایی که تشیع فرقه غالب بود و روحانیون ارزش اضافه از زمین را همراه با اریستوکراسی نظامی ترک تصرف میکردند.
ناسیونالیسم ترکی ایرانی
این تا ربع دوم قرن بیستم جایگاه ترکها در ایران بود. تمدن ایرانی، که پس از حمله اعراب فروپاشید و پس از یک بحران چند قرنی دوباره متولد شد، کار مشترک ترک و فارس است. در سال ۱۹۲۵، سلطه تقریباً هزار ساله و تقریباً بیوقفه سلسلههای ترک بر ایران پایان یافت. رضا پهلوی، شاه جدید، تلاشی را برای نوسازی ایران و تکمیل ملتسازی آغاز کرد.
در زمان سلطنت رضاشاه و پسرش محمدرضا شاه، گذشته ترکی ایران قاطعانه رد شد. در روایت تاریخی رسمی گفته میشد که مردم آذربایجان ترک نیستند. بر این اساس، آنها از نوادگان آذریها، جامعه ایرانی پیش از اسلام بودند. ترکها پس از هجوم به ایران آذریها را جذب کردند. پس باید آنها را به بازگشت به ذات خود مجبور نمود. نه تنها آموزش زبان ترکی ممنوع شد، بلکه مجموعهای از ممنوعیتها برای حذف زبان ترکی از فضای عمومی و حتی از ایران اعمال شد. ترک اکنون نام رایج کاراکترهای نادان، بیادب، بیسواد و سادهلوح در جوکها بود.
رضاشاه با پیروی از روح زمان در ناسیونالیسم ایرانی رادیکال شد. او همدردی با هیتلر را، که به برتری آریاییها اعتقاد داشت، آغاز کرد. در طول جنگ جهانی دوم، رضاشاه برای متفقین غیرقابل تحمل شده بود. شوروی و انگلیس در یک عملیات نظامی مشترک شاه هیتلری ایران را سرنگون کردند.
این عملیات و حضور ارتش سرخ امید برای بازگشت ترکهای ایرانی را بوجود آورد. دولت ملی آذربایجان که با حمایت ارتش سرخ در آذربایجان ایران تأسیس شد، برنامهای را ایجاد کرد که مطالبات ملی، به ویژه خودمختاری منطقهای و آموزش به زبان مادری را شامل میشد. خروج ارتش سرخ از ایران باعث نابودی حکومت ملی آذربایجان و مطالبات ملی آن شد.
در زمان سطلنت محمدرضا شاه هیچ تغییری در وضعیت ترکها ایجاد نشد. اما، برنامه دولت ملی آذربایجان چارچوب ناسیونالیسم ترک را مشخص میکرد. این مطمئناً توجه خواننده را به خود جلب کرده است: جدایی و استقلال خارج از این چارچوب است. ناسیونالیسم ترک در ایران نه به مثابه استقلالطلبی، بلکه به مثابه پذیرش هویت ملی و ایرانیت آن در ایران وجود داشته و ادامه دارد.
منظور ما از ایرانیت چیست؟ «من بابکم، فرزند آذربایجان» یکی از رایجترین شعارهای ناسیونالیستی ترکهای ایرانی است. بابک یک قهرمان ملی ایرانی است که در قرن هشتم، قیام علیه عباسیان را رهبری کرد. در این تاریخ، ترکها هنوز به ایران نیامده بودند. بابک از جامعه آذری ایران بود که از نزدیک با پارسیان ارتباط داشت. ترکهای ایرانی روایتی را که تز تاریخ رسمی دولت ایران برای نادیده گرفتن ترکها ساخته بود، برای بحثهای متقابل، تغییر دادند. بر اساس تز گسترده ناسیونالیسم ترکی- ایرانی، ترکها از عهد باستان بخشی از ایران بودهاند. بابک یک قهرمان آذربایجانی/ترکی بود.
برای ناسیونالیستهای ترک، مشکل ایران و ایرانیت نیست. ناسیونالیسم ترکی به مثابه پاسخی به نفرت پهلویها از مردم و حذف آنها به عنوان یکی از عناصر مسلط متولد شد. علاوه بر این، در دوره پهلوی، آگاهانه سعی میشد آذربایجانیها و ترکها را از سرمایهداری ایران بیرون نگه دارند. شهرهایی مانند تبریز تا دوره پهلوی قلب تجارت و صنعت ایران ماقبل سرمایهداری بود. در حالی که ترکهای بومی این مناطق مهمترین بازرگانان و صنعتگران اولیه ایران بودند، پهلویها سرمایهگذاریهای صنعتی خود را ترجیحاً خارج از آذربایجان نگه میداشتند.
وقتی به سال ۱۹۷۹، به انقلاب میرسیم، ترکها را در میان همه ذینفعان انقلاب میبینیم. در این رویداد که سرنوشت ایران را رقم زد، ترکها علیه تمام تلاشهای ویرانگری دوران پهلوی فعالانه شرکت کردند. زمانی که انقلاب پیروز شد، ترکهای زیادی در میان روحانیون برجسته وجود داشتند. یکی از آنها، آیتالله علی خامنهای، در راس دستگاه دولتی ایران قرار دارد.
انقلاب، به استثنای آموزش به زبان مادری، به ترکها حقوق زیادی داد. صحبت کردن، تدریس و انتشار به زبان ترکی دیگر ممنوع نیست. ترکها در همه زمینهها مانند دولت، سیاست و اقتصاد، متناسب با جمعیت خود یا حتی بیشتر، جایگاهی پیدا کردند. رژیم روحانیون در استفاده از تشیع به مثابه چسبی برای اتحاد ترکها و فارس ها کاملاً موفق بوده است. بر اساس برآوردها، نیمی از جمعیت فارس و حدود بیست و پنج درصد آن ترک هستند. این درصدها نشان میدهد که پهلوی چیها چقدر غیرواقعی هستند و سعی میکنند کل داستان را بر روی فقط بخشی از مردم بسازند.
نماد قدیمی و نادر ترکی
خط اصلی ناسیونالیسم ترکهای ایرانی همانگونه است که سعی شد در بالا توضیح داده شود. ناسیونالیسم مسعود پزشکیان رئیسجمهور جدید ایران نیز، که یک ناسیونالیسم بحثبرانگیز در ایران و ترکیه است، ناسیونالیسمی در دل این چارچوب است. این ناسیونالیسم همچنین راهی برای آوردن مشکلات محلی به درون سیاست مرکزی است. استراتژی که توسط سیاستمداران داخلی اجرا میشود تا مشکلات محلی تبریز ابتدا آذربایجانی و سپس مشکل کشور باشند. او پیش از آنکه برخلاف انتظار خود در رأس دولت نشانده شود یک سیاستمدار محلی تبریزی بود. او در انتخابات، سعی زیادی برای غلبه بر هویت خود بخرج داد.
شخص ممکن است بپرسد آیا استثناهایی وجود دارد؟ آیا نمونهای از ناسیونالیسم ترکی جداییطلب تورانی در میان ترکهای ایرانی وجود ندارد؟ اگر به اندازه کافی به جزئیات نگاه کنیم، البته میتوانیم نمونههایی را ببینیم که حتی از دید اکثر ترکهای ایرانی نیز پنهان میماند.

ما در افرادی مانند پیروز دیلنچی و محمودعلی چهرگانی که توانستهاند خود را تا حدودی به ایالات متحده آمریکا نشان دهند و تعداد انگشت شماری از پیروان آنها، به ناسیونالیسم تجزیهطلبانه و تورانی برخورد میکنیم. با این حال، این افراد فقط توانستهاند علاوه بوروکراتهای نادان و احمق در ایالات متحده آمریکا، تعداد اندکی را متقاعد کنند.
و بله، علامت دستی که در اثر فضولی بیجای یک فوتبالیست ملی به موضوعی پرطرفدار تبدیل شد، به جز تعداد انگشت شماری از افراد وابسته به این گروهها در ایران، برای هیچ ترکی معنایی ندارد. فاشیستها ممکن است از تصویر ده پانزده هوادار در مسابقه ده سال پیش تیم فوتبال ترکتورسازی تبریز برای اعتراض استفاده کنند. فهم این حتی برای فاشیستها هم باید آسان باشد که آن تیم فوتبال ده سال است که مسابقهای انجام نداده است و فقط ده پانزده هوادار آن علامت را در ویدیو ساختهاند.
گرگ که ترکهای ایرانی به آن «کاناوار» (هیولا) میگویند، البته یکی از حیوانات متعددی است که در اساطیر ملتهای مانند مغول، ترک و هند و اروپایی یافت میشود. علامتی که با دست ساخته شده و شبیه گرگ است، اختراع باند فاشیستی است که در مقر ناتو تأسیس شده است. اگر آمریکا در ترکیه، ایران و جاهای دیگر وجود نداشته باشد، گرگ خاکستری وجود ندارد.
https://haber.sol.org.tr/haber/iranda-turkler-turk-milliyetciligi-ve-marjinal-bozkurt-isareti-394212
