از طرف دیگر تابع شدن اقتصاد ملی به مصالح و سیاستهای اقتصاد امپریالیستی باعث پژمردگی و خفقان نیروهای مولده جامعه ما شده است. انعکاس این خفقان اقتصادی در روبنای جامعه، خفقان سیاسی را ایجاب میکند. از این رو جدا کردن استبداد از امپریالیسم، جدا کردن مبارزه در راه دمکراسی از مبارزه ملی در راه قطع غارت و حضور امپریالیستی در همه اشکال اقتصادی، سیاسی و نظامی آن، در نهایت نشناختن وظایف انقلاب ما و عامیانه دیدن آنست. این اشتباه مهلکی است که پارهای از مبارزان از درون سنگر بورژوازی ملی و خردهبورژوازی به آن مبتلا هستند.
تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
منبع: نوید (وابسته به حزب تودۀ ایران)، سال چهارم، شمارۀ ۶۵، شنبه ۲۳ دی ۱۳۵۷
گزینش و تایپ: ع. سهند
ماهیت انقلاب ما و مسأله انحصارطلبی
انقلاب ما که اینک با مستقر شدن تودههای کارگر در سنگرهای مقدم آن عمق و پیگیری بیشتر و محتوای حاصلخیزتری یافته است، انقلابی است خلقی با مضمون ملی و دمکراتیک. دمکراتیک است چون وسیعترین طبقات و اقشار خلق از کارگران و دیگر زحمتکشان گرفته تا بورژوازی ملی، که استبداد سلطنتی (آنهم با بدترین شکلش که دیکتاتوری فردی است) آنها را به خفقان انداخته بود، در آن فعالانه شرکت دارند. هر یک از این طبقات و اقشار با خواستهای دمکراتیک خاص خود به میدان آمده اند.
انقلاب ما در ضمن خصلت ملی دارد، یعنی ضدامپریالیستی است و برای برداشتن یوغ استبداد سلطنتی از گردن مردم ناگزیر است به ریشهها و تکیهگاههای اقتصادی و سیاسی استبداد که درهم پیوندی عمیق و همهجانبه با امپریالیسم است، ضربههای قطعی و سرنوشتساز بزند. استبداد مطلقه درست به دلیل بیپایگاهیاش در جامعه ما، بهدلیل انزوای سیاسی و نقش انگلی اقتصادیاش، به دلیل این که اقتصاد ملی را به صورت زایدهای از اقتصاد امپریالیستی درآورده، با همه وجودش به دامن امپریالیسم افتاده است.
از طرف دیگر تابع شدن اقتصاد ملی به مصالح و سیاستهای اقتصاد امپریالیستی باعث پژمردگی و خفقان نیروهای مولده جامعه ما شده است. انعکاس این خفقان اقتصادی در روبنای جامعه، خفقان سیاسی را ایجاب میکند. از این رو جدا کردن استبداد از امپریالیسم، جدا کردن مبارزه در راه دمکراسی از مبارزه ملی در راه قطع غارت و حضور امپریالیستی در همه اشکال اقتصادی، سیاسی و نظامی آن، در نهایت نشناختن وظایف انقلاب ما و عامیانه دیدن آنست. این اشتباه مهلکی است که پارهای از مبارزان از درون سنگر بورژوازی ملی و خردهبورژوازی به آن مبتلا هستند.
انقلاب ایران در عین حال یک انقلاب خلقی است. لنین ویژگیهای انقلابات خلقی را با دقت همه جانبهای اینطور توصیف میکند:
«تودههای خلق، اکثریت عظیم آن، یعنی ژرفترین “قشرهای پایینی” جامعه که پشتشان در زیر ستم و استثمار دوتا شده، مستقلاً برآمد میکنند و در تمام جریان انقلاب مُهرونشان خواستهای خود و تلاشهای خود را که هدفش بنای جامعه نوینی به سبک خویش، به جای جامعه منهدم شونده است، باقی میگذارند.» (دولت و انقلاب)
درست به دلیل خلقی بودن انقلاب ماست که هرگونه انحصارطلبی در آن، هرگونه کوشش عمدی و مکانیکی در این زمینه که شعارهای واحد و مشخصی که ترجمان خواست، اراده و آرزوی گروه، قشر، یا طبقه معینی است به کل آن تحمیل شود، برخلاف انتظار سادهلوحان، آن را تضعیف میکند. این پیام لنین که «طبقات گوناگون مردم نسبت به مبارزه برای آزادی روشهای مختلفی دارند و هدف مساعی آنان آزادیهای گوناگونی است» گویی تحلیل دقیق آن واقعیت میهن ماست که کارگران قهرمان صنایع نفت با اقدام و سخن خود در دو هفته گذشته آن را تصریح کرده اند. کارگران صنعت نفت ما تأکید مشخص روی این مسأله که «رهبران جنبش باید چنان شرایطی را فراهم آورند که شعارهای ویژه کارگران در تظاهرات و راهپیماییها و نمایشات رزمی با بیمهری کنار زده نشود»، موجودیت مستقل طبقه خود را با خواستها و آرمانهای ویژه خود در جنبش انقلابی مردم میهن ما یادآور شدند. اگر به تصریح رهبران مذهبی «گلوی استبداد در دست کارگران نفت است»، اگر حضور نزدیک به دو میلیون کارگر اعتصابی در کانون مبارزه انقلابی مردم به انقلاب آن توانایی را داده است تا سدهای ارتجاع و امپریالیسم را یکی پس از دیگری درهم شکند و طومار رژیم را درهم بپیچد و آن را عملاً فلج نماید، چگونه میتوان با تظاهر به تمایلات و هدفها و آرزوهای کارگری، با اقدامات مستبدانهای نظیر پاره کردن اعلامیههای چپی و کارگری، پایین کشیدن شعارهای ویژۀ این طبقه و سازمانها و حزب سیاسی آن در نمایشات خیابانی، تحمیل شعارهای خاص خود به مجموع جنبش که کارگران مهمترین اندامهای آن هستند، مقابله کرد و در عمل وجود این طبقه را در انقلاب انکار نمود؟ طبقه کارگر ایران امروز حتا از نظر عددی هم بزرگترین نیروی طبقاتی جامعه ماست. آنها که در کردار و سیاستهای خود بخواهند این نیروی عظیم انقلابی را- که بدون آن انقلاب به جنین سِقط شدهای بدل خواهد شد- به یک دنبالهروی کور و کر و لال، یا یک سیاهیلشکر در زیر عَلموکُتل قشرها و طبقات دیگر درآروند، آیا هیچ فکر کرده اند که «دامنه انقلاب» به کدام یک از نیروهای واقعاً موجود اجتماعی وابسته است؟ آنها زیر چتر وحدتطلبی و حفظ یکپارچگی جنبش، جنبش را که به مناسبت طبیعت تودهایاش، همه اقشار و طبقات ملی و دمکرات در آن سهمی دارند، زیر بال یک قشر یا طبقه خاص میبرند و شعارهای ویژه این اقشار و طبقات را به عنوان تبلور آرمان مشترک کلیه جناحها و نیروهای جنبش جا میزنند. اما وقتی با عمل مشابهی از طرف دیگر نیروها و جناحهای اجتماعی و طبقاتی روبهرو شدند، آن را با برچسب تجزیهطلبی، تفرقهافکنی، خصومت و خیانت به وحدت درونی جنبش محکوم میکنند.
در بحبوحه طغیانهای بزرگ اجتماعی و جَزر و مَدهای انقلابی هرگونه تحول از طریق آگاهی طبقاتی، اراده و اشتیاق تودههای میلیونی که زیر مهمیز بحرانیترین مبارزه طبقاتی بیدار میشود و فوران میکند، صورت میپذیرد. پیشاهنگان سیاسی اگر این تنوع آرمانها و خواستها و تمایلات متفاوت طبقاتی، قشری، یا گروهی را درنظر نگیرند و یا نتوانند ببینند، در راه مرگ سیاسی خود گام نهاده اند. رهبری جنبش و تعیین آماجهای آن از طریق ندیده گرفتن تمایلات و حضور عناصر دیگری که احتمالاً با این گرایشات همساز نیستند تأمین نمیشود- گرچه این نوع حرکات به خودی خود جنبش را تضعیف و ضربهپذیر میکند. لنین کبیر اتحاد عمل و «اراده واحد» را در انقلابهای دمکراتیک درست از نقطه مقابل سلطهجویی و انحصارطلبی مکانیکی جستوجو میکند. لنین در اعتراض به کسانی که معتقدند خردهبورژوازی نمیتواند با پرولتاریا «اراده واحد»ی داشته باشد میگوید:
«این ادعا بیپایه است، زیرا بنای آن بر تفسیر مجرد و متافیزیکی مفهوم «اراده واحد» گذاشته شده است. اراده ممکن است، در مواردی واحد باشد و در مورد دیگر نباشد. فقدان وحدت در مسایل سوسیالیسم و در مبارزه برای سوسیالیسم، مانع وحدت اراده در مسایل دمکراتیسم و در راه مبارزه برای جمهوری نمیگردد. فراموش کردن این دو نوع به معنای فراموش کردن فرق منطقی و تاریخی میان انقلاب دمکراتیک و سوسیالیستی است. فراموش کردن این موضوع یعنی فراموش نمودن جنبه همگانی انقلاب دمکراتیک است، زیرا: وقتی این انقلاب «همگانی» بود در این صورت در همان حدودی که این انقلاب حوایج و تقاضاهای همگانی را برآورده مینماید، در همان حدود هم در آن وحدت اراده وجود دارد.» (دو تاکتیک سوسیال دمکراسی …)
