تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
سهشنبه، ۱۳ آبان ۱۴۰۴
منبع» «چپ» (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
گزارش از: اوزکان اوزتاش
سهشنبه، ۴ نوامبر ۲۰۲۵
جنگ ایران و اسرائیل: از سایه تا روشنایی روز: «من باید درباره نقطه کور امپریالیسم مینوشتم»

کتاب جدید مصطفی کمال اردمول، «از سایه تا روشنایی روز: جنگ ایران و اسرائیل»، یکی از تاریکترین، تحریفشدهترین و بهیادماندنیترین درگیریهای خاورمیانه را با تمام سنگینی تاریخی آن بررسی میکند. اردمول میگوید این کتاب را برای این نوشت که هم لایههای نامرئی تنش چهل ساله ایران -اسرائیل، و هم گسلهای سیاسی که در پشت این درگیری داغ انباشته شدهاند را روشن کند.
ما از طرف «soL» با اردمول پیرامون دلایل نگارش این کتاب، ریشههای تنش ایران-اسرائیل، سیاستهای نسلکشی اسرائیل، روند کنونی جبهه مقاومت و موضع چپها در ترکیه پیرامون این موضوع گفتوگو گردیم.
«این واقعیت که کسانی که از بنیادگرایی مذهبی ایران انتقاد میکنند، بنیادگرایی مذهبی اسرائیل را نادیده میگیرند، حقیقت را پنهان میکند.»
بیایید با داستان کتاب شروع کنیم. شما چرا این کتاب را نوشتید؟ چرا در این زمان مشخص؟ عبارت «از سایه تا روشنایی روز» در عنوان به چه چیز اشاره دارد؟
حجم عظیمی از دروغپراکنی وجود دارد. ما سالها شاهد بودهایم که رسانهها چگونه حقیقت را تحریف میکنند، به ویژه زمانی که به خاورمیانه میرسد. تنش ایران-اسرائیل نیز چنین بود: درگیریای که چهل سال است ادامه دارد، اما یک جنگ نامرئی که عمدتاً از سایهها رصد شده است، از طریق تماس کنترلشده پیش میرود.
من این کتاب را نوشتم تا آن سایه را از بین ببرم، حقیقت را در بستر تاریخیاش آشکار کنم، و مداخله چپها در این روند را سادهتر نمایم.
چنین آثاری اغلب نظرات یا انتقاداتی را در این راستا برمیانگیزند: «ایران یک حکومت مذهبی است. چرا از آن حمایت میکنید؟» آیا هنگام نوشتن یا پس از انتشار با نظرات مشابهی روبهرو شدید؟
بله، ایران یک حکومت مذهبی است. اما اسرائیل، همتای آن، نیز یک حکومت مذهبی است؛ اسرائیل کشوری که برنامه توسعهطلبانه آن عبارت «از نیل تا فرات» انجیل را بر سر در پارلمان آن حک کرده است. این واقعیت که کسانی که از دینباوری ایران انتقاد میکنند، دینباوری اسرائیل را نادیده میگیرند، حقیقت را پنهان میکند.

عنوان کتاب، به این دلیل «از سایه تا روشنایی روز» است. زیرا در ۱۳ آوریل، برای نخستینبار جنگ آشکار آغاز شد. این لحظهای بود که پرده از روی درگیریای که چهل سال کنترل شده بود، بالا رفت.
شما در کتابتان بحث میکنید که تنشها به صورت خطی پیش نمیروند. نقاط گسست در رابطه ایران و اسرائیل کدامند؟
دو گسست عمده را میتوان شناسایی کرد.
مورد اول ممکن است تعجبآور باشد: اسرائیل یکی از بزرگترین حامیان ایران در جنگ ایران-عراق در سالهای ۱۹۸۰-۱۹۸۸ بود. اسرائیل از جمله کشورهایی بود که به ایرانِ [آیت الله]خمینی سلاح و لجستیک ارائه میداد، بخشاً به این دلیل که اسرائیل در آن زمان عراق را بزرگترین خطر در منطقه میدانست.
دوم، جنگ آشکاری است که در سال ۲۰۲۴ رخ داد. تا این تاریخ، اسرائیل مستقیماً با دولت-ملتها نجنگیده بود و ترجیح میداد با «بازیگران تابع» درگیر شود. اسرائیل با «حزبالله» و «حماس» میجنگید، اما با دولتها نمیجنگید. برای نخستینبار، اسرائیل این سیاست را شکست و مستقیماً به ایران حمله کرد.
این دو گسست، تحولات نوآورانه در رابطه ایران-اسرائیل میباشند.
«نسلکشیِ تدریجی»
عملیاتی که اسرائیل امروز انچام میدهد بدون تردید ویرانی به بار میآورد. در تعریف شما، این یک «نسلکشیِ تدریجی» است. شما چگونه این را تعریف میکنید؟
از ۷ اکتبر، ۶۷۰۰۰ نفر جان خود را از دست دادهاند. حداقل ۲۰۰۰۰ نفر از آنها کودک هستند. اما این رقم حتی به عقبتر باز میگردد هم دارد: سالها کشتار سیستماتیک، رژیم محاصره و محدودیت…
اصطلاح «نسلکشی» یک تعریف فنی در حقوق بینالملل است، اما جوهره عمل اسرائیل این است: روندی از نابودی جمعی که جمعیت، بافت اجتماعی، حافظه و آینده آن را هدف قرار میدهد. این نسلکشی به تدریج انجام میشود، نه به سرعت.
علاوه بر این، اسرائیل به تنهایی اینرا انجام نمیدهد. اسرائیل همه کارهای کثیف ایالات متحده را انجام میدهد؛ ایالات متحده کارهای کثیفی را انجام میدهد که اسرائیل از انجام آنها قاصر است. ترور قاسم سلیمانی نمونه بارز این است: ایالات متحده این ترور را انجام داد، اما این را برای اسرائیل انجام داد.

مصطفی کمال
تاریخ گاهی شما را فرا میخواند که در کنار یکی از دو طرف قرار بگیرید.»
رویکرد چپ به مسائل ایران و فلسطین در ترکیه اخیراً بسیار مورد بحث قرار گرفته است. گرایشها و تحلیلهای گوناگونی منتشر شده است. به نظر شما دلیل این چیست؟ یا همیشه اینگونه بوده است؟
معیار تاریخی چپ، طبقه است. بنابراین، من وقتی میگویم چپ، این چیزی است که میفهمم و منظورم است. دولت ایران، البته، با دنیای ارزشهای ما همسو نیست؛ ساختار دولتِ مذهب- محور ایران، قدرت روحانیونی است که در سایه بورژوازی تجاری ایستادهاند.
اما همانطور که وقتی در جنگ محور-امپریالیسم در خاورمیانه – درست مانند سوریه – میز دو بخشی شد، وقتی بربریت و مدرنیته، یعنی «داعش» و ساختارهای دولت سکولار، با هم درگیر شدند، ما جانب یکی را گرفتیم، امروز نیز باید حقیقت را در کشورهایی که هدف امپریالیسم قرار گرفتهاند، تشخیص دهیم.
این به معنای ستایش ایران نیست؛ بلکه به معنای جایگزین کردن کلیشهها با موازنههای ملموس قدرت است. بحث مشکلات ایران بدون پرداختن به جنایات اسرائیل ناکامل خواهد بود.


مصطفی کمال اردمول پس از استانبول، در آنکارا با خوانندگان خود دیدار کرد و سخنرانی و مراسم امضای کتاب خود را در مرکز فرهنگی ناظم حکمت آنکارا ارائه داد و به این پرسش پرداخت: «چگونه میتوان امپریالیسم را در خاورمیانه شکست داد؟» این رویداد که به طور مشترک توسط «مجلس نمایندگان خلق ترکیه» و «شبکه همبستگی کارگران ارتباطات» برگزار گردید، با استقبال قابل توجهی روبهرو شد.
«تصویر شکستناپذیری ارتش اسرائیل برای نخستینبار در آنجا فرو ریخت.»
اما آیا وقتی بازیگرانی مانند حماس یا حزبالله درگیر میشوند، اوضاع کمی پیچیدهتر نمیشود؟
ما باید بدون رمانتیسم درباره این ساختارها، بلکه همچنین با در نظر گرفتن سازوکارهای «بازیگران نیابتی» امپریالیسم در خاورمیانه، به آنها بپردازیم. هم «حماس» و هم «حزبالله» بازیگرانی با پایگاههای اجتماعی و مرزهای سیاسی خود هستند.
اما این واقعیت سترگ را نباید فراموش کرد: حزبالله تنها نیرویی بود که اسرائیل را در سال ۲۰۰۶ در میدان متوقف کرد. تصویر «شکستناپذیری» ارتش اسرائیل برای نخستینبار در آنجا فرو ریخت.
به همین ترتیب، درگیری ایران و اسرائیل در ۱۳ آوریل برای دومین بار اسرائیل را ضعیف نشان داد. اسرائیل قوی نیست؛ چندپارگی کشورهایی که با آنها مخالف است، آن را قوی جلوه میدهد.
شما اسرائیل را «خطرناک، نه قوی» توصیف میکنید. بدین ترتیب، اسرائیل، هم آنقدرها قوی نیست و هم معمار چنین تخریبی است. آیا این یک پارادوکس نیست؟
خیر.
اسرائیل کشور قدرتمندی نیست؛ اسرائیل دولتی است که قادر به جنگ زمینی نیست، و فراتر از عملیات هوایی قابلیتهای محدودی دارد. اما خطرناک است زیرا ماشین نظامی امپریالیسم است و برای بهرهبرداری از هر نقطه ضعف در منطقه به نفع امپریالیسم سازماندهی شده است.
چندپارگی جهان عرب، ماهیت ارتجاعی دولتهای منطقهای و وابستگی آنها به امپریالیسم، اسرائیل را قویتر از آنچه که واقعاً هست، نشان میدهد.
اخیراً، نقش ایالات متحده دوباره آشکار شده است. موضع ایالات متحده پیرامون اشغال غزه چیست؟
امروز، نه تنها اسرائیل، بلکه آمریکا نیز در غزه حضور دارد.
ایالات متحده، طی سالها وانمود میکرد که از خاورمیانه خارج میشود، اما دوباره مستقیماً در غزه درتصویر ظاهر شده است. این برای یک یافتن یک هژمونی جدید است. حتی سیاست درونگرایی جکسونی ترامپ به این معنی نبود که ایالات متحده واقعاً از منطقه خارج شده است. اکنون، ایالات متحده عملاً خود را در غزه مستقر کرده است.
این مهمترین شاخص دوران جدید است.
در میان این تصویر پیچیده، پرسش مرکزی این است: چگونه میتوان امپریالیسم را در خاورمیانه شکست داد؟
این دشوار است، اما غیرممکن نیست.
در دهه ۷۰ میلادی، چیزی وجود داشت که ما آن را «حلقههای انقلابی خاورمیانه» مینامیدیم: عراق، سوریه، لیبی، لبنان… هر یک از این حلقهها شکسته شدهاند. اما امروز، یک انباشت مجدد وجود دارد.
این قدرت جنبش کمونیستی است که امپریالیسم را از منطقه ریشهکن خواهد کرد. پیوند بین چپ ترکیه و نیروهای مترقی لبنان، عراق و سوریه باید بازسازی شود.
بگذارید تأکید کنم: جنبش صلح در درون اسرائیل را نباید دست کم گرفت. یکی از قویترین جنبشهای صلح جهان در آنجا است و تأثیر قابلتوجهی بر مبارزه دارد.
سخن آخر: دوست دارید این کتاب به خوانندگان چه بگوید؟
اول از همه، پیش از نتیجهگیری، میخواهم به یک پژوهش درباره «حماس» اشاره کنم که پس از این کتاب منتشر خواهد شد. اگر همه چیز خوب پیش برود، خوانندگان پس از این کتاب، کتابی درباره «حماس» نیز در دست خواهند داشت.
بیایید به این کتاب برگردیم. این کتاب برای شکستن کلیشهها، افشای نقاط کور امپریالیسم و زدودن دروغهایی که به عنوان «اجتنابناپذیر» تحمیل شدهاند، نوشته شده است.
هیچ چیز در خاورمیانه خود به خود اتفاق نمیافتد؛ همه چیز در منطق تاریخی، طبقاتی و امپریالیستی ریشه دارد. هنگامی که ما آنچه را که در سایه است در روشنایی قرار میدهیم، چهره کامل جنگ آشکار میشود.
ما همچنین تجربه داریم: حتی در پارلمان اسرائیل، اعضای کمونیست پارلمان خواستار صلح هستند، و این تضاد طبقاتی را ابراز میکنند. یکی از قدرتمندترین جنبشهای صلح جهان که تاکنون وجود داشته در اسرائیل است. اگرچه اوضاع در حال حاضر بسیار دشوار است، اما حزب کمونیست اسرائیل موضع قاطعی دارد. غرب نیز دو طرف دارد. اما اگر قرار باشد این مسأله حل شود، با رشد، گسترش و افزایش قدرت مقاومت در خاورمیانه خواهد بود. هر چیز دیگری اتلاف وقت است. تاریخ این را بارها و بارها نشان داده است.
در میان همه این تاریکیها، من خوشبین هستم. بربریت اسرائیل تنها چیزی نیست که از سایهها در روشنایی قرار میگیرد. و مبارزه کمونیستها علیه آن نیز وجود دارد. بنابراین، ما کارهای زیادی برای انجام دادن داریم.
