این طرز برخورد به مسائل، علائم همان بیماری مزمنی است که، سیاستگزاران، مبلغان و مورخان سرمایهداری، بویژه، آمریکا در رأس امپریالیسم جهانی، از همان ابتدا و عمدآً خود را بدان مبتلا کردهاند تا، با تحریف واقعیات، لشکرکشیهای متعدد به کشورهای مختلف جهان، دخالتهای آشکار و نهان آمریکا در انجام کودتاها و تسویه حسابهای خونین را به فراموشی بسپارند. این سیندروم همان بیماری است که، وجود چندین صد پایگاه نظامی آمریکا در کشورهای مختلف جهان را توجیه میکند. این علائم آن بیماری مزمنی است که، بیمار زحمت تغییر صورت مسئله را بخود نمیدهد و مسائل را آنچنان که سخنگویان امپریالیسم مطرح میسازند، مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد. این بیماری که متاسفانه رفقای ما نیز بدان مبتلا شدهاند، هیچ تازگی ندارد.

یاران ما
فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
۱ آذر ۱۳۸۶
سیری بر افکار لیبرالی بیانیه شورای مرکزی « علیه جنگ، علیه جمهوری اسلامی، برای صلح، ….. »
ما هم بیانیه شورای مرکزی را مثل تمامی دوستانی که دستی بر آتش دارند و نگران سیر تحولات جنبش فدائیان هستند ، خواندیم. بی شک آنرا مصداق (از کوزه همان تراود که در اوست ) ارزیابی کردیم و میخواستیم از کنارش بگذریم، که هر چه گفتیم وهر چه فریاد زدیم، ایدهها، سیاست، و راهکارهای رهبران (کاست قدرت) در سازمان، هر چه برگزینند، بجز قدم در راه لیبرالیسم نیست. هر چند با انتخاب واژها ی زیبا و پناه بردن در زیر سایه آنها (چپ نوین – دمکرات )، و فقط با دیدن پیرامون خود، جنبش فدائی را، که زمانی بزرگترین جنبش چپ در خاورمیانه بود، به انحراف میبرد… بله این واقعت بود.
اما چرا قلم برداشتیم و خواهان نقد آن شدیم، نقدی آگاهانه، بیرحمانه، تا هیچ جای تردیدی باقی نماند. همانطوری که نوشتیم، قصد آن نداشتیم، ولی با آمدن سرداران بی سپاه به دفاع از این بیانیه و تشریح و توضیح و تفسیر مجدد آن، که این بیانیه چنین است و چنان، گفته و یک باره ما را بر آن فکر واداشت که چه رابطهای است ما بین حذف این بیانیه (شورای مرکزی) از سایتهای دیگر، مصاحبه مسئول هیئت سیاسی – اجرایی، که با حرارت به خوانندگان یادآور می شود که آنچه در حول و حوش این بیانیه مطرح میشود، نادرست است و این بیانیه مورد تآئید هیئت سیاسی – اجرایی هم هست. با این فداکاری گناه نویسندگان و تهیه کنندگان آنرا به نیم تقلیل داده و نیمی را هم هیئت سیاسی بر عهده گذاشته است. مگر شورای مرکزی بدون سخنگو است که توان عهدهداری مسئولیت گفتار و نوشتار خود را نداشته باشد. مگر اینکه این بیانیه تحمیلی هیئت سیاسی – اجرایی باشد، که به امضای شورای مرکزی به چاپ رسیده و خواهان آلوده کردن رفقای شورای مرکزی، به این تحلیل و سیاست نادرست باشد. وگرنه این همه حساسیت برای چیست؟
در این بیانیه مواردی گنجانده شده است که قابل گذشت نیست، از ابتدا، با نظری به عنوان آن شروع میکـنیم و تا روشن کردن عمق فاجعه پیش میرویم. انتخاب عنوان، بیانگر چگونگی مضمون آن نوشتار است. در آنجا میخوانیم ( پیرامون بحران هستهای و خطر جنگ، علیه جنگ، علیه جمهوری اسلامی، برای صلح، .. ).
جمهوری اسلامی یک رژیم سیاسی است که یک طرف معادله قرار دارد، طرف دوم این چالش چه رژیمی است؟. برای آشنایی بیستر به طرف دوم این معادله، نگاهی کوتاه به مصاحبه آقای بهروز خلیق (مسئول هیئت سیاسی – اجرایی) سازمان فدائیان میاندازیم. او، در آن مصاحبه (دفاعیه) چنین میگوید:«در ماههای اخیر وضعیت جدیدی در رابطه با بحران هستهای به وجود آمده است. در آمریکا و جمهوری اسلامی، که در حقیقت دو طرف این چالش هستند…»
مسئول هیئت سیاسی – اجرایی سازمان، سخنی از دولت آمریکا به مثابه یک رژیم سیاسی بمیان نمیآورد و بعد اشاره میکند که «به علاوه دولت فرانسه در کنار دولت بوش قرار دارد…» در اینجا، ازدولت سارکوزی به نام دولت فرانسه یاد میکند، ولی، دولت بوش را دولت آمریکایی نمینامد!!!. و سپس نتیچه میگیرد که تمامی این جنایات نه توسط دولت آمریکا به مثابه یک دولت امپریالیستی، بلکه فقط یک مجموعه کوچک بوشایسم، طرف دوم چالش انجام میگیرد.
البته، این طرز برخورد رفقای ما به مسائل، علائم همان بیماری مزمنی است که، سیاستگزاران، مبلغان و مورخان سرمایهداری، بویژه، آمریکا در رأس امپریالیسم جهانی، از همان ابتدا و عمدآً خود را بدان مبتلا کردهاند تا، با تحریف واقعیات، لشکرکشیهای متعدد به کشورهای مختلف جهان را، دخالتهای آشکار و نهان آمریکا در انجام کودتاها و تسویه حسابهای خونین را به فراموشی بسپارند. این سیندروم همان بیماری است که، وجود چندین صد پایگاه نظامی آمریکا در کشورهای مختلف جهان را توجیه میکند. این علائم آن بیماری مزمنی است که، بیمار زحمت تغییر صورت مسئله را بخود نمیدهد و مسائل را آنچنان که سخنگویان امپریالیسم مطرح میسازند، مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد. این بیماری که متاسفانه رفقای ما نیز بدان مبتلا شدهاند، هیچ تازگی ندارد. این طرز برخورد به مسائل، حاضر نیست جواب بدهد که؛ آمریکا به چه حقی م تواند کشورهای نا مطلوب خود را به مداخله نظامی تهدید نموده، امنیت خود را در هزاران کیلومتر دورتر از مرزهایش تأمین نماید و…
برمیگردیم به بیانیه. بیانیه اشاره دارد که «با حمله نظامی دولت بوش به افغانستان و عراق »؛ لازم به یاددآوری مجدد است که دولت بوش به افغانستان حمله نظامی نکرده است. آنها (دولت بوش) و یا بهتر کابینه بوش در زمان حمله، یا در خانه بودند و یا در کابینه، منتظر نتایج!!. آنچه واقعیت دارد این دولت آمریکا و ارتش آمریکایی با کمک نیروی نظامی ناتو به افغانستان حمله کرد. چرخش و طرح این مسئله و بیان دولتی به نام دولت بوش و جدا کردن عناصری از این دولت به عناصرخوب صلحطلب و بد جنگ طلب، چه هدفی را دنبال میکند.
در چالش سنگین دولت بوش با جمهوری اسلامی (دولت احمدینژاد) که به گفته خانم رایس «شاید بزرگترین چالش امنیتی آمریکا باشد»، دو گرایش در هیات حاکمه آمریکا و محافل پیرامونی آن در مقابل هم صفآرایی کردند. (دیک چینی، هم پیمانان او در پنتاگون ونئوکانها و در نقطه مقابل کوندالیزا رایس و رابرت گیس وزیر دفاع ).!!
تحلیل و ارزیابی های اینچنینی را بارها در رابطه با حاکمان جمهوری اسلامی در مراحل مختلف زمانی شنیدهایم، ولی جالب توجه است که تـز (بد و بدتر) را اینچنین بسط دادن و امتداد را به هیات حاکمه آمریکا رساندن و محافل پیرامونی آن را در مقابل هم به صف آرایی نشان دادن، از توهمات جدید سیاسیون در رابطه با دولت آمریکا است. نکته جالب و پرسیدنی این است که دولت بوش در این ارزیابی از هیئت حاکمه در کجا قرار دارد؟
اگر واقعاً رویمان نمیشود از فشارها و تحریمهای اقتصادی دفاع کنیم، حداقل میتوانیم از سیاسیتهای و اعمال فشار دیپلماتیک!!! کشورهای امپریالیستی به نام تضاد بین خانم رایس و بوش دفاع کنیم.
لب کلام، تمامی مانورها در بیانیه به آنجا ختم میشود که سیاستهای ما پیرامون بحران هستهای و حمله نظامی، به عنوان سیاست «سوم» اعلام میشود، «سیاست سوم از سوی دیگر از فشارهای بینالمللی برای وارد کردن جمهوری اسلامی به تعلیق غنیسازی اورانیوم و رعایت حقوق بشر حمایت میکند». و از دول خارجی (امپریالیستی) میخواهد فقط عدم رعایت حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی را مبنای حرکت قرار دهند. آیا رعایت حقوق بشر توسط دولت آمریکا، که یکی از عوامل کشتار بیش از ۶۵۰.۰۰۰ انسان در عراق است مبنای مناسبات نمیتواند باشد. این همه خوش باوری به حقوق بشر آمریکایی برای چیست؟
هر چند بیانیه شورای مرکزی، بخوان هیئت سیاسی – اجرایی، مخالفت خود را از تحریمهای اقتصادی به دلیل (مصوبه کنگره دهم) اعلام کرده است، اما در قسمت پایانی این بیانیه با شادی از پیامدهای تحریم بینالمللی و منزوی شدن ایران در سطح جهانی و محرومیت جمهوری اسلامی از حمایت اکثریت مردم را، بشارت میدهد. بیانیه در تمامی سطور سعی بر این دارد که در این بحران و وقوع جنگ، جمهوری اسلامی را مقصر اصلی به حساب آورده و نقش دولت آمریکا را محدود به بخشی کوچکی در دولت بوش محدود سازد و این پایان دردناکی است که مسئول هیئت سیاسی – اجرایی را وادار کرده از بیانیه خود به نام بیانیه شورای مرکزی به دفاع بنشیند.
آری رفقای فدائی؛ ما از سازمان فدائیان گفتیم و نوشتیم، سازمان فدائیان زمانی بزرگترین سازمان چپ خاورمیانه بود. سرود آفتابکاران در هر کوی و برزنی دهن به دهن خوانده میشد. از دماوند تا بلندای سهند و سبلان، از سرزمین خوزستان، که آفتاب طلوع میکرد تا پهنه سر سبز آذربایجان جایی که آفتاب غروب میکرد، نام فدایی بود و آرمانش. شورای ترکمن صحرا و ستاد فرهنگی خلق ترکمن هنوز یادگاری از آن عظمت و زیبایی را در دل دارد (زمین از آن کسی است که روی آن کار میکند). شورای دهقانان با تلاش فدائیان و خلق ترکمن بنا نهاده شد.
ما در سایه مبارزه برای صلح بر میگردیم، ما در تلاش برای جلوگیری از آغاز جنگ، جنگهای ویرانگر برمیگردیم، و برمیگردیم تا دوباره شوراهای کارگران، دهقانان و همه زحمتکشان را در سراسر ایران زمین دست در دست تمامی زحمتکشان ایجاد کنیم.
زند با سوسیالیسم
زنده با جنبش فدائیان خلق ایران
