تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: سازمان کمونیستی
نویسنده: تاناسیس اسپانیدیس از طرف رهبری مرکزی سازمان کمونیستی
۱۷ دسامبر ۲۰۲۳
حاکمیت سرمایه در چین

فهرست عناوین
۱- پیشگفتار: بحث درباره ویژگی طبقاتی
۲- شفافسازی اصطلاحات: سرمایهداری، امپریالیسم، سوسیالیسم
۳- از سوسیالیسم تا سرمایهداری: چین در نیمه دوم قرن بیستم
- مشکلات و اشتباهات در طول دوره انقلابی جمهوری خلق
- گسست: ۱۹۷۸ و پس از آن
- درباره طبقهبندی و ارزیابی ضدانقلاب در چین
۴- نظام اجتماعی چین
- سرمایه دولتی و خصوصی در سرمایهداری چین
- کار به کالا تبدیل میشود: طبقه کارگر چین
- دولت، حزب و بورژوازی در چین
- استفاده از نقل قولهای مارکس علیه مارکسیسم: ایدئولوژی حزب کمونیست چین
- نتیجهگیری موقت
۵- چین در نظام جهانی امپریالیستی: بحرانها، صدور سرمایه، تهدید جنگ
- تحولات بحرانی در سرمایهداری چین
- صدور سرمایه چینی
- پیامدهای صدور سرمایه چینی برای کارگران در کشورهای هدف
- فعالیتهای نظامی و درگیریهای بین ایالتی
- آیا امپریالیسم چینی وجود دارد؟
۶-نتیجهگیری: نگرش صحیح کمونیستها نسبت به چین
۱- پیشگفتار: بحث درباره ویژگی طبقاتی چین
آیا چین یک دولت سوسیالیستی است، یا حداقل دولتی است که همچنان در تلاش برای ایجاد یک جامعه سوسیالیستی یا کمونیستی است؟ یا مدتهاست که به یک جامعه سرمایهداری،که در آن بورژوازی قدرت را در دست دارد، تبدیل شده است؟
این پرسش مانند چندین پرسش دیگر، جنبش کمونیستی جهانی را دچار تفرقه میکند. و این تفرقه ربطی به دگماتیسم یا سکتاریسم ندارد. برعکس – تفرقه در این مورد اجتنابناپذیر و درست است. زیرا این موضوع بسیار فراتر از ارزیابی شرایط اجتماعی در یک کشور دوردست میباشد – این موضوع به اصول مارکسیسم مربوط است: به اینکه منظور از سرمایهداری چیست و مهمتر از همه، سوسیالیسم واقعاً چیست. به اینکه آیا امپریالیسم هنوز هم میتواند با استفاده از اصطلاحات تئوری امپریالیسم لنین و بنابراین به مثابه مرحلهای از توسعه سرمایهداری و به مثابه یک نظام جهانی که همه کشورها را در بر میگیرد – یا شاید به عنوان یک باشگاه انحصاری از تعداد انگشتشماری از کشورهای غربی که در درجه اول به دلیل سیاست خارجی آنها به عنوان امپریالیست طبقهبندی میشوند، درک شود. و در آخر، به این مربوط میشود که آیا در تشدید منازعات سیاسی جهانی بین چین و ایالات متحده، یک موضع انترناسیونالیستی، که از منافع طبقه کارگر در برابر هر دو قطب نظام امپریالیستی دفاع کند، اتخاذ خواهد شد یا اینکه بجای آن، جهتگیری جنبش کارگری به سمت قطب این نظام جهانی تحت رهبری چین تبلیغ خواهد شد. بنابراین ارزیابی از چین از نزدیک با پرسشهای استراتژیکی که جنبش کمونیستی جهانی با آنها روبهرو است، درهم تنیده است. پاسخهای متفاوت، حتی متناقض، از احزاب کمونیست در سراسر جهان به این پرسش، بر جهتگیری این احزاب در دوراهی کنونی که جنبش کمونیستی جهانی در آن ایستاده است، تأثیر عمدهای دارد.
بخش قابل توجهی از جنبش کمونیستی جهانی معتقد است که جمهوری خلق چین همچنان یک کشور سوسیالیستی یا کشوری است که به سمت توسعه سوسیالیستی گام برمیدارد. در آلمان، در درجه اول حزب کمونیست آلمان (DKP) است که با شدت فزایندهای از این موضع حمایت میکند و در بیست و پنجمین کنگره حزبی خود در سال ۲۰۲۳، قطعنامهای دور-رسی تصویب کرد: «حزب کمونیست آلمان از موفقیتهای اصلاحات اقتصادی و افزایش اهمیت اقتصادی جهانی جمهوری خلق چین استقبال میکند. این یک بدیل برای نظم اقتصادی امپریالیستی ایجاد میکند. حزب کمونیست چین میخواهد جمهوری خلق چین را به یک دولت سوسیالیستی مدرن تبدیل کند. سرمایهداران در این کشور وجود دارند، اما قدرت سیاسی ندارند. دولت بخشهای کلیدی اقتصاد را کنترل میکند. این پیششرط برای توسعه چین از مراحل اولیه سوسیالیسم به یک کشور سوسیالیستی مدرن است.» و: «حزب کمونیست آلمان پیشرفتهایی را میبیند که همکاری با چین سوسیالیستی برای بسیاری از کشورها به ارمغان میآورد و این میتواند شرایط مبارزه طبقه کارگر را بهبود بخشد.» سیاست خارجی چین اساساً با سیاست کشورهای امپریالیستی، که حزب کمونیست چین نمیخواهد چین را در زمره آنها قرار دهد مافاوت اشت»: «در این شرایط، جمهوری خلق چین سیاست خارجیای را دنبال میکند که هدف آن حفظ صلح و توسعه اقتصادی است. این سیاست همزیستی مسالمتآمیز، شکلی از مبارزه طبقاتی بینالمللی است که شامل همکاری بین کشورهایی با نظامهای اجتماعی مختلف میشود، البته بدون اینکه بحث ایدئولوژیک و مبارزه علیه امپریالیسم را کنار بگذارد.»[۱]
ما قبلاً این تصمیم حزب کمونیست آلمان را در متن دیگری مورد انتقاد قرار دادهایم.[۲] در اینجا با جزئیات بیشتری نشان خواهیم داد که حزب کمونیست آلمان و احزاب مشابه در ارزیابیهای خود کاملاً اشتباه میکند.
یکی از مشکلات مناظره علیه این موضع این است که اگرچه ادعاها درباره «سوسیالیسم» در چین اغلب با صدای بلند اعلام میشوند، اما به ندرت به طور جدی مورد بحث و اثبات قرار میگیرند. برعکس، طرفداران آنها اغلب خود را به کلیشهها و عبارات محدود میکنند. تحلیل علمی از روابط طبقاتی در چین، اصول محرکه اقتصاد چین و ماهیت طبقاتی دولت چین و حزب «کمونیست» حاکم به ندرت انجام میشود. در شخص این تصور ایجاد میشود که طرفداران تز «سوسیالیسم در چین» به جای یک تحلیل علمی، اقرار ایمان میکنند، به ویژه چون این بحث اغلب بسیار احساسی است و هر موضع مخالف (به ویژه هر تحلیل مارکسیستی که سرمایهداری در چین را به نام آن مینامد) شدیداً مورد حمله قرار میگیرد.
هنگامی که تلاش میشود این موضع اثبات شود، معمولاً استدلالهای زیر مطرح میشود:
۱- در چین، یک اقتصاد با برنامهریزی متمرکز هنوز ممکن یا معقول نیست، زیرا سطح رشد نیروهای مولده هنوز کافی نیست.
۲- با این وجود، با توجه به وزن بالای شرکتهای دولتی در اقتصاد چین و ادامه مالکیت دولت بر زمین، پایههای یک اقتصاد سوسیالیستی در چین همچنان دست نخورده باقی مانده است.
۳- قدرت دولتی همچنان در دست طبقه کارگر است، زیرا حزب کمونیست چین بر کشور حکومت میکند.
۴- بنابراین، «سیاست اصلاحات و گشایش» در چین یک سیاست برای ایجاد شرایط سرمایهداری نیست، بلکه مصالحهای ضروری در مسیر رسیدن به یک جامعه سوسیالیستی توسعهیافته، قابل مقایسه با سیاست اقتصادی نوین در روسیه شوروی یا اوایل اتحاد شوروی است.
۵- ویژگی سوسیالیستی چین همچنین در سیاست بینالمللی آن منعکس شده است، که برخلاف مثلاً ایالات متحده، به سمت جنگ و انقیاد سایر کشورها گرایش ندارد، بلکه به سمت همزیستی مسالمتآمیز، برابری و توسعه است.
این استدلالها بر اظهارات رسمی رهبری حزب چین مبتنی میباشند. از نظر تاریخی، ریشه آنها را میتوان در درجه اول به دنگ شیائوپینگ نسبت داد، که تحت رهبری و با منطق او روند «اصلاحات و گشایش»، آنطور که در چین نامیده میشود، آغاز شد. بنابراین، این دیدگاه اغلب به عنوان «دنگیسم» شناخته میشود.
جالب است که برخی از سرمایهداران به نتایج بسیار متفاوتی میرسند. به عنوان مثال، شان ویجیان، کارمند سابق بانک جهانی و بانک سرمایهگذاری «جیپی مورگان» و مدیرعامل یک شرکت سهامی خصوصی در هنگ کنگ با ارزش ۴۰ میلیارد دلار آمریکا، در مورد آمریکاییها میگوید: «آنها نمیدانند چین چقدر سرمایهداری است. رشد سریع اقتصادی چین نتیجه تعهد آن به اقتصاد بازار و کارآفرینی خصوصی است. چین یکی از بازترین بازارهای جهان است: این کشور بزرگترین کشور تجاری و همچنین بزرگترین دریافتکننده سرمایهگذاری مستقیم خارجی است که در سال ۲۰۲۰ از ایالات متحده پیشی گرفت.»[۳] چگونه ممکن است که یک سرمایهدار با شبکه بینالمللی، به همان اندازۀ گروههای مشخصی در کشورهای غربی که خود را کمونیست میدانند، از نظم اقتصادی امروز چین راضی باشد؟ مگر اینکه سرمایهداران و طبقه کارگر در چین به طور معجزهآسایی یاد گرفته باشند که با توافق متقابل بر منافع متضاد خود غلبه کنند، باید فرض کنیم که یکی از دو طرف از قضاوت نادرست نسبتاً فاحشی درباره ماهیت نظام اقتصادی چین رنج میبرد.
جنبش کمونیستی مبتنی بر مارکسیسم-لنینیسم تاکنون درباره مسأله چین نسبتاً ضعیف عمل کرده است، اگرچه تعدادی تحلیل درباره چین وجود دارد که میتوان از آنها بینشهای مهمی استخراج کرد.[۴] با این حال، انتقاد از سرمایهداری چین اغلب بیشتر از سوی مائوئیستها و تروتسکیستها شنیده میشود، اما این انتقاد اغلب به جزئیات نمیپردازد و عمدتاً با استفاده از اصطلاحات و مفاهیم این جریانها («بوروکراسی»، «استالینیسم» برای تروتسکیستها، سوسیال امپریالیسم» برای مائوئیستها) انجام میشود، که همه اینها موانعی برای شناخت واقعی از سرمایهداری چین هستند.
این متن، یک تحلیل دقیق از نظم اقتصادی و اجتماعی کنونی چین ارائه خواهد داد. این متن نشان خواهد داد که توصیف چین به عنوان یک کشور سوسیالیستی نادرست است، و تمام استدلالهایی که برای حمایت از این دیدگاه به کار میروند نیز به خودی خود نادرستاند. این متن نشان خواهد داد که اصول سرمایهداری در چین غالب است، چین یک کشور سرمایهداری است و سرمایه انحصاری و مالی در چین تسلط دارند؛ نشان خواهد داد که دولت چین و حزب «کمونیست» چین نیز دارای ویژگی طبقاتی بورژوایی هستند و روابط بینالمللی چین توسط ماهیت سرمایهداری اقتصاد آن تعیین میشود. خواهیم دید که این روابط اساساً مبتنی بر استثمار نیروی کار انسانی است و در آن چین تلاش میکند تا تقسیم مجدد جهان را به نفع انحصارات خود پیش ببرد. چین نه تنها به عنوان یک بازیگر در نظام جهانی امپریالیستی، بلکه به طور فزایندهای به عنوان یکی از قدرتهای اصلی سرمایهداری جهانی عمل میکند.
شخص نباید دچار توهم شود: برخیها نتیجهگیریهای این مقاله را غیرقابل قبول خواهند یافت، به همین دلیل است که آنها به سادگی حقایق و استدلالهای ارائه شده در اینجا را نادیده خواهند گرفت. استدلال صحیح صرفاً به این دلیل که در جایی نوشته شده است، غالب نمیشود. با این حال، میتوان امیدوار بود که تحلیل ارائه شده در اینجا، از یک سو، به نیروهای مارکسیست پیگیر در مبارزه با «دنگیسم» کمک کند؛ و از سوی دیگر، شاید برخی از کسانی که تحت تأثیر «دنگیسم قرار گرفتهاند»، هنوز به اندازه کافی آزاد باشند تا استدلالهای ارائه شده در اینجا را به طور جدی بررسی کنند.
این تحلیل ابتدا به روشن شدن معنای اصطلاحات سرمایهداری، امپریالیسم و سوسیالیسم از منظر مارکسیستی میپردازد. فصل بعد، توسعه تاریخی جمهوری خلق چین از سوسیالیسم به سرمایهداری را بررسی خواهد کرد. سپس به نظام اجتماعی چین خواهد پرداخت: زیرفصلها نقشها و وزنهای مربوط به سرمایه خصوصی و دولتی در اقتصاد چین را بررسی خواهند کرد؛ وضعیت طبقه کارگر، مبارزات آن و تبدیل نیروی کار به کالا به طور خلاصه مورد بحث قرار میگیرد؛ زیرفصل مربوط به دولت، حزب و بورژوازی نشان میدهد که بورژوازی طبقه حاکم در چین است و – برخلاف ادعاهای بیاساس حزب کمونیست آلمان (DKP) – قدرت سیاسی را نیز در دست دارد؛ و در پایان، برنامه و ایدئولوژی حزب کمونیست چین ارائه خواهد شد و اهداف استراتژیک دنبال شده توسط حزب بررسی خواهد شد. فصل آخر به جایگاه چین در نظام جهانی امپریالیستی، نقش بینالمللی سرمایه و صادرات سرمایه چین، پیامدهای آن برای کارگران در کشورهای هدف صادرات سرمایه و درگیریهای بین امپریالیستی که با ظهور چین همراه است، خواهد پرداخت. در پایان، نتیجهگیری پیرامون این پرسش که چه چیز موضع کمونیستی صحیح در مورد چین امروز را تشکیل میدهد، ارائه میشود.
پینویسها:
۱- حزب کمونیست آلمان ۲۰۲۳: «جمهوری خلق چین، مبارزه آن برای ساختن یک کشور سوسیالیستی مدرن و تغییر در موازنه قدرت بینالمللی»، عصر ما، آنلاین، ۲ اکتبر ۲۰۲۳
۲- سازمان کمونیستی ۲۰۲۳: «حزب کمونیست آلمان، سوسیالیسم و جمهوری خلق چین، آنلاین، ۱۲ اوت ۲۰۲۳
۳- «آنها نمیدانند چین چقدر سرمایهداری است. رشد سریع اقتصادی چین نتیجه پذیرش اقتصاد بازار و شرکتهای خصوصی است. چین یکی از بازترین بازارهای جهان است: این کشور بزرگترین کشور تجاری و همچنین بزرگترین دریافتکننده سرمایهگذاری مستقیم خارجی است که در سال ۲۰۲۰ از ایالات متحده پیشی گرفته است.»، «آمریکاییها نمیدانند چین چقدر سرمایهداری است»، مصاحبه با ویجیان شان، هاروارد بیزینس ریویو، ۲۰۲۱
۴- به عنوان مثال، رجوع کنید به الیسئوس واگناس ۲۰۱۰: «نقش جهانی چین»
«حزب کمونیست ترکیه: تزهایی درباره امپریالیسم در امتداد محور روسیه و چین» (۲۰۱۷)، ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۱
فرانک فلگل/ یورگن گپرت ۲۰۲۰: تحلیل اقتصادی چین، آنلاین
https://offen-siv.net/wp-content/uploads/2020/04/2002-03.pdf
آنتون استنگل ۲۰۲۱: «امپریالیسم جدید چین. کشوری که قبلاً سوسیالیست بود، نظام جهانی سرمایهداری را نجات میدهد»، پرومدیا ورلاگ: وین.
