تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: شبکه همبستگی (SolidNet)
نویسنده: الیسئوس واگناس*
۱۶ ژانویه ۲۰۲۵
خلقهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آن زمان و اکنون
در اواسط ژانویه، در سال دور ۱۹۴۲، با عقبراندن گلههای نازی که از اکتبر ۱۹۴۱ تا حومه مسکو پیشروی کرده بودند، توسط ارتش سرخ، نبرد مسکو به پایان رسید. این نخستین پیروزی بزرگ در برابر نازیسم در دروازههای مسکو بود و چشمانداز پیروزی بر محور فاشیست را باز کرد.
* * *
نویسنده قزاق باویرجان مومیشولی که در آن زمان به عنوان سرگرد در نبرد مسکو شرکت کرد (با درجه سرهنگی از خدمت خارج شد) و بعداً قهرمان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی شد، درباره این نبرد قهرمانانه چنین نوشت:

«من برای چه زندگی میکنم؟ من برای که میجنگم؟ من در این سرزمین باران-زده در حومه مسکو آمادهام برای چه بمیرم؟ چرا من، فرزند استپهای دور، یک فرزند قزاقستان، یک آسیایی، اینجا برای مسکو میجنگم، از این سرزمین که پدر، پدربزرگ و پدر پدربزرگم هرگز پا در آن نگذاشتند، دفاع میکنم؟ من با شور و شوقی میجنگم که تا به حال ندیده بودم و هیچ معشوقی نتوانسته بود در من بیدار شود. این شور و شوق از کجا میآید؟
قزاقها ضربالمثلی دارند. “انسان در جایی که به او باور دارند، در جایی که او را دوست دارند، خوشحال است.» ضربالمثل قزاقستانی دیگری را به یاد میآورم: «در پایین نردبان در میان همدلان خود بودن، بهتر از سطان بودن در میان ناهمدلان است”. برای من، کشور شوروی همدل من، میهن من است!
من، یک قزاق، مفتحر به مردم استپ، افسانههای آنها، آهنگهایشان، تاریخشان، اکنون با افتخار درجه یک افسر ارتش سرخ، فرماندهی یک گردان از سربازان شوروی – روسها، اوکراینیها، قزاقها- را بر عهده دارم. سربازان من که موظفند بی چون و چرای دستورات مر اجرا کنند، انسانهای برابر با من هستند. برای آنها من نه رئیسام و نه فردی از طبقه حاکم. فرزندان ما با هم به مدرسه میروند، پدران ما در کنار هم زندگی میکنند، ما در همان دشواریها و غمهای روزهای سخت شریک هستیم…
از اینرو است که من در حومه مسکو میجنگم، در سرزمینی که پدر، پدربزرگ و پدر پدربزرگم هرگز پا در آن نگذاشتند!»
* * *
پیشروی قهرمانانه گردان تحت فرماندهی بایرجان مومیشولی در رمان تاریخی «بزرگراه ولوکولامسک» نوشته الکساندر بیک، انتشارات «سینکرونی ایپوچی» شرح داده شده است.

بایرجان مومیشولی اگر میدانست که فرزندان مهاجرین قزاق، یعنی، آنهایی که با بنبستهای مسیر سرمایهداری مجبور شدهاند خود را دور از استپهای قزاقستان، این بار برای امرار معاش در مسکو و دیگر شهرهای روسیه ببینند، و با قانون غیرقابل قبولی مواجه شوند که فرزندان مهاجرین را از رفتن به مدارس روسیه منع میکند، مگر اینکه ثابت کنند که زبان روسی را خوب میدانند، امروز چه میگفت؟ آیا این «مسئولیت فردی» والدین مهاجر این است، که از جمله موارد دیگر، اطمینان حاصل کنند که فرزندانشان زبان روسی را بیاموزند تا بتوانند در محلی که آنها در آن کار میکنند به مدرسه بروند؟
او چه میگفت اگر میدید که دو خلق روس و اوکراینی که زمانی با هم علیه فاشیسم، که گوشت سرمایه است میجنگیدند، اکنون یکدیگر را میکشند تا سرمایهداران به دخائر لیتیوم، اورانیوم، نفت، گاز طبیعی، زغال سنگ، آهن و خاکهای کمیاب، بطور کلی بر ثروت معدنی، و همچنین به بنادر، کارخانهها، شبکهها و هر چیزی که زمانی دارایی مشترک خلقهای شوروی بود و از شکوفایی مشترک آنها حمایت میکرد، دست یابند؟ مطمئناً این خون او را به جوش میآورد!
* * *
او، البته، از خود میپرسید ما چگونه به اینجا رسیدیم و چگونه ممکن است که همه اینها امروز اتفاق بیفتد. اما همچنین چرا خلقها، که قدرت، تجربه تاریخی و دانش دارند، اجازه میدهند خونریزی برای منافع خارجی، ناسیونالیسم و نژادپرستی، استثمار طبقاتی انسان توسط انسان، موانع طبقاتی برای آموزش و همه بنبستهای اجتماعی دیگر جامعه سرمایهداری مدرن احیا شود.
در اینصورت او نه برای حمایت از منافع سرمایهداری یک طرف یا طرف دیگر، آنطور که این روزها مزدوران غربی را (به نام «آزادی» دروغین ناتو و «مبارزه با رویزیونیسم روسیه» در اوکرائین، یا ناسیونالیستهای صرب را (به نام پان اسلاویسم و ارتدوکس) در روسیه میبینیم، بلکه قطعاً برای به زبالهدان تاریخ انداختن ک بار برای همیشه سرمایهداری و بربریتی که میگسترد، به مبارزه بازمیگشت.
* الیسیوس واگناس، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان و مسئول بخش روابط بینالملل کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان
منتشر شده در روزنامه «ریزوسپاستیس» [رادیکال]، ارگان کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان، در تاریخ ۱۴ ژانویه ۲۰۲۵
http://solidnet.org/article/CP-of-Greece-The-peoples-of-the-USSR-then-and-now/
***

مجسمه بایرجان مومیشولی در آلما-آتا
