تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
شنبه، ۲۰ دی ۱۴۰۴
منبع: شبکه روزانه
نویسنده: آلفردو سرانو مانسیلا*
چهارشنبه، ۷ ژانویه ۲۰۲۶
خوانشها و آموزههایی پیرامون بمباران ونزوئلا توسط ایالات متحده

نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، و سیلیا فلورس همسر او، ربوده و به شهر نیویورک منتقل شدند
یکم- رد هر تحلیلی که امپراتوری و ظلم آن را تداعی کند، ممنوع است. امپراتوری اصطلاحی است که پس از تمام اتفاقاتی که رخ داده، نباید آن را منسوخ بدانیم.
دوم- هیچ تناسبی بین از افول تدریجی هژمونی سیاسی و اقتصادی ایالات متحده و قدرت نظامی آن وجود ندارد. در این زمینه نباید آن را دست کم گرفت.
سوم- همه چیز آنقدر آشکار است که حتی خود آنها هم پرونده ساختگی قاچاق مواد مخدر را باور نمیکنند. آنقدر که ترامپ و روبیو اعتراف میکنند هفتههاست که آنها به او یک «راهحل دوستانه» پیشنهاد میدهند. و چون مادورو آن را نپذیرفت، به یک «راهحل غیردوستانه» متوسل شدند، یعنی، آنها برای این نوع اقدام فاقد هرگونه مبنای قانونی، یک بهانه قانونی اختراع کردند. (این، به شکلی متفاوت، در اکوادور، بولیوی، آرژانتین و غیره اتفاق افتاده است.)
چهارم- ترامپ مهمترین مهره را گرفته است، اما هنوز کیش و مات نکرده است. این یک حرکت بسیار مهم و تماشایی بود، اما بازی هنوز تمام نشده است.
پنجم- ادعای ترامپ مبنی بر اینکه او «هماکنون ونزوئلا و نفت آن را مدیریت میکند» امروز دیگر درست نیست. او برای رسیدن به هدفش به بمبارانهای بیشتری نیاز دارد. خواهیم دید.
ششم- ما نباید برای نتیجهگیریهای زودرس عجله کنیم. اضطراب درباره نتیجه میتواند ما را به اشتباه عدم ارزیابی سناریوهای گوناگون با پیچیدگیها و پیامدهای مربوطه آنها سوق دهد. همه چیز هنوز سیال است.
هفتم- ما شاهد یک لحظه تاریخی با ابعاد مشابه ترور آلنده هستیم.
هشتم- آنتی-ترامپیسم در آمریکای لاتین رشد خواهد کرد.
نهم- این وضعیت، آزمون تعیینکنندهای برای تداوم اهمیت برخی سازمانهای بینالمللی است. اگر آنها هیچ کاری نکنند، یا فقط یک بیانیه ضعیف صادر کنند، ما این نوع معماری نهادی برای همزیستی جهانی را پایان یافته خواهیم دانست. هیچکس آنها را باور نخواهد کرد. (همانطور که سازمانهای بینالمللی هنگام پیشروی هیتلر به سمت دیگری نگاه کردند و بسیاری از سازمانهای بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم مجبور به اصلاح شدند، اگر در مورد ایالات متحده هیچکاری صورت نپذیرد، ما هم باید همین کار را انجام دهیم.)
دهم- وحدت فرماندهی عالی سیاسی و نظامی در ونزوئلا، (جدای از خیانتهای عملیاتی پراکنده)، نباید دست کم گرفته شود. این وحدت پس از مرگ چاوز نیز تاب آورده و قویتر شده است.
یازدهم- نمایشیکردن سیاست به مثابه مکانیسمی برای مبتدل کردن مناظره سیاسی به اوج خود رسیده است.
دوازدهم- جعبه پاندورا در ارتباط با گمانهزنیها پیرامون آنچه رخ داده است و آنچه رخ خواهد باز شده است. همهکس بدون اینکه جزئیات زیادی را خوانده باشند، نظر خود را ارائه میدهند. شوخطبعی و بداعت به هزینه دانش غالب میشوند.
سیزدهم- از بیرون، آنها سعی دارند این ایده را جا بیندازند که دلسی خائن است (مطابق با اظهارات ترامپ). و برای اثبات آن، به دنبال هر استدلالی هستند. به عنوان مثال، آنها اکنون میگویند که دلسی میگوید ونزوئلا برای توافق با ایالات متحده پیرامون قرلردادهای نفتی همیشه آماده خواهد بود. مادورو نیز هفته پیش همین گفت. به عبارت دیگر، این همان خط استدلال است. فراموش نکنیم که دلسی پیشینه سیاسی بسیار محکمی دارد، که در چاویسمو شکل گرفته است.
چهاردهم- همه به خاطر نقش جدید دلسی به عنوان رئیسجمهور موقت درباره او صحبت میکنند، اما اهمیت و هوش خورخه رودریگز را نادیده نگیرید. او یکی از چهرههای کلیدی چاویسمو است. او برادر دلسی و همچنین دوست نزدیک مادورو است.
پانزدهم- پذیرش این نوع اقدام جنگی به معنای پذیرش این است که سیاست خارجی حق دارد از سلاح و بمب به عنوان روشی برای حلوفصل اختلافات ایدئولوژیک بین کشورها استفاده کند.
شانزدهم- این دروغ است که جهان در برابر این نوع بیعدالتی سکوت میکند. جهان غرب ممکن است سکوت کند یا به شیوهای بسیار ملایم از آن سخن بگوید، اما جهان دیگری وجود دارد که به شدت آن را رد میکند. بسیاری از دولتها صدای اعتراض خود را بلند کردهاند (فهرست بسیار طولانی است) و بسیاری از شهروندان نیز همین کار را کردهاند.
هفدهم- هیچ چیز از آنچه که رخ داده است بدون انگزنی مداوم رسانهها طی چند سال گذشته امکانپذیر نبود. اهریمنسازی اساس توجیه یک عمل غیرانسانی است.
هجدهم- ترامپ اولین جنگ منطقهای را در آمریکای لاتین آغاز میکند. همیشه در هر کودتا درگیری و مداخله ایالات متحده وجود داشته است، اما آنها اکنون این را آشکارا و بدون پنهانکاری انجام میدهند، در حالی که قبلاً در آخرین سند، استراتژی جدید امنیت ملی ایالات متحده، نسبت به آن هشدار داده بودند. اولین اقدام جنگیِ بهاصطلاح «استنتاج ترامپ از دکترین مونرو» انجام شده است (همانطور که در سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده درج شده است).
نوزدهم- ماریا کورینا ماچادو هیچگاه مهم نبود. او همیشه یک خواسپرتی، یک عروسک خیمهشببازی بود. لازم بود ترامپ این را بگوید تا نوکران اطاعت کنند. (عین این برای لئوپولدو لوپز و گوایدو اتفاق افتاد).
بیستم- متأسفانه، فصل بعدی کلمبیا است. اول، آنها از طریق انتخابات تلاش خواهند کرد. و اگر این کار جواب نداد، ما هماکنون میدانیم چگونه.
بیست و یکم- و بله: «قضیه نفت است، احمق.» این چیزی است که مهم است. نه دموکراسی، نه آزادی، ابداً هیچ چیز دیگری. این چیزی است که خود ترامپ گفته است.
* آلفردو سرانو مانسیلا، اقتصاددان، مشاور سیاسی و استاد دانشگاه، و مدیر اجرایی «مرکز استراتژیک ژئوپلیتیک آمریکای لاتین» در اسپانیا است.
