تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
جمعه، ۷ آذر ۱۴۰۴
منبع: مارکسیسم- لنینیسم امروز
دوشنبه، ۱۰ نوامبر ۲۰۲۵
سخنرانی نماینده حزب کمونیست ترکیه در همایش بینالمللی انتشارات تئوریک چپ در کوبا
آنیل چنار، عضو شورای حزب کمونیست ترکیه، به نمایندگی از حزب خود، در سومین نشست بینالمللی انتشارات تئوریک احزاب و جنبشهای چپ که امسال توسط حزب کمونیست کوبا برگزار شد و به صدمین سالگرد فیدل کاسترو، رهبر بزرگ انقلاب کوبا، اختصاص یافته بود، شرکت کرد. در زیر متن کامل سخنرانی آنیل چنار در میزگردی با عنوان «ژئوپلیتیک و روابط بینالملل» منتشر میشود.

ژئوپلیتیک و ژئواستراتژی مفاهیمی است که ما مارکسیستها هرگز به آنها علاقه خاصی نداشتهایم. این بدین دلیل است که در تدوین یک استراتژی انقلابی، نقشی که پویایی طبقاتی ایفا میکند، هم استثنایی و هم جهانی است. از سوی دیگر، ژئوپلیتیک – همانطور که از نامش پیداست – بر گستره جغرافیایی دولتها و دیگر بازیگران قدرت استوار است. در این چارچوب، طبقات فقط میتوانند به مثابه یک عامل تعیینکننده ثانویه ظاهر شوند.
با این وصف، تحولاتی که طبقات حاکم را به بحران میکشانند و پویاییهای انقلابی را ایجاد میکنند – اگر از نظام جهانی امپریالیستی صحبت میکنیم – ناگزیر بُعد ژئوپلیتیکی دارند. در واقع، پرسشهایی مانند اینکه تحولات انقلابی کجا و چگونه ممکن است ظهور کنند، در امتداد کدام خطوط گسل ممکن است گسترش یابند، و چگونه میتوان از یک انقلاب دفاع کرد، تنها از طریق چشماندازی قابل پاسخ هستند که هم مشروح بوده و هم توسط عامل زمان شکل گرفته باشد. همه اینها، به یک معنا، ژئواستراتژی است.
نادیده گرفتن این بُعد ژئواستراتژیک در تزهای لنین که در مارس و آوریل ۱۹۱۷ نوشته شده – به ویژه در هشدارهای او درباره شرایط و طول عمر پیشرویهای انقلابی – غیرممکن است. و چگونه میتوانیم فراموش کنیم که چگونه انقلابها و مبارزات آزادیبخش ملی قرنهای ۱۹ و ۲۰ نقشه اروپا و جهان را تغییر شکل دادند؟ اگر به یاد بیاوریم که چگونه هر یک از این پیشرویها با نیروهای ضدانقلاب و ارتشهای متجاوز روبهرو شدند، ما باید بپذیریم که «ژئوپلیتیک» زیادی در کار بوده است.
نقشه خاورمیانهای را که جورج دبلیو بوش پیش از حمله به عراق منتشر کرد – یا نقشهای را که نتانیاهو اکنون در تالار تقریباً خالی سازمان ملل تکان میدهد – به خاطر بیاورید. چه بخواهیم چه نخواهیم، روشن است که از این به بعد، باید با نقشهها زندگی کنیم و نفس بکشیم.
دشمنان ما هیچ مرزی نمیشناسند. به معنای واقعی کلمه، آنها هیچ مرزی نمیشناسند. فقط به آنچه که آنها بر سر جهان انجام آوردهاند نگاه کنید. از انحلال جماهیر شوروی و تجزیه یوگسلاوی تا به امروز، یک گرایش قابل توجه خود را آشکار کرده است: امپریالیسم کل نقشه قرن بیستم را – نقشهای که توسط انقلابها و [جنبشهای] رهایی بخش ملی شکل گرفته بود – به زبالهدان انداخته است.
در هر دو جنگ جهانی، و هر بار پس از آن، قدرتهای امپریالیستی به دنبال لحظاتی بودند که بتوانند جهان را به دلخواه و بدون مقاومت تقسیم کنند. امروز، و در واقع مدتی است که آنها از فقدان یک قدرت بزرگ سوسیالیستی به نفع خود استفاده کردهاند.
این ایده که مرزهای کشورها قابل تغییر است، نه تنها آشکارا بیان میشود، بلکه در عمل نیز اثبات میشود. زبان دیپلماسی بیش از هر زمان دیگری زبان جنگ است. این باور که هر اتفاقی میتواند در هر لحظه رخ دهد، که قدرتمندان میتوانند بدون هیچ محدودیتی هر کاری که میخواهند انجام دهند، پویایی جهان امپریالیستی را بیش از هر زمان دیگری به قانون جنگل تبدیل کرده است.
و آری، همه اینها ما را، نیز مجبور میکنند که در ریتم با تحولات بینالمللی زندگی کنیم و نفس بکشیم.
اما دقیقاً به همین دلایل است که باید دیدگاه طبقاتی را در مرکز توجه قرار دهیم. در واقع، همین جهان در حال ایجاد فضایی است که در آن مسأله طبقه بیصدا در حال رشد است و آماده انتقام گرفتن میشود.
ببینید – هر زمان که مبارزه فلسطین را از مبارزه فقرا علیه ثروتمندان، از مبارزه ستمدیدگان علیه امپریالیستها، علیه اشغالگران جدا کردهایم – آن زمانی است که از دست بزرگترین سلاح خود را آغاز کردهایم. آیا بزرگترین ترس صهیونیسم از دست دادن افکار عمومی جهان نبود؟ آنچه که در ماههای اخیر شاهد بودهایم نشان میدهد که یک قدرت اشغالگر، که مشروعیت خود را حتی در افکار عمومی ایالات متحده – و در میان همان بخشهایی از جامعه که زمانی به آنها تکیه میکرد – از دست میدهد، به چه چیزهایی میتواند متوسل شود. مشخص شده است که مهمترین نیرویی که مردم فلسطین میتوانند روی آن حساب کنند، توانایی جمعی ما برای جلب افکار عمومی در کشورهای خودمان است.
کل این – چه در حضور و چه در غیاب آن – انتقام مسأله طبقه است.
امروزه، فضای جنگ و وضعیت اضطراری دائمی که اروپا – و به طور فزایندهای، کل جهان – را در بر گرفته است، نمیتواند صرفاً با تحولات بینالمللی و منطق خاص آن توضیح داده شود. آیا واقعاً میتوانیم اقدام فولکس واگن یا هر شرکت بزرگ دیگر را برای تولید تجهیزات جنگی از تلاش برای عادت دادن میلیونها نفر به زندگی در پناهگاهها، یا از ظهور بیگانههراسی، نژادپرستی و راست افراطی جدا کنیم؟ آیا ما واقعاً میتوانیم به تدارکهای غیرعادی که اکنون در کشورهایی که، به زبان خودمان، به سختی شبیه «حلقههای ضعیف» هستند، بیارتباط با ترس از یک قیام انقلابی احتمالی، فکر کنیم؟
فکر کردن به همه این تحولات – چه برنامهریزیشده و چه خودجوش، اما عمیقاً طبقاتی – جدا از واقعیت انقلاب، اشتباه بزرگی خواهد بود. آری، مدتی است که یک پیشروی انقلابی مشخص وجود نداشته است. به این معنا، حتی میتوان استدلال کرد که طبقه حاکم دلیلی برای ترس از تهدید انقلابی قریبالوقوع ندارد. اما آیا مشکل دقیقاً همین نیست؟ دلیل واقعی ظهور این تصویر این است که طبقه کارگر و تودههای وسیع مردم – از نظر روانی، ایدئولوژیکی و سیاسی – با ایده انقلاب بیگانه شدهاند. پس، نتیجه این میشود که ضعیفترین نقطه در این تصویر تاریک زمانی ظاهر خواهد شد که طبقه حاکمی که مدتها به تنبلی عادت کرده است، ناگهان با یک تهاجم انقلابی روبهرو شود.
با این حال، پیشنیاز آن، نگریستن به جهان با لنز طبقاتی و از منظر انقلابی است – بهویژه در دورهای که انقلاب بسیار دور به نظر میرسد.
چه چیز دیگری میتواند عزم مردم کوبا را توضیح دهد، مردمی ک در محاصرهای که هر ملت دیگری را در ظرف یک هفته در هم میشکند، همچنان استوار ایستادهاند؟ هیچ کشور دیگری به اندازه کوبا تحت فشارهای ژئوپلیتیکی و بینالمللی قرار نگرفته است. با این حال، در قلب مقاومت کوبا، پافشاری آنها بر انقلاب سوسیالیستی – حتی پس از عقبنشینیهای موقت در ساختن سوسیالیسم – نهفته است. ما باید به خوبی درک کنیم که این پشتکار از چه نوع اخلاق انقلابی سرچشمه میگیرد و چگونه به انقلابیون در سراسر جهان قدرت بخشیده است.
بدون تردید، نظام امپریالیستی در دوره گذار قرار دارد – دورهای که با بیقانونی سلسله مراتب امپریالیستی به رهبری ایالات متحده مشخص میشود. بیقانونی خود به یک نمایش قدرت تبدیل شده است. از جایی که ما ایستادهایم، این نمایش قدرت، ترکیه را تهدید میکند که یک قرن کامل به عقب برگردد. دولت ترکیه اکنون در چنگال بحرانی گرفتار شده است که در آن چندین بُعد روی هم قرار دارند. این کشور ما را بیش از هر زمان دیگری در برابر مداخلات ایالات متحده و انگلیس آسیبپذیر میکند. در این شرایط، ترکیه به طور فزایندهای نقش تسهیلکننده کار قدرتهای امپریالیستی غربی را بر عهده گرفته است. فضای رو به کاهش آن برای خودمختاری، گزینههای آن را محدود کرده است، در حالی که اظهارات خجولانه آن مبنی بر اینکه «ما گزینههای دیگری داریم» فقط بر آنچه در نهایت ژستهای همدستی است، نقاب میزند.
و ما باید روشن باشیم: بدون یک تحول انقلابی، ترکیه ناتو را ترک نخواهد کرد. کل این وظیفه تاریخی کمونیستهایی را که در یک کشور عضو ناتو مبارزه میکنند، به آنها تحمیل میکند تا برای مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا و ناتو اهمیت ویژهای قائل شوند.
این اولویت همچنین بدین معنی است که نمیتوان همه کشورها را در یک جایگاه قرار داد. ما به عنوان حزب کمونیست ترکیه، تحولات ژئوپلیتیکی و بینالمللی را از نزدیک دنبال میکنیم. با این حال، مبارزه علیه امپریالیسم تنها میتواند از طریق استراتژیای انجام شود که در آن جایگاه طبقاتی ما بالاتر از هر چیز دیگری باشد. این تنها شرط استفاده از شرایط بینالمللی است. هنگام تعریف دوستان و دشمنان خود، در تحلیل نهایی باید بر این اساس عمل کنیم.
چند دهه گذشته روشنترین گواه بر این بوده است. بزرگترین مانع در برابر بیقانونی و نخوت امپریالیستی، مشروعیت خودِ مقاومت است – و این مشروعیت زمانی معنای واقعی خود را پیدا میکند که به مبارزهای تبدیل شود که باعث شود امپریالیستها حتی در کشورهای خودشان احساس ناامنی کنند.
به یک شرط: اگر ما وظیفه خود را فراموش نکنیم، و اگر تکالیفمان را به خوبی انجام دهیم.
متشکرم.
