تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: صدای حزب کمونیست ترکیه
ژوئیه ۲۰۲۵، صفحات ۶-۵
نویسنده: مراد آکاد، عضو شورای حزب کمونیست ترکیه
روابط ترکیه و ایران بر محور نوعثمانی

جنگی که با حملات اسرائیل به ایران آغاز شد و با تلافی ایران تشدید گردید، ۱۲ روز طول کشید. اگرچه این جنگ کوتاه مدت بود، اما یک نقطهعطف مهم در سیاست جهانی بود. تحلیل این درگیری از زوایای گوناگون، از جمله معنای آن برای رابطه بین ترکیه و ایران، ضروری است.
ترکیه و ایران دو کشور از قدرتمندترین کشورهای خاورمیانه هستند. نگاه به تاریخ نشان میدهد که روابط بین این دو کشور فراز و نشیبهای بسیاری را تجربه کرده است. حتی در مشارکت آمیزترین دورهها، تنشهای پنهان همیشه وجود داشته است. اغراق نیست اگر بگوییم که این تنشها در طول جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل نیز آشکار شد.
دولت «حزب عدالت و توسعه» در ترکیه، مدتی است که ترجیح میدهد یک رابطه متعادل با کشورهای منطقه – از جمله ایران – برقرار کند. یک رویکرد مشابه، حداقل در ظاهر، در طول جنگ اخیر نیز نشان داده شد. در واقع، در اواخر این درگیری، در ۲۱ ژوئن، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت ایران، طی سخنانی از موضع روشن و مصمم چهار کشور ابراز قدردانی کرد. کشورهایی که او نام برد روسیه، چین، پاکستان و ترکیه بودند. اما، وضعیت به این سادگی نیست.
دولت «حزب عدالت و توسعه» نقش مهمی در تغییر رژیم در عراق و لیبی ایفا کرده بود. در جنگ داخلی متعاقب در لیبی، این حزب آشکارا از یکی از جناحهای درگیر حمایت کرد و به جلوگیری از شکست آن طرف کمک کرد. بعدها، ترکیه روابط خود را با طرف مقابل نیز توسعه داد و تا به امروز، نفوذ آن بر این کشور همچنان پابرجاست.
اخیراً، «دولت حزب عدالت و توسعه» نقش مهمی در کوششها برای برکناری رژیم بعث از قدرت در سوریه ایفا کرد. طی سالها، ترکیه آشکارا از بسیاری از گروههای اسلامگرا که علیه دولت اسد میجنگیدند، حمایت میکرد.
همه این ابتکارات محصولات یک رویکرد سیاست خارجی بود که معمولاً به عنوان نئوعثمانیگرایی شناخته میشود. دولت «حزب عدالت و توسعه» با ادعای به ارث بردن میراث امپراتوری عثمانی، نوعی مالکیت واکنشی بر تمام سرزمینهایی که زمانی تحت حکومت عثمانیها بودند را در پیش گرفت، و به آنها به عنوان «میراث عثمانی» اشاره کرد. البته این سیاست نئوعثمانی صرفاً از یک حسرت نوستالژیک برای گذشته پیش از جمهوری یا قرنهای گذشته ناشی نمیشد – بلکه از نیازهای بسیار معاصر سرچشمه میگرفت. اقتصاد سرمایهداری پیشرفته ترکیه به دنبال گسترش فراتر از مرزهای خود، و ایجاد حوزههای نفوذ جدید بود. ترکیه آرزوی صعود به سطوح بالاتر در سلسله مراتب امپریالیستی را داشت، و این سیاست با این جاهطلبی بسیار همسو بود.
واضح بود که تغییر رژیم در سوریه عواقب گستردهای خواهد داشت. تاکنون، بزرگترین ضربه به مقاومت فلسطین وارد شده است، زیرا سوریه اسد به عنوان دروازه حیاتی برای آن مبارزه عمل کرده بود. پس از سوریه، مشخص بود که ایران در مرحله بعدی خواهد بود. سیاست نئوعثمانی نقش مهمی در رسیدن به این نقطه ایفا کرد.
نئوعثمانیگرایی به دنبال استفاده از کوششهای امپریالیسم برای تغییر شکل خاورمیانه است، و آنها را به عنوان فرصتهای بزرگی میبیند. در این خاورمیانه جدید – جایی که مرزها، موازنهها و اتحادها شروع به تغییر میکنند – ترکیه قصد دارد حوزههای نفوذ جدیدی را برای خود ایجاد کند.
حملات اخیر اسرائیل به ایران، شور و هیجانی را در درون «حزب عدالت و توسعه» و در میان محافل سرمایهداری طرفدار دولت برانگیخت. اگرچه این شور و هیجان هرگز آشکارا در سیاست رسمی منعکس نشد، اما به راحتی در نوشتهها و اظهارات افراد نزدیک به دولت قابل درک بود. این محافل از ایران به عنوان دشمن تاریخی امپراتوری عثمانی یاد میکردند. بخشهای اسلامگرای این محافل اغلب این خصومت را به شکاف فرقهای ربط میدهند، و آن را حول تسلط اسلام سنی در ترکیه در مقابل اسلام شیعه در ایران شکل میدهند، و این دشمنی را به ویژه در وقایع قرن شانزدهم ریشهیابی میکنند. در آن زمان، مبارزه برای تسلط بر سرزمینهای آناتولی بین امپراتوری عثمانی و امپراتوری صفوی در جریان بود – مبارزهای که به نفع عثمانیها به پایان رسید. امپراتوری صفوی پیشساز ایران مدرن محسوب میشود، و برقراری تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران به دوره صفویه برمیگردد.
رویکرد دیگری که مستقیماً ایران را هدف قرار نمیداد، حول ایده حفظ فاصله مساوی از هر دو طرف متخاصم – که هر دو کشور را رقبای اصلی منطقهای ترکیه میدانست- شکل گرفت. بر اساس این دیدگاه، هدف واقعی در نهایت خود ترکیه خواهد بود. به عنوان مثال، یک روزنامهنگار برجسته اسلامگرای نزدیک به دولت، جنگ ایران و اسرائیل را یک «جنگ نمایشی» توصیف کرد و ادعا کرد که هدف اصلی منحرف کردن توجه از غزه است. او استدلال کرد که تنش جاری بین دولت ایران و مردم آن به نفع رژیم حل شده است، و ایران هم به یک قربانی و هم به یک قهرمان تبدیل شده است.
از سوی دیگر، برخی از محافل و روزنامهنگاران طرفدار غرب – و حتی طرفدار اسرائیل – اگرچه به دولت نزدیک نبودند، اما بر اساس مبانی سکولاریستی، موضعی ضد ایرانی اتخاذ کردند. آنها استدلال میکردند که فروپاشی رژیم مذهبی و ارتجاعی ایران برای ترکیه نیز مفید خواهد بود. با این حال، تغییر فضا پس از تلافی ایران علیه حملات اسرائیل، محافل مذکور را نیز تحت تأثیر قرار داد، و به عقبنشینی قابل توجه از آن روایتهای قبلی منجر شد.
دولت، به نوبه خود، موضع رسمی متعادلی اتخاذ کرد. به عنوان مثال، در حالی که حملات هوایی ایالات متحده به ایران را محکوم کرد، از بمباران تلافیجویانه پایگاه ایالات متحده در قطر توسط ایران نیز انتقاد کرد. در هین حال، ارتباط نزدیک با رهبری ایران ادامه یافت. با این حال، تضاد قابل توجهی بین این لفاظی متعادل و همکاری مداوم ترکیه با قدرتهای اصلی امپریالیستی وجود دارد. پایگاههای نظامی در ترکیه که برای استفاده ایالات متحده و ناتو آزاد هستند، نقش فعالی در عملیات اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران ایفا کردهاند. از همه مهمتر، پایگاه رادار کورجیک در مالاتیا در شناسایی موشکهای شلیک شده از ایران نقش داشته است. این حقایق نشان میدهد که دولت «حزب عدالت و توسعه» واقعاً در چه موضعی قرار دارد
در دورههای اخیر، دولت سیاست خارجی نئوعثمانی دیرینه خود را بنحو فزایندهای به سمت همسویی با امپریالیسم غرب سوق داده است. در واقع، هرگز روابط خود را با بازیگران امپریالیست غربی تضعیف نکرده است. با این حال، در جستجوی مناطق جدید مانور برای تطبیق با نیاز سرمایهداری ترکیه به گسترش، گهگاه با این بازیگران تنشهایی را تجربه کرده است. در این زمینه، روابط نزدیکتری با کشورهایی مانند روسیه و ایران – کشورهایی که هدف امپریالیسم غرب قرار گرفتهاند – برقرار شده است. از سوی دیگر، این روابط همچنین ترکیه را قادر ساخته است تا نقش کمربند انتقال بین قدرتهای غربی و این کشورها را ایفا کند. جدیدترین نمونه این امر در اجلاس« سازمان همکاری اقتصادی» که در آذربایجان برگزار شد، رخ داد. تصویر پزشکیان، اردوغان و علیاف که در کنار هم ایستاده بودند، به طور گسترده توسط رسانههای رسمی ترکیه به اشتراک گذاشته شد و به عنوان «لحظات صمیمانهای که به سرعت در رسانههای اجتماعی پخش شد» توصیف گردید.

بُعد دیگر این موضوع به جمعیت آذریهای ساکن ایران مربوط میشود، که طبق برآوردهای مختلف، بین ۱۵ تا ۲۵ درصد از کل جمعیت کشور را تشکیل میدهند. موفقیت بالقوه حملات امپریالیستی و احتمال تجزیه ایران در نتیجه آن، ناآرامیهایی را در میان جمعیت آذری برانگیخته است. همکاری سریع و رو به رشد آذربایجان با امپریالیسم غرب در سالهای اخیر، جاهطلبیهای این کشور برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای را تقویت کرده است. تنش فزاینده در روابط آذربایجان و روسیه نیز باید در همین چارچوب ارزیابی شود. رابطه نزدیک بین ترکیه و آذربایجان این ایده را تقویت کرده است که ترکیه میتواند از نفوذ رو به گسترش آذربایجان در خاک ایران بهرهمند شود. گامهای برداشته شده اخیر برای گنجاندن ارمنستان در این همکاری نیز باید در همین چارچوب درک شود.
یکی دیگر از دینامیسمهای کلیدی، کردهای ساکن ایران و سایر کشورهای منطقه هستند. در روزهای اولیه حملات اسرائیل، برخی از بازیگران جداییطلب کرد در ایران بیانیههایی صادر کردند و ادعا کردند که این حمله فرصتی برای سرنگونی رژیم فراهم کرده است – و باید از این فرصت استفاده کرد. با این حال، این اظهارات با هیچ اقدام مشخصی دنبال نشد.
دولت «حزب عدالت و توسعه» ترجیح میدهد چنین انتقالهایی، نه از طریق تغییرات سریع و غیرقابل کنترل، بلکه به تدریج و به گونهای رخ دهد که به آن امکان دهد حوزه نفوذ خود را گسترش دهد. چارچوب سیاست خارجی نئوعثمانی، ایران را، هم به دلیل جایگاه آن به عنوان یک قدرت منطقهای و هم به دلیل همسویی آن با یک بلوک فرقهای متفاوت، در جایگاه یک دشمن قرار میدهد. از این منظر، تضعیف ایران مطلوب تلقی میشود. با این حال، تغییر رژیم کامل – که احتمالاً به تجزیه سریع کشور و ایجاد خلاء قدرت منجر میشود، و مداخله نیروهای امپریالیستی و اسرائیل را به دنبال دارد – در حال حاضر مطلوب نیست. چنین سناریویی باعث ظهور دینامیسمهای غیرقابل کنترل آذریها و کردها میشود که هر کدام چالشهای قابل توجهی را از نظر مدیریت و مهار ایجاد میکنند.
سرمایهداری ترکیه که به دنبال رشد و گسترش است، یک سیاست خارجی نئوعثمانی را پیش میبرد که با فرصتطلبی و تناقض مشخص میشود. این سیاست که بسته به شرایط تغییر شکل میدهد، هیچ امید معناداری برای مردم منطقه، که آینده آنها با مداخلات امپریالیستی تهدید میشود، ارائه نمیدهد.
