تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم
ا. آذرنگ
دهم اسفند ۱۳۸۵
مارکس و شورش هند، درسهايی برای امروز
در شرایطی که جهان شاهد یک یورش امپریالیستی است، برخورد مارکسیستی- لنینیستی به امر اتحادها، و در نتیجه، چگونگی موضعگیری پيرامون جنبشهای مقاومت که رنگ و روی اسلامی دارند، مانند مقاومت عراق، حزبالله، حماس و غيره از اهمیت بسیاری برخوردار است. نگرشی وجود دارد که در تحلیل شرایط جهانی و در ارزیابی نیروها واقعاً حاضر در صحنه مبارزه، به این بهانه که مقاومت آن نیروها در برابر اشغال امپریالیستی «ارتجاعی است، نه مترقی» و با «فاشيست اسلامی» نامیدن آن جنبشها، بطرز خطرناکی به لیبرالها و امپریالیسم نزدیک شده و یا در موضع انفعالی «حفظ فاصله برابر از دو طرف» قرار میگيرد.
در مقاله «اتحاد آری، اما با چه کسانی؟» در نقد اين نگرش چنين آمده است: « مارکس و انگلس بدون توجه به عقبماندگی «پاشا»ها، «سيپوی»ها، «تائوتی»ها و «فنين»های ناسيوناليست که در مقابل امپرياليسم انگليس در هند، چين و ايرلند مقاومت میکردند، هميشه در کنار نيروهای ضد- استعماری دوران خود ايستادند. همچنین، لنين و شورویها به طور تغييرناپذيری از جنبشهای رهايیبخش ملی حمايت کردند، حتا اگر [آن جنبشها] سؤال برانگيزترين ايدئولوژیها را داشتند. وظيفه انترناسيوناليستی تمام ضد- امپرياليستها، در درجه اول اين است که از جنبشهايی که در برابر انقياد مقاومت میکنند، پشتيبانی کنند. البته، ما ترجيح میدهيم که انقلابيون سوسياليست رهبری اين جنبشها را در دست داشته باشند، اما ما اغلب از چنين نعمتی برخوردار نيستيم.»
در ارتباط با اين بحث و برای هر چه بیشتر روشن شدن موضوع، دو نمونه از نوشتهها و ارزيابیهای مارکس پیرامون شورش هند در اختیار خوانندگان قرار میگیرد. مارکس در این دو نوشته نکاتی را مطرح میکند که در شرایط کنونی برای ارزیابی مقاومت نیروهای مردمی در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان و اتخاذ موضعگیری اصولی نسبت به آنها، از اهمیت غيرقابل انکاری برخوردارند.
مارکس میگويد «در نگاه اول، روشن است که وفاداری مردم هند بر پایه وفاداری ارتش بومی استوار است و حکومت انگلیس با تشکيل آن، همزمان اولین کانون عمومی مقاومت که مردم هند در اختيار داشتند را سازمان داد…» یعنی اشغال و تلاش امپریالیسم برای انقیاد خلقها در بطن خود مقامت تودهها را به همراه دارد و بطور ديالکتيکی ابزار آنرا را نیز مهيا میسازد. چنین پدیدهای را در شرایط برآمده از دخالتهای امپرياليستی در عراق و افغانستان و لبنان و در مقاومت در برابر آن میتوان مشاهده کرد.
مارکس میگويد:«نخستین ضربه به سلطنت فرانسه از سوی نجبا وارد آمد نه از سوی دهقانان. قیام هند هم با رعايای شکنجه شده، مورد توهين قرارگرفته و برهنه شده بدست انگليسیها آغاز نشد، بلکه با «سیپوی»ها آغاز شد که انگلیسیها به آنها پوشاک و غذا داده، آنها را دستآموز کرده و به ناز پرورانده بودند.» اين ارزيابی مارکس از اينرو قابل توجه است که نگرش مذکور، موضعگيری سکتاریستی و لیبرالی خود را در پس اين ادعا پنهان میکند که گويا مبارزات ضد-امپریالیستی خلقهای مسلمان «مبارزهای آگاهانه» نبوده و یا چون توسط «نیروهایی که در گذشته مورد پشتیبانی امپریالیسم بودهاند» رهبری میشوند، پس قابل دفاع نيستند؛ و يا اينکه چون نیروهای ضد-امپریالیستی خاور از موضع ارتجاعی با امپریالیسم بمخالفت برخاستهاند و انگیزه آنها «باورهای مذهبی و ایجاد امپراتوری اسلامی است» پس بايد برای ظهور نيروهای ضد-امپرياليست «مترقی» و «سکولار» منتظر ماند
مارکس دربررسی دلایل شورش هند مینويسد «بیم بومیها ازاینکه مبادا دولت در مذهبشان دخالت کند دلیل نارضایتی ناميده شده است که از چهار ماه پیش در ارتش بنگال آغاز به گسترش کرد. استفاده بالاجبار از دندان برای پاره کردن کاغذ باروت مورد استفاده، که گویا با چربی گاو و خوک آغشته شده بود، و از اينرو بومیها آنرا تجاوز به شئونات مذهبشان میدانستند، انگيزه ناآرامیهای محلی شد.» مارکس اين انگيزه را در ارتباط با شرايط عينی دوران خویش شناخته و مینويسد: «این قیام در ارتش آنگلو- هند با نارضایتی عمومی عليه سلطه انگليس از جانب بخشی از ملل بزرگ آسيايی مصادف بوده است و بدون ترديد قیام ارتش بنگال با جنگ با ایران و چین ارتباط تنگاتنگ دارد.»
مارکس با وجود آنکه شورش هند در آن مقطع به «رسیدن یک مسلمان بر تخت پادشاهی دهلی انجاميده است»، برخلاف روشنفکران منزهی که از نقش «شیخ نصرالله»ها در مبارزات خلقهای خاور در برابر تهاجم استعماری- امپرياليستی برآشفتهاند و به گوشه انکار و ذهنگرايی خزيده و خواستار تشکیل «صف مجزا» و یا «جبههای فراگير از نيروهای سکولار» میشوند، کماکان از مبارزات مردم هند بر علیه استعمار پشتیبانی میکند.
مارکس ریشه خشونت مقاومت را در عملکرد خشونتبار استعمار میبیند و میگويد: «رفتار«سيپوی»ها هر قدر زشت باشد، تنها واکنشی است، در شکل متمرکز، به رفتار خود انگليس در هند، نه فقط در جريان تأسيس امپراتوری شرقی آن، بلکه حتا در جريان ده سال آخر حکومت از مدتها پیش تثبيت شدۀ آن. برای توصيف آن حکومت، کافی است گفته شود که شکنجه یک نهاد ارگانيک سياست مالی آن بود. در تاريخ بشر چيزی به نام کيفر وجود دارد؛ و يک قاعده کيفر تاريخی اين است که ابزار آن نه توسط قربانی، بلکه توسط خود مهاجم آبدیده میشود.»
***
نيويورک ديلی تريبيون (١۵ ژوئيه ۱۸۵۷ )
شورش در ارتش هند
«تفرقه انداز و حکومت کن» رومی، اصل بزرگی بود که بریتانیا برای حفظ امپراتوری خود در هندوستان ، بمدت ۱۵۰ سال آن را طرحریزی کرده و بکار بست. خصومت میان نژادها، قبایل، کاستها، کیشها و قلمروهای گوناگون که مجموعاً واحد جغرافیایی بنام هند را تشکیل میدهند، کماکان اصل حیاتی سلطه بریتانیا است.
اما، اخیراً شرایط آن سلطه دستخوش تغییر شده است. با فتح «سند» و «پنجاب»، امپراتوری انگليس در هند نه فقط به محدوده طبیعی خود رسید، بلکه آخرین بقايای ایالات مستقل هند را نیز لگدمال کرد و از میان برداشت. همه قبایل بومی رزمجو مطیع شدند، تمام کشمکشهای داخلی جدی به پایان رسیدند، و الحاق اخير «آواد» بطور رضايتبخشی ثابت کرد که بازماندههای بهاصطلاح قلمروهای مستقل هندی فقط در چارچوب انقیاد وجود دارند. در نتیجه، تغییر بزرگی در موقعیت کمپانی هند شرقی پدید آمد. آن دیگر با کمک بخشی از هند به بخش دیگر آن حمله نمیکرد، بلکه خود را در راس، و کل هند را زير پای خود يافت. آن ديگر فتح کننده نبود و فاتح شده بود. و ارتشهايی که در اختيار داشت ديگر مجبور به گسترش قلمرو آن نبودند، بلکه فقط بايد آن را حفظ میکردند. آنها از سرباز به پلیس تبدیل شدند، دویست میلیون بومی بدست دویست هزار سرباز بومی به فرماندهی انگليسیها مهار شدند، و آن ارتش بومی به نوبه خود، توسط يک ارتش تنها چهل هزار نفری انگلیسی نگهداری میشد.
در نگاه اول، روشن است که وفاداری مردم هند بر پایه وفاداری ارتش بومی استوار است و حکومت انگلیس با تشکيل آن، همزمان اولین کانون عمومی مقاومت که مردم هند در اختيار داشتند را سازمان داد. شورشهای اخیر که بلافاصله بعد از اینکه جنگ با ايران تقريباً رياست جمهوری بنگال را از پوشش سربازان اروپايی آن محروم کرد، درگرفت، بروشنی نشان میدهند که تا کجا میتوان بر آن ارتش بومی تکیه کرد. پيش از اين نیز در ارتش هند شورشهايی رخداده بود، اما شورش کنونی با ويژگیها و جنبههای مهلکی قابل تمایز است. این نخستینبار است که هنگهای «سپاهی» افسران اروپایی خود را کشتهاند؛ مسلمانان و هندوها با کنار نهادن اختلافات خود، بر علیه ارباب مشترک خود متحد شدهاند؛ و اینکه «ناآرامیهایی که توسط هندوها آغاز شد، در واقع به رسیدن یک مسلمان بر تخت پادشاهی دهلی انجاميده است»؛ و شورش به چند منطقه محدود نبوده است؛ و بالاخره اینکه این قیام در ارتش آنگلو- هند با نارضایتی عمومی عليه سلطه انگليس از جانب بخشی از ملل بزرگ آسيايی مصادف بوده است و بدون ترديد قیام ارتش بنگال با جنگ با ایران و چین ارتباط تنگاتنگ دارد.
بیم بومیها ازاینکه مبادا دولت در مذهبشان دخالت کند دلیل نارضایتی ناميده شده است که از چهار ماه ییش در ارتش بنگال در حال گسترش است. استفاده بالاجبار از دندان برای پاره کردن کاغذ باروت مورد استفاده، که گویا با چربی گاو و خوک آغشته شده بود، و از اينرو بومیها آنرا تجاوز به شئونات مذهبشان می دانستند، انگيزه ناآرامیهای محلی شد.
در روز ۲۲ ژانویه، پادگانی که در فاصله کوتاهی از کلکته قرار داشت به آتش کشیده شد. در ۲۵ فوریه، هنگ نوزدهم [ارتش] بومی در اعتراض به کاغذ باروت [آغشته به چربی گاو و خوک] در «برامپور» شورش کرد. در ۳۱ مارس، این هنگ منحل شد؛ در پايان مارس، هنگ ۳۴ سپاهی مستقر در «براکپور» به یکی از افراد خود اجازه داد ضمن حضور با تفنگ پر در میدان رژه تا به جلوی صف رفته، و پس از تشویق رفقايش به شورش، به آجودان و سر گروهبان هنگ خود حمله کرده و آنها را زخمی کند. در جريان نبرد تن به تنی که در پی آن روی داد، صدها سپاهی منفعلانه نظارهگر بودند، در حاليکه ديگران در مبارزه شرکت کردند، و با قنداق تفنگهای خود به افسران حملهور شدند.
متعاقباً، آن هنگ نيز منحل شد. ماه آوريل با آتشزدن چندين اردوگاه ارتش بنگال در «الله آباد»، «آگرا»، «آمبالا»؛ شورش هنگ سوم سواره نظام در «ميروت»، و با بروز نارضايتی مشابه در ارتشهای «مدرس» و «بمبی» برجسته شد. در آغاز ماه مه، قيامی در «لاکناو»، مرکز «آواد» در حال شکلگيری بود، که البته، با زرنگی «سيت اچ. لورنس»، از آن جلوگیری شد. در نهم ماه مه شورشيان هنگ سوم سواره نظام «ميروت»، بسوی زندان راه انداخته شدند تا دورههای مختلف حبسی که به آن محکوم شده بودند را سپری کنند.
در غروب روز بعد، افراد [هنگ]سواره نظام سوم، همراه با دو هنگ بومی دیگر- یازدهم و بیستم- در میدان رژه گرد آمده و افسرانی که تلاش میکردند آنها را آرام کنند را کشتند، اردوگاهها را به آتش کشیدند، و هر انگلیسی را که توانستند به چنگ بياورند کشتند. اگرچه بخش انگلیسی تیپ توانست یک هنگ پیاده نظام، هنگ دیگری از سواره نظام، و نيروی کوبنده توپخانه سواره و پياده را گرد آورد، [اما] تا شبانگاه نتوانستند تکان بخورند. چون نتوانسته بودند آسيب زیادی به شورشیان وارد آورند، به آنها اجازه دادند وارد دشت شده و خود را به دهلی، که چیزی حدود چهل مایل با میروت فاصله داشت، برسانند. در آنجا، پادگان بومی متشکل از هنگهای ۳۸، ۵۴ و ۷۴ پياده نظام، و يک گروهان توپخانه بومی به آنها پيوست. افسران انگليسی مورد حمله قرار گرفتند، تمام انگليسیهايی که بدست شورشيان افتادند، به قتل رسيدند. و جانشين آخرين مغول دهلی، پادشاه هند اعلام شد.
از سربازانی که برای نجان «ميروت» اعزام شده بودند، موقعی که دوباره نظم برقرار شد، شش گروهان [از] نقبزنان و معدنکاران، که افسر فرمانده آنها سرگرد فريزر به قتل رسيده بود، [در] پانزدهم ماه مه، فوراً عازم دشت شدند[و] سربازان توپخانه سواره و چند تن از نگهبانان [هنگ] سوار نظام ششم آنها را تعقيب کردند. پنجاه يا شصت نفر از شورشيان کشته شدند، اما باقی توانستند به دهلی فرار کنند. در فيروزآباد، در پنجاب، هنگهای بومی سواره نظام ۵۷ و ۴۵ شوريدند، اما با زور سرکوب شدند. نامههای خصوصی از لاهور میگويند کل سربازان بومی در وضعيت شورش علنی قرار دارند. در نوزدهم ماه مه، سپاهيان مستقر در کلکته تلاش ناموفقی برای تسخير پادگان سنت ويليام بخرج داند. سه هنگی که از بوشهر به بمبی رسيده بود، فوراً به کلکته اعزام شدند
در بررسی اين رويدادها، فرد از رفتار فرمانده انگليسی در «ميروت»، حضور دير او در ميدان نبرد، که هنوز از منش ضعيف او در تعقيب شورشيان کمتر قابل درک است، يکه میخورد. چون دهلی در ساحل راست و ميروت در ساحل چپ [رودخانه] جومنا واقع شده است، دو ساحل تنها بوسيله يک پل بهم وصل میشوند- هيچ چيز نمیتوانست آسانتر از قطع عقبنشينی فراریها باشد.
در اين اثنا، در تمام مناطقی که تحت تاثير قرار نگرفته بود، حکومت نظامی اعلام شد؛ نيروهای عمدتاً مشتکل از بومیها از شمال، شرق و غرب بر دهلی متمرکز شدهاند؛ گفته میشود شاهزادگان مجاور در سمت انگليس قرار گرفتهاند؛ برای متوقف کردن نيروهای عازم به چين لرد الجين و ژنرال آشبورنهام، نامههايی به سيلان فرستاده شده است؛ بالاخره، قرار است در عرض دو هفته، ۱۴۰۰۰ سرباز بريتانيايی از انگليس به هند اعزام شوند. هر نوع موانع اقليمی هند در فصل کنونی و کمبود وسائل حملونقل، میتواند مانع حرکت نيروهای انگليسی شود، [اما] شورشيان دهلی به احتمال زياد بدون مقاومت طولانی تسليم خواهند شد. اما، حتا آنموقع، اين پيش درآمد يکی از هولناکترين تراژدیهايی است که اتفاق خواهد افتاد.
***
نيويورک ديلی تريبيون، ١۶ سپتامبر ۱۸۵۷
شورش هند
لندن، ۴ سپتامبر ۱۸۵۷
اعمال شنيعی که «سيپوی»های شورشی در هند مرتکب شدند، به راستی انزجارآور، کريه، غيرقابل توصيف است- شبيه آنچه که يکی آماده ارتکاب آن فقط در جنگهای شورشی، [جنگ] مليتها، نژادها و بالاتر از همه جنگهای مذهبی است؛ در يک جمله، شبيه آنچه انگليس محترم، زمانی که از سوی «وندين»ها عليه «آبیها»، از طرف چريکهای اسپانيايی عليه فرانسویهای مرتد، از طرف صربها عليه همسايگان آلمانی و مجار آنها، از طرف کرواتها علیه شورشيان ونيسی، از طرف گارد متحرک کاويگناک يا دسامبريستهای ناپلئون عليه پسران و دختران پرولتاريای فرانسه به کار گرفته شد، آن را میستود.
رفتار«سيپوی»ها هر قدر زشت باشد، تنها واکنشی است، در شکل متمرکز، به رفتار خود انگليس در هند نه فقط در جريان تأسيس امپراتوری شرقی آن، بلکه حتا در جريان ده سال آخر حکومت از مدتها پیش تثبيتشدۀ آن. برای توصيف آن حکومت، کافی است گفته شود که شکنجه یک نهاد ارگانيک سياست مالی آن بود. در تاريخ بشر چيزی به نام کيفر وجود دارد؛ و يک قاعده کيفر تاريخی اين است که ابزار آن نه توسط قربانی، بلکه توسط خود مهاجم آب دیده میشود.
نخستین ضربه به سلطنت فرانسه از سوی نجبا وارد آمد نه از سوی دهقانان. قیام هند هم با رعايای شکنجه شده، مورد توهين قرارگرفته و برهنه شده بدست انگليسی ها آغاز نشد، بلکه با «سیپوی» ها، که انگلیسی ها به آنها پوشاک و غذا داده، آنها را دست آموز کرده و به ناز پرورانده بودند، آغاز شد. برای یافتن مشابه قساوت «سیپوی» ها، برخلاف آنچه برخی روزنامه های لندن وانمود می کنند، ما لازم نيست به قرون وسطا برگرديم، حتا لازم نيست از تاریخ معاصر انگلستان فراتر رويم. تنها کافی است اولین جنگ چین، بعبارت ديگر، يک رويداد ديروز را بررسی کنيم. آنموقع سربازان انگلیسی فقط برای سرگرمی مرتکب اعمال انزجار آور شدند؛ احساسات آنها نه ازتقدس و آمرزش تعصبات مذهبی برخورداربود، نه برانگیخته از تنفر از يک نژاد فاتح و متکبر، نه تحريک شده از مقاومت سرسختانه يک دشمن قهرمان. تجاوز به زنان، به سرنيزه کشيدن کودکان، سوزاندن کل روستاها، صرفا سرگرمیهای سبکسرانه ای بود که خود افسران انگلیسی، نه مندرين ها، آنها را ثبت کرده اند.
حتا در فاجعه کنونی، خطای فاحشی است اگر تصور شود که تمام بیرحمی در سمت «سيپوی»ها است و [رود] شير مهربانی انسانی در سمت انگليسیها روان است. نامههای افسران انگليسی، حاکی از شرارت و بدطینتی است. افسری که از پيشاور نوشته، خلعسلاح لشکر دهم نامنظم بخاطر سرپيچی آن از فرمان حمله به هنگ ۵۵ پياده نظام بومی، را شرح میدهد. او از اينکه در واقع نه تنها آنها را خلع سلاح کردند، بلکه کت و چکمههايشان را از تنشان در آورده و پس از دريافت ۱۲ دينار از هر کدام، آنها را به کنار رودخانه برده و سوار بر قايقهايی به رود سند انداختند به وجد آمده است، نويسنده از اينکه انتظار میرود که هر مادرزادهای در تندآبها غرق شود، کیف میکند. نويسنده ديگری ما را مطلع میکند که برخی از اهالی پيشاور با انفجار نارنجکهای باروت به احترام مراسم عروسی ( يک رسم ملی) موجب اعلان خطر شبانه شدند، روز بعد، افراد درگير به بند کشيده شدند و «آنچنان فلک شدند که به آسانی از ياد نخواهند برد.»
از «پیندی» خبر رسيد که سه تن از سران بومیان در حال توطئه هستند، «سِر جان لورانس» در پیامی دستور داد جاسوسی در جلسه آنها شرکت کند. سر جان در ارتباط با گزارش جاسوس، پیام دومی فرستاد: «دارشان بزنید.» و سران بومی بدار آویخته شدند. یک افسر خدمات غيرنظامی از الله آباد مینویسد: «ما قدرت مرگ و زندگی را در دستانمان داریم، و به شما اطمينان میدهيم که از چیزی گذشت نخواهیم کرد.» و دیگری از همانجا مینویسد: «روزی نیست که ما ۱۵-۱۰ نفر از آنها (غیرنظامیان) را به دار نیاویزیم.» يک افسر به وجد آمده مینويسد: «هلمز آنها را چند تا چند تا، مثل آجر، آويزان میکند.» افسر دیگری دراشاره به اعدامهای درجای تعداد زیادی از بومیها مینویسد: «و سپس تفریح ما شروع شد.» و سومی: «ما بر زين اسب دادگاه نظامی تشکيل میدهيم، و هر کاکا سياهی را که ببينيم دار يا تير میزنيم.» از «بنارس» به ما اطلاع میدهند که ۳۰ «زميندار» فقط بخاطر همدردی با هممیهنهایشان بدار آويخته شدند، و بهمان بهانه، کل دهکدهها به آتش کشيده شدند. افسری از بنارس، که نامهاش در تايمز لندن منتشر شده است میگويد: «سربازان اروپايی در تقابل با بومیها با هم دوست شدهاند.»
و تازه نباید فراموش شود که در حالیکه قساوت های انگلیسیها بعنوان اعمال قدرت نظامی تعريف شده، بطور ساده، سریع، بدون تکيه بر جزييات انزجارآمیز توصیف می شوند، عصيان بومیها، گرچه تکان دهندهاند، عمداً دستخوش مبالغه قرار میگيرند. بعنوان مثال، شرح غیر موثقی از سبعیت رخ داده در دهلی و ميروت، که ابتدا در تایمز ظاهر شده و سپس در دايره روزنامه های لندن می گردد، از طرف چه کسی آغاز شد؟ از یک شخص بزدل ساکن بنگلور [بنام] «مایسور»، که بیش از هزاران مایل (آنطور که پرندگان پرواز می کنند) از صحنه عمل فاصله دارد. روايتهای واقعی دهلی، بوضوح نشانگر آنند که قدرت تخیل یک فرد انگلیسی، میتواند حتا بیش از آنچه در تخيلات وحشی یک شورشی هندی بگنجد، ترس و وحشت بیافریند.
البته، بریدن بينیها، پستانها و غیره، در یک کلمه، قطع عضو هولناک بدست «سیپوی»ها، البته برای اروپاييان از پرتاب توپ سرخ- داغ بر روی خانههای «کانتون» توسط يک دبیر انجمن صلح منچستر، یا کباب کردن اعراب محصور در يک غار بدست یک مارشال فرانسوی، یا زنده پوست کردن سربازان انگليسی با استفاده از شلاق چند رشته دادگاه نظامی صحرايی یا هر ابزار انساندوستانه دیگری که در زندانهای مستعمراتی بریتانیا یکار گرفته میشود، انزجار انگيزتر است.
قساوت، مانند هر چيز ديگری، مُد خود را دارد، باتوجه به زمان و مکان تغيير میکند. قيصر، دانشمند موفق، با صراحت کلام شرح میدهد چگونه دستور داد دست راست هزاران جنگجوی گل بريده شود. ناپلئون از انجام چنين کاری شرم داشت. او ترجيح میداد هنگهای فرانسوی که مظنون به جمهوريخواهی بودند را به سنت دومينگو بفرستد، تا در آنجا از مرگ سياه و طاعون بميرند. قطع عضوهای شنیعی که «سیپوی»ها مرتکب شدند، يکی از کارهای امپراتوری مسیحی بیزانسی را بخاطر میآورد، یا تجویزات قوانین جنایی امپراتور چارلز پنجم را، یا مجازات انگلیسی برای خیانت را، که هنوز توسط قاضی «بلک استون» صادر میشود. برای هندوها، که مذهبشان هنر خودآزاری را فضیلت تلقی کرده است، اين شکنجههایی که بر دشمنان نژاد و آیین شان اعمال میکنند بسیار طبیعی به نظر میرسد، و بیشتر از آن بايد برای انگليسیها طبيعی باشد، که تنها تا چند سال پیش هنوز از آیینهای خونین و قسی مذهبی حمایت کرده و از جشنوارههای «جاگرنات» درآمد کسب میکردند.
غرشهای پرهياهوی «دوران گذشته خونین» – به قول کانت- نقش يک شخصیت خشمگین در یکی از اپراهای «موزارت» را ايفا میکند، که در دلنشينترين قطعات ابتدا از فکر به دارزدن دشمن خود، سپس کباب کردن او، و بعد چهار تکه کردن او، و بعد بسیخ کشیدنش، و بعد پوست او را زنده کندن، دل از عزا در میآورد- حس انتقام را تکه پاره میکند- تمام اينها مسخره به نظر میرسيد، اگر زیر گیرایی تراژدی، ترفندهای بوضوح محسوس کمدی وجود نداشت. تایمز لندن نقش خود را، نه فقط از ترس، بیش از حد بازی میکند. کمدی را با موضوعی ارائه میکند که حتا «سالوس انتقام» مولير به آن نپرداخت. آنچه که میخواهد اين است که وجوهات را خرج کند و سپر دولت شود. چون دهلی مانند ديوارهای «اريحا» در برابر وزش نسیمی فرو نيافتاده است، «جولين بول» تا بناگوش خود در سروصدا برای انتقام غرق شده است، برای اينکه فراموش کند که دولتش مسئول فتنهای است که سر بر آورده و [مسئول] ابعاد غول پيکری است که اين[فتنه] بخود گرفته است.
http://www.edalat.net/lire/artikeln/right/etehadari.html
