صبح صادق
رضا گرمابدرى
۴ مرداد ۱۳۹۰
موضع جدی ایران در برابر حوادث سوریه
سفر احمد داود اوغلو وزیر امورخارجه ترکیه در هفته گذشته نظر رسانههای برتر جهان را به خود جلب کرد. علت توجه، وضعیت در حال تحول منطقه و وجود ابهامات و نبود دیدگاه دقیق و حساب شده درباره چشم انداز این وضعیت پرالتهاب و متزلزل است. خاصه آنکه، قریب به اتفاق این رسانهها در بازتاب خبر این دیدار، محور: «گفت وگو درباره تحولات سوریه» را برجسته کرده و به عنوان موضوع اصلی گفت وگو از آن یاد کردند. اگر چه پس از پایان مذاکرات هر دو وزیر در گفت وگوی رسانهای شرکت کردند و به سوالات خبرنگاران پاسخ دادند، اما هر دو نفر سعی کردند در پاسخ به سوالات مربوط به تحولات سوریه بسیار محتاطانه و کلی پاسخ دهند تا نکات خاصی از مباحث اصلی مطرح شده در مذاکرات در این باره افشا نشود. این شیوه برخورد از یک طرف از اهمیت ویژه موضوع ناشی میشود و از طرف دیگر، بازگوکننده این است که هر چند ممکن است در مباحث موردنظر طرفین پیشرفتهایی حاصل شده باشد، اما به نتیجه نرسیده و باید آن را به گونهای دیگر ادامه دهند. در هر صورت این دیدار شاخهای دیگر به تنه پر شاخ و برگ تحولات منطقه اضافه کرد که از جهات مختلف میتواند بر امور مرتبط با سوریه، ضمن شفاف کردن برخی مسائل پنهان و یا تحریف شده در نهایت به این نتیجه برسد که چرا میان روش ترکیه و ایران در برخورد با تحولات سوریه تفاوت وجود دارد و کدام درست است و به نتیجه میرسد.
الف- جایگاه بحث: بیداری اسلامی به حرکت درآمده از شمال آفریقا پس از اینکه به یک توفان پرانرژی و قدرتمند تبدل شد و بنیاد حکومتهای طولاتی و ریشهدار چند کشور آفریقایی را ویران ساخت خاورمیانه عربی را در برگرفت. برخورد این توفان سهمگین و ویرانگر با کشورهای این منطقه دو مرحلهای بود، در مرحله اول، شوک سنگینی به بیشتر و یا همه این کشورها وارد کرد تا آنجا که حکام بیشتر این کشورها احتمال میدادند ممکن است فردا که سپیده میدمد آنها حاکم نباشند و چه بسا مجبور باشند در جایی پنهان شوند و یا به کشوری امن فرار کنند، یعنی همان کاری را کنند که «بن علی» کرد و در اولین فرصت به عربستان گریخت. در این مرحله، سرعت حرکت توفانی آغاز شده، آنقدر زیاد و ناگهانی و به گونهای انفجاری بود که نه تنها این حکام غافلگیر شدند که تمام حامیان غربی آنها از جمله آمریکا هم غافلگیر شد، تا آنجا که نمی توانستند در برابر آن واکنش نشان دهند و زمانی هم که واکنش نشان دادند، بسیار متزلزل و بدون محاسبه بود که ناچار بودند بارها آن را تغییر دهند؛ اما در مرحله دوم، وضع به شکل دیگری بود. توفان به پا خاسته در این مرحله با کشورهای منطقه گزینشی برخورد کرد. حکامی که سرمایه و قدرت برخورد بیشتر داشتند و مخالفان شان کمتر و ضعیف تر بودند، مانند عربستان و کویت و… با ترفندهایی توانستند فعلاً جان سالم به در برند؛ اما کشورهایی که از این جهات در نقطه مقابل قرار داشتند، در دستان قدرتمند این توفان گرفتار شدند، مانند یمن و بحرین و تا حدودی اردن که در حال حاضر در وضعیت مبهم و فرجام نامشخص به سر میبرند. آنچه که این روزها در سوریه مشاهده میشود بر حسب ظاهر، جغرافیا، ملیت، در هم ریختگی و… در این بحث واقع میشود که باید در جای خود بحث شود که صرف اشتراک در چند وجه ذکر شده باید درباره سوریه هم همانگونه بحث و تحلیل شود که درباره کشورهای پیش گفته، بحث میشود یا خیر؟ و میتوان با دلیل و منطق اثبات کرد که سوریه یک «استثنای شبیه» است.
ب) ذی نفعان تحولات: تحولات در حال وقوع ذی نفعان و مرتبطان به شرح ذیل دارد:
۱– حکام کشورهای تحول یافته یا در حال تحول: بن علی و حسنی مبارک و نزدیکان آنها از حیث خویشاوندی و مناصب حکومتی در گروه کشورهای تحول یافته قرار دارند و قذافی و نزدیکان خویشاوند و صاحب منصبان حکومتی وی در لیبی و «عیسی بن حمد آل خلیفه» و نزدیکان خویشاوند و صاحب منصبان حکومتی وی در بحرین و عبدالله صالح و نزدیکان خویشاوند و صاحب منصبان حکومتی وی در یمن و بشار اسد و نزدیکان خویشاوند و صاحب منصبان حکومتی وی در سوریه در زمره کشورهای در حال تحول قرار می گیرند.
۲- کشورهای مشابه: منظور کشورهایی هستند که از جهات بسیاری شبیه به کشورهای در حال تحولند. مانند عربستان، کویت، امارات و… این گروه از کشورها از لحاظ ساختار حکومتی، فرهنگی، اجتماعی و… شبیه به کشورهای تحول یافته یا در حال تحول هستند و به سبب اینکه هر آن ممکن است آتش پنهان اعتراض در این کشورها شعله ور شود، حکام آن بسیار مضطرب و نگرانند.
۳– غرب به سرکردگی آمریکا: تحولات موصوف در جغرافیایی انجام گرفته و همچنان ادامه دارد که از گذشته های تقریباً دور و به ویژه در عصر جدید مورد توجه کشورهای استعمارگر غربی بوده در حال حاضر هم هستند و چه بسا اهمیت این جغرافیا در اوضاع فعلی جهانی بیشتر هم شده است و به همین سبب، کشورهای استکباری و در رأس آنها آمریکایی ها، با این تحولات به شدت پیوند دارند.
۴- ترکیه: این کشور را از طریق مباحث تاریخی، ایده های آینده،نیازهایی که برای ارتقای جایگاه در مسائل مربوط به اتحادیه اروپا دارد، اختلافات مرزی با سوریه و … درگیر این تحولات است.
۵- ایران: با اینکه برخی از مقامات غربی در ظاهر انتساب این ظرفیت ها را به بیداری اسلامی نفی می کنند، در خفا به آن ایمان دارند. پذیرش این مهم به معنای ارتباط ذاتی این قیام ها با ایده و پیام انقلاب اسلامی است. از این زاویه ارتباط متقابل ایران و تحولات مذکور بسیار گسترده می شود.
ج- جایگاه سوریه در تحولات: همانطور که پیشتر اشاره شد در ظاهر با وجود برخی ویژگی ها، سوریه در کنار سایر کشورهای منطقه قرار می گیرد، اما در واقع سوریه یک «استثناء» است، به این معنا که سوریه از حیث سرشت و موقعیت حکومتی با سایر کشورهایی که در جغرافیای این تحولات قرار دارند، فرق می کند. بر خلاف تمام آن کشورها، سوریه جلودار خط مقاومت است و به سبب پایداری در این موضع، تاوان سنگینی پرداخته و مورد خشم و غضب آمریکا، غرب و بسیاری از کشورهای عربی قرار گرفته است. در تمام کشورهایی که ذکر آنها رفت اعتراضات کاملاً بومی و داخلی و از سراعتراض به ظلم ها و محرومیت های درازمدت و ناامیدی از اصلاح امور و نجات از وضعیت رقت بار موجود بوده است. این ویژگی که ذکر شد و به هر خیزش و جنبشی مشروعیت مردمی و طبیعی بودن می دهد و جای چند و چون را درباره حرکت ایجاد شده می بندد، در اعتراضات سوریه وجود ندارد. نه اینکه همه مردم سوریه حامی نظام هستند و نظام مخالف مردمی ندارد، یعنی اینکه اجانبی با دخالت در امور سوریه و سازماندهی افراد خاص و تحریک کسانی که به هر دلیل زمینه و آمادگی اعتراض را دارند، آشوب، اعتراض، تخریب و کشتار راه انداخته اند، تا به افکار عمومی دنیا بقبولانند که آنچه در سوریه می گذرد مانند آن چیزی است که در مصر، تونس، لیبی، یمن و … می گذرد، به عبارتی کشورهایی مانند آمریکا و عربستان که از ناحیه بیداری اسلامی مردم منطقه خسارت های فراوانی دیده اند و نسبت به آینده منطقه نیز بیمناکند با یک فرصت طلبی به دنبال آن هستند که به زور پول، سلاح ، فریب و تبلیغات، حکومت بشار اسد را سرنگون کنند، تا ما به ازای ارزشمندی در مقابل صدماتی که به آنها وارد شده، دریافت کنند. به اعتقاد آمریکا، کشورهای غربی و عربی، سرنگون شدن حکومت بشار اسد آنقدر ارزشمند و گرانبها است که بتواند بیش از خسارت هایی را که به آمریکا، غرب و کشورهای عربی وارد شده است، جبران کند. چرا که در صورت سقوط حکومت بشار اسد و جایگزین شدن حکومتی همسو با آمریکا و غرب و کشورهای عربی، معادلات منطقه به نفع آنها دستخوش تحول می شود.
د- جایگاه و نسبت ترکیه با بحث: از آغاز توطئه پیچیده علیه حکومت سوریه، کشور ترکیه باشیبی ملایم و لحنی آرام مقابل این کشور قرار گرفت و به موازات شدت گرفتن تخریب و کشتار در سوریه، لحن مقامات ترکیه علیه سوریه شدیدتر شد تا آنجا که علناً در مقابل سوری ها قرار گرفتند و نشان دادند که در این مسئله در جبهه آمریکا هستند. این در حالی بود که مقامات ترکیه در برخورد با تحولات منطقه دچار دوگانگی بدون توجیه و سوال برانگیز شده بودند. آنها در قضایای مصر و تونس جانب مردم را گرفتند، در لیبی ابتدا محکم از قذافی حمایت کردند و اخیراً با بیانی ملایم به سمت مخالفان قذافی متمایل شدند، در یمن چندان فعال نبودند و در بحرین نیز از مردم مظلوم بحرین حمایت نکردند. بدرفتاری ترکیه با حکومت سوریه تنها به موضعگیری های منفی مقامات ترکیه علیه حکومت سوریه خلاصه نمی شود. ترکیه در دو مرحله میزبان، نشست مخالفان سوریه بود، با ایجاد اردوگاه در مرز با سوریه پیش از درگیریهای مرزی سوریه با مخالفان، به نوعی به کمک مخالفان رفت و به گفته برخی مقامات سوریه، بخشی از سلاح هایی که در اختیار مخالفان حکومت سوریه قرار دارد، از طریق مرز ترکیه وارد سوریه شده است. تنها بهانه ترکیه در حمایت از مخالفان این است که آنها مردمند و تقاضاهای منطقی و حقوقی انسانی دارند که حکومت سوریه باید به آنها توجه کند. مقامات ترکیه در این ادعا به این مهم توجه نمیکنند اگر اینها مردم عادی و محروم هستند پس این همه سلاح از کجا آمده و قتل عام هایی که از نیروهای امنیتی سوریه شده چگونه توسط مردم عادی امکان پذیر است. میلیون ها انسانی که در سراسر سوریه با راه پیمایی از حکومت سوریه حمایت کرده اند در کدام بخش از نگاه ترکیه قرار دارند. حمایت گسترده دستگاه تبلیغی غرب و کشورهای عربی از مخالفان و مهاجمان که با فریب و دروغ های بسیاری همراه است چگونه باید تحلیل شود. به نظر می رسد مقامات ترکیه اشتباهاً به این نتیجه رسیده اند یا آنها را به این نتیجه رسانده اند که سوریه وارد جاده یک طرفه با سرنوشت محتوم سقوط شده است و ترکیه می تواند با سرمایهگذاری کلان در اتفاقی که به نظر آنها قطعی است، با حضور در معادله ای که به زعم آنها پس از سقوط بشار اسد، شکل می گیرد، می تواند به بسیاری از آمال و آرزوهایش برسد، حال آنکه واقع امر بسیار رقیقتر و متفاوتتر از آن چیزی است که مقامات ترکیه تصور میکنند
ه- جایگاه و نسبت ایران با بحث: همه دنیا از نوع روابط ایران با سوریه آگاه است و ایران هم نباید آن را پنهان نگه دارد. وجود حکومت فعلی سوریه این ویژگی را دارد که توانسته مخاصمات جدی موجود در منطقه را در وضعیت انجماد نگه دارد و برای بازیگران اصلی منطقه امکان عرضه اندام محدود و کم خطر را فراهم سازد و این بازیگران را به واسطه تحرکات کم و بیشی که دارند در مرز نارضایتی کم فعال حفظ کند، این وضعیت به همه بازیگران فرصت می دهد تا دیدگاه ها و ایده های شان را مطرح کنند و با احتیاط و حساب شده گام بردارند تا طرف مقابل را به واکنش نسنجیده وادار نکنند. اگر چه این وضعیت کسی را راضی نمی کند، اما مهم تر این است کسی را هم آنقدر عصبانی نمی کند. که دست به اقدام نسنجیده زند. در حال حاضر، همه این وضعیت را با ویژگی هایی که شرح آن رفت پذیرفته اند. به احتمال قوی با ساقط شدن حکومت سوریه این وضعیت آنچنان بر هم خواهد خورد که همه حسرت آن را بخورند و از اینکه آن را برهم زدند و یا جلوی برهم خوردن آن را نگرفتند افسوس بخورند. اعماق صورت مسئله برای ایران روشن و بر اساس آن موضع ایران هم مشخص است. ضمن اینکه مسائل سوریه پیوند جدی با منافع ایران دارد. از نگاه ایران حکومت سوریه در حال حل و فصل مشکلات است و چنانچه دخالت های خارجی قطع شود حکومت قادر است وضعیت را به حالت عادی برگرداند و چنانچه ترکیه واقع بینانه تر به موضوع نگاه کند، جانب حکومت سوریه را می گیرد . تعامل ایران و ترکیه از این زاویه می تواند نتایج رضایت بخشی را به دنبال داشته باشد تا آنجا که قادر است جغرافیای گسترده ای را در منطقه تحت پوشش قرار دهد و آنقدر به پیش رود که آمال ترکیه از این طریق تحقق پیدا کند. چنانچه مقامات ترکیه بر ادامه مسیر فعلی که منجر به تنش های بیشتر و واگرایی می شود اصرار ورزند تا آنجا که ایران ناچار شود میان ترکیه و سوریه یکی را انتخاب کند، منطق منافع راهبردی و شناخت ایدئولوژیک، ایران را به سوی انتخاب سوریه سوق خواهد داد. چه خوب است مقامات ترکیه این ضرورت ایرانی را درک کنند و با پیش گرفتن رفتاری هوشمندانه و آینده نگرانه مانع از رسیدن ایران به نقطه ناگزیر شوند. ان شاء الله
***
تسنیم
۲۰ آذر ۱۴۰۳
چرا ایران از بشار اسد حمایت کرد؟ اردوغان هم بخواند

ایران همواره سعی میکند در چارچوب یک اصول مشخص و اخلاقی با دولتهای مختلف تعامل کند و در این زمینه تفاوتی میان اردوغان و اسد نیست؛ اما شاید جناب اردوغان سهمی از تمامیتخواهی را برای خود میپسندد اما درباره بشار اسد آن را ملامت میکند!
گروه سیاسی ـ خبرگزاری تسنیم: جمهوری اسلامی ایران از بشار اسد رئیس جمهور سابق سوریه حمایت میکرد و این موضوع پنهانی نیست؛ همچنان که بشار اسد نیز همواره از جبهه مقاومت و ایران حمایت کرده بود و پدر او، حافظ اسد جزو معدود سران جهان بود که در جنگ صدام علیه ایران، طرف ایران ایستاد.
این حمایت جمهوری اسلامی ایران از دولت اسد این روزها با طعنهها و کنایههایی مواجه میشود؛ از جمله اینکه اردوغان رئیسجمهور ترکیه با حمایت از گروههای تروریستی علیه اسد این گونه وانمود میکند که او طرفدار مردمسالاری است و دیگرانی که از اسد حمایت کردند، اینچنین نیستند.
قاعدتاً بشار اسد مشکلاتی در حکمرانی داشت و این نیز امری پوشیده نبود؛ حتی سالها پیش اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه رهبر معظم انقلاب اسلامی به بشار اسد توصیههای مهمی درباره مراعات مردم و توجه به آنها کردهاند، امّا چرا ایران علیرغم برخی ضعفهای اسد از او حمایت کرد؟ پشتیبانیهای ایران مشخصاً چند دلیل روشن داشته است:
وجه اوّل، ایران در برابر تروریسم از اسد حمایت کرد. علیرغم عدم دخالت ایران در امور داخلی سوریه و توصیهها به اسد برای توجه بیشتر به مردم، اما همزمان با آغاز عملیاتهای گروهکهای تروریستی با حمایتهای خارجی علیه دولت سوریه در حوالی سال ۹۰به بعد، ایران بهدرخواست سوریه به این کشور علیه تروریسم کمک کرد، بنابراین کمک به یک دولت، علیرغم اشکالاتش، که در واقع کمک به یک ملت بود، هیچ پشیمانی بهدنبال ندارد و ایران هیچگاه از آنچه در گذشته کرده است نادم نیست.
شماتت ایران بهدلیل حمایت از دولت ـ ملت سوریه علیه تروریستها در واقع جانبداری غیرمستقیم از تروریستهاست و اگر امری نیازمند شرم باشد، قطعاً این دومی است!
وجه دوم، حمایت ایران از دولت سوریه در عصر اسد، مخالفت با دخالت بیگانگان بود. اقدامات گروهکهای تروریستی مشخصاً از حمایت خارجی، منطقهای و فرامنطقهای برخوردار بود، و ایران از آنجا که مداخله بیگانه را بههربهانهای منفی میداند از دولت ـ ملت سوریه حمایت کرد.
وجه سوم، مقابله با رژیم صهیونیستی است؛ ایران پیشتر هم رسماً و علناً اعلام کرده است که از هر حرکت علیه رژیم صهیونیستی در دنیا حمایت میکند. سال ۱۳۹۶ آیتالله خامنهای در یک سخنرانی مهمی تأکید کردند که ایران از هرگروهی که با رژیم صهیونیستی مبارزه کند حمایت و به آن کمک میکند (لینک). سوریه در عصر اسد از معدود کشورهای عربی بود که صادقانه با اسرائیل مقابله کرد، ایران در این خصوص کاملاً مدافع دولت ـ ملت سوریه بود و از این بابت، هیچ تردیدی به خود راه نداده است.
اما وجه چهارم حمایت از سوریۀ اسد، مخالفت با کودتاست؛ هر تغییر سیستمی که «صرفاً» از طریق اعمال زور و با «تکیه صرف» بر سلاح صورت بگیرد، کودتاست و ایران بهخلاف رژیمهایی که کودتا و تروریسم را به کودتا و تروریسم خوب و بد تقسیم میکنند، معتقد است که کودتا و تروریسم در هر حالتش غلط است و هر تغییری باید اولاً مشروع باشد و ثانیاً «روش» درستی هم داشته باشد و خواست اکثریت مطلق آن جامعه باشد. غرب و برخی دولتهای منطقهای بارها درصدد کودتا علیه سوریه بودند و این بار آخر هم در واقع از این طریق وارد میدان شدند، ایران صراحتاً با این مسئله مخالف است و برای گفتن این موضوع، هیچ ابائی هم ندارد.
اساساً این اصول برای ایران، تام و تمام است و هرجای دنیا هم که بتواند از حرکت علیه رژیم صهیونیستی حمایت، و با کودتا و تروریسم و مداخله بیگانه، بهنحو فعال مقابله میکند،
مثلاً درباره خود آقای اردوغان! قاعدتاً ایشان فراموش نکرده است که در سال ۲۰۱۶، آمریکا بهوسیله فتحالله گولن، مخالف اردوغان، بهدنبال کودتا در ترکیه بود و حتی اردوغان مجبور شد برای مدت کوتاهی از مقر خود بگریزد و مخفی شود؛ از معدود دولتهای مستقلی که در آن مقطع بهنحو فعال از اردوغان، علیرغم تمام اختلافاتش در موضوع سوریه، حمایت کرد، جمهوری اسلامی ایران بود. ایران بر اساس اصولش از اردوغان آن روز دفاع کرد؛ وگرنه اگر جمهوری اسلامی ایران هم میخواست صرفاً احساساتی تصمیم بگیرد و اردوغان را بهخاطر رفتارش در سوریه طرد کند، حتماً موضع دیگری میتوانست اتخاذ کند.
خود اردوغان پس از آن در ترکیه چه اقداماتی کرد؟ افراد بسیار زیادی از کار اخراج و جمع بسیار زیادی هم بهواسطه اتهام در آن کودتا زندانی و مجازات شدند. اگر مقابله با کودتا چیز بدی است که اردوغان به این دلیل بشار اسد را ملامت میکند، پس آیا میتوانست به خود اجازه بدهد که چنین پاکسازی وسیعی را در ترکیه مرتکب شود؟
ایران همان روز در مواجهه با ترکیه هم از مداخله در امور داخلی خودداری کرد؛ و البته بر ضرورت مراعات اصول مردمسالاری و اخلاق حکمرانی تأکید میکرد.
بنابراین ایران همواره سعی میکند در چارچوب یک اصول مشخص و اخلاقی با دولتهای مختلف تعامل کند و در این زمینه تفاوتی میان اردوغان و اسد نیست؛ اما شاید جناب اردوغان، سهمی از تمامیتخواهی را برای خود میپسندد اما درباره بشار اسد آن را ملامت میکند!
