تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

چهارشنیه، ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
منبع: سایت حزب کمونیست کارگران روسیه
نویسنده: الکساندر استپانوف
دوشنبه، ۱ سپتامبر ۲۰۲۵

نریمان‌‌اف، باقر‌اف، علی‌‌اف – چه سرنوشت‌های متفاوتی

 

اخیراً، الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان، ناگهان متوجه شد که کشورش به مدت ۷۰ سال توسط اتحاد شوروی اشغال شده بود. ظاهراً «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» که در سال ۱۹۱۸ ظهور نمود، دو سال بعد توسط بلشویک‌ها تصرف شد و دهه‌های تاریکی برای مردم آن آغاز شد…

بدرستی، بسیاری از مفسران بلافاصله با کنایه به رئیس‌جمهور آذربایجان یادآوری کردند که پدر علی‌اف ابتدا رئیس «کا گ ب» جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان بود، یعنی او یکی از مأموران اصلی رژیم اشغالگری بود که قرار بود بهترین نمایندگان مردم خود، مبارزان برای این استقلال، یعنی جاسوسان مختلف ترکیه و آمریکا، راهزنان، فراریان از ارتش شوروی و بسیاری دیگر را به زندان بیاندازد. و سپس حیدر علیرضا اوغلو علی‌اف رئیس دولت اشغالگران، یعنی دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شد.

اما، می‌توان گشت و گذاری بسیار ژرف‌تر در تاریخ داشت. بیایید با نخستین رهبر این جمهوری شوروی ماوراء قفقاز شروع کنیم. او نریمانف نریمان نجف اوغلو بود، نویسنده، روزنامه‌نگار، مربی، پزشک، دولتمرد و چهره عمومی بود.

او در سال ۱۹۰۵، به سازمان سوسیال دموکرات «گومت» [انرژی، نیرو] پیوست و برنامه حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه (RSDLP) را به زبان آذربایجانی ترجمه کرد. او در سال ۱۹۰۹، دستگیر و به آستاراخان تبعید شد. در سال ۱۹۱۳، او به باکو بازگشت و در میان کارگران به کار تبلیغاتی پرداخت. در سال ۱۹۱۷، نریمانوف عضو کمیته باکو حزب بلشویک و سردبیر روزنامه «گومت» بود.

از ماه مه ۱۹۲۰، نریمانوف رئیس کمیته انقلابی آذربایجان و شورای کمیسرهای خلق بود. پس از تشکیل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، نریمانف به عنوان یکی از چهار رئیس کمیته اجرایی مرکزی انتخاب شد. او در مارس ۱۹۲۵ درگذشت.

پسرش، نجف نریمان اوغلو نریمانف، در جنگ بزرگ میهنی و نبرد استالینگراد شرکت داشت.

ستوان ارشد، تکنسین نگهبان، نجف نریمانوف، در نبردی در ۱۰ سپتامبر ۱۹۴۳ در نزدیکی شهر ولنواخا، در جریان عملیات دونباس، کشته شد. پس از مرگ، به او نشان جنگ میهنی درجه ۱ اعطا شد.

بیایید یکی دیگر از رهبران آذربایجان شوروی، میرجعفر باقراف، را در نظر بگیریم که از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۵۳ رهبری این جمهوری را بر عهده داشت و سپس در زمان خروشچف تیرباران شد. نامه پسرش، ولادیمیر باقراف، پیش از این در مطلبی در وب‌سایت ما نقل شده است (به «چگونه با بالا رفتن به جبهه برویم» یا «درباره مؤلفه طبقاتی بسیج جزئی | ستاد RCWP | کانال مرکزی | Zen» مراجعه کنید)، اما می‌توانیم دوباره آن را تکرار کنیم:

«پدر عزیزم! دو ماه و نیم است که من در جایی که باید باشم، نیستم، نان را که الان خیلی گران است، مجانی می‌خورم، نشسته‌ام در حالی که سرزمین مادری در خطر است، در حالی که هزاران پسر در جبهه‌های جنگ میهنی می‌جنگند، نه از جان خود و نه از خون خود دریغ نمی‌کنند. و من باید آن‌جا باشم، جایی که نبرد داغ‌ترین است، زیرا من پسر تو هستم، پسر سرزمین مادری‌مان، پسر حزب ما.

اگر می‌دانستی چقدر خجالت می‌کشم که در چشمان مردم نگاه کنم، جوان، سالم و در پشت‌جبهه نشسته‌ام.

از شما می‌خواهم که اعزام من به جبهه را تسریع کنید، من موافقم که در هر چیز بجنگم، من به هواپیماهای معروف آن‌ها که دو ماه و نیم منتظرشان بوده‌ام نیازی ندارم، من موافقم حتی با هواپیمای U-۲ هم پرواز کنم و خواهم جنگید، بیکار نخواهم نشست. می‌توانم یک هفته دیگر صبر کنم و سپس به اولین واحد، به جبهه خواهم رفت. من بی‌صبرانه منتظرم که به جبهه اعزام شوم و ثابت کنم که پسر شما شایسته پدر و سرزمین مادری است.

بوسه و بوسه، ولادیمیر شما»

ولادیمیر در ۵ ژوئن ۱۹۴۳، در نبردی در نزدیکی شهر اوبویان، با دفع حمله به فرودگاه، یک بمب‌افکن «Ju-۸۸» آلمانی را سرنگون کرد. ولادیمیر پس از مصرف تمام مهمات خود، جنگنده آلمانی را هدف قرار داد. هر دو هواپیما در هوا منفجر شدند.

خب، الهام حیدر اوغلو («پسر یک همدست فعال اشغاگران) مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. او از «مؤسسه دولتی روابط بین‌الملل مسکو» (MGIMO) «جنایتکار» فارغ‌التحصیل شد، جایی که در دوران شوروی از پایان‌نامه دکترای خود دفاع کرد، سپس، در دوران پرسترویکا، به تجارت پرداخت. بنابراین، در سال ۱۹۹۲، زمانی که درگیری ارمنستان و آذربایجان در اوج خود بود، به استانبول نقل مکان کرد، زیرا فعالیت اصلی این شرکت با ترکیه مرتبط بود.

او فقط زمانی به وطن خود بازگشت که پدرش رئیس‌جمهور جمهوری شده بود. او سپس جانشین علی‌اف پدر شد.

چه سرنوشت‌های متفاوتی، که نشان دهنده تکامل نومن‌کلاتورا‌های حزب محلی است! در این چیزی برای تأمل کردن وجود دارد…

https://shorturl.at/XIE3