تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

۱ بهمن ۱۳۹۷

در پاسخ به سرمایه‌داری نولیبرال در غرب دو پوپولیسم بسیار متفاوت ظهور کرده است. یکی «پوپولیسم ترقی‌خواه» سوسیال دمکرات متمایل به چپ که تمرکز سرمایه‌دارانه ثروت و قدرت را در طلب لجام‌گسیخته نفع شخصی به مثابه دشمنان مردم و خیر عمومی هدف قرار می‌دهد. در مقابل، «پوپولیسم» ارتجاعی ضدجهان‌وطنی ناسیونالیست راست قرار دارد. این پوپولیسم غیرجذاب و عقب‌گرا در برخی بیزاری‌های پوپولیسم چپ از شرکت‌های غول‌آسای گلوبالیست و مؤسسات مالی آن شریک است. اما، خشم آن عمدتاً به سمت مهاجرین و اقلیت‌های نژادی و قومی و رهبران لیبرال متصور آن‌ها و قهرمانان تکثر-فرهنگی در «نخبگان» گلوبالیست است.

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز
نویسنده: پال استریت
۲۱ دسامبر ۲۰۱۸

نه یک، دو پوپولیسم

پوپولیسم چپ در برابر پوپولیسم راست

 

در پاسخ به سرمایه‌داری نولیبرال در غرب دو پوپولیسم بسیار متفاوت ظهور کرده است.

یکی «پوپولیسم ترقی‌خواه» سوسیال دمکرات متمایل به چپ که تمرکز سرمایه‌دارانه ثروت و قدرت را در طلب لجام‌گسیخته نفع شخصی به مثابه دشمنان مردم و خیر عمومی هدف قرار می‌دهد. این پوپولیسم مساوات‌طلب و بسیار دمکراتیک است و به سمت سوسیالیسم گرایش دارد.

برنامه عملی جذاب آن که از حمایت اقلیت‌های طبقه کارگر برخوردار است، شامل بازتوزیع ثروت به سمت پایینی‌ها، گسترش تور تأمین اجتماعی، مراقبت درمانی همگانی برابر، افزایش حداقل دستمزدها و قدرت سندیکا، برنامه‌های اشتغال عمومی، و حفاظت از زیست‌بوم قابل زندگی (یک «نیو دیل سبز») می‌شود.

رهبران سیاسی گوناگون آن شامل جرمی کوربین (رهبر حزب کارگر بریتانیا)، ژان-لوک ملنشون (رهبر فرانسه تسلیم‌ناپذیر)، یانیس واروفاکیس (رهبر بین‌الملل جدید ترقی‌خواه)، و حتا برنی ساندرز می‌شود.

در مقابل، «پوپولیسم» ارتجاعی ضدجهان‌وطنی ناسیونالیست راست قرار دارد. این پوپولیسم غیرجذاب و عقب‌گرا در برخی بیزاری‌های پوپولیسم چپ از شرکت‌های غول‌آسای گلوبالیست و مؤسسات مالی آن شریک است. اما، خشم آن عمدتاً به سمت مهاجرین و اقلیت‌های نژادی و قومی و رهبران لیبرال متصور آن‌ها و قهرمانان تکثر-فرهنگی در «نخبگان» گلوبالیست است.

این «پوپولیسم» سفید-ناسیونالیست (که برخی آن را پوپولیسم دروغین می‌نامند) بوی فاشیسم را به مقدار نه چندان کمی با خود دارد. این پوپولیسم با سیاستمداران موذی مانند دونالد ترامپ، مارین لی پن (فرانسه)، الکساندر گولاند (آلمان)، ماتئو سالوینی (ایتالیا)، نایجل فراژ (انگلستان)، ویکتور اوربان (مجارستان)، گرت وایلدرز (هلند) و ژایر بولسوناور (برزیل) متحد است.

طبقه حاکم نسخه راست را ترجیح می‌دهد
بنا بر این، طبقه حاکم شرکت‌ها و سرمایه مالی از این دو پوپولیسم- پوپولیسم ترقی‌خواه چپ و «پوپولیسم» ارتجاعی راست- کدام را ترجیح می‌دهد. البته، راست را.

هیچ معمایی پیرامون چرایی این وجود ندارد. نوع راست هیچ چالش جدی نسبت به امتیازات سرمایه‌داری ارایه نمی‌کند، برای تشدید اختلافات درون طبقه کارگر و انحراف خشم اکثریت سفید از کسانی که صاحبان واقعی قدرت مادی و اجتماعی هستند- اقشار بالای سرمایه‌دار و طبقه کارشناسان و خدمتگزاران سیاسی آن- با دست‌آویز قرار دادن ضعیفان، مانند مردم مهاجر، مسلمان، سیاه و لاتین کار می‌کند. خشم پوپولیسم راست علیه «نخبگان» سرمایه‌داری عمدتاً برای نمایش استخشم واقعی آن در جهت دیوسازی زشت از «دیگرانِ» نژادی، ملی، قومی، مذهبی فرهنگی و جنسی است.

خشم پوپولیسم چپ علیه اربابان بورژوا واقعی است. پوپولیسم اصیل چپ می‌خواهد بر تفرقه‌های نژادی، قومی، ملی، جنسی و دیگر تفرقه‌های اجتماعی غلبه نماید و برای خیر مشترک و علیه اقلیت ثروتمند و کادرهای کارشناسی و مدیریتی آن در ستاد فرماندهی سرمایه‌داری، همبستگی کارگری و مردمی بنا کند.

تحریم ساندرز از سوی شبکه‌های خبری (۱۶-۲۰۱۵)
به این دلیل است که رسانه‌های خبری طبقه سرمایه‌دار حاکم به پوپولیسم ارتجاعی مخالف مهاجرین و اقلیت‌ها بسیار بیش‌تر از پوپولیسم ترقی‌خواه متمایل به چپ توجه می‌کنند. به این دلیل است که تجمعات عظیم پوپولیستی ترقی‌خواهانه ساندرز در مقایسه با پوشش داده شده به تجمعات ناسیونالیستی سفید ترامپ در ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ تقریباً نامریی بود.

کارزار ساندرز علیه زرسالاری، بدون حمایت شرکت‌ها، که در روند سیاسی غرق در پول ایالات متحده کم‌تر از یک شاهکار نیست، هیلری کلینتون نامزد مورد تأیید طبقه حاکم را تقریباً از میدان به در کرد.

با این وجود، شما از پوشش رسانه‌های مسلط ‌که خود را با هر توئیت یا نِق ترامپ مشغول می‌کردند اما وسیعاً چالش ساندرز را کم‌اهمیت نشان می‌دادند، به این پی نمی‌بردید. این، حتا در حالی‌که پدیده بسیار متمدنانه و اسکاندیناوی‌مآب و سوسیال‌دمکرات‌منش ساندرز در حال وقوع بود، به قول اورول «به حفره حافطه انداخته شد.» بالعکس، ترامپ مخوف که تجمعات ددمنشانه او یادآور خاطرات از تجمعات نازی‌ها در آلمان دهۀ ۱۹۳۰ بود، داستان «اصیل» و «پوپولیستی» در سی. ان. ان شد.

«بیش‌تر اشغال کن تا اوربان»
در ارتباط با این، یک راه دیگر که رسانه‌های طبقه حاکم از طریق آن نفرت نخبه‌گرای محض خود را نسبت به پوپولیسم ترقی‌خواه (حقیقی) چپ کانالیزه می‌کنند متمایز نکردن آن از پوپولیسم ارتجاعی زشت و در واقع ادغام آن در نوع عقب‌گراست. به یک بیانیه جالب از هفته گذشته از هیأت تحریریه «نیوبورک تایمز» دربارۀ قیام کارگری، مساوات‌طلبانه و ضدسرمایه‌داری «جلیقه زردها» که برخوردار از حمایت اکثریت در هفته‌های اخیر فرانسه را تکان داده است، توجه کنید. تحریریه «نیویورک تایمز» می‌گوید: «جلیقه زردهای شانزه لیزه عمو زاده‌های بریتانیایی‌هایی که به بریکست رأی دادند، آمریکایی‌هایی که به دونالد ترامپ رأی دادند، لهستانی‌ها، مجارستانی‌ها و ایتالیایی‌هایی هستند که دولت‌های پوپولیست و ضددمکراتیک را انتخاب کردند.» (سرمقاله، «ماکرون عقب می‌نشیند»، نیوبورک تایمز، ۱۱ دسامبر ۲۰۱۸)

«تحریریه» نیویورک تایمز به دروغ جلیقه زردها را با پوپولیسم ناسیونالیستی راست اروپایی و آمریکایی یکی می‌کند. آن‌ها این را با بی‌اعتنایی به گزارش روزنامه خود از خیابان‌های فرانسه انجام دادند. آدام نوسیتر خبرنگار «نیویوک تایمز» در اوایل دسامبر گزارش داد:
«جلیقه زردها که با اعتراضات خشن خود در هفته‌های اخیر فرانسه را آشفته کرده اند، می‌گویند، بیش‌تر، و هر چه زودتر [این‌ها را] می‌خواهند: مالیات‌های کم‌تر، حقوق‌های بیش‌تر، آزادی از ترس فرساینده مالی، و یک زندگی بهتر… این مطالبات ژرف‌تر که دولت قادر به دادن آن‌ها نیست، و خشم شدید از شهرهای ثروتمند و موفق مانند یک سیم برق‌دار قیام‌های پوپولیستی در غرب را- از جمله در بریتانیا، ایتالیا، ایالات متحده و به میزان کم‌تری در اروپای مرکزی به هم متصل می‌کند.»

«چیزی که این قیام‌ها را فراتر از مطالبات به هم متصل می‌کند رد احزاب، سندیکاها و مؤسسات دولتی موجود است که از کانالیزه کردن ژرفای مطالبات آن‌ها یا ارایه یک سد در برابر عدم امنیت اقتصادی ناتوان به نظر می‌رسند… اما چیزی که شورش فرانسه را متمایز می‌سازد این است که از نسخه معمولاً [ارتجاعی] پوپولیستی دنباله‌روی نمی‌کند. یک حزب سیاسی آن را هدایت نمی‌کند، چه رسد به یک حزب سیاسی راست‌. بر نژاد یا مهاجرت تمرکز ندارد، و این موضوعات در فهرست شکایات جلیقه زردها دیده نمی‌شوند.  یک رهبر آتشین کلام آن‌را هدایت نمی‌کند. ناسیونالیسم در دستور کار آن نیست.»

«بالعکس، قیام عمدتاً ارگانیک، خودبه‌خودی و خود رأی است. قیام عمدتاً درباره طبقه اقتصادی است، درباره ناتوانی پرداختن هزینه‌ها است. از این نظر، بیش‌تر اشغال کن است تا اوربان- بیش‌تر شبیه اعتراضات علیه وال استریت از سوی مزدبگیران فقیر در ایالات متحده است تا حرکت نژاد-محور، پرچم تکان‌دهنده ویکتور اوربان، رهبر هر چه بیش‌تر خودکامه مجارستان. در پاریس، در روز شنبه شیشه فروشگاه‌های خیابان‌های تجملی مانند خیابان کلبر و خیابان ریولی- نمادهای شرم‌آور امتیازات شهری در مقایسه با مناطق مرده‌ای که جلیقه‌ زردها از آن می‌آیند- بود که شکسته شد.» (تأکید افزوده شده است)

گزارشگر میدانی «نیویورک تایمز» در فرانسه (برخلاف هیأت تحریریه آن در منهاتان) این را درست (چپ) درک کرده است. جلیقه زردها ضدنولیبرالیسم هستند و شباهتی با «پوپولیست‌ها»ی راست ایالات متحده، بریتانیا، ایتالیا، لهستان و مجارستان ندارند. رزمندگان خیابانی در فرانسه نمادهای و دارایی‌های بورژوازی و سرمایه‌داری را تخریب می‌کنند، نه مهاجرین و اقلیت‌ها را. همان‌طور که گیلبرت مرسیر دو هفته پیش گفت:
«جنبش جلیقه زردها ضد سرمایه‌داری است: شورش اعتراضی ندارها علیه نخبگان. این یک جنبش مردمی است، نه پوپولیستی. ناسیونالیست‌ها- پوپولیست‌های اروپایی و حتا آمریکایی اهمیت جلیقه زردها را در خدمت به برنامه خودشان تحریف می‌کنند. برخلاف ظهور ناسیونالیسم- پوپولیسم در جاهای دیگر، مانند ایتالیا، اتریش، مجارستان، بریتانیا به شکل برکسیت، ایالات متحده، برزیل با انتخاب بولسونارو،  جلیقه زردها یک برنامه ضدمهاجر یا حتا ضداتحادیه اروپایی که بوی نژادپرستی و نئوفاشیسم از آن متصاعد شود، ندارد… جلیقه زردها علیه سرمایه‌داری یا نولیبرالیسم که نظام جهانی تمرکز ثروت و قدرت در دست تعدای اندک است، شوریده اند.»

(توجه کنید با وجود این‌که جنبش جلیقه زردها یک جنبش پوپولیستی چپ است مرسیر چگونه نیاز به تمایز دادن جلیقه زردها از «پوپولیسم» را احساس می‌کند. این بدین دلیل است که فرهنگ رسانه‌ای- سیاسی اصصلاح «پوپولیسم» را به راست بخشیده است.)

خوب که چه؟ هیأت تحریریه «نیویورک تایمز» به مثابه چاکر فرمان‌بُردار نولیبرال بورژوازی آمریکایی و جهانی ادغام پوپولیسم واقعی، مردمی، و سوسیال دمکراتیک چپ را با پوپولیسم غیرمردمی، نژادپرست، خودکامه، ناسیونالیست، بیگانه‌هراس، و شبه‌فاشیستی راست مفید تشخیص داده است.

«ضد پوپولیست»
جو بایدن نامزد حزب دمکرات برای انتخابات ریاست جمهوری (به این دقت کنید) خود را «ضدپوپولیست» اعلام کرده است. او، البته، هیچ تمایزی بین پوپولیسم چپ‌گرایانه ساندرز و «پوپولیسم» سمی سفید-ناسیونالیستی ترامپ و حزب او قایل نمی‌شود. این شیوه زیرکانه سرمایه‌داری نولیبرالی است که جناح پوپولیستی ترقی‌خواه را در سیاست‌های حزبی ایالات متحده به حاشیه براند و برنامه شورای سیاست خارجی مرکزگرای گلدمن ساکس- سیتی‌گروپ را (به وسیلۀ جو بایدن و/ یا بتو اورورک در صدر لیست حزب دمکرات در سال ۲۰۲۰) به مثابه یک بدیل بی‌خطر، منطقی در مقابل «ارازل» و «اوباش» عامه پَست، که لازم است به وسیلۀ اربابان آینده‌نگر و خیراندیش مدیریت شوند، نمایندگی کند.

بیل بلوم، نیویورک تایمز،- و برنی ساندرز
در مورد دیگری از علاقه «نیویورک تایمز» به خنجر از پشت زدن به چپ، آن روزنامه طی یادداشتی که به مناسبت درگذشت بیل بلوم نویسنده و کنشگر خارق‌العادۀ ضدامپریالیست منتشر نمود، به طور ضمنی بلوم را به اسامه بن‌لادن مرتبط  کرد و به محتوای واقعی تأملات عالمانه و پرخواننده بلوم پیرامون «سیاست خارجی» ایالات متحده (که امپریالیسم آمریکا نیر نامیده می‌شود) هیچ اشاره‌ای نکرد.

من حداقل در دو نوبت با بلوم دیدار داشتم. او انسان آرام و مهربانی بود که هیچ‌یک از «خشم»هایی را که نیویورک تایمز ادعا می‌کند در نوشته‌های او دیده، از خود نشان نمی‌داد. شرم‌آور است که نوشته‌های بلوم به وسیلۀ پوپولیست‌های ترقی‌خواهی مانند برنی ساندرز، که به نظر می‌رسد نه تمایلی به فهمیدن آن‌ها و نه تمایلی به اذعان به فهمیدن آن‌ها دارند، جدی‌تر گرفته نشده اند.۱ (همان‌طور که دکتر مارتین لوتر کینگ بیش از یکبار نزدیک به پایان زندگی خود گفت) ما در حالی‌که سهم شیر دلارهای مالیاتی را برای نگه‌داری یک غول و ماشین جنگی کشتار جمعی می‌پردازیم، نمی‌توانیم برای سوسیال دمکراسی خرج کنیم. برنی ساندرز نامزد «سوسیال دمکرات» چندین بار به دانمارک، نروژ، و سوئد به مثابه سرمشق سیاست سوسیال دمکراتیک خود اشاره کرده بدون آن‌که نجابت این را داشته باشد که بگوید این ملت‌ها بخش ناچیزی از بودجه‌های ملی خود را هزینه ارتش‌های خود می‌کنند؟

————————————-

پانویس:
۱- چپ‌گراها دوست دارند این جملۀ آپتون سینکلر را نقل کنند: «بسیار دشوار است چیزی را به کسی فهماند که حقوق او به نفهمیدن آن وابسته است.» در تجربه من با طبقات روشنفکری و حرفه‌ای، مشکل بزرگ‌تر این بوده است که چگونه حقوق مانع از آن می‌شود که مردان و زنان چیزی را علناً بگویند که شخصاً می‌دانند حقیقت است.

https://mltoday.com/two-populisms-not-one

برگرفته از «کانترپانچ»

https://www.counterpunch.org/2018/12/21/two-populisms-not-one/