شیوه‌ای که ما از همان روز اول برای مبارزه انتخاب کردیم، بالابردن سطح آگاهی و قدرت تفکر و قضاوت ‏توده‌ها از راه روشنگری بود. این کار را ما با انتشارات پایه‌ای و با تحلیل سیاسی و اجتماعی در باره مسایل ‏گوناگون جامعه ایران و رویدادهای جهان انجام می‌دادیم و می‌کوشیدیم در هر یک از عرصه‌های مبارزه ‏شکل و شیوه درست و مناسبی را برای آن مبارزه به کار بریم. ما از همان روزهای اول به علت برداشت ‏علمی درست از مبارزه، هر گونه شیوه‌های ماجراجویانه را برای مبارزه نادرست و مردود می‌دانستیم و ‏همین سیاست را در تمام طول این دوران دنبال کردیم. ما از همان آغاز بر این اعتقاد راسخ بودیم که انقلاب ‏کار توده‌هاست، کار توده‌هایی است که باید به حقانیت مبارزه خود کاملاً آگاه باشند و ضمناً بدانند که این ‏مبارزه، این جنبش توده‌ای انقلابی می‌تواند اشکال گوناگون اقتصادی، سیاسی داشته باشد و حتا شکل ‏جنگ انقلابی به خودش بگیرد.

 

تارنگاشت عدالت-بایگانی دورۀ دوم

۸ مهر ۱۳۹۶
نورالدین کیانوری
منبع: پرسش و پاسخ، «کارنامۀ جهل سال تلاش: به مناسبت چهلمین سالگرد تأسیس حزب ‏تودۀ ایران»، ۶ مهر ماه ١٣۶۰، انتشارات حزب تودۀ ایران، ١۶ آذر، شماره ۶٨، چاپ اول مهر ماه ‏‏١٣۶۰‏
گزینش و تایپ: ع. سهند

 

صحبت امروز ما به طور عمده به واقعه تاریخی چهلمین سالگرد تاسیس حزب تودۀ ایران اختصاص دارد. دهم ‏مهر ماه امسال، چهل سال از تأسیس حزب تودۀ ایران می‌گذرد. آن چه که به طور خلاصه می‌توان در این ‏زمینه گفت این است که ما چهل سال پر رنج، پر فراز و نشیب و پر از پیروزی‌های واقعی را پشت سر ‏گذاشته ایم.‏

البته بیش‌تر اعضای امروز حزب تودۀ ایران، از کسانی هستند که از این دوران پر رنج فقط به وسیله تاریخ و ‏نوشته‌ها اطلاع دارند، و خودشان در جریان این مبارزۀ طولانی نبوده اند و این هم یک امر طبیعی است: ‏نسل جوان همیشه از طریق تاریخ با مبارزات نسل‌های گذشته، با مبارزه در راه آزادی از قید انواع بردگی، ‏آزادی از بند ستم هم‌نوعان خویش، از بند تسلط طبقات حاکمه جابر و غارتگر، آشنا می‌شود.‏‎ ‎

کارنامۀ این چهل سال زندگی حزب تودۀ ایران را می‌توان در تلاش پیگیر و خستگی‌ناپذیر آن، در فداکاری و ‏تحمل رنج و محرومیت برای تأمین حقوق توده‌های ده‌ها میلیونی زحمتکشان، در مبارزه برای تحکیم ‏همبستگی زحمتکشان میهن ما با زحمتکشان سایر کشورهای جهان که در پیکار علیه امپریالیسم، ‏سرمایه انحصاری غارتگر و ارتجاع جهانی به پیروزی رسیده اند یا در شرایطی دشوار هنوز درگیر این مبارزه ‏هستند، خلاصه کرد. این است کارنامه ما.‏

نتیجۀ این چهل سال مبارزه‌ای که ما انجام داده ایم این است که حزب تودۀ ایران علی‌رغم تمام فشارها، ‏دشمنی‌ها، تحریکات، محدودیت‌ها، اعدام‌ها، زندان‌ها و شکنجه‌های ادوار گذشته، امروز به عنوان یک عامل ‏سیاسی قابل توجه در زندگی اجتماعی ما مطرح است و با سربلندی و احساس رضایت نسبت به کاری که ‏در این چهل سال انجام داده است می‌تواند به فعالیت خود ادامه دهد- در عین حال که امروز هم ‏دشواری‌های فراوانی را پیش رو دارد.‏

چهل سال پیش که حزب تودۀ ایران پدید آمد، با بهره‌گیری از میراث انقلابی نسل‌های گذشتۀ ایران، مبارزان ‏صدر مشروطیت و جنبش انقلابی ایران در سال‌های بعد از انقلاب اکتبر، یک برنامه برای مبارزات جاری ‏تنظیم کرد و یک برنامه برای رسیدن به آماج‌های درازمدت توده‌های محروم ایران. برنامه ما برای آماج‌های ‏درازمدت یعنی آماج‌های واقعی و اصلی جامعه ایران عبارت بود از مبارزه در راه استقلال همه‌جانبه کشور، ‏در راه تأمین آزادی برای توده‌های محروم و تأمین عدالت اجتماعی به معنای واقعی آن یعنی برانداختن هر ‏گونه استعمار و استثمار فرد از فرد و از بین بردن زمینه هر گونه غارتگری. برای رسیدن به این آماج‌ها یعنی ‏استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی حتماً یک انقلاب اجتماعی ضروری بود، چون وضع کشور ما طوری بود که ‏اگر چه در شهریور ١۳۲۰ با برکناری رضاخان و از میان رفتن اختناق، تحول سیاسی مختصری در جامعه ایران ‏صورت گرفته بود، ولی از لحاظ اجتماعی، از لحاظ موقعیت اقتصادی و سیاسی طبقات حاکمه، از لحاظ ‏مجموع نظام اقتصادی کشور در آن دوران، ایران کشوری بود عقب‌افتاده، نیمه فئودالی و نیمه سرمایه‌داری، ‏وابسته به امپریالیسم، و زیر تسلط کامل امپریالیسم انگلیس و سپس امپریالیسم آمریکا.‏

در چنین کشوری و در چنین جامعه‌ای امکان این که ما به استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی دست یابیم، ‏بدون یک انقلاب اجتماعی وسیع، وجود نداشت. این انقلاب هم سه عنصر دارد که عبارت است از دگرگونی ‏سیاسی برای به دست گرفتن قدرت به وسیلۀ توده‌های مردم، دگرگونی در نظام اقتصادی جامعه و ‏دگرگونی فرهنگی برای تعویض فرهنگ ملی و مردمی و انسانی با فرهنگ استعمارزدۀ غربی.‏

حزب تودۀ ایران تحقق این هدف‌ها را با بهره‌گیری از تمام میراث جنبش انقلابی، مردمی و توده‌ای در میهن ‏ما و در سراسر جهان به عنوان برنامۀ خود انتخاب کرده بود. البته این‌ها، آماج‌هایی نبودند که در شرایط آن ‏روزی رشد آگاهی و آمادگی توده‌های مردم برای مبارزه اجتماعی، بلافاصله بتوان به آن‌ها تحقق بخشید. ‏این‌ها آماج‌های درازمدت جنبش انقلابی کشور ما بودند. ولی حزب توده‌ای ما هم‌زمان با تلاش برای ‏دست‌یابی به این آماج‌های دارزمدت، می‌کوشید در زمینه آماج‌های کوتاه‌مدت هم مبارزه فعالی انجام دهد.‏

می‌دانیم که تسلط امپریالیسم و ارتجاع تنها اقتصادی، سیاسی و نظامی نبود، بلکه فرهنگی هم بود. ‏توده‌های مردم بسیار ناآگاه بودند و هنوز آگاهی کافی به حقوق خودشان نداشتند، هنوز دشمنان خودشان ‏را چنان که باید و شاید نمی‌شناختند، هنوز نمی‌دانستند که طبقات حاکمۀ سرمایه‌دار، ملاکان بزرگ، ‏وابستگان به امپریالیسم و امپریالیست‌های خونخوار و غدار چه اندازه دشمنان آشتی‌ناپذیر انقلاب ما و ‏پیشرفت اجتماعی و خوشبختی مردم ما هستند. توده‌های مردم هنوز در این زمینه آگاهی کافی نداشتند. ‏یعنی امپریالیسم و ارتجاع با استفاده از کمی آگاهی توده‌ها و از برخی تنگ‌نظری‌ها و دام‌گستری‌های ‏تبلیغاتی محیلانه، در بسیاری از موارد آن‌ها را درست در مقابل همان نیروهایی قرار می‌دادند که خدمت به ‏توده‌های خلق را هدف فعالیت خود قرار داده بودند. مانع دیگری که در مقابل ما وجود داشت، گروه‌های ‏تسلیم‌طلب، سازشکار و منفعت‌پرست سرمایه‌داری ملی بودند. که امروز آن را گروه‌های متعلق به ‏سرمایه‌داری لیبرال می‌نامیم- با برخی ویژگی‌ها و تفاوت‌ها و از جمله تظاهر به دفاع از منافع ملی و مبارزه ‏با امپریالیسم که البته بخش معینی از آن‌ها تضادها و تناقض‌هایی هم با امپریالیسم و تسلط اقتصادی ‏امپریالیسم داشتند، ولی به علت تمایلات شدید ضدکارگری و ضدانقلابی و موضع‌گیری‌های آشکار ضد ‏جنبش‌های مردمی در داخل و در گستره جهانی، عملاً در مقابل جنبش واقعی، ملی و دمکراتیک ‏ضدامپریالیستی قرار می‌گرفتند و اگر هم در مواردی با این جنبش همراهی می‌کردند، همراهی‌شان نیم‌بند ‏و ناپی‌گیر و فقط به این قصد [بود] که در رأس جریان قرار گیرند و جنبش مردمی و انقلاب را، در مرحله ‏اوج‌گیری و تشدید تضادهای طبقاتی، به مجرایی منطبق با منافع خود سوق دهند و به سود خود از آن ‏بهره‌گیری کنند.‏

این‌ها از دشواری‌های عمده حزب ما بودند. دشواری‌های دیگری هم وجود داشت که از نفوذ فاشیسم ‏ناشی می‌شد. فاشیسم جناح معینی از امپریالیسم جهانی است با ویژگی‌های بسیار حیوانی و ‏ددمنشانه. نفوذ فاشیسم در ایران که از دوران پیش از جنگ جهانی دوم آغاز شده بود، به مبارزه جنبش ‏ضداستعماری و ضدارتجاعی ویژگی‌های معینی می‌داد. در این زمینه ما در نشریات حزبی مربوط به تاریخ ‏حزب به اندازۀ کافی بحث کرده ایم و این جا دیگر به آن نمی‌پردازیم و می‌رویم به سراغ همان مسایلی که ‏در یک گفتار کوتاه می‌توان به آن‌ها پرداخت.‏

شیوه‌ای که ما از همان روز اول برای مبارزه انتخاب کردیم، بالابردن سطح آگاهی و قدرت تفکر و قضاوت ‏توده‌ها از راه روشنگری بود. این کار را ما با انتشارات پایه‌ای و با تحلیل سیاسی و اجتماعی در باره مسایل ‏گوناگون جامعه ایران و رویدادهای جهان انجام می‌دادیم و می‌کوشیدیم در هر یک از عرصه‌های مبارزه  ‏شکل و شیوه درست و مناسبی را برای آن مبارزه به کار بریم. ما از همان روزهای اول به علت برداشت ‏علمی درست از مبارزه، هر گونه شیوه‌های ماجراجویانه را برای مبارزه نادرست و مردود می‌دانستیم و ‏همین سیاست را در تمام طول این دوران دنبال کردیم. ما از همان آغاز بر این اعتقاد راسخ بودیم که انقلاب ‏کار توده‌هاست، کار توده‌هایی است که باید به حقانیت مبارزه خود کاملاً آگاه باشند و ضمناً بدانند که این ‏مبارزه، این جنبش توده‌ای انقلابی می‌تواند اشکال گوناگون اقتصادی، سیاسی داشته باشد و حتا شکل ‏جنگ انقلابی به خودش بگیرد. می‌دانیم که انقلاب کار یک گروه متشکل و پیشرو نیست. گروه پیشرو فقط ‏می‌تواند توده‌های انقلابی را در مبارزه راهنما باشد، به رشد آگاهی و بالا رفتن درک انقلابی آن‌ها کمک کند ‏و راه درست را به آن‌ها نشان دهد. ولی این خود توده‌ها هستند که باید انقلاب را آغاز کنند و به فرجام ‏پیروزمندانه آن برسانند.‏

ما از همان روز اول برای شرکت توده‌ها در مبارزه اهمیت فوق‌العاده قایل بودیم. ما در همۀ مبارزات آن‌ها چه ‏سیاسی و چه اقتصادی، در مبارزه آن‌ها برای کوچک‌ترین مسایل و مشکلات روزمره و حتا گرفتن صابون و ‏حوله در کارخانه‌ها برای تمیز کردن دست‌ها و شست‌وشوی بعد از کار، شرکت می‌کردیم. ما همه این‌ها را ‏مبارزه می‌دانستیم و معتقد بودیم که تنها در جریان این مبارزات است که می‌توان طبقه کارگر را گام به گام ‏با آماج‌های اساسی مبارزه آشنا کرد، ریشه‌های واقعی درد و رنجی را که هر روز تحمل می‌کند، به او ‏نشان داد و این آگاهی را به وجود آورد که بدون خشکاندن این ریشه‌ها به نیروی جنبش عظیم انقلابی ‏توده‌ای، این درد و رنج از بین نخواهد رفت. این بود برخوردی که ما از همان روز اول به مبارزه توده‌ای ‏داشتیم. البته اعتقاد ما بر این بود که شیوۀ مبارزه همراه با تحولات اجتماعی و شرایط اجتماعی می‌تواند ‏تغییر کند. بعد از آن که توده‌ها آگاه شدند و برای مبارزه آمادگی پیدا کردند؛ آن وقت خودشان ممکن است ‏اشکال مناسب را برای مبارزه انتخاب کنند. برای انتخاب این اشکال تجربه خود توده‌ها لازم است، نمی‌توان ‏یک شکل مبارزه را به توده‌ها تحمیل کرد، توده‌ها خود باید درک کنند که شرکت‌شان در مبارزه به چه شکل ‏باشد. تجربه انقلاب پیروزمند و شکوهمند ما صحت این حکم مهم مارکسیسم، این حکم مهم جنبش ‏انقلابی جهانی را کاملاً تأیید کرد.‏

برخورد دیگر ما به مبارزه عبارت بود از صبر انقلابی. ما خوب می‌دانستیم که مبارزه را نمی‌شود تحمیل کرد، ‏توده‌ها باید آگاهانه، داوطلبانه و با تجربه شخصی خودشان به میدان مبارزه بیایند و در مبارزه شرکت کنند. ‏تحمیل مبارزه امکان‌پذیر نیست. شکست تلاش‌های مذبوحانه‌ای که الآن بعضی از گروه‌ها برای به اصطلاح ‏‏«جلب توده‌ها» و «کشاندن» آن‌ها به مبارزه، به کار می‌برند، مؤید کامل این حکم است.‏

مسأله مهم دیگری که از همان آغاز در مبارزه برای ما مطرح بود تلاش برای ایجاد جبهۀ متحدی از همۀ ‏نیروهایی بود که در هر لحظه معین از تاریخ برای رسیدن به یک یا چند آماج از آماج‌هایی که توده‌های مردم ‏در برابر خود قرار داده بودند، آمادگی برای مبارزه از خود نشان می‌دادند. ما همیشه در مبارزات اجتماعی، ‏چه در مقیاس‌های بزرگ و چه در مقیاس‌های کوچک برای ایجاد جبهه متحد همراهان کوشیده ایم.‏

عنصر دیگر کار ما، مبارزه با گرایش‌های نادرست در درون حزب بود. این نکته مسلّم است که هم به علل ‏ناشی از وضع طبقاتی افراد و هم در نتیجه دسایس دشمن، همیشه در جریان مبارزه گرایش‌های نادرست ‏پدید می‌آید و از راه‌های مختلف تقویت می‌شود. گرایش‌های راست‌روی ناشی از ناپایداری انقلابی بعضی ‏از نیروها، گرایش چپ‌روی ناشی از بی‌صبری و ارزیابی نادرست میزان نیروها و تأثیر آن‌ها در جامعه در ‏لحظۀ معین و نیز گرایش‌های راست‌روانه و چپ‌روانۀ ساختۀ دشمنان انقلاب. همۀ این‌ها در جامعۀ ما وجود ‏داشت و ما برای هدایت توده‌های محروم و زحمتکشان به راه صحیح مبارزه و خنثا کردن تأثیر گرایش‌های ‏ساخته امپریالیسم که دامی ‌بود برای گمراه کردن توده‌ها و منحرف کردن آن‌ها، به مبارزه‌ای بسیار جدی ‏دست زدیم. این‌ها به طور کلی مبارزه ما در جهت آماج‌های درازمدت انقلاب بود.‏

ولی ما به موازات این مبارزه که جنبۀ دایمی داشت، از همان آغاز پیدایش حزب تودۀ ایران به مسایل روز ‏جنبش انقلابی و خواست‌های حیاتی مبرم توده‌های محروم جامعه، زحمتکشان شهر و روستا، توجه ‏همه‌جانبه داشتیم. یعنی ما ننشستیم فقط برای تاریخ درازمدت و آیندۀ خیلی دور تئوری ببافیم، بلکه با ‏شرکت در مبارزات جاری احتماعی، در تمام مسایل روز شرکت فعال داشتیم. در زمینه مبارزه برای ‏استقلال، ما توطئه‌های همه‌روزۀ امپریالیسم را، به هر شکل و زیر هر نقاب افشاء می‌کردیم و با آن که این ‏افشاگری در غالب موارد برای ما بسیار گران تمام می‌شد، اما لحظه‌ای از این مبارزه اساسی باز نایستادیم ‏و کوشیدیم تا هر اقدامی را که امپریالیسم برای محکم کردن زنجیر تسلط خود انجام می‌دهد، خنثا کنیم، ‏عقیم بگذاریم، با عدم موفقیت روبه‌رو کنیم.‏

چنین بود مبارزۀ جاری ما در راه استقلال، هنگامی که در کشور ما یک رژیم کاملاً وابسته به امپریالیسم بر ‏سر کار بود. تلاش حداقل ما در آن دوران این بود که با جمع کردن نیروها، با متحد کردن نیروهای گوناگون ‏نگذاریم این زنجیر وابستگی به امپریالیسم، زنجیر تسلط انحصارهای سرمایه‌داری جهانی از لحاظ سیاسی، ‏اقتصادی، نظامی و غیره از آن چه که هست، محکم‌تر شود. از آن جمله بود مبارزاتی که ما در مقابل نقشۀ ‏امپریالیست‌ها برای تجدید امتیاز نفت جنوب انجام دادیم. آن‌ها می‌خواستند با حقه‌بازی قرارداد جدیدی را ‏جانشین قرارداد خائنانه دیگری کنند که در زمان رضاخان با امپریالیسم انگلیس بسته شده بود. ما به مبارزه ‏وسیعی دست زدیم برای این که نگذاریم امپریالیسم قرارداد جدیدی چون قرارداد گس- گلشاییان با سازش ‏با ساعد مراغه‌ای را عملی کند. مبارزۀ حزب تودۀ ایران با تلاش امپریالیسم آمریکا نیز که می‌خواست امتیاز ‏نفت و گاز شمال ایران را به دست آورد و انگلیسی‌ها هم با آن موافق بودند، از مبارزات درخشان آن دوران ‏بود که به کمک سایر نیروهای ضدامپریالیستی در داخل ایران انجام گرفت.‏

در زمینه مبارزه برای آزادی، گرچه در یک رژیم وابسته به امپریالیسم، در رژیمی که در خارج به امپریالیسم ‏جهانخوار و در داخل به طبقات حاکمه ستمگر و غارتگر یعنی بزرگ مالکان و کلان سرمایه‌داران متکی است، ‏آزادی واقعی برای توده‌ها هرگز میسر نخواهد بود، با وجود این، ما با تجهیز نیروهای مردمی و دیگر ‏نیروهایی که خواستار آزادی‌هایی، حتا در چارچوب بورژوایی آن بودند، می‌کوشیدیم تا لااقل از پیدایش ‏اختناق سیاه جلوگیری کنیم و حتا یک گام هم شده آن را به عقب برانیم و به تأخیر اندازیم. چون مسلّم بود ‏که در شرایط بعد از جنگ دوم جهانی، امپریالیسم آمریکا و انگلیس با توجه به موقعیت سوق‌الجیشی ‏فوق‌العاده با اهمیت ایران، تمام نیروی خود را به کار خواهند برد تا در نخستین فرصت بار دیگر اختناق سیاه ‏را در ایران احیا کنند، خاک کشور را به پایگاه نظامی، به پایگاهی برای غارت ثروت نفت ما که یکی از ‏بزرگ‌ترین منابع نفتی جهان است، به پایگاه تجاوز علیه کشور سوسیالیستی شوروی که امپریالیست‌ها ‏همیشه آن را دشمن اصلی خود می‌دانند و سرانجام به ژاندارم منطقه برای سرکوب تمام جنبش‌های ‏رهایی‌بخش در این منطقه بدل کنند.‏

البته ما طی یک دوران طولانی در این مبارزه تنها بودیم و به ندرت نیروهای سیاسی دیگر با ما همکاری ‏می‌کردند و در یک جبهه قرار می‌گرفتند. ما به تنهایی در این نبرد تلفات بسیار زیاد دادیم که یکی از ‏نمونه‌هایش جنبش دمکراتیک و ملی برای آذربایجان و کردستان بود. این دو جنبش که به وسیله ارتجاع و ‏امپریالیسم سرکوب شد، تلفات فوق‌العاده سنگینی برای نیروهای آزادی‌خواه و ضدامپریالیست و ‏میهن‌دوست ایران و از آن جمله برای حزب ما به بار آورد.‏

در زمینۀ عدالت اجتماعی هم مبارزات حزب تودۀ ایران چشم‌گیر بود: مبارزه برای بهبود شرایط کار و زندگی ‏کارگران و زحمتکشان، مبارزه برای تدوین و تصویب قانون کار، برای گذراندن اصل هشت ساعت کار در روز، ‏برای اضافه دستمزد، برای بهداشت بهتر کارگران، برای آموزش و بهداشت اجتماعی برای همه زحمتکشان ‏شهر و روستا، برای اصلاحات ارضی در ده، برای کاهش فشار مالیات بر دوش توده‌های زحمتکش، برای ‏بهبود شرایط کاز زحمتکشان فکری و از جمله آموزگاران و کارمندان دولت و سایر رشته‌های خدمات، برای ‏تأمین حقوق ملی خلق‌های محروم غیرفارس، یعنی کردها، آذرایجانی‌ها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، عرب‌ها و ‏دیگران.‏

این‌ها نمونه‌هایی از مبارزاتی است که حزب تودۀ ایران در زمینه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ‏و فرهنگی انجام داده است. کوشش ما این بود که سطح آگاهی توده‌ها را در همه زمینه‌ها بالا بریم، آن‌ها ‏را به حقوق پایمال شده‌شان آشنا کنیم و نشان دهیم که توده‌ها تنها با مبارزۀ خودشان می‌توانند به حقوق ‏پایمال شده و از دست‌رفتۀ خود برسند.‏

و اما دشمن در مقابل این مبارزۀ صادقانه، عادلانه، انسانی، با ما چگونه رفتار کرد، مطلبی است که تاریخ ‏این چهل سال نشان می‌دهد. دشمن یعنی امپریالیسم، ارتجاع منطقه و ارتجاع داخل کشور، از همان روز ‏اول که حزب تودۀ ایران تأسیس شد به حق آن را خطرناک‌ترین دشمن خود تشخیص دادند و به همین علت ‏تمام کوشش خود را برای درهم کوبیدن و یا دست‌کم فشار آوردن، محدود کردن و جدا ساختن آن از ‏توده‌های محروم به کار بردند. هیأت حاکمۀ خودفروختۀ آن زمان ایران، دستگاه دولتی، طبقات حاکمه و ‏امپریالیسم جهانی حامی آن‌ها، تمام دستگاه تبلیغاتی خود را علیه حزب نوبنیاد ما به کار انداختند، درست ‏همان‌گونه که امروز ضدانقلاب در داخل و امپریالیست‌های جهانخوار در خارج علیه انقلاب ایران عمل ‏می‌کنند. به طور کلی دشمنان ما در دو جهت اساسی علیه ما عمل می‌کردند: یکی در جهت تبلیغاتی از ‏طریق سرازیر کردن سیل افترا و دروغ و تهمت علیه حزب ما، برای لجن مال کردن آن، برای ایجاد یک سد ‏غیرقابل عبور میان حزب ما و توده‌های مردم و ساختن چنان چهره کاذبی از ما که نتوانیم به سوی توده‌های ‏زحمتکش برویم. دیگری در جهت سیاسی از طریق فشارها و ایجاد محدودیت‌ها، از اخراج از کار گرفته تا ‏بازداشت و شکنجه و محکومیت و حبس‌های طولانی و اعدام و کشتن در خیابان‌ها.‏

اگر تعداد کسانی را که در طول  این چهل سال به دست دشمن فقط زخمی و مجروح شده اند، حساب ‏کنیم، حتماً رقم چشم‌گیری خواهد شد. یا تعداد زندانیان ما- کافی است بگوییم که ما در دوران بلافاصله ‏پس از ۲۸ مرداد بیش از ۴۵۰۰ زندانی حزبی داشته ایم. در جنبش آذربایجان و کردستان بیش از ٢۰هزار ‏کشته و علاوه بر آن ده‌ها هزار زندانی و آواره اجتماعی وجود داشت که صدها و هزارها تن از آن‌ها دیگر ‏هیچ‌گاه به موطن اصلی بازنگشتند. از مبارزان قدیمی ما کم‌تر کسی را می‌توانید پیدا کنید که سری به ‏زندان‌ها و تبعیدگاه‌های خارک و غیره نزده و از اختناق سیاسی صدمه ندیده باشند. اگر تعداد روزنامه‌ها و ‏مجلاتی را که دشمنان انقلاب ایران با هدف اصلی سم‌پاشی و افترا و تهمت به حزب ما منتشر می‌کردند، ‏حساب کنیم، شاید به بیش از ۹۵ درصد کل نشریات چهل سال اخیر جامعه ما برسد.‏

سومین شیوه‌ای که امپریالیسم و ارتجاع علیه ما به کار می‌بردند ایجاد جریان‌های دروغین انقلابی، ‏ملی‌نما، چپ‌نما و مذهبی‌نما و غیره بود. نمونه‌هایی از آن‌ها عبارت بودند از: تروتسکیست‌های یوسف ‏افتخاری که از همان آغاز پیدایش حزب ما به فعالیت ضدانقلابی علیه آن پرداختند و دیری نگذشت که عمال ‏شرکت نفت از کار درآمدند، یا به اصطلاح کمونیست‌هایی از نوع خلیل ملکی که سرانجام چهره خود را به ‏عنوان وابستگان به امپریالیسم انگلیس نشان دادند، یا ملی‌نماهایی مثل بقایی و مکی و غیره که عاقبت ‏سر از سفارت آمریکا درآوردند یا مذهبی‌نماهایی از قماش شمس قنات‌آبادی و دیگران که به نام مذهب ‏علیه ما مبارزه می‌کردند و بعد به عنوان جاسوسان دربار افشا شدند.‏

شگرد دیگر امپریالیسم در مبارزه علیه ما ایجاد و تقویت جریانات افراطی راست و چپ بود. البته به این نکته ‏باید توجه داشت که در جریانات افراطی راست و چپ، افراد دارای گرایش‌های صادقانه هم می‌توانند وجود ‏داشته باشند. مثلاً ما در برخی گرایش‌های «چپ» مربوط به ده سال اخیر، گرایش‌های صادقانه‌ای سراغ ‏داشتیم که از همان آغاز تشخیص دادیم گمراه شده اند. یکی از شگردهای امپریالیسم تقویت همین ‏گرایش‌های نادرست است، چون می‌داند که این‌ها در عین داشتن صداقت، در راه زیان‌بخشی گام گذاشته ‏اند که اگر در آن پیش بروند به جای رسیدن به هدف‌هایی که برای خود معین کرده اند، مسلماً به انقلاب ‏زیان می‌زنند.‏

ما الان ده سال است که با این گروه‌های چپ دارای تمایلات افراطی که عناصر صادقی را به دنبال خود ‏دارند، به علت عدم رشد کافی و برخوردهای غیرواقع‌بینانه به جریان‌های اجتماعی در مبارزه هستیم و ‏کوشیده ایم و می‌کوشیم تا روش آن‌ها را تصحیح کنیم و این کار را هم‌چنان ادامه خواهیم داد. در رهنمود ‏معروف برژینسکی به ونس که از طرف کارتر فرستاده شده بود، اگر خاطرتان باشد، یکی از نکات عمده این ‏بود که باید با تمام گروه‌های دارای هدف‌های انقلابی افراطی، رابطه برقرار کرد و در تقویت مبارزه آن‌ها علیه ‏رژیم اسلامی به رهبری امام خمینی کوشید.‏

پنجمین شیوه‌ای که دشمنان ما در سابق به کار می‌بردند و امروز هم به کار می‌برند، بهره‌گیری از وازدگان، ‏مرتدان، فاسدشدگان و عناصری است که در جریان مبارزه پس از برخورد با اولین دشواری‌ها ضعف از خود ‏نشان می‌دهند و برای پوشاندن ضعف‌شان حاضر می‌شوند به خدمت ارتجاع درآیند. استفاده از این عناصر ‏یکی از شگردهایی است که امپریالیسم علیه ما به کار برده و ما را به مبارزه علیه آن‌ها واداشته است. ‏ولی امروز ما می‌توانیم بگوییم که در این مبارزه موفقیت‌های بزرگ داشته ایم. جالب بود اگر پژوهندگان ما ‏آماری از عناصر و گروه‌های ضدتوده‌ای که تاکنون پدید آمده و چند صباحی علیه حزب تودۀ ایران عوعو کرده ‏اند، تهیه می‌کردند تا همه می‌دیدند که این عناصر چگونه با رسوایی راه زباله‌دان تاریخ در پیش گرفته اند و ‏کاروان توده‌ای ما از کنار آن‌ها گذشته و راه خود را با عزم راسخ ادامه می‌دهد. این‌ها و هم ‏پالکی‌هایشان در داخل و خارج کشور کوهی از کاغذ علیه حزب ما چرکین کرده و صدها و ‏هزارها مقاله و جزوه و کتاب علیه ما نوشته اند که امروز کم‌تر کسی اثری از آثار آن‌ها سراغ ‏دارد، و حال آن که رزمندگان انقلابی، نشریات حزب ما، روزنامه‌ها و مجلات آن، تألیفات و ‏تحلیل‌های حزب ما را در سراسر دوران سلطه رژیم سرنگون‌شدۀ استبداد، با فداکاری و ایثار، ‏چون مردمک چشم حفظ کرده و امروز این‌ها را با افتخار تمام به نسل جوان انقلابی تحویل داده ‏اند. تعداد آن عناصر و گروه‌ها به ده‌ها و صدها می‌رسد، ولی امروز حتا نام آن‌ها را کم‌تر کسی به یاد دارد.‏

در همین چند سال اخیر نیز گروه‌های زیادی به نام «کمونیست» و «حزبی» و غیره علیه حزب ما به ‏سم‌پاشی و لجن‌پراکنی پرداختند، ولی پس از زمان اندکی که علت وجودیشان از بین رفت، فقط یک چیز بر ‏جای ماند و آن جنبش توده‌ای ما بود که با گام‌های استوار به راه خود ادامه می‌دهد. خلاصه بد نبود اگر ‏تاریخ‌نویسان ما از این عناصر و نیز از «شخصیت‌ها»یی که در این دوران با نام‌های خیلی گنده به میدان ‏مبارزه علیه حزب تودۀ ایران آمدند و الان نام همه‌شان به ننگین‌ترین شکل در زباله‌دان تاریخ ثبت است، برای ‏آگاهی جوانان ما، تهیه می‌کردند.‏

در میان آن‌ها ما کسانی چون سید ضیاءالدین طباطبایی، ساعد، صدرالاشراف، حکیمی، جمال امامی، ‏هژیر، رزم‌آرا، قوام و در رأس همه آن‌ها خود آریامهر معدوم و خاندان عریض و طویلش را می‌بینیم، ‏مجله‌هایی مثل تهران مصور، امید ایران، فردوسی، رزونامه‌هایی مانند ایران، ستاره، فرمان، اطلاعات و ‏کیهان دوران طاغوت، آیندگان و غیره را می‌بینیم. برای همه این‌ها مسألۀ اساسی عبارت بود از مبارزه علیه ‏حزب تودۀ ایران، خط اصلی و سمت‌گیری اساسی عبارت بود از مبارزه علیه حزب تودۀ ایران، همه این‌ها ‏رفتند به اشغال‌دانی، ولی جنبش توده‌ای ما با همان متانت و با تحمل تمام دشواری‌ها به راه خود ادامه ‏می‌دهد و ادامه خواهد داد.‏

در این چهل سال چقدر از این تفاله‌های امپریالیسم آمریکا و انگلیس به میدان آمدند، ‌هارت و هورتی به راه ‏انداختند، عوعو کردند و به حزب تودۀ ایران لجن‌پراکنی کردند؟ همین دوران اخیر را در نظر بگیریم. ‏آمریکازده‌هایی از جبهۀ ملی، مثل بختیار، قاسمی، سنجابی، افرادی مثل یزدی، مثل قطب‌زاده، ‏جاسوسانی مثل امیرانتظام، بنی صدر، هر کدام این‌ها آمدند و چند صباحی جنجال اجتماعی راه انداختند، ‏ولی از همه این‌ها امروز در جنبش انقلابی با ننگ و نفرت نام می‌برند.‏

یا ببینید در این بیست سال اخیر جریان امپریالیست‌زدۀ مائوئیستی در کشور ما چه شلتاقی راه انداخت و ‏چه جنجالی به پا کرد. آن‌ها طی زمان کوتاهی توانستند نسلی از جوانان ما را مسموم کنند، ولی امروز ‏مائوئیسم در قاموس جامعۀ انقلابی ما به فحش تبدیل شده، همان طور که لیبرال به فحش تبدیل شده ‏است. در تمام این دوران، ما در مسیر تحول تاریخ قرار داشتیم و در این جهت به حرکت ادامه دادیم. پس از ‏تمام فراز و نشیب‌هایی که گذرانده و درد و رنج‌هایی که کشیده ایم، امورز هم به عنوان یک عامل سیاسی ‏مثبت در جامعۀ ایران هستیم و امروز هم گروه‌های وابسته به امپریالیسم و نیز بخش ناآگاهی که هنوز ‏دشمن و دوست را از هم تمیز نداده است، کینه شدیدی نسبت به ما از خود نشان می‌دهند. این ‏کین‌توزی ممکن است باز هم برای ما دشواری‌هایی بیش از آن چه که امروز هست و به اندازۀ ‏کافی هم هست، به وجود بیاورد، ولی آن چه که با قاطعیت می‌توانیم بگوییم این است که ‏جنبش توده‌ای ما، جنبش کارگری و توده‌ای ما، جنبش متکی به طبقۀ کارگر، حزب طراز نوین ‏طبقۀ کارگر ایران، از بین نخواهد رفت! آینده هر قدر هم برای ما دشوار، راه ما هر قدر هم خارآگین، ‏تلفات هر قدر سنگین، فداکاری‌ها و از خودگذشتگی‌ها هر قدر جانکاه باشد، یک چیز مسلّم است: حزب ‏طبقۀ کارگر از بین نخواهد رفت! این حقیقت بی چون و چرا را تاریخ بر کسانی که کمر به نابودی حزب تودۀ ‏ایران بسته اند ثابت خواهد کرد.‏

در مورد گروه‌های چپ‌رو ما یک نمونه بسیار عالی و آموزنده داریم و آن این که فعالیت حزب ما توانست ‏تأثیری عظیم در این گروه‌ها بگذارد و بخش مهمی از نیروهای صادق این گروه‌ها را از راه نادرستی که در ‏پیش گرفته بودند، باز دارد و به راه درست انقلابی سوق دهد. و ما این را یکی از موفقیت‌های بزرگ تاریخ ‏خود می‌دانیم. ما با یک برخورد علمی ‌و واقع‌بینانه به روند تکامل اجتماعی از اوایل سال‌های پنجاه به این ‏نتیجه رسیدیم که دوران «ثبات» رژیم تبهکار آریامهری، رژیم وابسته به امپریالیسم دارد به سر می‌رسد و ‏دوران توفان‌های اجتماعی آغاز می‌شود. بر پایه همین ارزیابی هم ما در همان سال‌های اول دهۀ پنجاه ‏برنامۀ کار خود را برای استقبال از این توفان اجتماعی تنظیم کردیم. ما دیدیم و شاید زودتر از سایر نیروهای ‏اجتماعی دیدیم که تراکم بی‌سابقۀ غارتگری و تبهکاری‌های امپریالیسم آمریکا، اروپای غربی و ژاپن به ‏دست یاری خاندان پهلوی و طبقات حاکمۀ غارتگر کلان سرمایه‌دار و بزرگ مالک و عناصر پلید و کثیفی چون ‏ساواکی‌ها و غیره، مردم را به عصیان نزدیک می‌کند. با تشدید روزافزون تضادهای اجتماعی، با تسلط ‏همه‌جانبه امپریالیسم بر کلیه شئون حیات کشور، با تراکم ثروت‌های سرسام‌آور در دست گروهی کوچک و ‏در کنار این ثروت‌های عظیم که از درآمد نفت و محصول کار زحمتکشان ایران به دست می‌آمد، فقر و فاقه ‏موحش و تصورناپذیر اکثریت مطلق مردم، با استبداد و درنده‌خویی بی‌سابقه رژیم و جنایات هولناکش، آن ‏رژیم دیگر نمی‌توانست دوران زیادی دوام یابد. ما همان زمان دورنمای یک انفجار عظیم ضدامپریالیستی، ‏ضداستبدادی، ضدسلطنتی و مردمی را در افق می‌دیدیم و به همین دلیل با بهره‌گیری از بینش انقلابی ‏خود و از تجارب گران‌بهای جنبش انقلابی هفتاد سالۀ میهن و جنبش انقلابی سایر کشورها راه خود را ‏مشخص کردیم و هنگام تدوین برنامه جدید حزب تودۀ ایران یگانه راه برون‌رفت از بحران روزافزون را برانداختن ‏رژیم منحوس سلطنتی، پایان بخشیدن به استبداد آریامهری و به تسلط استعماری امپریالیسم و ایجاد ‏جامعۀ نوین برخوردار از استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی تشخیص دادیم، و فعالیت خود را بر پایه مبارزه ‏برای رسیدن به همین هدف‌ها استوار کردیم. ما یگانه راه رسیدن به این اهداف را به درستی ایجاد جبهۀ ‏متحدی از همۀ مبارزان راستین ضدامپریالیستی، آزادی‌خواه، استقلال‌طلب و میهن‌دوست کشور تشخیص ‏دادیم. ما این راه را به رغم همه دشواری‌هایی که نه تنها از سوی دشمن یعنی مرتجعین و ضدانقلاب، بلکه ‏از سوی گروه‌هایی از دوستان انقلاب و حتا ناپی‌گیری‌هایی در درون حزب خودمان، نیز با آن روبه‌رو بودیم، با ‏قاطعیت دنبال کردیم.‏

پیروزی تاریخی انقلاب ایران که در آن همۀ شیفتگان راه استقلال و آزادی و علاوه بر آن‌ها گروه‌هایی از ‏رفیقان نیمه‌راه هم شرکت داشتند، پیروزی جنبشی که امام خمینی در مقام رهبری آن با درایت و ‏پی‌گیری و قاطعیت خود، نقش بسیار مهم و تعیین کننده‌ای در آن ایفا کرد، درستی نتیجه‌گیری‌ها و ‏پیش‌بینی‌هایی را که حزب ما از اوایل سال‌های پنجاه در برابر افکار عمومی مبارزان راه آزادی و استقلال و ‏عدالت اجتماعی مطرح کرده بود، کاملاً به ثبوت رساند. از انتشار برنامه‌ای که حزب ما پیش از انقلاب تدوین ‏کرده بود، امروز نزدیک به هشت سال می‌گذرد و با وجود این ما در این برنامه حتا یک نکته هم نمی‌توانیم ‏پیدا کنیم که زندگی درستی بی چون و چرای آن‌ها را تأیید نکرده باشد. مبارزه حزب ما در این دو سال و نیم ‏پس از انقلاب نیز نشان داد که راهی که ما برگزیدیم و عنصر اساسی آن پشتیبانی پی‌گیر از موضع‌های ‏ضدامپریالیستی، ضداستبدادی و مردمی امام خمینی و ایجاد شرایط لازم برای همکاری با مبارزان ‏مسلمان راستین در عرصه مبارزات، کاملاً درست انتخاب شده و نتایج بسیار مثبت به بار آورده است. پلنوم ‏هفدهم حزب ما این راه پیموده را جمع‌بندی کرد و راه آینده را که بازهم بر همان پایه‌هایی استوار است که ‏طی چهل سال گذشته فعالیت حزب ما بر آن استوار بوده است، مشخص کرد.‏

به این ترتیب‎ ‎‏ حزب ما که طی چند روز آینده وارد چهل و یکمین سال زندگی خود می‌شود، از لحاظ بسیاری ‏از آماج‌ها، از لحاظ چگونگی گزینش شیوه‌های مبارزه، از لحاظ نیروهایی که برای این مبارزه به عنوان متحد و ‏دوست خود تشخیص می‌دهد و از لحاظ چگونگی برخورد به دشمنان انقلاب ایران، در همان مواضع اصولی ‏پیشین قرار دارد. یعنی این مواضع از لحاظ محتوا تغییر اساسی پیدا نکرده است و همین امر پی‌گیری و ‏ادامه‌کاری جنبش توده‌ای ما را نشان می‌دهد برای این که منافع حیاتی و خواست‌های اساسی طبقۀ ‏کارگر و دیگر رده‌های زحمتکشان از آن زمان تاکنون در ماهیت خود تغییر اساسی نکرده است. طی این ‏مدت ما به برخی از هدف‌هایی که برای مبارزه معین کرده بودیم، رسیده ایم و مقداری از آن‌ها هنوز باقی ‏مانده است که باید به آن برسیم. برای رسیدن به همۀ آماج‌های واقعی انقلاب ضدامپریالیستی، ‏ضداستبدادی و مردمی ما هنوز راه دشواری در پیش است. باید گفت که صرف‌نظر از تفاوت‌های دیگر، میان ‏چهل سال پیش و امروز ما یک تفاوت مشخص هم وجود دارد. چهل سال پیش که توده‌ای‌ها پا در این میدان ‏مبارزه گذاشتند، گروه کوچک انگشت‌شماری بیش نبودند که یکه و تنها در برابر کوهی از دشواری‌ها قرار ‏داشتند. نیروهایی که بالقوه می‌بایست از توده‌ای‌ها حمایت کنند، به آن‌ها سنگ می‌انداختند، ولی امروز ‏علاوه بر توده‌ای‌ها، میلیون‌ها مبارز پی‌گیر و آشتی‌ناپذیر از مسلمانان پیرو خط امام گرفته تا پیروان ‏سوسیالیسم علمی در سنگر‌های مبارزه علیه تسلط امپریالیسم و غارتگران خودی جا گرفته اند. شعارهای ‏مردمی و ضدامپریالیستی، شعار محدود کردن سرمایه‌داری، شعار پایان بخشیدن به آثار شوم فئودالیسم و ‏بزرگ مالکی- به شعار میلیون‌ها رزمنده انقلابی ایران تبدیل شده است و ما خوشبختیم که الان در چنین ‏شرایطی مبارزه می‌کنیم و من خیال می‌کنم که مبارزان جوان ما باید خیلی خوشحال باشند که در چنین ‏دوران حساسی از تاریخ میهنشان زندگی و مبارزه می‌کنند. راه این مبارزه اگر هم هنوز از سنگلاخ بگذرد، ‏هم‌اکنون مراحل بزرگی را طی کرده و مسلماً پیروزی‌های بزرگ‌تری را در پیش رو دارد.‏

امروز همۀ نیروهای انقلابی صرف‌نظر از گرایش‌هایی که دارند امپریالیسم و ارتجاع جهانی به سرکردگی ‏آمریکا را دشمن شمارۀ یک انقلاب، دشمن آشتی‌ناپذیر استقلال و آزادی ما، دشمن هر گونه دگرگونی ‏اجتماعی در کشور ما می‌دانند. این نیروها خوب می‌دانند که امپریالیسم و صهیونیسم و جبهۀ متحد ‏ضدانقلاب از هیچ جنایتی برای درهم شکستن انقلاب ایران رویگردان نیستند و انقلاب ایران یک نبرد طولانی ‏با آن‌ها در پیش دارد. به نظر ما در سایۀ این واقعیات و شناخت این عمده‌ترین مسایل مربوط به سرنوشت ‏انقلاب ایران ، دیگر پذیرفتنی نیست که نیروهایی مسایل فرعی مورد اختلاف نظر خود را سد راه اتحاد همۀ ‏نیروهای راستین وفادار به انقلاب قرار دهند و بدین طریق از تحقق این اتحاد که بزرگ‌ترین وثیقه برای درهم ‏شکستن هر چه سریع‌تر توطئه‌های امپریالیسم است، جلوگیری کنند.‏

ما امیدواریم که نیروهای وارد در جبهه بزرگ مسلمانان مبارز به لزوم اتحاد هر چه بیش‌تر همۀ نیروهای ‏راستین هوادار انقلاب معتقد شوند.‏