تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
سهشنبه، ۴ فروردین ۱۴۰۵
چرایی عقبنشینی موقت آمریکا

دونالد ترامپ، چه به تهدیدهای خود برای هدف قرار دادن تأسیسات انرژی ایران عمل کند، و چه به تصمیم خود برای به تعویق انداختن این حملات برای فراهم کردن زمینه مذاکراتی که ادعا میکند با طرف ایرانی بر سر آن توافق کرده است ادامه بدهد، فاکت اساسی تغییر نخواهد کرد: جنگ وارد فاز متفاوتی شده است، فازی که خروج از آن با استفاده از همان ابزارهایی که با آنها آغاز شد، دشوار است. معادله جنگ دیگر نه صرفاً با قدرت نظامی، بلکه با توانایی کنترل هزینههای اقتصادی و سیاسی درگیری نیز تعیین میشود.
برجستهترین این تغییرات، گذار از جنگ نظامی مستقیم به جنگ علیه زیرساختهای انرژی و غیرنظامی، یا حداقل، به یک جنگ فرسایشی است. تهدید به هدف قرار دادن تأسیسات برق، نفت و گاز، با تهدید مستقیم ایران برای هدف قرار دادن تأسیسات مشابه در خلیج فارس روبهرو شد، این بدین معنی است که این رویارویی اکنون به قلب اقتصاد جهانی سرایت کرده است. این تغییر خطرات عظیمی را به همراه دارد، اما همزمان یک فرصت برای حلوفصل نیز ارائه میدهد؛ این یکی از مهمترین پارادوکسهای تهدیدهای ترامپ و عقبنشینی متعاقب، هرچند موقت، او از آنهاست.
حتی پیش از آنکه ترامپ عقبنشینی خود را اعلام کند، نتیجهگیری اولیه و محتمل این بود که تهدید به هدف قرار دادن تأسیسات انرژی ایران نه تنها قدرت طرف تهدیدکننده، بلکه محدودیتهای قدرت آن را نیز نشان میدهد. این تأیید میکند که گزینههای نظامی مستقیم آمریکا یک راهحل قطعی ارائه نکردهاند، و نشاندهنده پذیرش نسبی ناتوانی نظامی است. بنابراین، ایران با بستن تنگه هرمز موفق به تغییر مسیر و جهت جنگ شده است، و آن را به یک معضل استراتژیک برای آمریکا مبدل کرده است، معضلی که تنها با زور قابل حل نیست. در واقع، این معضل پس از آنکه غیرممکن بودن رسیدن به اهداف دیگری مانند تغییر رژیم در ایران آشکار شد، به نوعی به هدف اصلی ایالات متحده در جنگ تبدیل شده است.
اما، مشکل ترامپ دیگر صرفاً چگونگی بازگشایی تنگه هرمز نیست، بلکه چگونگی ادغام آن در روایت پیروزی یا حداقل، یک مقدمه ضروری برای تکمیل این روایت است که بدون بازگشایی تنگه نمیتوان آن را در داخل یا خارج از آمریکا به بازار عرضه کرد. بنابراین، تهدیدات اخیر ترامپ را، که به نظر یک قمار حسابشده میآمد، میتوان به عنوان یک تاکتیک فشار برای جبران گزینههای نظامی محدود – که در وادار کردن ایران به تسلیم بیاثر بودهاند – و گشودن مسیر مذاکره با شرایط مطلوبتر درک کرد.
این در مورد عقبنشینی متعاقب او از تهدید نیز، که نمیتوان آن را به عنوان کنار گذاشتن کامل و نهایی منطق زور در نظر گرفت، بلکه ابزاری برای مذاکره در برههای بسیار حساس است، صدق میکند. با این حال، در اینجا نیز ممکن است ترامپ اشتباه کند، به ویژه به این دلیل که ایران میداند ترس او از خساراتی که حمله به تأسیسات انرژی ایران – به ویژه در خود آمریکا – ایجاد خواهد کرد، همان چیزی است که او را به عقبنشینی از تهدید و اعلام مسیر مذاکره سوق داده است.
شاید یکی از مهمترین شاخصها در این زمینه، بیاعتباری ایده استقلال آمریکا از نفت خاورمیانه و کاهش اهمیت تنگه هرمز در اولویتهای استراتژیک آن باشد. علیرغم اینکه آمریکا تولیدکننده اصلی انرژی است، شکنندگی این فرض به سرعت پس از بسته شدن تنگه که منجر به افزایش شدید قیمت نفت و فشار مستقیم بر اقتصاد آمریکا شد، آشکار شد. این بار دیگر تأیید میکند که بازار انرژی ماهیتی جهانی دارد و هرگونه اختلال در یکی از شریانهای آن، بدون استثنا بر همه تأثیر میگذارد.
با این حال، موضوع به این محدود نمیشود؛ درگیری بر سر تنگه هرمز به یک مبارزه برای کسب اعتبار و پرستیژ تبدیل شده است. آمریکا نه تنها توانایی خود برای شکست دادن ایران، بلکه اعتبار قابلیتهای بازدارندگی خود در منطقه و جهان را نیز آزمایش میکند، در حالی که جمهوری اسلامی درگیری کنونی را به عنوان یک درگیری حیاتی میبیند، و نمیتواند عقبنشینی را تحمل کند. این بدیدن معناست که دادن هرگونه امتیاز به عنوان یک باخت استراتژیک تعبیر میشود که جایگاه، مشروعیت و سیمای بازدارندگی آن را تضعیف میکند. بنابراین، عقبنشینی اجباری ترامپ به این معنی است که او چاره دیگری ندارد.
در پایان، روند نبرد تاکنون نشان دهنده یک معضل استراتژیک جامع برای ترامپ است. ترامپ باید از طریق مذاکرات به پیروزی دست یابد، پیروزیی که در میدان نبرد نتوانست به آن برسد. در همین حال، ایران مصمم به تحمیل شروطی است که رئیس جمهور آمریکا به راحتی قادر به برآورده کردن آنها نخواهد بود. در حالیکه جنگ، که با اهداف نسبتاً مشخصی آغاز شد، به جنگی فرسایشی و ، و متعاقباً به مبارزهای برای منابع انرژی و آزمونی برای اعتبار تبدیل شده است، معضلی که اکنون طرف آغازگر با آن روبهروست، چگونگی عقبنشینی بدون شکست ظاهری است. این دقیقاً چیزی است که در حال حاضر ترامپ را نگران میکند.
