تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: برای ضد-امپریالیسم
۲۳ نوامبر ۲۰۱۵
تزهای حزب کمونیست کارگران روسیه در هجدمین اجلاس احزاب کمونیست و کارگری جهان
تزهای ارائه شده در هجدهمین نشست بینالمللی احزاب کمونیست و کارگری که در تاریخ ۲۸-۳۰ اکتبر ۲۰۱۶ در هانوی، تحت عنوان «بحران سرمایهداری و تهاجم امپریالیستی – استراتژی و تاکتیکهای احزاب کمونیست و کارگری در مبارزه برای صلح، حقوق کارگران و مردم، سوسیالیسم» برگزار شد.
رفقای همرزم،
اجازه بدهید از جانب حزب کمونیست کارگران روسیه به همه شرکتکنندگان در هجدهمین احلاس بینالمللی احزاب کمونیست و کارگری درود بفرستم. اجازه بدهید درود ویژه خود را به میزبان احلاس، حزب کمونیست باشکوه ویتنام، ابراز کنم.
۱- حزب ما از حزب کمونیست اتحاد شوروی سرچشمه میگیرد. حزب توسط کمونیستهایی تأسیس شد که آشکارا در برابر گورباچف و خط او در حزب کمونیست اتحاد شوروی مقاومت کردند. پیش از هر چیز، ما علیه حرکت به سمت اقتصاد بازار، یعنی به سمت سرمایهداری، مبارزه کردیم. در کنگره بیست و هشتم حزب کمونیست اتحاد شوروی (۱۹۹۰) در بیانیه اقلیت، هم به حزب و هم به مردم هشدار دادیم که «گذار به بازار به مثابه یک نظام جهانی شامل بازارهای سرمایه و کار به معنای لغزش اجتنابناپذیر به سمت رشد روابط سرمایهداری خواهد بود. ادغام اجباری سرمایهداری در سوسیالیسم با سرمایهداری برخلاف روندهای عینی، افزایش تولید و بهبود سطح زندگی را به همراه نخواهد داشت، بلکه احتمالاً باعث سقوط اجتنابناپذیر آنها، برانگیختن اعتراض اجتماعی گسترده و رنج سنگین مردم خواهد شد…
حزب نمیتواند پرسترویکا را که منجر به وخامت جدی زندگی مردم شده است، اجرا کند. در مورد حزب کمونیست – این حزب از این شوک جان سالم به در نخواهد برد و کسی باقی نخواهد ماند که از اهداف جنبش دفاع کند.»
این در شرایطی رخ داد که هم گورباچف و هم اکثریت دیگر نمایندگان نخبگان سیاسی، در ظاهر از ایدههای کمونیسم حمایت میکردند، خود را مارکسیست مینامیدند، خط مشی خود را با اشاره به احیای قوانین زندگی حزبی لنین پنهان میکردند، و سوسیالیسم را با چهرهای انسانی بنا مینهادند. یعنی ما میدانیم (میتوانم ادعا کنم که این را بهتر از همه میدانیم) که چگونه همه این اتفاقات افتاد و چرا حزب کمونیست اتحاد شوروی (گورباچف) سقوط کرد و چرا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نابود شد.
ما اگر بخواهیم خیلی خلاصه به این پرسش که چرا قدرت شوروی و حزب کمونیست اتحاد شوروی شکست خوردند پاسخ دهیم، اینگونه پاسخ خواهیم داد: زیرا قدرت دیگر شوروی نبود و حزب کمونیست کمونیست نبود.
۲– در سال ۲۰۱۷، صدمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر خواهد بود. همه ما مشغول تأمل پیرامون چگونگی بزرگداشت این تاریخ و چگونگی جشن گرفتن آن بودهایم. مطمئناً این روز را جشن خواهیم گرفت، در حالی که هیچ چیز خاصی برای جشن گرفتن وجود ندارد، زیرا ما در وضعیت شکست موقت انقلاب اکتبر در سرزمین مادری خود، یعنی در حال عقبنشینی هستیم. بهترین راه بزرگداشت این سالگرد برای کمونیستها، بررسی و بازنگری صادقانه سرنوشت جنبش خود در قرن گذشته است. ما باید با شناخت این واقعیت شروع کنیم که کمونیستها همیشه در مبارزه خود برای تودهها پیروز نشدهاند و تا به امروز توسط ضدانقلاب شکست خوردهاند. ما باید به این سؤالات پاسخ دهیم که چه کسی یا چه چیزی پیروز شده است، چرا ما شکست خوردیم. آیا این شکست، یک رویداد نهایی و برگشتناپذیر بود یا این یک شکست موقت است و مبارزه ادامه خواهد داشت؟ به طور خلاصه: ما باید از اشتباهات خود نتیجهگیری کنیم. بیدلیل نیست که لنین گفت: «هیچ چیز، جز اشتباهات خودمان، نمیتواند ما را نابود کند.»
۳– اگر جنبش کمونیستی مدرن را به مثابه یک کل در نظر بگیریم، باید اعتراف کنیم که درسها گرفته نشدهاند. ما معتقدیم که امروزه آپورتونیسم و رویزیونیسم از یک محصول درونی جنبش کمونیستی، از مجموعهای از تعصبات و اشتباهات، به سلاحی قدرتمند در دست امپریالیسم تبدیل شده است. تعصب راست با گورباچف و نابودی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ از بین نرفته است.
در روسیه، خط گورباچف توسط حزبی با نام کمونیست دنبال میشود. ویژگیهای اصلی سیاستهای آنها به شرح زیر است:
● ادعا میشود که محدودیتهای انقلابها به پایان رسیده است – کشور دیگر توان انقلاب دیگری را ندارد؛
● نه تنها مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا، بلکه مفهوم مبارزه طبقاتی سازمانیافته نیز رد میشود؛
● پارلمانتاریسم به عنوان قدرت مردم به رسمیت شناخته میشود؛
● پایبندی به الگوی سوسیالیسم یازار؛
● حمایت از کلیسای ارتدکس روسیه، ادعاهایی در مورد نقش مثبت ادعایی آن در توسعه معنویت مردم و غیره.
این یک اتفاق معمول در جنبش جهانی کمونیستی است. به عبارت ساده: احزاب کمونیست در حالی که خود را به عنوان مدافعان پارلمانی حقوق مردم معرفی میکنند، در حال انطباق با نظام سرمایهداری بودهاند.
۴- این دگرگونی راستگرایانه احزاب کمونیست منجر به حذف تودهها از مشارکت سیاسی واقعی میشود. بنابراین نقش آنها به عملکرد رأیدهندگانی محدود میشود که در جریان انتخابات به رهبران حزب رأی میدهند. استراتژی پیروزی چنین حزب فرصتطلبی به شرح زیر است: آنها به کارگران وعده پیروزی را میدهند که در جریان انتخابات آینده به دست میآید، در حالی که مبارزه سیاسی تودهها به مبارزه برای انتخابات «صادقانه» محدود میشود. دولتها به اینگونه تمرکز صرف بر فعالیتهای پارلمانی، به خوبی پاداش داده میشود. یکی از بارزترین نمونههای این اتفاق توسط چپهای اروپایی نشان داده شده است. این احزاب هیچ شکل مبارزه فراپارلمانی را به رسمیت نمیشناسند، یا فقط درباره آنها لفاطی میکنند، در حالی که در واقع مانع آنها میشوند.
۵- ما نمیتوانیم بگوییم که چیزی به نام وحدت جنبش کمونیستی مدرن در سراسر جهان وجود دارد. میتوان با ناتوانی ما در تصویب یک بیانیه مشترک شروع کرد – اختلافات بسیار زیاد است. اجازه بدهید مثالی بزنم. شی جینپینگ، رئیس جمهوری خلق چین، هنگام دیدار با پوتین در جریان اجلاس بریکس در هند در ماه اکتبر، پیروزی «حزب روسیه متحد» در انتخابات پارلمانی را به رئیس جمهور روسیه تبریک گفت: «اخیراً انتخابات دومای دولتی جدید با موفقیت برگزار شده است. حزب روسیه متحد به یک پیروزی قاطع دست یافته است و این پایه سیاسی محکم و استواری را برای توسعه پایدار روسیه در آینده ایجاد میکند.»
در واقع او به پوتین به خاطر تقویت کمونیسم-ستیزی، شوروی-ستیزی و سرمایهداری تبریک میگوید. بدون تفسیر.
۶– موفقیتهای چین در توسعه اقتصادیات بسیار چشمگیر است و موجب احترام بسیار است. با این وجود، این به معنای موفقیت در ساختمان سوسیالیسم نیست. مثال جالبی از نحوه برخورد لنین با مسائل مشابه وجود دارد:
در پیشنویس برنامهای که برای کنگره دوم حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه تهیه شده بود، اهداف تولید سوسیالیستی به عنوان «سازماندهی برنامهریزیشده فرآیند تولید اجتماعی با هدف ارضای نیازهای کل جامعه و همچنین نیازهای فردی» توصیف شده بود. وی. آی. لنین به چنین عبارتی اعتراض کرد: «این دقیق نیست. چنین ارضائی را میتوان توسط سرمایهداری نیز فراهم کرد، تفاوت این است که به همه اعضای جامعه اعطا نمیشود و برابر نیست.» در نهایت، لنین موفق شد پیشنویس برنامه را به شکل زیر تغییر دهد: «انقلاب اجتماعی پرولتاریا، تقسیم طبقاتی جامعه را از بین میبرد و با جایگزینی مالکیت خصوصی به جای ابزار تولید و گردش مالی با مالکیت اجتماعی و معرفی فرآیند تولید برنامهریزیشده به منظور تضمین رفاه و توسعه همهجانبه همه اعضای جامعه، کل بشریت ستمدیده را آزاد خواهد کرد.»
امروزه جمهوری خلق چین دومین کشور از نظر تعداد میلیاردرها در جهان است، در حالی که روسیه سومین کشور است. من فکر میکنم هر دو کشور به یک اندازه از جامعه بیطبقه – از کمونیسم – فاصله دارند.
۷- هدف سوسیالیسم به هیچ وجه محدود به اعلام قدرت کارگران نیست، هدف این است که اطمینان حاصل شود که کارگران باید امکان عملی واقعی برای اعمال این قدرت داشته باشند. از دیدگاه ما، تجربه شوراها باید توسط همه احزاب مورد مطالعه و استفاده قرار گیرد. شوراها مناسبترین شکل تحقق قدرت مردم، شکل سازمانی دیکتاتوری پرولتاریا هستند. نکته اصلی مشارکت تودههای کارگر در مبارزه است. این در ابتدا باید مسأله کسب قدرت باشد، بعداً در سوسیالیسم این مشارکت آنها در اجرای دیکتاتوری پرولتاریا است. لنین آن را به عنوان مشارکت جهانی در کنترل دولت میدید… قدرت شوروی بر اساس صنایع – مبتنی بر کارخانهها – ساخته شده است.
۸– ما، حزب کمونیست کارگران روسیه (RCWP)، قصد داریم صدمین سالگرد انقلاب اکتبر را با جستجوی راههای جدید برای توسعه مبارزه جشن بگیریم. ما از احزابی که تمام توان خود را برای انقلاب به کاراز دست ندادهاند، احزابی که شناخت خود از مبارزه طبقاتی را تا به رسمیت شناختن دیکتاتوری پرولتاریا گسترش میدهند و فعالیتهای عملی آنها مبتنی بر جنبش کارگری است، دعوت خواهیم کرد. ما در روسیه تاکتیکهای ایجاد جبهه کارگری را امتحان کردهایم. ما وظیفه خود را در حفظ بخش مارکسیستی-لنینیستی تئوری و عمل سیاسی به خاطر آینده جنبش کمونیستی میدانیم، بخشی که هیچکس قادر به از بین بردن آن نخواهد بود
ما در سوسیالیسم زندگی کردیم و مطمئناً میدانیم که روابط بین مردم بسیار بهتر، عادلانهتر، بیآلایشتر و صادقانهتر، بسیار انسانیتر بود. این چیزی است که باید برای آن مبارزه کرد!
بیایید درباره مسیر انتخابی خود تردید نکنیم!
