تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: انگین سولاک اوغلو
۱۷ فوریه ۲۰۲۵
آفساید واضح
میگویند ورزشی که بیشتر مردم روی کره زمین آن را دنبال میکنند و بازی میکنند فوتبال است. هنگام بررسی دلایل این، معمولاً بر سادگی بازی و تماشای فوتبال تاکید میشود. درک قوانین اساسی فوتبال واقعاً آسان است. البته با یک استثنا: آفساید. آفساید دارای پیچیدگی است که با سادگی کلی بازی در تناقض است. اگر بخواهیم معنای کلمه انگلیسی «Off-side» را در بازی فوتبال در نظر بگیریم، بدین معنی است که بازیکن در منطقهای است که نباید باشد. معادل فرانسوی آن به معنای «خارج از بازی» است. این بازی که بر اساس ۲۲ بازیکن است که توپ را به منطقهای که به عنوان دروازه تعریف شده است هل میدهند، زمانی که آفساید در میان باشد، پیچیده میشود. اگرچه کسانی که ادعا میکنند فوتبال را درک میکنند معتقدند که آفساید را میشناشند، این مفهوم همچنین وسیلهای برای تمسخر کسانی است که کمتر میدانند: «او حتی آفساید را هم نمیداند». در واقع وجود قانون آفساید به فوتبال که در ذات خود نیاز به هوش زیادی ندارد، مقداری هوش میافزاید. زیرا جلوگیری از در آفساید بودن به برنامهریزی و دقت نیاز دارد. تیمی که مدام در آفساید است انرژی خود را هدر میدهد و در نهایت مسابقه را میبازد.
جنگ بین روسیه و اوکراین سه سال است که ادامه دارد. از آنجایی که ما در جامعهای زندگی میکنیم که حافظه چندان خوبی ندارد، ارزش یادآوری را دارد. این جنگ از خلاء بیرون نیامد. این آخرین مرحله طرحی بود که ایالات متحده و بریتانیا از سال ۲۰۱۴ گام به گام اجرا میکردند. در طول جنگ، ایالات متحده و متحدین آن سیل سلاح به اوکراین را سرازیر کردند. آنها از نظر اطلاعات و برنامهریزی به جنگ حمایت کامل دادند. از سوی دیگر، روسیه در زمینههایی که صنعت تسلیحاتی آن با مشکل مواجه بود از چین و ایران تسلیحات و از جمهوری دموکراتیک کره سرباز تهیه کرد. نقشه روسیه برای سرنگون کردن دولت در کییف به منظور پایان دادن سریع به جنگی که تحت عنوان «عملیات ویژه» آغاز کرده بود، کار نکرد. وضعیت به درازا کشید و صدها هزار نفر از هر دو طرف جان خود را از دست دادند.
کشورهایی مانند آلمان و فرانسه برای مدتی برای پیوستن به طرح ایالات متحده و بریتانیا برای «فروپاشی روسیه» تردید داشتند. به طور کلی، سرمایه اتحادیه اروپا سعی کرد سود و زیان را محاسبه کند و در عین حال به دنبال راههایی برای خشمگین نکردن «رئیس» بود. آنها نتوانستند به هیچکدام دست یابند. آنها همه با هم سوار قطار جنگی شدند. جنگ فقط با سلاح صورت نگرفت از اقتصادیات و دروغ اغلب بیشتر از موشک استفاده شد. گرایش به ایستادگی در برابر دولت پوتین در روسیه، همانطور که انتظار میرفت، به مرور زمان به دشمنی خام با روسیه تبدیل شد. در خطوط لوله و کابلهای زیر آب خرابکاری شد. کرملین مسئول معرفی شد، اما هر بار حقیقت پس از مدتی آشکار گشت. امروز حتی صحبت نمیشود که اکثریت آن خرابکاریها توسط انگلیس انجام شد. نهاد سیاسی موسوم به اروپا در طول این روند همه ارزشها و اصولی را که ۱۰۰ سال به بازار عرضه کرده بود، زیر پا گذاشت. خیابانهای خود را به نازیهایی تسلیم کرد که وجود آنها را در اوکراین انکار میکرد. ضمن «دفاع» از اوکراینیهایی که مورد حمله یک دولت قدرتمندتر قرار داشتند، فلسطینیها را که هدف حمله و نسلکشی بسیار شدیدتر و ناعادلانهتر بودند نادیده گرفت. آنها برای اروپا به اندازه کافی سفید پوست و مو بور نبودند. روکش کثیف سرمایه اروپایی دریده شده، و شعارهای «دموکراسی، حقوق بشر، آزادی» زیر آن کثافت ناپدید شده است.
کوششها برای منزوی کردن اقتصادی و سیاسی روسیه از جانب دو سوم جهان پذیرفته نشد. آن کوششها به کلیتی محدود ماند که ما آن را «غرب» مینامیم. در مقابل، هزینههای تولید برای سرمایه اروپایی افزایش یافت. این افزایش هزینه، البته نه به سرمایه، بلکه به مردم منتقل شد. تودهها، که از نظام رانده شده بودند، در اروپای از چپ زدوده شده و در نتیجه منحط به سمت راست افراطی دویدند.
سپس یک روز، یک دیوانه به عنوان رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب شد. ترامپ، که حتی از دوره اول خود یک یازیگر جسورتری بود، طرح خود را برای وارونه کردن جهان به اجرا گذاشت. او از یک سو وعده «صلح/سرمایه آمریکایی» در خاورمیانه را داد، و در عین حال خود را برای به مرحله نهایی رساندند نسلکشی فلسطینها اعلام کرد. از سوی دیگر، همانطور که ماهها پیش از به قدرت رسیدن خود گفته بود، میخواست به جنگ روسیه و اوکراین پایان دهد.
او هفته گذشته نخستین گام ملموس خود را برداشت. ترامپ و پوتین یک تماس تلفنی نسبتاً طولانی داشتند. فراتر از محتوا و پیامدهای این گفتگو برای جبهه اوکراین، آنچه واقعاً مهم است، اگر از من بپرسید، رفع انزوای سیاسی است که «غرب» سعی دارد بر روسیه و پوتین تحمیل کند.
اجازه بدهید اینرا از ابتدا بگوییم: محتوای جلسه مطمئناً تضمین نخواهد کرد که صلح در کرانههای دنیپر حاکم شود. هنوز توافقی صورت نگرفته، و چارچوب توافق احتمالی نیز مشخص نشده است. موانع زیادی بر سر راه صلح وجود دارد. من فکر نمیکنم نظام آمریکا، به عبارت دیگر، صنعت اسلحهسازی و پنتاگون که با آن شناخته میشوند، کاملاً به ابتکار ترامپ متقاعد شده باشد. برای این دو دلیل آشکار وجود دارد. اولین دلیل البته پول است. سرمایهگذاریهای تسلیحاتی جدید زیادی انجام شده است. به عنوان مثال، سازندگان تسلیحات ظرفیت خود را برای تولید گلولههای توپ برای اوکراین افزایش دادهاند. حتی یک شرکت ترکیهای در ایالات متحده تولید گلولههای توپ را آغاز کرده است. اگر درگیری متوقف شود، این پرسش که این ظرفیت در کجا مورد استفاده قرار خواهد گرفت، هنوز باقی میماند. دلیل دوم سیاسی است. امتیاز دادن ایالات متحده به روسیه در جبهه اوکراین، ضربه سنگینی به جبهه اروپایی ناتو خواهد زد، جبههای که دعوت به جنگ را دیر پذیرفت، اما پس از پذیرفتن آن، سنگ تمام گذاشت. تأثیر واقعی آن ضربه، پذیرش این ایده خواهد بود که ایالات متحده، حامی امپریالیسم، نه فقط برای آن کشورها، بلکه برای مردم آنها، متحد غیرقابل اعتمادی است. در دوره آتی، چین، که در مقایسه با روسیه هدف بسیار بزرگتری خواهد بود، واکنش اقدام با آمریکا، آسیب جدی خواهد دید.
به همین دلیل، میتوان انتظار داشت که پنتاگون و انگلیس در هفتههای آینده برای جلوگیری از برقراری میز آتشبس دست به کارشکنی بزنند. این کوششهای خرابکارانه از سوی دولتهای کشورهای اروپایی که تمام برنامههای آینده خود را بر اساس دشمنی و شیطان جلوه دادن روسیه قرار میدهند، حمایت خواهد شد. کشورهای حوزه بالتیک و لهستان علاقه خاصی به این موضوع خواهند داشت. فرانسه و آلمان که کوششهای خود را برای توسعه صنعت تسلیحاتی خود افزایش میدهند نیز بیکار نخواهند نشست. ما اکنون نمیتوانیم پیشبینی کنیم که آیا این بر نظر ترامپ و دوستانش تأثیر خواهد گذاشت یا نه.
با این حال، به نظر میرسد که شکاف بین آمریکا و اروپا را نمیتوان تنها به موضوع اوکراین تقلیل داد. سخنرانی معاون رئیسجمهور ونس در کنفرانس مونیخ نشان میدهد که مشکل بسیار عمیقتر است. یکی از قابل توجهترین اظهارات ونس، درباره «آزادی بیان» بود. ظاهراً ونس از این واقعیت، که لفاظیها و اقدامات راست افراطی، نژادپرست، طرفدار نازیها و تبعیض آمیز مورد حمایت ایلان ماسک، هنوز در اروپا حمایت کافی پیدا نکرده است، ناراحت است.
در این نقطه، یادآوری موارد زیر ممکن است مفید باشد. نسل جدید جمهوریخواهی که در ترامپ و تیم او تجسم یافته است یک فضیلت دارد: سادگی. جستجو برای پوشش یا استدلال وجود ندارد. آنها در نشان دادن مخالفت خود با دستاوردهای هزاران ساله بشریت در هر مناسبت و به هر شکل عریانی تردید بخود راه نمیدهند. این رویکرد بسیار بهتر از دموکراتها است، که عاملین واقعی جنگ اوکراین و نسلکشی فلسطینیها هستند و سعی میکنند مردم آمریکا و جهان را تحمیق کنند. زیرا این، ماهیت لیبرالها، ناسیونالیستهای قومی چپگرا و چپهای لیبرالی را که در جهان آفساید از دُم آمریکا زندگی میکنند، و نگونبختی کسانی را که سعی میکنند آمریکا را، که حتی قانون منع ازدواج کودکان ندارد و ارتجاعگرایی را به تمام دنیا صادر میکند، به عنوان نماد تمدن معرفی کنند، نشان میدهد.
چهره اروپا با هشت لایه آرایش «دموکراسی» بزک شده است، اما این دولتهای آنرا نیز که دستهایشان به اندازه ایالات متحده خونین است، در آفساید قرار میدهد. به عبارت دیگر، اروپا نه تنها در جبهه اوکراین، بلکه از نظر ژئوپلیتیکی نیز در آفساید قرار دارد. این نتیجه خم شدن هرچه بیشتر در برابر سلطه سرمایه و ناسیونالیسم بدوی و دویدن به دنبال کسانی است که میگویند با تولید فشنگ، تفنگ دارند. تیمی که در آفساید است نمیتواند مسابقه را ببرد. سقوط میکند.
مصالحهای که در اوکراین با ذهن ترامپ حاصل شود، به طور موقت مردم برادر اوکراین و روسیه را از مرگ نجات خواهد داد، اما آنها را از استثمار نجات نخواهد داد. با این وجود، این رویداد خوبی خواهد بود زیرا سقوط اروپا در لیگ جهانی را توسط سیاستمداران درجه پنجمی مانند ماکرون پادوی سرمایه، بائربوک جنگافروز و فون در لاین نازی، ثبت خواهد کرد.
روزهای سختی در انتظار مردم جهان است. با این حال، این حالت سادهسازی و گسست در اردوگاه امپریالیستی ممکن است نویدبخش فرصتهای جدیدی برای انقلابیونی باشد که از آرمانهای روشنگری و انسانیت جدا نمیشوند. و باید باشد.
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/acik-ofsayt-396197
