تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: اقدام کمونیستی اروپایی
۹ مه ۲۰۲۵
بیانیه مشترک احزاب «اقدام کمونیستی اروپایی»: ۸۰ سال از پیروزی ضد فاشیستی خلقها میگذرد. ۹ مه یک فراخوان برای مبارزه، مقاومت و پیروزی است

۹ مه ۲۰۲۵ هشتادمین سالگرد پیروزی بزرگ ضد-فاشیستی است، زمانی که آلمان نازی تسلیم شد و مردم جهان، با نقش تعیینکننده ارتش سرخ و اتحاد شوروی تحت رهبری حزب کمونیست سراسری (بلشویکها) به عنوان سازماندهنده و الهامبخش این مبارزه، فاشیسم را در سراسر اروپا به زانو درآوردند. این صرفاً یک پیروزی نظامی نبود. این پیروزی طبقه کارگر، کمونیستها و پارتیزانها، و مردم عادی بود که از طریق مبارزه سازمانیافته، در برابر خشنترین جلوه سرمایهداری مقاومت کردند.
اتحاد شوروی نقش مرکزی و تعیینکننده را در شکست فاشیسم ایفا نمود. ارتش سرخ با پشتیبانی فداکاریهای عظیم کارگران، دهقانان و سربازان، ماشین جنگی فاشیسم را در هم شکست. بیش از ۲۷ میلیون نفر از مردم شوروی، میلیونها نفر از آنها در نبرد مستقیم، جان خود را از دست دادند. این یک کارزار متصرفاتی نبود، بلکه رهایی از طریق مبارزه طبقاتی بود که علیه نظامی از ترور سازمانیافته مورد حمایت سرمایه انحصاری، انجام میشد.
فاشیسم تصادفی ظهور نکرد. این پدیده از یک تضاد عمیق ناشی شد: از نیاز سرمایهداری برای حفظ قدرت در بحبوحه شورش رو به رشد طبقه کارگر. پس از انقلاب اکتبر، سرمایهداران در سراسر اروپا از گسترش سوسیالیسم هراس داشتند. در پاسخ به این، آنها در سطح جهان نیروهای فاشیستی را تأمین مالی و تقویت کردند تا اتحادیههای کارگری را سرکوب کنند، کمونیستها را غیرقانونی اعلام نموده و همه اشکال مقاومت طبقه کارگر را سرکوب نمایند. فاشیسم گسست از سرمایهداری نبود، بلکه سرمایهداری بود که نقاب لیبرال خود را از چهره برداشته بود و با نیروی ددمنشانه از خود دفاع میکرد.
در سراسر اروپای تحت اشغال و دیگر مناطق تحت کنترل محور، طبقه کارگر شبکههای زیرزمینی، مبارزه مسلحانه، قیامها و بسیجهای تودهای را سازماندهی کرد. مبارزه آنها انترناسیونالیستی و ضد-امپریالیستی بود. با این حال، قدرتهای امپریالیستی، که بسیاری از آنها در ابتدا با فاشیسم مماشات یا با آن همکاری کردند، از آن زمان سعی در پاک کردن این میراث داشتهاند. سابقه تاریخی روشن است: بدون اتحاد شوروی و جنبش کمونیستی بینالمللی، فاشیسم شکست نمیخورد.
پایان جنگ تنها توهمی از صلح و عدالت را به ارمغان آورد، که خشونت، استثمار و نابرابری جاری را پنهان میکرد. اگرچه ارتشهای فاشیستی شکست خوردند، طبقه سرمایهدار حاکم به سرعت تجدید قوا کرد. آنها از فاشیسم آشکار به اشکال تغییر نام یافته سلطه امپریالیستی روی آوردند. نازیها مستقیماً در ناتو و سرویسهای اطلاعاتی ادغام شدند، که بدنامترین آنها «عملیات گیره کاغذ» (Operation Paperclip) بود، که دانشمندان نازی را به برنامههای نظامی و فضایی ایالات متحده منتقل کرد، و «گلادیو»، شبکه شبهنظامی مخفی ناتو که گروههای فاشیستی را در سراسر اروپا، برای سرکوب جنبشهای کمونیستی و کارگری در سراسر جهان مسلح و محافظت میکرد. جنبشهای ضد-استعماری، از ویتنام تا الجزایر، با نیروی وحشیانهای از سوی همان قدرتهایی که ادعا میکردند مدافع آزادی هستند، روبهرو شدند.
این تهاجم امپریالیستی پس از جنگ یک تصادف تاریخی نبود. این منافع طبقاتی مداوم سرمایه را آشکار کرد: بازگرداندن کنترل، سرکوب انقلاب و حفظ سلطه جهانی. و امروز، همان نیروهای طبقاتی، نه تنها از طریق جنگ و استثمار، بلکه از طریق جعل تاریخ به تهاجم خود ادامه میدهند.
اتحادیه اروپا با هدف جدا کردن این رویداد از ریشههای انقلابی و کارگری آن، ۹ مه را به طرز خبیثانهای به «روز اروپا» تغییر نام داده است. یک کارزار هماهنگ تجدیدنظرطلبی تاریخی در جریان است، کارزاری که به شکلی غیرتاریخی فاشیسم را با کمونیسم برابر میداند، ارتش سرخ را پاک میکند و ناتو و اتحادیه اروپا را به عنوان وارثان ارزشهای ضدفاشیستی به تصویر میکشد. این یادبود نیست، بلکه جنگ ایدئولوژیکی است که با هدف خلعسلاح نسلهای آینده انجام میشود.
در عین حال، در سرارس اروپا شاهد قدرت گرفتن نیروهای ارتجاعی با ریشههای فاشیستی هستیم. این یک تهدید خودجوش نیست، بلکه ابزاری در دست طبقه حاکم است. در مواقع بحرانی، بورژوازی نیروهای ارتجاعی را به عنوان وسیلهای برای کنترل مقاومت مردمی پرورش میدهد. مهاجران قربانی میشوند. قوانین ضد-کمونیستی تصویب میشود. همبستگی با فلسطین جرمانگاری میشود. همان نیروهایی که زمانی فاشیسم را توانمند میکردند، اکنون سرکوب و خشونت ضد-کمونیستی را در اشکال جدیدی انجام میدهند.
هشتاد سال بعد، درس نهم ماه مه به گذشته محدود نمیشود. تضادهایی که باعث ظهور فاشیسم، سرمایهداری در بحران، سرکوب انقلاب و جنگ امپریالیستی شدند، امروز نیز پابرجا هستند. بنابراین، مبارزه علیه فاشیسم باید در مبارزه علیه نظامی که آن را پرورش میدهد، ریشه داشته باشد. ضد-فاشیسمی که سرمایهداری را به چالش نکشد، در نظام ادغام میشود. ضد-فاشیسم واقعی، طبقاتی، انترناسیونالیستی و مبارزهای علیه سرمایهداری، برای قدرت طبقه کارگر، سوسیالیسم-کمونیسم است.
این در هیچ جا به اندازه جنگ اوکراین واضح نیست. این یک درگیری بین بلوکهای امپریالیستی است که برای سلطه، کنترل بازارها و منابع طبیعی با هم رقابت میکنند. ناتو، اتحادیه اروپا و ایالات متحده، یک رژیم سرمایهداری را در اوکراین مسلح میکنند و در عین حال از تشکلهای نئو-نازی مانند گردان آزوف تجلیل مینمایند. در همین حال، دولت سرمایهداری روسیه نمادهای اتحاد شوروی را تصاحب نموده و به طور گزینشی از آنها برای پنهان کردن جاهطلبیهای امپریالیستی خود استفاده میکند، در حالی که خواستههای ضد-جنگ را سرکوب میکند و احساسات طرفدار شوروی را که هنوز در وجدان عمومی در فدراسیون روسیه و دیگر جمهوریهای پس از شوروی محبوب است، غصب میکند.
هر دو طرف از تاریخ برای توجیه تجاوز استفاده ابزاری میکنند. هر دو نماینده منافع سرمایه هستند. طبقه کارگر هیچ سودی از این جنگ نمیبرد. تنها موضع اصولی، مخالفت با همه اردوگاههای امپریالیستی و ایجاد قدرت مستقل کارگران، مبارزه سیاسی مستقل برای سرنگونی قدرت سرمایه است.
برای درک واقعی ۹ مه، ما باید به مبارزه طبقاتی و شرایط مادی که به آن شکل داد، نگاه کنیم. این به ما نشان میدهد که نیروهایی که فاشیسم را به وجود آوردند و در جنگ شرکت کردند، هنوز هم از منافع انحصارات دفاع میکنند. پیروزی ضد-فاشیستی سال ۱۹۴۵ از طریق بیطرفی یا درخواستهای پارلمانی به دست نیامد، بلکه از طریق مبارزه انقلابی، که در سنگرها، کارخانهها و جبهههای پارتیزانی شکل گرفت، به دست آمد. امروز، با نظامی شدن اتحادیه اروپا، با تشدید سیاستهای مهاجرتی ارتجاعی و با جرمانگاری مقاومت، همان ابزارهای حکومت طبقاتی تیزتر میشوند. باید یک جنبش واقعی ضد-امپریالیستی و ضد-جنگ، نه یک جنبش مبتنی بر درخواستهای اخلاقگرایانه، بلکه مبتنی بر واقعیت مادی، ساخته شود. صلح نمیتواند تحت امپریالیسم وجود داشته باشد. خلعسلاح نمیتواند از درون ناتو بیاید. عدالت نمیتواند از نظامی که بر اساس استثمار بنا شده است، ظهور کند. تنها جنبشی که ریشه در نیازها و قدرت طبقه کارگر دارد، ریشه در اصول کمونیستی و سازماندهی طبقه کارگر دارد، میتواند با حقیقت روبهرو شود و برای رهایی واقعی مبارزه کند.
فاشیسم یک استثنای تاریخی نیست، بلکه سرمایهداری در حال زوال است که برای حفظ خود به ترور روی میآورد. برای شکست دوباره آن، باید نظامی را که آن را پرورش میدهد، شکست دهیم. این به معنای ایجاد قدرت طبقاتی از طریق سازماندهی جمعی کارگران، جوانان، مهاجران و همه مردم ستمدیده در یک جبهه متحد علیه امپریالیسم، جنگ و استثمار است. این به معنای تقویت احزاب کمونیستی است که واقعاً نماینده منافع طبقه کارگر هستند و مبارزه علیه امپریالیسم و استثمار را رهبری میکنند.
نهم ماه مه، نه به عنوان یک جشن مبهم «صلح»، بلکه به عنوان روزی برای شفافیت سیاسی و حافظه جمعی، باید احیا شود. ما باید حقیقت آن را آموزش دهیم، به رفقای جانباخته آن احترام بگذاریم و از تضادهای آن درس بگیریم. تاریخ بیطرف نیست، بلکه در مبارزه طبقاتی شکل میگیرد. همان نیروهایی که گذشته را تحریف میکنند، امروز نیز برای شکل دادن به آینده به نفع خود، این را انجام میدهند. ما نباید به این اجازه بدهیم.
همزمان با آماده شدن قدرتهای امپریالیستی برای جنگهای جدید، و تعمیق سلطه سرمایه بر تمام جنبههای زندگی، وظیفه ما فوری است. شرایطی که به ظهور فاشیسم انجامید، دوباره در حال ظهور است، زیرا نظامی که آنها را تولید کرد هرگز برچیده نشد. اما مردم نیز در حال مبارزهاند. تضادهای سرمایهداری در حال تشدید است. نسلهای جدید وارد مبارزه میشوند. بیایید از طریق عمل، بزرگداشت را برگزار کنیم. بیایید با سازماندهی این روز را گرامی بداریم. بگذارید ۹ مه نه تنها یک روز یادبود، بلکه یک فراخوان برای مبارزه، مقاومت و پیروزی باشد.
